گنجور

غزل شمارهٔ ۴۸۵

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی

من نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی

بوی یک رنگی از این نقش نمی‌آید خیز

دلق آلوده صوفی به می ناب بشوی

سفله طبع است جهان بر کرمش تکیه مکن

ای جهان دیده ثبات قدم از سفله مجوی

دو نصیحت کنمت بشنو و صد گنج ببر

از در عیش درآ و به ره عیب مپوی

شکر آن را که دگربار رسیدی به بهار

بیخ نیکی بنشان و ره تحقیق بجوی

روی جانان طلبی آینه را قابل ساز

ور نه هرگز گل و نسرین ندمد ز آهن و روی

گوش بگشای که بلبل به فغان می‌گوید

خواجه تقصیر مفرما گل توفیق ببوی

گفتی از حافظ ما بوی ریا می‌آید

آفرین بر نفست باد که خوش بردی بوی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

روفیا نوشته:

در توضیح بیت ششم :
گفتم ای دل آینه از بهر چیست
تا ببیند هر کسی کو شکل کیست
آینه آهن برای لون هاست آینه سیمای جان سنگین بهاست
آینه جان نیست الا روی یار روی آن یاری که باشد زان دیار
همان طور که اینه اهنی رنگها را منعکس می کند اینه یک انسان خوب که خود را از غبارها زدوده است جانت را همانطور که هست نشان می دهد . نه اینکه بهر مطامعی بعضی چیزها را بزرگ و برخی را کوچک و پاره ای را محو کند .

علی__ نوشته:

در مورد “در آ “در بیت چهارم:
در آ فعل امر از مصدر در آمدن است.در آمدن در متون و اشعار گذشته معنای وارد شدن داشته است(در=داخل)

پس مصرع دوم بیت چهار به این ترتیب مهنا می شود:
از در عیش وارد شو و به راه عیب و ننگ پا مگذار.
واضح است که عیش در اینجا همچون بسیاری دیگر از کلمات اشعار حافظ استعاره است و منظور از عیش در کلام حافظ همان سرخوشی و مستی روحانی و عرفانی است که در نتیجه ی توجه و کاوش در ذات معشوق (به احتمال زیاد خدا) حاصل می شود.

کانال رسمی گنجور در تلگرام