گنجور

غزل شمارهٔ ۴۸۳

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

سحرگه ره روی در سرزمینی

همی‌گفت این معما با قرینی

که ای صوفی شراب آن گه شود صاف

که در شیشه برآرد اربعینی

خدا زان خرقه بیزار است صد بار

که صد بت باشدش در آستینی

مروت گر چه نامی بی‌نشان است

نیازی عرضه کن بر نازنینی

ثوابت باشد ای دارای خرمن

اگر رحمی کنی بر خوشه چینی

نمی‌بینم نشاط عیش در کس

نه درمان دلی نه درد دینی

درون‌ها تیره شد باشد که از غیب

چراغی برکند خلوت نشینی

گر انگشت سلیمانی نباشد

چه خاصیت دهد نقش نگینی

اگر چه رسم خوبان تندخوییست

چه باشد گر بسازد با غمینی

ره میخانه بنما تا بپرسم

مآل خویش را از پیش بینی

نه حافظ را حضور درس خلوت

نه دانشمند را علم الیقینی

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعلین فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

«که ای صوفی شراب آن گه شود صاف
که در شیشه بماند اربعینی»
این بیت گویا به این حدیث نبوی نظر دارد که:
«من اخلص لله اربعین صباحاً جرت ینابیع الحکمة من قلبه علی لسانه»

ادهمی نوشته:

با سلام
در بیت یکی مانده به آخر ،مصراع دوم(مال خویش را از پیش بینی)
باید به جای (مال) از واژه ملال استفاده شود.
متشکرم


پاسخ: با تشکر، کلمهٔ اشتباه تایپ شده «مآل» است که تصحیح شد.

همگام‌سازی فایل صوتی با شعر در گنجور رومیزی