گنجور

غزل شمارهٔ ۴۸

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

صوفی از پرتو می راز نهانی دانست

گوهر هر کس از این لعل توانی دانست

قدر مجموعه گل مرغ سحر داند و بس

که نه هر کو ورقی خواند معانی دانست

عرضه کردم دو جهان بر دل کارافتاده

بجز از عشق تو باقی همه فانی دانست

آن شد اکنون که ز ابنای عوام اندیشم

محتسب نیز در این عیش نهانی دانست

دلبر آسایش ما مصلحت وقت ندید

ور نه از جانب ما دل نگرانی دانست

سنگ و گل را کند از یمن نظر لعل و عقیق

هر که قدر نفس باد یمانی دانست

ای که از دفتر عقل آیت عشق آموزی

ترسم این نکته به تحقیق ندانی دانست

می بیاور که ننازد به گل باغ جهان

هر که غارتگری باد خزانی دانست

حافظ این گوهر منظوم که از طبع انگیخت

ز اثر تربیت آصف ثانی دانست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

mareshtani نوشته:

mesraje awale beide dowom(sharhe majmu)1

پاسخ: نقل تصحیح قزوینی همین است (قدر) و در حاشیه بدلی هم ذکر نکرده. این بیت به همین شکل هم معروف است و من «شرح» تا به حال نشنیده‌ام.

پدرام باستانی پور نوشته:

در دیوان حافظ بکوشش “دکتر خلیل خطیب رهبر” وزن این غزل را (فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لان) و بحر غزل را (بحر رمل مثمن مخبون اصلم مسبغ) ذکر کرده است.

حمیدرضا نوشته:

@پدرام باستانی پور:
وزنی که اشاره فرموده‌اید زیرمجموعه‌ای از وزنی است که ما اعلام کرده‌ایم. ضمناً رکن آغازین مصرع دوم ابیات دوم و سوم بیشتر به «فعلاتن» میخورد تا «فاعلاتن».

ویرایش جدید ساغر