گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

به کوی میکده هر سالکی که ره دانست

دری دگر زدن اندیشه تبه دانست

زمانه افسر رندی نداد جز به کسی

که سرفرازی عالم در این کله دانست

بر آستانه میخانه هر که یافت رهی

ز فیض جام می اسرار خانقه دانست

هر آن که راز دو عالم ز خط ساغر خواند

رموز جام جم از نقش خاک ره دانست

ورای طاعت دیوانگان ز ما مطلب

که شیخ مذهب ما عاقلی گنه دانست

دلم ز نرگس ساقی امان نخواست به جان

چرا که شیوه آن ترک دل سیه دانست

ز جور کوکب طالع سحرگهان چشمم

چنان گریست که ناهید دید و مه دانست

حدیث حافظ و ساغر که می‌زند پنهان

چه جای محتسب و شحنه پادشه دانست

بلندمرتبه شاهی که نه رواق سپهر

نمونه‌ای ز خم طاق بارگه دانست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیحه رجایی نوشته:

اندیشه تَبَه = فکر باطل
دری دگر زدن = به شخص دیگری مراجعه کردن
افسر = تاج
سرفراز = سربلند ، عالی جناب
فیض = بهره ، نصیب
افسر رندی = تاج قلندری و وارستگی
کُلَه = کلاه ، تاج افتخار
وَرا = بالاتر ، غیر ، سوی
خط ساغر = هفت خط جام باده است ( اولا ادیب الممالک فراهانی دربیتی هفت خط را جور و بغداد و بصره و ازرق و اشک و کاسه گر و فرودینه می گوید. ثانیاً عذار ساقی است که سوره فاتحه مجمل کلام است که اهل تاویل آن را از وجه انسان استخراج می کنند.)
شحنه = داروغه ، نگهبان
نُه رواق سپهر = نُه فلک سوم
هلال یکشبه = اولین شب ماه
چهارده = ماه شب چارده
رَواق = ایوان
معنی بیت ۳ : هرکس که به درگاه میکده معرفت راه پیدا کرد، با بهره جویی ا زجام باده، به اسرار خانقاه عارفان پی می برد.
معنی بیت ۴: آن کسی که اسرار دو عالم را از خط چهره ساقی خواند اسرار و رموز جام جم را از نقش خاک دانست.
معنی بیت ۶ : دل من از نرگس چشم ساقی برای نگهداری جان خود امان نخواست زیرا رحم و مروت آن چشم های زیبا، رسمش این است که بر عاشق رحم نمی کند.

nazanin نوشته:

سلام، خواستم از ملیحه خانوم تشکر کنم که با حوصله یه سری از لغات رو برامون واژه شناسی فرمودند، و همچنین باز هم سپاس برای حمایت از ادبیات بی نظیر پارسی با انتشار و گسترش این سایت بسیار عالی!

امین کیخا نوشته:

درود به شما هم ، شما هم گامی بردارید و مارا بیاگاهانید .

شهریار نوشته:

در بیت ششم نرکس استعاره از چشم است. همچنین ترک دل سیه استعاره ای دیگر از نرگس و چشم است و حافظ سیاهی وسط گل نرگس را با سیاهی چشمان ساقی که در اینجا نقش معشوق نیز بازی می کند، به زیبایی شباهت داده است.
جام می در بیت سوم همان جام جهان بین منسوب به جمشید یا کیخسرو است که در بیت بعدی با عنوان جام جم آمده است و نهانیها را در آن می دیده اند. با تفسیر عرفانی غزل جام می و جام جم را میتوان قرآن دانست.
در بیت هشت با تغییر خوانش، میتوان به دو شکل معنایی معترف بود. ۱- داستان همراهی حافظ با ساغر می را چه کسی پنهانی میگوید؟ نیازی به این ملاحظه نیست. چون نه تنها پاسبان و داروغه شهر از آن خبر دارند؛ بلکه پادشاه نیز از گناه حافظ آگاه است. ۲- داستان حافظ که پنهانی و دزدانه می میخورد را داروغه و پاسبان شهر و حتی پادشاه نیز میداند

اینجانب نوشته:

نکته ای که آقای شهریار درباره بیت حدیث حافظ و ساغر…. آورده اند با آنکه دلالت بر دقت نظر ایشان دارد و جالب توجه است متاسفانه نمی تواند صحیح باشد چون ما فعل حدیث زدن نداریم ساغر زند داریم ولی حدیث زدن خیر. بنابر این مصراع اول را نمی توان پرسشی خواند و که حرف ربط است.

منتظر نوشته:

سلام
به نظر می رسد که تعبیر کردن جام می(ساغر) به
قرآن کریم درست باشد ولی جام جم قلب انسان کامل است که خود جایگاه نزول قرآن است نه خود قرآن.
سال ها دل طلب جام جم از ما میکرد
آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد
پس جام جم همان قلب انسان کامل است

اورنگ وثوقی نیری نوشته:

البته قرآن کریم هم ظاهر دارد و هم باطن دارد
که اگر منظور از قرآن قرآن ظاهری باشد که همه به آن دسترسی دارند و آن را می خوانند وجرعه ها می نوشند در آن صورت این قرآن ظاهری همان جام می(ساغر) خواهد بود در حالی که مراد از
جام جم همان باطن قرآن است که جهان نما بوده و
به معنی جایگاه نزول وحی الهی یعنی قلب انسان کامل است که همه ی حقایق در آن از جانب حق تعالى برای انسان کامل متجلی می شود و آیینه ی تمام نما عالم خلقت است .

اورنگ وثوقی نیری نوشته:

سلام دوستان
شاید بهتر است که حتی جام می و ساغر را هم در معنی یکی نگیریم چرا که ساغر به معنی پیاله است ولی گنجایش ” جام” از “ساغر” بیشتر می تواند باشد یعنی به نظر می رسد که دقت بیشتری برای معنی کردن این واژه ها ( بویژه برای یک شعر عارفانه) نیاز است مثلا شاید ساغر یک بخش کوچکی از یک سوره ی قرآن حکیم باشد ولی جام می بخش بزرگتری از آن. در باره “نرگس ساقی” هم شاید شخص خلیفةالله مراد است که برگزیده ترین انسان روی زمین است و در بیت آخر این شعر به مدح او پرداخته شده است.

اورنگ وثوقی نیری نوشته:

سلام
ببخشید اگر زیاد حرف زدم فقط خواستم به بیت
دیگری هم اشاره کنم که شاید کمک بیشتری به درک این شعر بکند :
باده نوش از جام عالم بین که بر اورنگ جم
شاهد مقصود را از رخ نقاب انداختی

لسان الغیب نوشته:

سلام
در جواب به نظر جناب “اینجانب” باید عرض کنم که
اتفاقا مراد از” حدیث زدن” در این شعر همان حرف زدن است و در جایی دیگری از اشعار حافظ دیده می شود که از تعبیر “نطق زدن” هم برای رساندن
معنی “حرف زدن ” استفاده شده است و این گونه
کاربرد ها در شعر حافظ فراوان دیده می شود و هیچ اشکالی هم ندارد مانند این بیت :
ز وصف حسن تو حافظ چگونه نطق زند؟
که همچو صنع خدایی ورای ادراکی
حدیث زدن = نطق زدن = حرف زدن و سخن گفتن

علی نوشته:

بی انصاف مصحح یک بیت اساسی این غزل را خورده:

خوش آن نظر که لبِ جام و روی ساقی را
هلالِ یک شبه و ماهِ چارده دانست

میرذبیح الله تاتار نوشته:

سلام
خط ساغر:
جام پیمانه شراب خوری ،در میخانه های قدیم ظروفی متحدالشکل وگرد بوده که در طرف داخل باخطوط مستوی افقی تقسیم بندی میشده و وظیفه ساقی میخانه که شخصی مجرب ومشتری شناس بوده است این بوده که بسته به ظرفیت اشخاص در پیمانه آنها شراب می ریخته وصرف شراب بسته به میل واراده مشتری لیکن میزان آنه بسته به تشخیص ساقی بوده است وکسی که باصرف چهار پیمانه پرولبریز یعنی تاخط هفتم از حال تعدل خارج نمیشده وبدمستی نمی کرده است به هفت خط مشهور میشده است . وظیفه دیگرساقی این بوده که باملاحظه ظواهر حال مشتری فاصله بین دو پیمانه را تنظیمکند تاشارب خمر از حداعتدال وشادابی خارج نشده وبه بدمستی نیفتد واینکه در اشعار قدما ملاحظه میشود که از ساقی تمنای باده وتجدید جام می کنند به سبب همین رعایت ساقی در تنظیم باده گساری مشتریان بوده است .

مینا نوشته:

خانم استاد دُره دادجو (از استادان خوب من در دوره دانشجویی) در خصوص بیت هشتم در نشست حافظ پژوهی در سرای اهل قلم در بخشی از سخنان خود پیرامون هنر ابهام گویی حافظ گفته اند:

«به اعتقاد من حافظ بیش از آنکه بخواهد به ایهام روی آورد با جد بلیغی به ابهام روی می‌آورد. وی گفت: ابهام در شعر حافظ یک ابهام عمدی است. شعر حافظ در یک زیبایی مه‌آلود فرو می‌رود و مخاطب ناچار و موظف است وارد این مه شده و خود به آفتاب دسترسی پیدا کند. این استاد دانشگاه تصریح کرد: به همین دلیل است که حافظ هرگز چیزی را به صراحت بیان نمی‌کند. (حدیث حافظ و ساغر که می‌زند پنهان) وی گفت: در مرحله اول هر فردی این شعر را بخواند «واو» میان “حافظ و ساغر” عطف به نظر می‌رسد یعنی حافظ و ساغر یک نقش دستوری در ذهن پیدا می‌کنند؛ ولی با کمی تعمق به ربط این واو پی می‌بریم ” صحبت ساغر و حافظی که پنهانی می‌زند” و کل مصرع اول مفعول برای مصرع دوم می‌شود»
پس این مصرع را باید چنین خواند حدیث حافظ و ساغری که پنهان میزند را چه جای محتسب و …

کانال رسمی گنجور در تلگرام