گنجور

غزل شمارهٔ ۴۷

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

به کوی میکده هر سالکی که ره دانست

دری دگر زدن اندیشه تبه دانست

زمانه افسر رندی نداد جز به کسی

که سرفرازی عالم در این کله دانست

بر آستانه میخانه هر که یافت رهی

ز فیض جام می اسرار خانقه دانست

هر آن که راز دو عالم ز خط ساغر خواند

رموز جام جم از نقش خاک ره دانست

ورای طاعت دیوانگان ز ما مطلب

که شیخ مذهب ما عاقلی گنه دانست

دلم ز نرگس ساقی امان نخواست به جان

چرا که شیوه آن ترک دل سیه دانست

ز جور کوکب طالع سحرگهان چشمم

چنان گریست که ناهید دید و مه دانست

حدیث حافظ و ساغر که می‌زند پنهان

چه جای محتسب و شحنه پادشه دانست

بلندمرتبه شاهی که نه رواق سپهر

نمونه‌ای ز خم طاق بارگه دانست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

گلهای تازه » شمارهٔ ۵۱ » (شور) (۰۴:۵۸ - ۰۵:۵۶) نوازندگان: عبدالوهاب شهیدی (‎بربط عود) خواننده آواز: عبدالوهاب شهیدی سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: به کوی میکده هر سالکی که راه دانست

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیحه رجایی نوشته:

اندیشه تَبَه = فکر باطل
دری دگر زدن = به شخص دیگری مراجعه کردن
افسر = تاج
سرفراز = سربلند ، عالی جناب
فیض = بهره ، نصیب
افسر رندی = تاج قلندری و وارستگی
کُلَه = کلاه ، تاج افتخار
وَرا = بالاتر ، غیر ، سوی
خط ساغر = هفت خط جام باده است ( اولا ادیب الممالک فراهانی دربیتی هفت خط را جور و بغداد و بصره و ازرق و اشک و کاسه گر و فرودینه می گوید. ثانیاً عذار ساقی است که سوره فاتحه مجمل کلام است که اهل تاویل آن را از وجه انسان استخراج می کنند.)
شحنه = داروغه ، نگهبان
نُه رواق سپهر = نُه فلک سوم
هلال یکشبه = اولین شب ماه
چهارده = ماه شب چارده
رَواق = ایوان
معنی بیت ۳ : هرکس که به درگاه میکده معرفت راه پیدا کرد، با بهره جویی ا زجام باده، به اسرار خانقاه عارفان پی می برد.
معنی بیت ۴: آن کسی که اسرار دو عالم را از خط چهره ساقی خواند اسرار و رموز جام جم را از نقش خاک دانست.
معنی بیت ۶ : دل من از نرگس چشم ساقی برای نگهداری جان خود امان نخواست زیرا رحم و مروت آن چشم های زیبا، رسمش این است که بر عاشق رحم نمی کند.

nazanin نوشته:

سلام، خواستم از ملیحه خانوم تشکر کنم که با حوصله یه سری از لغات رو برامون واژه شناسی فرمودند، و همچنین باز هم سپاس برای حمایت از ادبیات بی نظیر پارسی با انتشار و گسترش این سایت بسیار عالی!

امین کیخا نوشته:

درود به شما هم ، شما هم گامی بردارید و مارا بیاگاهانید .

شهریار نوشته:

در بیت ششم نرکس استعاره از چشم است. همچنین ترک دل سیه استعاره ای دیگر از نرگس و چشم است و حافظ سیاهی وسط گل نرگس را با سیاهی چشمان ساقی که در اینجا نقش معشوق نیز بازی می کند، به زیبایی شباهت داده است.
جام می در بیت سوم همان جام جهان بین منسوب به جمشید یا کیخسرو است که در بیت بعدی با عنوان جام جم آمده است و نهانیها را در آن می دیده اند. با تفسیر عرفانی غزل جام می و جام جم را میتوان قرآن دانست.
در بیت هشت با تغییر خوانش، میتوان به دو شکل معنایی معترف بود. ۱- داستان همراهی حافظ با ساغر می را چه کسی پنهانی میگوید؟ نیازی به این ملاحظه نیست. چون نه تنها پاسبان و داروغه شهر از آن خبر دارند؛ بلکه پادشاه نیز از گناه حافظ آگاه است. ۲- داستان حافظ که پنهانی و دزدانه می میخورد را داروغه و پاسبان شهر و حتی پادشاه نیز میداند

اینجانب نوشته:

نکته ای که آقای شهریار درباره بیت حدیث حافظ و ساغر…. آورده اند با آنکه دلالت بر دقت نظر ایشان دارد و جالب توجه است متاسفانه نمی تواند صحیح باشد چون ما فعل حدیث زدن نداریم ساغر زند داریم ولی حدیث زدن خیر. بنابر این مصراع اول را نمی توان پرسشی خواند و که حرف ربط است.

منتظر نوشته:

سلام
به نظر می رسد که تعبیر کردن جام می(ساغر) به
قرآن کریم درست باشد ولی جام جم قلب انسان کامل است که خود جایگاه نزول قرآن است نه خود قرآن.
سال ها دل طلب جام جم از ما میکرد
آنچه خود داشت زبیگانه تمنا می کرد
پس جام جم همان قلب انسان کامل است

اورنگ وثوقی نیری نوشته:

البته قرآن کریم هم ظاهر دارد و هم باطن دارد
که اگر منظور از قرآن قرآن ظاهری باشد که همه به آن دسترسی دارند و آن را می خوانند وجرعه ها می نوشند در آن صورت این قرآن ظاهری همان جام می(ساغر) خواهد بود در حالی که مراد از
جام جم همان باطن قرآن است که جهان نما بوده و
به معنی جایگاه نزول وحی الهی یعنی قلب انسان کامل است که همه ی حقایق در آن از جانب حق تعالى برای انسان کامل متجلی می شود و آیینه ی تمام نما عالم خلقت است .

اورنگ وثوقی نیری نوشته:

سلام دوستان
شاید بهتر است که حتی جام می و ساغر را هم در معنی یکی نگیریم چرا که ساغر به معنی پیاله است ولی گنجایش ” جام” از “ساغر” بیشتر می تواند باشد یعنی به نظر می رسد که دقت بیشتری برای معنی کردن این واژه ها ( بویژه برای یک شعر عارفانه) نیاز است مثلا شاید ساغر یک بخش کوچکی از یک سوره ی قرآن حکیم باشد ولی جام می بخش بزرگتری از آن. در باره “نرگس ساقی” هم شاید شخص خلیفةالله مراد است که برگزیده ترین انسان روی زمین است و در بیت آخر این شعر به مدح او پرداخته شده است.

اورنگ وثوقی نیری نوشته:

سلام
ببخشید اگر زیاد حرف زدم فقط خواستم به بیت
دیگری هم اشاره کنم که شاید کمک بیشتری به درک این شعر بکند :
باده نوش از جام عالم بین که بر اورنگ جم
شاهد مقصود را از رخ نقاب انداختی

لسان الغیب نوشته:

سلام
در جواب به نظر جناب “اینجانب” باید عرض کنم که
اتفاقا مراد از” حدیث زدن” در این شعر همان حرف زدن است و در جایی دیگری از اشعار حافظ دیده می شود که از تعبیر “نطق زدن” هم برای رساندن
معنی “حرف زدن ” استفاده شده است و این گونه
کاربرد ها در شعر حافظ فراوان دیده می شود و هیچ اشکالی هم ندارد مانند این بیت :
ز وصف حسن تو حافظ چگونه نطق زند؟
که همچو صنع خدایی ورای ادراکی
حدیث زدن = نطق زدن = حرف زدن و سخن گفتن

علی نوشته:

بی انصاف مصحح یک بیت اساسی این غزل را خورده:

خوش آن نظر که لبِ جام و روی ساقی را
هلالِ یک شبه و ماهِ چارده دانست

میرذبیح الله تاتار نوشته:

سلام
خط ساغر:
جام پیمانه شراب خوری ،در میخانه های قدیم ظروفی متحدالشکل وگرد بوده که در طرف داخل باخطوط مستوی افقی تقسیم بندی میشده و وظیفه ساقی میخانه که شخصی مجرب ومشتری شناس بوده است این بوده که بسته به ظرفیت اشخاص در پیمانه آنها شراب می ریخته وصرف شراب بسته به میل واراده مشتری لیکن میزان آنه بسته به تشخیص ساقی بوده است وکسی که باصرف چهار پیمانه پرولبریز یعنی تاخط هفتم از حال تعدل خارج نمیشده وبدمستی نمی کرده است به هفت خط مشهور میشده است . وظیفه دیگرساقی این بوده که باملاحظه ظواهر حال مشتری فاصله بین دو پیمانه را تنظیمکند تاشارب خمر از حداعتدال وشادابی خارج نشده وبه بدمستی نیفتد واینکه در اشعار قدما ملاحظه میشود که از ساقی تمنای باده وتجدید جام می کنند به سبب همین رعایت ساقی در تنظیم باده گساری مشتریان بوده است .

مینا نوشته:

خانم استاد دُره دادجو (از استادان خوب من در دوره دانشجویی) در خصوص بیت هشتم در نشست حافظ پژوهی در سرای اهل قلم در بخشی از سخنان خود پیرامون هنر ابهام گویی حافظ گفته اند:

«به اعتقاد من حافظ بیش از آنکه بخواهد به ایهام روی آورد با جد بلیغی به ابهام روی می‌آورد. وی گفت: ابهام در شعر حافظ یک ابهام عمدی است. شعر حافظ در یک زیبایی مه‌آلود فرو می‌رود و مخاطب ناچار و موظف است وارد این مه شده و خود به آفتاب دسترسی پیدا کند. این استاد دانشگاه تصریح کرد: به همین دلیل است که حافظ هرگز چیزی را به صراحت بیان نمی‌کند. (حدیث حافظ و ساغر که می‌زند پنهان) وی گفت: در مرحله اول هر فردی این شعر را بخواند «واو» میان “حافظ و ساغر” عطف به نظر می‌رسد یعنی حافظ و ساغر یک نقش دستوری در ذهن پیدا می‌کنند؛ ولی با کمی تعمق به ربط این واو پی می‌بریم ” صحبت ساغر و حافظی که پنهانی می‌زند” و کل مصرع اول مفعول برای مصرع دوم می‌شود»
پس این مصرع را باید چنین خواند حدیث حافظ و ساغری که پنهان میزند را چه جای محتسب و …

علیرضا نوشته:

دوستان گرامی،
از کودکی به فرهنگ و ادبیات ایرانی علاقمند شدم و تا کنون از خواندن آن ها سرمست می شوم. همواره این پرسش در مورد سروده های جناب حافظ و دیگر بزرگانی چون خیام برایم بی پاسخ مانده که آیا لازم است هر بار از شراب سخن رفته آن را به یک وحی یا یک پیغمبر وبا یک نکته دینی ربط بدهیم؟
سپاسگزار خواهم بود چنانچه پاسخ فرمایید.

ممرض نوشته:

به کوی میکده هرسالکی که ره دانست
دری دگر زدن اندیشه ی تبه دانست

حافظ رو انقدر دوست نداشتم که با این غزلش دارم
مصحح محترم لطفا اون بیت رو که حذف کردی بزار سر جاش چه یه دونه مونده به آخر باش چه دوتا چون من نفهمیدم جاش کجاش
قضیه جام جم و ربط عرفانیش به قرآن با اجازه بزرگترا اشتباه کامله که جواب برعکس دادنشم اشتباش،رموزش یعنی قدرت پرستی و حرص و ولع مالکیک، برای راز دو عالم هر دری رو کوفتن تباهه.
لطفا به کوی میکده برید و حافظ بخونید نه با عقل تمام
ممنون

رضا نوشته:

به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
دری دگر زدن اندیشه ی تَبه دانست
کوی میکده: درفرهنگِ حافظانه، کوی میکده همانجائیست که آدمی،آزادانه جامی شراب سرمی کشد، ازمنیّت وخودخواهی خلاص می شود،بندِ تعلّقات گسسته می گرد ودر عالم مستی به پروازدرمی آید. درآن عالم سبکباری وبی وزنی ،ترسها فرومی ریزد وآدمی بدون واهمه ازآتش دوزخ وبی آنکه طمعی به بهشت داشته باشد، آزادانه به عشقبازی بامعشوق اَزلی می پردازد. میکده درفرهنگِ حافظانه درمقابل مسجد وخانقاه وصومعه قرار دارد.
سالک: راهرو، کسی که قصد رسیدن به سرمنزل حقیقت راکرده، وبه راه افتاده است.
اندیشه ی تَبه: فکرباطل و بی ربط
معنی بیت: هرکس به کوی میکده راه یافت. هرکس لذّتِ مستی راچشید وراستی راتجربه کرد.هرکس در کوی میکده، رهایی ازبندِتعلّقات ،بی ریایی وعشقبازی رایکبار آزموده باشد، چنان به رضایت می رسد که حاضرنمی شود برای یافتن حقیقت، طریقی دیگرپیش گیرد. امکان ندارد که دیگر رغبتی به کُنشت و مسجد وصومعه وخانقاه داشته باشد. نمونه ی بارز این ادّعا خودِ خواجه حافظ است که ازمسجد رویگردان شده است.
اگرامام جماعت طلب کند امروز
خبردهید که حافظ به می طهارت کرد
زمانه افسر رندی نداد جز به کسی
که سرفرازی عالم در این کُله دانست
افسر رندی: نشان وتاج رندی
رندی: بی قید وبند ورهاشده ازبند تعلّقات،آزادگی،فروتنی،خاکساری،پاک باطنی باظاهری گناهکار وآلوده
معنی بیت: روزگارتاج رندی را به هرکسی نمی بخشد. تاج رندی سزاواری وشایستگی می خواهد به کسی می دهند که باتمام وجود، به فهمی نایل شده باشد، که سرافرازی وسعادت را درثروت و جاه ومقام نبیند بلکه سرافرازی وسربلندی را درکلاهِ رندی ببیند. خاکی وفروتن باشد، پندارپاک وگفتار وکردارپاکیزه داشته باشد ومیل ورغبتی به ناحق نداشته باشد.
فرصت شمر طریقه ی رندی که این نشان
چون راهِ گنج برهمه کس آشکاره نیست
بر آستانه ی میخانه هر که یافت رهی
ز فیضِ جام ِمی اسرار ِخانقه دانست
فیض: ریزش،بخشش، برکت، عطا
اسرارخانقه: حُقّه بازیها وشیوه های فریبکاری صوفیان
درادامه ی بیتِ قبلی که فرمود کسی که به کی میکده راه یافت به راههای دیگر نمی اندیشد یکی ازدلایش این است که به آگاهی می رسد وضمیرش روشن می گردد. و سرازحُقّه بازیهای ریاکاران درمی آورد.
معنی بیت: هرکس که به میخانه قدم بگذارد وجامی ازشرابِ معرفت وآگاهی بنوشد، ازخاصیّت شراب سودمی برد وبه روشن ضمیری می رسد. آنگاه درمی یابد که ریاکاران چگونه وباچه شیوه هایی مردم رامی فریبند!
جام مِی درنظرگاه حافظ، آگاهی بخش است وبه آدمی توان دیدن چیزهایی را می دهد که به چشم عادی نمی توان دید، به انسان بصیرت می بخشد وچشم دل رابینا می سازد.
آئینه ی سکندر جام می است بنگر
تابرتوعرضه دارد احوال مُلکِ دارا
هرآنکه رازدوعالم زخطِّ ساغر خواند
رموزجام جم از نقش خاک ره دانست
خطّ ساغر: جام شراب خواری در قدیم برای اینکه وظیفه ی ساقی قدری آسان ترشود، با هفت خط به هفت قسمت، تقسیم می شده است. بنابه تشخیص ساقی که فردباتجربه وماهری بوده،برای هرکس تا خط مشخصی شراب می ریختند که توانایی برداشت آن را داشته باشد تا عیش دیگران را خراب نکند. نام این هفت خط به این شرح وترتیب بود:
۱-فرودینه ۲-کاسه گر۳-اشک ۴- ازرق ۵-بصره ۶- بغداد۷-جور
این درجات و استفاده از آنها در جرگه ی باده خواران، کاملاً رعایت می شده و ساقی یا جام گردان برآن نظارت می کرد.
“فرودینه” نخستین خطّ جام باده خواری، برای تازه کاران و جوانان و ” جور” هفتمین خط جام ،حد نهایی برای کهنه کاران اختصاص داشت. هر کسی که میتوانسته هر هفت خط یعنی تا خط جور را بنوشد به«هفت خط» مشهورمی شده است. یعنی آنها افرادی صاحب ظرفیت و زرنگ بوده و به کلیه ی رموز و فنون شرابخواری تسلط کامل داشته اند.
“جام جم” کنایه از جامی افسانه ایست که گویند در اختیار کیخسرو بوده و با نگریستن در آن، از وضعیّات هفت کشور آگاه می‌شده است! این جام با نامهای:جام کیخسرو، جام گیتی نما، جام جهان‌نما، جام جهان‌بین، جام جمشید، درادبیّات ماشناخته می شود. این جام خیالی بوده و نمادی برای مضمون سازی درعرصه ی شعربه شمارمی رود.
معنی بیت: هرکسی که توانست راز دو عالم را ازخطوطِ جام شراب دریافت کند. یعنی درباده نوشی آنقدرتبحّرپیداکند وآنقدرظرفیّت داشته باشد که تاخطِّ هفتم(جور) بنوشد، وپی به ناپایداری این جهان وپایداری آن جهان بَرد، چنین شخصی قطعاً هنگامی که به خاکِ راه می نگرد، رمز وراز “جام جم” را نیز درخواهد یافت. امّاچگونه؟
برای آنکه چشم دلش بینا می گردد و درمی یابد که آن جام، افسانه ای بیش نبوده است. چرا؟
زیرا می بیند که صاحبان جام جم: جمشید وکیخسرو و…… نابودشده وتبدیل به خاک راه شده اند پس آن جام خرافه ای بیش نبوده که نتوانسته صاحبانش را ازگزندِ روزگار درامان نگاهدارد.
بنابراین جام شرابِ آگاهی بخش ِ حافظ، ازجام جم نیز قدرتمند تراست. چراکه کسی که جُرعه ای ازاین جام سرمی کشد هم به رموزدوعالم پی می برد هم پی به افسانه ای بودن ودروغین بودن آن جام می برد.
ساقی بیارباده وبامحتسب بگو
انکارمامکن که چنین جام جم نداشت
وَرای طاعتِ دیوانگان ز ما مَطلب
که شیخ مذهبِ ما عاقلی گنه دانست
وَرا: یعنی پشت، دراینجا به غیراز، بیشتراز.
طاعت: بندگی وعبادت
امّاطاعتِ بیگانگان چگونه طاعتیست؟ ازمنظرشریعت، دیوانگان ازحساب وکتاب آخرت مستثنی هستند. حافظِ رند گوشه ی چشمی به این نکته داشته وازاینطریق باچاشنی طنز به زاهدان ومتشرّعین می گوید که ازما دیوانگان عشق، توقّع نداشته باشید که به سبکِ خودتان بندگی وعبادت کنیم. ما عاشق ودیوانه ایم وبه سبکِ خاص خویش خدارامی پرستیم.
معنی: بیشترازبندگی ِدیوانگان ازمارندان انتظارنداشته باشید، ما عقل را قبول نداریم ما براساس عشق ودلدادگی بندگی وعبادت می کنیم. رهبر وسالار ما (پیرمغان) عاقلی را خطا می داند. آنچه که ازنظرما حق است وحقیقت عشق است وبس.
مارا زمنع ِ عقل مترسان ومی بیار
کان شحنه درولایتِ ما هیچکاره نیست
دلم ز نرگسِ ساقی امان نخواست به جان
چرا که شیوه ی آن تُرکِ دل سیه دانست
نرگس ساقی: چشم ساقی، سیاهی درون گل نرگس به سیاهی چشم تشبیه شده است.
امان نخواست به جان: تقاضای رحم ومروّت نکرد
تُرک دل سیه: یغماگر سیاه دل
“سیاه دل” دراینجا به معنای سیاهیِ درون چشم است نه به معنای سیه قلبی وبد ذاتی. اشاره به مردمک چشم که دردرون و دلِ چشم قراردارد،همانگونه که لکّه ی سیاهی دردلِ گل نرگس(درون آن) قراردارد. حافظِ خوش ذوق به مددِ نبوغ خویش، بگونه ای این واژه را بکاربسته که هردومعنی را درهم آمیخته است تا جوینده خود به فراخور فهم خویش واردِ این هاله ی ایهام شده وحقیقت را کشف واز آن لذّت ببرد. حافظ هرگز به معشوق خویش سیه قلب نمی گوید. قطع یقین اگرمعنای “مردمکِ چشم” ازواژه ی “دل سیه” تولید نمی شد،حافظ این واژه را هرگزبرای معشوق بکارنمی بُرد.
معنی بیت: وقتی چشمان یغماگرتورادیدم که قصدِ جانم راکرده بود، دلم می توانست پای وساطت درمیان نهد،میانجیگری کند وازتوبخواهد که برجانم رحم کنی، امّا چون دلم باشیوه ی یغماگری سیه چشمان آشنایی داشت میانجیگری نکرد دانست که وساطت اوفایده ای ندارد وهیچ چیزنمی تواندمانع ازیغماگری چشمان تو باشد.
چشم مخمور تو دارد زدلم قصدِ جگر
تُرک مست است مگرمیل کبابی دارد؟
ز جورکوکبِ طالع سحرگهان چشمم
چنان گریست که ناهیددیدومه دانست
جور: ستم
کوکب طالع: ستاره ی بخت واقبال، ستاره‌یی که به هنگام تولدِ هر کس طلوع می‌کند و سَعد(خوشبختی) و نَحس (بدبختی) اورا رقم می زنند.
شاعردراین بیت، یک باورعموی رامبنی براینکه: رُخدادها ووقایع تحتِ تاثیر ستارگان رقم می خورند، دستمایه ی خویش قرارداده ومضمونی زیبا خَلق کرده است.
معنی بیت: نمی دانم ازتاثیرکدام ستاره هست که این چنین درتنگنای درد ورنج واندوه قرارگرفته ام. سحرگهان چنان گریه می کردم که سیّاره های ناهید وماه نیزمتوجّه شدند.
گفتم مگربه گریه دلش مهربان کنم
چون سخت بود دردل سنگش اثرنکرد
خوش آن نظرکه لبِ جام وروی ساقی را
هلالِ یک شبه و ماهِ چارده دانست
ای خوشا برآن بینش وآن نظر که لبِ جام شراب را به هلال یکشبه وروی ماهِ ساقی را به ماهِ تمام وشب چهاردهم تشبیه کرد چه نگاهِ زیبائیست!
آن شد ای خواجه که درصومعه بازم بینی
کارمابارخ ساقیّ ولبِ جام افتاد
حدیث حافظ و ساغر که می‌زند پنهان
چه جای محتسب و شحنه پادشه دانست
حدیث: داستان وماجرا
مُحتسب: مامور امربه معروف ونهی ازمنکر
شحنه: داروغه ومامورحکومتی
معنی بیت: ماجرای حافظ وشرابخواری پنهانی اش برمَلا شده،نه تنها مامورین حکومتی وداروغه ها که خودپادشاه هم اطلاع دارد.
زباده خوردنِ پنهان ملول شد حافظ
به بانگِ بربَطِ ونی رازش آشکاره کنم
بلندمرتبه شاهی که نُه رَواق سپهر
نمونه‌ای ز خَم ِ طاق ِ بارگه دانست
نه رواق سپهر: نه آسمان، نه از افلاک که درهیئت قدیم عبارت بوده است از فلک الافلاک یا عرش، فلک البروج، زحل، مشتری، مریخ، خورشید، زهره، عطارد وماه.
خَم ِطاق: قوس ِسقف
طاق بارگه: سقفِ بارگاهِ سلطنتی
این بیت درادامه ی بیتِ پیشین است که فرمود پادشاه هم ازباده نوشی حافظ آگاه است. حالا همان پادشاهی که:
معنی بیت : شاهِ بلند جایگاهی که، نُه آسمان ِ فلک الافلاک، تنها یک نیم دایره ی ِسقفِ بارگاه ِ با عظمتِ اوست.
مبالغه است. حافظ درمَدح پادشاهان به عَمد آنقدرغلّوبه کارمی برد که ازیک منظر،پادشاه احمق نشان داده شده وتعریف ازاوبه تمسخرکشیده می شود! شاید خودِ پادشاهان که سرمستِ قدرت وشوکتِ پوشالی هستند متوجّه این موضوع نباشند،لیکن نکته دانان وجویندگان حقیقت ازاین نکته ی باریک ونغز به خوبی آگاهند که حافظ رندانه درتوصیفِ قدرت وشوکتِ شاهی، بگونه ای مبالغه می کند که گویی،آدم احمق ِ ساده لوحی را به سُخره گرفته است!
فلک جنیبه کش ِ شاه نصرت الدّین است
بیاببین مَلکش دست در رکاب زده !

کانال رسمی گنجور در تلگرام