گنجور

غزل شمارهٔ ۴۵۴

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

چو گل گر خرده‌ای داری خدا را صرف عشرت کن

که قارون را غلط‌ها داد سودای زراندوزی

ز جام گل دگر بلبل چنان مست می لعل است

که زد بر چرخ فیروزه صفیر تخت فیروزی

به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی

به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی

چو امکان خلود ای دل در این فیروزه ایوان نیست

مجال عیش فرصت دان به فیروزی و بهروزی

طریق کام بخشی چیست ترک کام خود کردن

کلاه سروری آن است کز این ترک بردوزی

سخن در پرده می‌گویم چو گل از غنچه بیرون آی

که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

ندانم نوحه قمری به طرف جویباران چیست

مگر او نیز همچون من غمی دارد شبانروزی

می‌ای دارم چو جان صافی و صوفی می‌کند عیبش

خدایا هیچ عاقل را مبادا بخت بد روزی

جدا شد یار شیرینت کنون تنها نشین ای شمع

که حکم آسمان این است اگر سازی و گر سوزی

به عجب علم نتوان شد ز اسباب طرب محروم

بیا ساقی که جاهل را هنیتر می‌رسد روزی

می اندر مجلس آصف به نوروز جلالی نوش

که بخشد جرعه جامت جهان را ساز نوروزی

نه حافظ می‌کند تنها دعای خواجه تورانشاه

ز مدح آصفی خواهد جهان عیدی و نوروزی

جنابش پارسایان راست محراب دل و دیده

جبینش صبح خیزان راست روز فتح و فیروزی

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

علامه قزوینی راجع به «میر نوروزی» چنین آورده:

میر نوروزی: این تعبیر در یکی از غزل‌های معروف حافظ‌آمده‌که مطلع‌آن با چند بیت‌اول‌آن‌از قرار ذیل است‌:
ز کوی یار می‌آید نسیم باد نوروزی
ازین باد ار مدد خواهی‌چراغ دل‌برافروزی …
الی آخرالابیات‌، کلمه‌ی «‌میر نوروزی‌» چنانکه ملاحظه می‌شود در آخر بیت چهارم استعمال شده است و در این کلمه در اینجا ایهام است ما بین معنی قریب آن یعنی بهار و سلطان بهار و شوکت و صولت بهار، و بین معنی بعید آن که مراد شاعر به طبق تعریف ‌«‌ایهام‌» همیشه همانست لاغیر، و این معنی بعید این تعبیر عبارت بوده از پادشاهی یا امیری یا حاکمی موقتی که سابق در ایران رسم بوده در ایام عید نوروز محض تفریح عمومی و خنده و مضحکه او را بر تخت می‌نشانیده‌اند و پس از انقضای ایام جشن‌، سلطنت او نیز به پایان می‌رسیده‌، و گویا پادشاه حقیقی وقت محض متابعت سنت عمومی در آن چندروزه خود را برحسب ظاهر از سلطنت خلع می‏‎کرده و نام پادشاهی را با جمیع ظاهری آن از فرمانروایی مطلق و اطاعت عموم عمال دولت از کشوری و لشکری از اوامر و نواهی او به یکی از ادانی الناس واگذار می نموده و این شخص مسخره در آن چند روزه به نوع سلطنت دروغی صوری محض که واضح است جز تفریح و سخریه و خنده و بازی هیچ منظور دیگری از آن در بین نبوده انجام می‌داده و احکامی صادر می‌نموده و عزل و نصب و توقیف و حبس و جریمه و مصادره می‌کرده و پس‌از چند روزی سلطنت صوری کوتاه او به یایان می‌رسیده و امور باز به مجاری عادی خود جریان می‌یافته است‌، و به این مناسبات تعبیر ‌« پادشاه نوروزی‌» یا ‌«‌میر نوروزی‌» کنایه شده بوده است از یادشاهی که مدت سلطنت او بسیار کوتاه و فرمانروائی او بسیار متزلزل و بی‌دوام و بی‌اساس باشد.
در کتاب تاریخ جهانگشای جوینی جلد اول صفحه‌ی ٩٨ - ٩٧ در اوایل فصل راجع به فتح خوارزم به دست لشکر مغول گوید: «‌و در آن وقت (‌یعنی اندکی قبل از حمله‌ی مغول‌) خوارزم از سلاطین خالی بود ‌از اعیان لشکر خمار نام ترکی بود از اقربای ترکان خاتون (‌مادر سلطان محمد خوارزم‌شاه‌) آنجا بوده است‌… چون در آن سواد اعظم و مجمع بنی آدم هیچ سرور معین نبوده که در نزول حادثات امور و کفایت مصالح و مهمات جمهور با او مراجعت نمایند و به واسطه‌ی او با ستیز روزگار ممانعت کنند به حکم نسبت قرابت خمار را به اتفاق به اسم سلطنت موسوم کردند و پادشاه نوروزی ازو برساختند و ایشان غافل از آنچ در جهان چه فتنه و اشوب است و خاص و عام خلایق از دست زمانه در چه لگدکوب الخ‌» انتهی‌.
و در تذکره‌ی دولتشاه سمرقندی صفحه‌ی ٤١٦ در شرح احوال میرزا علاء الدوله بن بایسنقربن شاهرخ‌بن امیرتیمور گورکان گوید ، «‌القصه نصیب جام علاء الدوله همیشه از خم فلک دردی درد بود … بعد از وفات (‌برادرش) بابر سلطان درشهور سنه‌ی احدی و ستین و ثمانمائیه باز از طرف اوزبک و دشت قبچاق به خراسان آمد و ولد او ابراهیم سلطان متصدی سلطنت خراسان بود باز به دستور سابق در دست فرزند متهور ذلیل شد و چند روزی چون پادشاهان نوروز «‌ظ: نوروزی‌» در هنگام نوروز آن سال در دارالسلطنه‌ی هرات حکومتی شکسته بسته نمود، جهانشاه ترکمان از طرفی مزاحم و سلطان سعید ابوسعید خود همچون باد سحر از میانه برخاست که من آخرالامر عاجزوار در مصاحبت پسر عازم جبال غور و غرجستان شد الخ‌‌»‌. چون غزل خواجه‌ی مذکور در فوق در مدح خواجه جلال‌الدین توران شاه وزیر معروف شاه شجاع و ممدوح بسیار محبوب حافظ است و نام او صریحاً در آخر آن غزن مذکور است لهذا به احتمال بسیار قوی می‌توان گفت که این بیت محل گفتگوی ما:
سخن‌در پرده‌می‌گویم‌چو گل‌از غنچه بیرون‌آی
که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
باید در ایام محبوس بودن این وزیر گفته شده باشد یعنی در ایامی که شاه شجاع جلال‌الدین توران شاه مذکور را در اثر تهمتی که رقیب او رکن‌الدین شاه حسن وزیر دیگر شاه شجاع در حق او زده بود که وی با برادرشاه شجاع، شاه محمود صاحب اصفهان و از دشمنان قوی‌پنجه‌ی شاه شجاع مکاتبه و مواضعه دارد به حبس انداخته بود و بعدها چنانکه در کتب تواریخ مفصلاً مسطور است پس از تحقیق دقیق چون برائت ساحت توران شاه بر شاه شجاع واضح گشت رکن‌الدین شاه حسن را به قتل آورد و جلال‌الدین توران شاه را مجدداً به وزارت خویش منصوب نمود (‌درحدود سنه‌ی ۷۷۰)‌، و ‌«‌میر نوروزی‌» بر فرض صحت این حدس لابد اشاره خواهد بود به رکن‌الدین شاه حسن مذکور که ایام وزارت او بسیار کوتاه و گویا بیش از چند ماهی نبوده است‌.
و این رسم «‌پادشاه نوروزی‌» که چنانکه‌گفتیم سابق در ایران معمول بوده تا همین اواخر (‌و شاید هنوز هم) در بعضی نواحی ایران آثاری از آن باقی بوده است، یکی از دوستان موثق نگارنده از اطبای مشهور که سابق در خراسان مقیم بوده‌ا ند در جواب استفسار من از ایشان در این موضوع مکتوب ذیل را به اینجانب مرقوم داشته‌اند که عیناً درج می‌شود:
«‌‌در بهار ١٣٠٢ هجری‌شمسی برای معالجه‌ی بیماری به بجنورد رفته بودم‌، از اول فروردین تا چهاردهم فروردین در آنجا بودم‌، در دهم فروردین دیدم جماعث کثیری سواره و پیاده می‏‎گذرند که یکی از آنها با لباس‌های فاخر بر اسب رشیدی نشسته چتری بر سر افراشته بود ، جماعتی هم سواره در جلو و عقب او روان بودند، یک دسته هم پیاده به عنوان شاطر و فراش که بعضی چوبی در دست داشتند در رکاب او یعنی پیشاپیش و در جنببن و در عقب او روان بودند ، چند نفر هم‌چوب‌های بلند در دست‌داشتند که بر سر هر چوبی سر حیوانی از قبیل سر گاو یا گوسفند بود یعنی‌استخوان جمجمه‌ی حیوانی و این رمز از آن بود که امیر از جنگی فاتحانه برگشته و سرهای دشمنان را با خود می آورد، دنبال این جماعت انبوه کثیری از مردم‌متفرقه‌ی بزرگ و خرد روان بودند و هیاهوی بسیار داشتند .
تحقیق کردم گفتند که در نوروز یک نفر امیر می‌شود که تا سیزده‌ی عید امیر و حکمفرمای شهر است به اعیان و اعزه‌ی شهر حواله‌ی نقد و جنس می‌دهد که همه کم یا زیاد تقدیم می‌کنند به این طریق که مثلاًحکمی‌می‌نویسد برای‌‌فلان‌متعین‌که شما باید صد تومان تسلیم صندوق‌خانه کنید. البته مفهوم این است که صد تومان باید بدهید، البته این صد تومان را کم و زیاد می‌کردند ولی در هر حال چیزی گرفته می‌شد . غالب اعیان به رغبت و رضا چیزی می‌دادند زیرا جزو عادات عید نوروز به فال نیک می‌گرفتند . از جمله به ایلخانی هم‌مبلغی حواله می‌دادند که می‌پرداخت‌، بعد از تمام شدن سیزده‌ی عید ، دوره‌ی امارت او به سر می‌آید و گویا در یک خانواده این شغل ارثی بود »‌.
و اکنون یک شاهد دیگر برای همین اصطلاح و عادتی که این تعبیر حاکی از آن بوده از کتاب المواعظ والاعتبار به ذکر الخطط والآثار معروف به خطط مقریزی تألیف تقی‌الدین احمدبن علی مقریزی مورخ مصر به دست آورده‌ایم که ذیلاً برای تکمیل فائده آن را نیز بر شواهد سابقه علاوه می‌کنیم‌:
مقریزی ‌مذکوردر جلد دهم از خطط‌طبع مصر سنه ۱۳۲۶ در دو موضع یکی در ص ۳۰ و دیگر در ص ۳۹۰ هر دو جا در تحت‌عنوان نوروز قبطیان(پاورقی : یعنی سکنه اصلی مصر که بعد از فتح مصر به دست مسلمین‌اسلام نیاوردند و بر مذهب اصلی خود که عیسویت بود باقی ماندند و اکنون نیز همه نصاری می‌باشند و عده‌ی ایشان فعلاً در تمام مملکت مصر قریب یک میلیون و سی هزار نفر است‌)‌ مطلب ذیل را عیناً و مکرراً ذکر کرده است، و ابتدا به نحو مقدمه گوید که چون آبادی سرزمین مصر و ماده‌ی حیات سکنه‌ی آن مملکت به تمامها از اقدم ازمنه تاکنون همیشه مرهون رود نیل مبارک بوده است که در اوایل تابستان آب آن شروع به فیضان یعنی زیاد شدن می‌نماید و متدرجاً تا اواخر سنبله این فیضان همواره زیادتر می‏شود و سطح نیل بالاتر می آید تا آنکه در اوایل فصل پائیز به منتهی درجه‌ی زیادتی و سرشاری خود می‌رسد و آب نیل از طرفین ساحل لبریز شده در روی زمین پهن می‌شود و تمام اراضی واقعه در دو جانب رود را به تدریج فرا می‏‎گیرد و کاملا مشروب می نماید و قریب ده دوازده روز نیز همچنان به حال توقف باقی می‌ماند و سپس روی به نقصان می‏‎گذارد و فروکش می‌کند و پس از فرو نشستن آب‌، سطح جمیع اراضی که آب آنها را گرفته بود مستور می‌شود از یک نوع گل و لای رسوبی که برای زراعت بهترین کودهاست و جمیع کشت و زرع‌مصر و خصب و نعمت آن‌سرزمین و قوت‌اهالی و کلیه‌ی محصولات مصر از هر قبیل و هر جنس نتیجه‌ی مستقیم همین فیضان منظم سالیانه‌ی نیل است و چون چنانکه گفتیم ا بتدای این فیضان در اوایل سرطان است و غایت قوت آن که مصریان «‌‌وفاء النیل‌» گویند در اواخر سنبله است یعنی مقارن اواخر تابستان و اوایل پائیز، لهذا بدین مناسبات مصریان قدیم که قبطیان حالیه بقایای ایشان می‌باشند مبدأ سال خود را در اوایل فصل پائیز قرار داده‌اند و جشن نوروز (‌مقریزی و سایر مورخین‌که وی‌از آنها نقل می‌کند همه از این عید رأس‌السنه‌ی قبطیان که در عهد خلفاء فاطمیین مصر عید عمومی و دولتی عامه‌ی طبقات مصریان بوده‌از قبطی و مسلمان همیشه به همین‌لفظ نوروز یا نیروز تعبیر می‏کنند نه اینکه ما این طور ترجمه کرده باشیم) خود را در غره‌ی ماه توت که اولین ماه از ماه‌های دوازده‌گانه سال مصریان است (‌و غره‌ی آن مطابق است با بیستم درجه‌ی سنبله) می‏‎گیرند. و سپس مقریزی گوید که اجرای مراسم این عید نوروز در تمام مدت دولت خلفاء فاطمیین مصر و تا مدتها نیز بعد از انقراض‌ایشان معمول بود و عید مزبور در آن‌اعصار از جمله‌ی اعیاد بزرگ قاطبه‌ی مصریان معدود بود از مسلمان و قبطی و غیرهم و مخصوص به قبطیان‌فقط نبود و حکومت نیز در این عید شرکت می‌کرده است و به موظفین و اجزاء ادارات خود و به زنان و فرزندان ایشان لباس و نقدینه و انواع میوجات از خربزه و انار و موز و خرما و به و عناب و غیرها توزیع می‌نموده است‌.
و این جشن چندین روز طول می‌کشیده است و در شب نوروز مردم در همه جا در کوچه‌ها آتش می‌افروخته‌اند و در تمام آن چند روزه مردم در کوچه‌ها و شوارع به یکدیگر آب می‌پاشیده‌اند و تخم ماکیان به یکدیگر پرتاب می‌کرده‌اند و با تازیانه‌های چرمی با یکدیگر نبرد می‌نموده‌اند و انواع بازیها و تفریحات و لهو و لعب، و عیش و نوش و مسخرگیها به عمل می آورده‏اند و درکوچه‌ها فیل‌ها گردش می‌داده‌اند و جمیع بازارها و داد و ستد و تجارت و معاملات تقریباً بکلی تعطیل می‌شده است و دکاکین و اسواق را آیین می‌بسته‌اند و عوام‌الناس و اوباش انواع منکرات و فسق و فجور و میگساری آشکارا در کوچه‌ها و بازارها و معابر مرتکب می‌شده‌اند و کمتر سالی بوده که یکی دو سه تن در این هیاهو و گیر و دار کشته نشوند. پس از این مقدمه و وصف مشبعی از این اوضاع که ما فقط خلاصه‌ی آن را برای به دست آمدن مطلب ذکر کردیم‌مقریزی گوید …: «‌و در روز نوروز امیری موسوم به امیر نوروز سوار می‌شود و با او جمع‌کثیری همراه می‌باشند و بر مردم حکمرانی می‌نماید و به مطالبه‌ی وجوهی که به خانه‌های اکابر و اعیان به مبالغ عظیمه حواله داده است‌، فرامین می‌نویسد و مأمورین می‌فرستد ولی جمیع‌این امور به عنوان طنز و سخریه و تفریح است و در واقع به مقدار قلیلی از عطایایی که اکابر می‌دهند قناعت می‌کند و خوانندگان و زنان بدکاره در زیر قصر لولو، جائی که خلیفه ایشان را می‌بیند ‌جمع می‌شوند و انواع سازهائی که در دست دارند می‌نوازند و آواز می‌خوانند و اشکارا آنجاو در سایر مواضع شراب و فقاغ می‌نوشند و مردم به یکدیگر آب یا آب‌مخلوط با شراب یاآب مخلوط با کثافات می‌پاشند و اگر احیاناً مرد معقول مستوری اشتباهاً ازخانه بیرون آید حتماً با یکی از این گونه مردمان مصادف خواهد شد که بر جامه‌های او آب کثیف می‌پاشند و لباسهای او را تباه می‌سازند و به او استخفاف و بی‌حرمتی می‌نمایند و او یا باید حیثیت خود را از ایشان به مالی بخرد و یا مفتضح شود» و سپس مقریزی گوید اجراء این مراسم و عادات در ایام نوروز چنانکه سابق نیز گفتیم در تمام عهد خلفاء فاطمیین و تا مدتی مدید نیز بعد از انقراض دولت ایشان در مصر معمول بود تا در حدود سنوات هفتصد و هشتاد و اند که زمان حکومت به دست امیرکبیر برقوق افتاد ، قبل از ارتقا او بر تخت سلطنت امیر مزبور بازیهای نوروزی را اکیداً و شدیداً غدغن نمود و مردم‌را به عقوبتهای سخت‌در صورت مخالفت تهدید کرد و در نتیجه مردم تا اندازه‏ای در خود قاهره از این نوع کارها دست کشیدند ولی در بیرون‌ها و مواضع تفرج و خلیج‌ها واصطخرها بازمردم‌جسته جسته این‌مراسم‌را بجا می‏آوردند تا آنکه بالاخره به مرور زمان و طول مدت این عادات و رسوم اندک اندک از سر مردم افتاد و بکلی متروک شد.
(‌مجله یادگار س ١ ش‌٣ص ١٦ - ١٣ و ش ۱۰ ص ٦١ - ٥٧)

مهدی خاتمی نوشته:

اینطور که پیداست حافظ را نشناخته اید برادر من.مطمئن باشید انان که مدح شاهان گفته و یا میگویند هم اکنون نامی از ایشان برده نمیشود.
راستی از خود پرسیده اید رمز ماندگاری حافظ چیست؟شما را به مطالعه بیشتر دعوت میکنم.
موید باشید.

فرهاد نوشته:

اینطور که پیداست حافظ را نشناخته اید برادر من.مطمئن باشید انان که مدح شاهان گفته و یا میگویند هم اکنون نامی از ایشان برده نمیشود…….

من متن بلند و بالای حمید رضا خواندم که از تحلیل ایشان میتوان نتیجه گرفت اشعار شعرایی همچون حافظ سخت تحت تاثیر رخدادهای اجتماعی سیاسی و اقتصادی جامعه آن زمان خودشان بوده است.
اما حمید رضا خان عزیز در باره حضرت حافظ خیلی خیلی اشتباه کرده ای و اگر چنین بود در همان سالهای ب÷پس از وفات ایشان نه از حافظ خبری بود نه از غزلیاتی که در مدح ثنای اربابان قدرت سروده بود
من با نظر مهدی خان خاتمی تا حدودی موافقم گرچه ابیاتی در مدح شاه جهان در غزلیات حافظ میتوان یافت.
اما هر انسانی جایز الخطاست و اندک ابیات مداحی شاهان در اشعار حافظ به مانند چند دانه شن ریز در انبار بیکران زر و سیم است!

hooshang haghbin نوشته:

“میر نوروزی ” میتواند اشاره به گل باشد.

حسن نوشته:

سلام دوستان ، برای شنیدن این غزل زیبا به شما توصیه می کنم که آلبوم گنبد مینا با صدای استاد شجریان رو گوش بدین که واقعا خیلی زیبا خونده برای سلامتی استاد دعا کنید. ممنون

من نوشته:

نه حافظ انسان کامل است ونه حتی به تعبیر استادخرمشاهی کاملاانسان.انسانیست چون همه ما که درک بالا وطبع روانی داشته.گویی این رسم ناگسستنی خلقت است.کسی در بازو تواناست ودیگری شمایل نیکویی دارد.
کس دیگری آوای خوشی دارد.حافظ هم چونان همه طبع خوبی ودرکی مناسب داشته است.
بدیهی است نه در فصاحت کلام به پای شیخ اجل میرسد ونه در حدت ذهن گوی سبقت میتواند از کسانی چون خیام ومولانا جلال الدین برباید.درمیان شعرا معدل مناسبتری دارد.هم عذوبت کلام دارد وهم باریکی اندیشه.اما باز عرض میکنم متوسط خوبی دارد.

حمیدرضا نوشته:

به گفتهٔ دکتر محمدرضا ترکی در این نوشته:
http://mr-torki.blogfa.com/post-481.aspx
«غلط دادن» در بیت دوم به معنی «فریب دادن» و «گول زدن» است، نمونه‌های دیگری از کاربرد این اصطلاح در شعر مولوی را در همان نوشته ببینید.

امین کیخا نوشته:

نوحه لغتی است بر پایه فارسی و عربی شده است از نویه درست شده است

جعفر سرخی نوشته:

جناب مهدی خاتمی چنان که از نوشته هایش پیداست همانند فرهاد که از ایشان طرفداری می کنند پیداست که حافظ را همان قدر می شناسند که یک فرد عادی که حافظ در او همان فال نامه تداعی می شود . جناب مهدی و جناب فرهاد همین بس که مرقوم فرموده اید :
(گرچه ابیاتی در مدح شاه جهان در غزلیات حافظ میتوان یافت.)
که فکر می کنم منظورتان شاه شجاع باشد . اما حافظ فقط از شاه شجاع نگفته بلکه از مسعود شاه گرفته تا ابو اسحاق و امیر مبارزالدین و شاه شجاع و شاه یحیی و شاه منصور و تورانشاه وزیر و …
برادر من اگر لالایی بلدید برای خودتان بخوانید و خودتان را به مطالعه دعوت نمایید . حافظ شاعری است در صدر شاعران ایران اما دلیل ماندگاری او همین شیوه ی غزلسرایی اوست . شما در هیچ شاعری نمی یابید که دیوانش تاریخ سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و … زمان شاعر باشد .
آن چه که جناب حمید رضا مرقوم فرموده اند کاملا صحیح . نمونه ی بارزی از سنت های دیرینه ی ایرانیان است که امروز هم به صورت کمرنگ مانند عمونوروز باقی مانده . لطفا اگر حرف زدن نمی دانید سکوت را که می توانید رعایت کنید . به قولی حرف زدن بلد نیستید حرف نزدن را هم نمی دانید ؟

بهرام امیراحمدیان نوشته:

معنی یک بیت شعر حافظ
دکتر بهرام امیر احمدیان

زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

بیت بالا، مطلع غزلی است از حافظ که برای رسیدن نوروز سروده است. در یکی از ابیات این غزل، اسرار زیبایی نهفته است که قصد آن داریم آن را باز گشاییم.
این بیت در زیر می آید:
سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی/ که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی
در مصرع نخست این بیت حافظ دنیایی از اسرار را در پرده می گوید و آن این است که سفارش می دهد ما را که باید همچو گل از غنچه بیرون آییم و از غنچه به گل تبدیل شویم. بطوری که برهمگان آشکار است، میوه گیاه از فرایند گل بدست می آید و در فرایند خلقت، تا غنچه گشوده نشود و گل شکوفا نگردد، میوه و بری بدست نمی آید. در فرایند زایش، باید که غنچه شکفته شود و به گل تبدیل گردد. هر یک از پر چمهای گل کیسه ای از گرده بر سر دارند که حامل نطفه نرینگی است. پرچمها دورادور مادگی را فرا گرفته اند و لوله ای آن را به تخمدان مرتبط می سازد. برای تولید مثل و پیدایش میوه لازم است که گرده ها از پرچم بر سر برچه قرار گیرند تا از آن طریق و از میان لوله به نهنج برسند و تخمک گل را بارور سازند. این عمل عمدتا توسط حشرات صورت می گیرد. می دانیم که رنگ و عطر گل تاثیر مستقیمی بر زایش و تولید میوه ندارند. طبیعت عطر و رنگ گلبرگها را برای جذب حشرات آفریده است و کاسبرگها برای محافظت از کل ساختار گل به ایفای نقش می پردازند. حشرات با دیدن رنگ گلبرگها و بوییدن عطر گلها به سوی گل جذب می شوند وبرای مکیدن شهد گلها بر روی آنها می نشینند. در خلقت حشرات، پای آنها کرکدار و پرزدار آفریده شده است. این پرزها نقش مهمی در زایش میوه دارند. هنگامی که حشره در دایره ساختار گل قرار می گیرد و بر روی پرچمها می نشیند، گرده های پرچم به پرزهای پا و بدن حشره می چسبد و زمانی که حشره می خواهد درون جام گال جابه جا شود، تعدادی از این گرده ها برسر لوله مادگی می افتد و از آنجا از طریق همین لوله به نهنج می رسد و تخمک را بارور می سازد و لقاح انجام می گیرد. در برخی موارد، باد هم گرده افشانی می کند و نقش عامل لقاح را بر عهده می گیرد.
خداوند در قرآن فرموده است که ما حشرات و باد را مامور کردیم تا گیاهان را بارور سازند. پس از لقاح و تبدیل گل به میوه گلبرگها و کاسبرگها که در فرایند زایش و تولید مثل ماموریت خودرا انجام داده اند پژمرده می شوند و می ریزند و میوه جلوه گری می کند. حافظ قصد آن دارد که بگوید اگر می خواهیم بارور شویم، باید از خود بدر آییم و از پیله ای که به دور خود بسته ایم خارج شویم و چون پروانه بپرواز در آییم. او می گوید که باید از غنچه و از حالت نشکفتگی بیرون آییم و گل شویم تا بارور گردیم. به تعبیری دیگر، آنانی که نمی خواهند بشکفند، بارور نخواهند شد. برای بارور شدن، باید دگرگون شد ومهاجرت کرد و به فرآیند هستی پیوست.
از دیدگاه حافظ، غنچه یک سیستم بسته است و پویایی ندارد و ناگزیر به فناست. برای رهایی از فنا و نیستی و برای شکوفایی، باید سیستم باز شود و با سیستم های پیرامون(باد، حشرات) ارتباط برقرار کند و به یاری امکاناتی که این سیستم ها در اختیار دارد بارور شود. باید با سیستم های دیگر در ارتباط بود و با آنان تعامل برقرار کرد و با تبادل اطلاعات و افکار به تکامل رسید. او عقیده دارد آنانی که نمی خواهند از انزوای خود بیرون آیند، چیزی بدست نخواهند آورد.
باید از اعتکاف، انزوا و خلسه خود بیرون آیند و از سکون و ثبات دست شویند و به فرایند پویای زندگی بپیوندند. هر یک از ما در نظام خلقت نقشی داریم که باید ایفا کنیم.
در این زمینه مثالی از مولانا جلال الدین بلخی آن عارف بزرگ ایرانی لازم می آید. مولوی در باره سیستمهای بسته هشدار می دهد و این سیستم را به «ده» یا «آبادی» تشبیه می کند و می فرماید:
ده مرو ده مرد را احمق کند / مرد حق را کافر مطلق کند
به تعبیر مولانا از آنجا که ده یک محیط بسته است، بیگانه در آن راه ندارد؛ کمترین تعامل را با سیستم پیرامون دارد؛ مردمان ساکن در آن با هم خویشاوندی دارند و غربیه را در خود راه نمی دهند، نه دختر از بیگانه می گیرند و نه دختر به بیگانه می دهند؛ زمینهای کشاورزی محدود است؛ زمینه اشتغال غیر کشاورزی بشدت محدود و تولید سنتی است؛ بنابراین نمونه کامل یک محیط بسسته است که در آن شکوفایی ذهن و تبلور اندیشه راه ندارد و هر تازه واردی به این محیط و سیستم بسته خود نیز دچار این انزوا می شود و از اندیشه باز می ماند.
در این زمینه حکمت سعدی نیز قابل توجه است. به نظر ما مبدع نظریه سیستمها سعدی علیه الرحمه است. این حکیم و دانشمند بزرگ می فرماید:
بنی آدم اعضای یک پیکرند/ که در آفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی بدرد آورد روزگار / دگر عضو ها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی/ نشاید که نامت نهند آدمی
بطوری که دیده می شود بر اساس تعریف سیستم، سعدی انسانها را در نظام خلقت اجزای یک سیستم کل می داند و ناکارآمدی هر یک از اجزاء (زیر سیستم) را اخلال در کار سیستم می داند و اظهار می دارد که ای آدم(زیر سیستم) تو که با دیگر اجزاء سیستم همراهی نمی کنی، زیر سیستم نیستی(نشاید که نامت نهند آدمی). هم چنین سعدی در ابیاتی دیگر اطن نظریه را تبیین می کند:
ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند/ تا تو نانی به کف اری و به غفلت نخوری
هم از بهر تو سرگشته و فرمانبردار/ شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری
اکنون باز می گردیم به حضرت حافظ. وی در مصرع دوم بیت یاد شده می فرماید که «بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی». براساس سنت های نوروزی که از قدیمی ترین ایام تاکنون پابرجا مانده است، در ایام نوروز در هر محله، کوی، برزن و روستایی مردم اجتماع می کردند و به قید قرعه یک کس را از میان خویش برای تصدی مقام «میر نوروز »ی برمی گزیدند.
میرنوروز، فرمانروای آن جمع می شد و فرمانهای صادره از سوی او در طول مدت فرمانروایی (پنج روز) برای همگان لازم الاجرا بود. پس از گذشت پنج روز، مقام «میرنوروزی» از او گرفته می شد و میر نوروزی دوباره به کسوت پیشین خویش باز می گشت و زندگی عادی خود را از سر می گرفت.
اگر میر نوروزی از میان مردان دانا و هوشیار برگزیده می شد، منشاء اثرات و امور نیکو می شد. به پاک کردن گذرگاهها، لایروبی جویها و نهرها، آشتی دادن مردم، زدودن کدورت ها و انتشارخوبی ها و نیکویی ها فرمان می داد. در صورتی که قرعة فال میرنوروزی به فردی ناباب و بذله گو یا پریشان احوال و نادرستی می افتاد، مردم مدت پنج روز در عذاب و رنج بسر می بردند و بسا میرنوروزی که مردم را به اجبار به انجام کارهای ناپسند و نسنجیده فرمان می داد. در برخی موارد دیگر نیز میرنوروزی مردم را به کارهای شوخی و بذله گویی و خنده دار وامی داشت.
حافظ در این بیت قصد آن دارد که بگوید این جهان فانی است و هر کسی یک چند روزی نوبت اوست. پس بهتر آن است که از این فرصت بهره گیرد و بر مردم نیکویی روا دارد و اوضاع را سامان بخشد و خدای را سپاس گذارد.
آیین میرنوروزی که در گسترة‌ جغرافیای حوزة نوروز برپا می شده، از دیرباز تاکنون تداوم داشته و هنوز هم در برخی از نواحی ایران زمین (برای نمونه در غرب ایران و در میان کردها) و نیز دیگر کشورهای حوزة نوروز (از جمله قزاقستان در آسیای مرکزی) اجرا می شود. این آیین های پاک و درخشنده که ارتباط نزدیکی با چگونگی استفاده بهتر از فرصتهای در اختیار است، نمونه ای است از مشارکت دادن مردم در مدیریت جامعه.
بهر تقدیر،‌ باید آیین های نوروزی را که هر یک نشانه هایی از تاریخ کهنسال فرهنگ و تمدن ایرانی است، ‌پاس بداریم و با توجه به توحیدی بودن سرزمین ایران از سپیده دم تاریخ تاکنون، این آیین ها را نیز باشکوه برگزار کنیم. هریک از آیین های نوروزی نشانه ای است از سپاسگزاری به درگاه یزدان پاک و به همین جهت پس از پذیرش اسلام از سوی ایرانیان، این سنت ها به دلیل عدم مغایرت آنان با آموزه های خدایی و یکتایی دین مبین اسلام، ‌و نبود هیچ نشانه ای از شرک و بت پرستی در آن، پایدار و ماندگار شد تا نسل امروز ایران زمین با تکیه بر سنت های آبا و اجدادی خود، ‌درخت بارور تمدن و فرهنگ ایران را پاس بدارند.

حمید نوشته:

با سلام، در مورد بیت چهارم به صحرا رو ……. من در ویرایش دیگرى اینگونه دیده ام
به صحرارو که از دامن غبار غم بیفشانى
به مجلس آى کز حافظ سخن گفتن بیاموزى
لطفاً راهنمایى بفرمایید که کدامیک معتبر ترست.
با سپاس

افزونهٔ واژه‌یاب برای مرورگرها