غزل شمارهٔ ۴۵۳
ای که دایم به خویش مغروری
گر تو را عشق نیست معذوری
گرد دیوانگان عشق مگرد
که به عقل عقیله مشهوری
مستی عشق نیست در سر تو
رو که تو مست آب انگوری
روی زرد است و آه دردآلود
عاشقان را دوای رنجوری
بگذر از نام و ننگ خود حافظ
ساغر میطلب که مخموری



با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکیدرج | ارسال به فیسبوک
حاشیهها
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
حسام نوشته:
در یکی از تصحیحات به جای کلمه “دوای” در مصرع دوم از بیت ما قبل آخر “نشان” آمده که ظاهرا هم خوش آوا تر و هم خوش معنا تر است.
با سپاس
—
پاسخ: در حاشیهٔ نسخهٔ قزوینی ذیل «دوای» آمده: چنین است در جمیع نسخ خطی نزد اینجانب بدون استثناء، نسخ چاپی: گواه.