گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۵

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی

تا بی‌خبر بمیرد در درد خودپرستی

عاشق شو ار نه روزی کار جهان سر آید

ناخوانده نقش مقصود از کارگاه هستی

دوش آن صنم چه خوش گفت در مجلس مغانم

با کافران چه کارت گر بت نمی‌پرستی

سلطان من خدا را زلفت شکست ما را

تا کی کند سیاهی چندین درازدستی

در گوشه سلامت مستور چون توان بود

تا نرگس تو با ما گوید رموز مستی

آن روز دیده بودم این فتنه‌ها که برخاست

کز سرکشی زمانی با ما نمی‌نشستی

عشقت به دست طوفان خواهد سپرد حافظ

چون برق از این کشاکش پنداشتی که جستی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

حسام الدین سراج » عشق و مستی » عشق و مستی

حسین کاظمیان » در پناه یادها » تصنیف اسرار عشق

همایون شجریان » خورشید آرزو » تصنیف "اسرار عشق"

احمد شاملو » غزلیات حافظ » با مدعی مگویید اسرار عشق و مستی!

مهرداد هویدا » حیرت » مدعی

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بلال رستمی نوشته:

بیت دوم اشاره به ایه ی اقراء باسم ربک الذی خلق دارد

مهدی نوشته:

خار ار چه جان بکاهد ، گل عذر آن بخواهد / سهل است تلخی می در جنب ذوق مستی

mohammadsadeq nosratlu نوشته:

ba modaeie begooyeed asrare eshgho masti…avalin noskhe az hafez ingune neveshte boode ast

مهدی-م نوشته:

بامدعی بگوییداسرارعشق ومستی
تا بیخبر نمیرد در درد خودپرستی

رسول نوشته:

در تفسیر اشعار حافظ باید به واژه مُغان توجه خاصی کرد. واژه های چون پیر مُغان، جام جم واژه های هستند که حافظ به عنوان یک خردمند خسروانی برای بازگویی اندیشه اش از آن استفاده می کند. مفهوم عشق در این شعر همان مفهوم عشق در دیدگاه خرد خسروانی و مغانیان است. “عاشق شو” یعنی با هستی یکی شو.

مجتبی ژولانژاد نوشته:

جناب بلال رستمی گرامی :
خواهشمندم در خصوص اشاره بیت دوم به آیه ای که ذکر کرده اید یا منبع معرفی کنید و یا استدلال خودتان را بیان بفرمایید .
معنا و مفهوم بیت بسیار روشن و واضح است و هیچ اشاره ای مستقیم یا غیر مستقیم به آیه ای که ذکر نموده اید ندارد.
اگر مصراع دوم را به تنهایی مد نظر قرار دهیم شاید(شاید)اشاره ای به اقرا بسمک الذی خلق داشته باشد.اما با در نظر گرفتن کل بیت این اشاره نادرست به نظر میرسد.
به نظر حافظ به نقل از درس حافظ دکتر استعلامی ، زندگی همان عشق ورزیدن است،عشق به تمام هستی ، به رویه روحانی و حتی مادی آن.
درست است که حال و هوای این بیت عرفانی است و در این بیت حافظ جهان را کارگاهی میداند حاوی مجموعه کائنات و وقایعی که در رویه پیدا و ناپیدای زندگی هست ، اما اشاره ای به آیه مورد نظر شما ندارد.
معنی دقیق بیت دوم : برای درک اسرار هستی باید عاشق بود و در همین هستی این جهانی تا این زندگی پایان نیافته و فرصت باقی هست باید عاشق شد .
پیش از آنکه فرصت پایان یابد و کارگاه در هم ریزد باید مقصود خود از زیستن در این کارگاه را برآورد.
نا خوانده نقش مقصود از کارگاه هستی اشاره به خواندن متن قرآن توسط پیامبر در غار حرا ندارد.بلکه ناخوانده در اینجا ناکام ماندن از درک اسرار این جهان میباشد.

محیّ نوشته:

البته جناب ژولانژاد باید در این مسئله که چرا حافظ برای “کنج” مقصود از تعبیر “خواندن” استفاده کرده نیز، تعمق بیشتری کرد. معمولا کنج مقصود را در تعبیر عام آن باید “دید” یا “کسب کرد”. اما اشاره کردن به “خواندن” به نظر می آید ناظر بر “اسم اعظم” الهی یا “کلمه” باشد.

“کلمة الله هی العلیا”.

امین کیخا نوشته:

جا دارد همه مردم ایران برای این بیتها حاشیه بنویسند

مصطفی قلاوند نوشته:

بنظر میرسد مراد از آفرینش آدمی شناخت است و عاشق شدن تالی شناخت، دم عمر فرصت شناخت و عاشق شدن به هنر بی بدیل خلق اشرف مخلوق است و تا این فرصت هست مجال عاشق شدن هم فراهم است …اشاره به نذیر دارد که عاشق شو و گرنه یک روز فرصت از کفت میرود و به جهل پی نیردن به این راز بزرگ میروی…

آذر دیماهی نوشته:

درود و رحمت خدا بر آزاد اندیشان
خواندن حاشیه های عزیزان ژولانژاد و قلاوند مرا مسرور کرد- و خواستم که در ادامه نظرات ایشان خطی بنویسم با اجازه جناب کیخای نازنین.
بنظر من ازآنجایی که منبع دریافت آگاهی ها واحد است و هر مشتاقی درراه کمال توان دستیابی بدان را دارد، و در عالم بالا که همان منبع دریافت آگاهی است و محل وحدت و نظاره جهان تک قطبی، وجود کثرت بی معنی بوده و هرکه هرچه گفته درستایش خالق وحدت بوده. یعنی وقتی درک تن واحده حاصل می شود و معشوقه عاشق می گردد، همه چیز یکیست در جمع با ذات اقدس.
پس هر آگاهی که دریافت می شود ناشی از درک جمال یار است که فی الواقع ناشی از عشق به تجلیات اوست در کارگاه هستی. اما اشکال وقتی حادث میشود که در این دنیای وارونه مدعی هر چیزی را بیشتر از قدر فهم خود قبول نداشته و صرفا با تعصب خودش آنرا تعبیر می نماید قافل ازینکه از دیدن بی نصیب مانده و این عین عدالت و اختیار است. چراکه خالق میفرماید جهان را خلق کردم برای آنانکه در پناه من به آن می اندیشند تا آگاه شوند.
و کسی که به چنین عشقی میرسد و حقیقت را میبیند، دیگر نیازی به بیشتر از آن در دنیای واقعیت ندارد و حافظ چه رندانه برهردو اینها مسلط میشود.

امیر نوشته:

این غزل با کلام استاد احمد شاملو و موسیقی استاد فرهاد فخرالدینی بینظیره. بارها و بارها گوش کردم و هر بار بیشتر لذت بردم.

محمد صادق نوشته:

در بعضی از نسخ بیت سوم اینطور شروع میشه:در مجلس مغانم دوش آن صنم خوش گفت ..در نسخه ایی دیگر دوش آن پسر چه خوش گفت!

فرهاد نوشته:

جناب محی: نمیدانم شما کلمه خیالی “کنج” را از کجا آورده اید؟! در شعر نوشته شده است: ناخوانده “نقش” مقصود. بدیهی است که “نقش” را “میخوانند”. هر خواندن را که نمیتوان به “اقرا بسم” ربط داد!

نیما نوشته:

با سلام

در نسخه ای از ضبط اشعار حافظ که توسط شخصی به نام علا مرندی نوشته شده و به تازگی ها توسط آقای دکتر علی فردوسی معرفی شده بیت اول این مصرع به این شکل نوشته شده است:

با مدعی بگویید احوال عشق و مستی
تا بی خبر نمیرد در درد خودپرستی

این تفاوت در مفهوم آنچنان تاثرگذار است که ذهن خواننده را در مقابل دو نوع تفکر و جهان بینی قرار داده و به چالش می کشد:
در نسخه معروف و آشنای خانلری تفکری است از حافظ که عاقبت بی خبری را برای مدعی طلب می کند و در نسخه جدید علا خیرخواهی و دعای حافظ نصیب مدعی می شود

از نگاهی می توان دامنه رحم و شفقت و مهربانی حافظ را به واسطه بهره او از عرفان و اندیشه های آزادی خواهانه، مبنایی برای اثبات و استواری نسخه جدید (با مدعی بگویی…) دانست و از طرف دیگر می توان گفت سابقه مواضعی که حافظ در سایر اشعارو ابیات خود برابر مدعی اتخاذ کرده نه کاملا اما کمی متفاوت از این نوع تفکر است که بخواهد برای مدعی آرزوی خیر داشته باشد.

اما از هرچه بگذریم نمی توان از معنای انسان دوستانه و زیبای نسخه جدید گذشت اگرچه شاید این نسخه زاییده ذهن خود علا باشد اما به نظر نگارنده بسیار زیبا و دلنشین تر از آن نسخه قدیمی است.

اعتقاد این حقیر این است که فارغ از هرگونه کنکاش و جستجوی صحت و سقم و اسرار نهفته راز سر به مهر،شایسته آن است که به قول سهراب سپهری:
در افسون گل سرخ شناور باشیم

شهریار70 نوشته:

زنده باد چنین اندیشه‌هایی نیما جان
خوانش مورد پسند شما در نسخه‌ی کهن «قونیا» نیز وجود دارد. همچنین استاد حسین آهی پیرامون این غزل سخنان قابل تاملی به جا گذاشته‌اند که با مراجعه به آن‌ها می‌توانید از چند و چون نسخه‌های خطی این غزل آگاهی یابید.

امیر مسگرانی نوشته:

با سلام به نظر این حقیر چهار بیت آخر نجوا و درد دل عاشقانه ایست که جناب حافظ عزیز با قطب عالم امکان حضرت بقیة الله ارواحنافداه می کنند اشاره به کلماتی همچون نرگس و مستور میتوانند این مطلب را در ذهن تداعی کند و این که تمام اسرار عالم هستی نزد ایشان است و از ایشان باید طلبید والله أعلم

مهناز محمدی نوشته:

دوست گرانقدر آقای مسگرانی، من فکر می کنم که بهتره شعر رو هر کسی خودش درک کنه، اگه شما چنین بینشی دارین، قابل احترامه اما به نظر من نباید شعر حافظ رو اینقدر ساده تعبیر کرد. شاید با تامل بیشتر خودتون هم دریابید که شاید منظور از نرگس و مستور ،تعابیری نبوده که شما بهش رسیدید

محمد شاملو نوشته:

دوستی نوشه که بجتی با مدعی مگویید اسرار عشق ومستی تا بی خبر بمیرد در درد خوئد پرستی باید نوشته شود با مدعی بگویید اسرار عشق ومستی تا بیخبر نمیرد در درد خود پرستی
باید گفت این عزیز خیلی از حافظ جلوتر رفته!!!!
در همه جای دیوان حافظ مدعی و شیخ و زاهد و صوفی محتسب در یک ردیف و از جمله کسانی هستند که حافظ همه را نفی کده لذا مدعی هم قابل اصلاح نیست پس اگر ما با مدعی مگویید را به با مدعی بگوییم تغییر دهیم از حافظ ور شده ایم به غزلهای ۲۳/۳۳/۴۲/۴۴ و… از همین نسخه مراجعه شود

شیما نوشته:

این شعر به نظر من در مورد شیطان است که در ادبیات ما مدعی عشق خداست و رقیب ما در عشق به اوست. در قران از او به عنوان کافر یاد شده (مانند بیت ۳)در بیت ۵ نیز ممکن است منظور از رموز مستی اسما الهی باشد که خداوند به انسان آموخت.شاید بیت ۶ هم فتنه ها که برخاست اشاره به خلقت انسان و پیش بینی سرکش و خونریز بودن اوست.

چنگیز گهرویی نوشته:

دوست گرامی اقای محمد صادق .بیت مذکور به هیچ وجه نمی تواند بیت نخستین یا مطلع باشد در ان صورت رعایت قافیه صورت نگرفته است

چنگیز گهرویی نوشته:

دوست گرامی.اقای نیما .اگر در نسخی اینگونه تصحیحی انجام شده اگر درست نباشد قطعا غلط نیز نمیباشد .استدلال حقیر نیز همین میباشدکه از حافظ با عرفان و رافت ومهر ورزی …احتمالاینکه منفی حرف بزند بسیا ر ناممکن کینماید مگر دلیلی باشد که ما بدان معرفت نداشته باشیم .لطفا در این بیت نیز که مضمون بیت بالا را دارد و باهمان شیوه و معرفت امده است دقت فرمایید .(بیا تا در می صافیت راز دهر بنمایم .به شرط انکه (ننمایی )به کج طبعان دل کورش .)و نظر من .(بیا تا در می صافیت راز دهر بنمایم . به شرط انکه (بنمایی)به کج طبعان دل کورش .به هر در تمام نسخ معتبر این دو بیت به همان صورت منفی امده اند که ما از چرایی و منطق و معرفت ان عاجزیم

مسلم علینژاد طیبی نوشته:

بنده با نظر آقای مسگرانی موافقم چون زلف در شعر حافظ سیاهی و گمراهی است و سلطان منظور حضرت بقیه اله روحی و ارواحنا له الفدا میباشد که با توجه به تسلط حافظ به قران مصداق آیه ۸۰سوره اسرا میباشد(وَقُل رَّبِّ أَدْخِلْنِی مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِی مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَل لِّی مِن لَّدُنکَ سُلْطَانًا نَّصِیرًا)جالب اینکه آیه بعد یعنی ۸۱ اسرا ( وَقُلْ جَاء الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا )میباشد که میتوان با اطمینان در این مورد صحبت کرد، در ثانی بیت بعدی حافظ استغاثه دارد به سلطان که چگونه با وجود سلامتی مستور و پوشیده هستی بیا و رموز هستی را به ما بازگو کن تا از این ظلمت و گمراهی نجات پیدا کنیم در بیت بعدی منظور از فتنه ها هم همان فتنه هایی است که بر سر ۱۱ امام قبلی ما آمد که همه را شهید کردند که حافظ میفرماید بخاطر این سرکشی ها که اتفاق افتاد دیگر با ما نمینشینی، در بیت آخر هم حافظ تشبیه بسیار زیبایی به کار میبرد و میفرماید اگر تو ای مولای ما فکر میکنی که چون رعد و برق از این کشاکش دور شده ای و غایب هستی، عشق من همیشه همراه تو است زیرا که عشق من همانند طوفان که همیشه با رعد برق همراه است با تو همراه خواهد بود.
البته در بیت ۲ هم میفرماید تا زمانی که عشق به ائمه و امامان را درک نکنی، بدون اینکه مقصود و هدف خداوند از آفرینش جهان و کارگاه هستی را درک کنی از این دنیا خواهی رفت زیرا که اساس آفرینش این جهان ۱۴ معصوم(علیهم السلام) خواهد بود
طفیل هستی عشقند آدمی و پری
ارادتی بنمای تا سعادتی ببری

هادی نوشته:

دوستانی منظور حافظ را حضرت بقیه الله تعبیر میکنند در مورد این بیت چه پاسخی دارند :
آن روز دیده بودم این فتنه‌ها که برخاست * کز سرکشی زمانی با ما نمی‌نشستی

ناشناس نوشته:

میدونی هادی جان حافظ همین جاست که میگه با مدعی مگویید … واقعاً جاش همینجاس من هم شک کرده بودم که “مگویید” درسته یا “بگویید” ولی مدعیانی رو نه تنها تو این حاشیه بلکه در کل جامعه میبینم که هرچی بهشون حالی میکنی که بابا دیگه همه چی رو که نمیشه به دین و مذهب ربط داد ، واقعا حالی نمیشن واسه همینه که بذار همچین کسایی در درد خود پرستی شون بی خبر بمونن!

حسین نوشته:

درود
بنظر منظور از مدعی انسانیست که به عقل بسیار اعتماد و تکیه دارد و اهل دین خشک و نامنعطف
سهرورد میفرماید انسانی که حتی به حقیقت خود نمیتواند پی ببرد چگونه میتواند ادعا کند و تنها علم حصولی را برای اگاهی کافی بداند
مدعی عاقل خود پرست که دلایل و عوامل و حوادث دنیوی چون حجاب اجازه نمیدهد ببیند که همه چیز در ید حکمت حق است و همه چیز از او اعتبار میابد
بگذار در جهل خو بماند

ثنا نوشته:

فکر می کنم این باشه
با مدعی بگویید اسرار عشق و مستی تا بیخبر نمیرد در درد خود پرستی

زیبا نوشته:

دوستان حافظ دوستم سلام
چرا حافظ این هشدار رو میده که ” عاشق شو ورنه روزی کار جهان سر آید …..شاید منطورش این باشه که به ما هشدار بده که اگه تا زنده هستید و زندگی میکنید به راز وجود خودتون پی نبرید ( که البته راه رسیدن به این خبر فقط عاشقی هست ) و بمیرید, مجبورید این قسمت از راه زندگی رو مجدد طی کنید.
مطمئنا دلیلی برای این هشدار حافظ و ابیات مشابهی که توسط مولانا و دیگر عارفان بزرگ گفته شده وجود داره!

محسن نوشته:

با‌مدعی‌بگویید‌اسرار‌عشق‌ومستی
تا‌بی‌خبر‌نمیرد‌در‌درد‌خودپرستی
به‌نظر‌من‌‌‌اگه‌بیت‌این‌گونه‌باشه‌زیباتره.البته‌حافظ‌در‌برخی‌دیگر
از‌ابیاتش‌‌هم‌نگاهی‌‌دلسوزانه‌به‌مدعی‌و‌زاهدوخرقه‌پوش‌و‌….
داشته.مانند‌بیت‌زیر:
پشمینه‌پوش‌تندخو‌از‌عشق‌نشنیده‌است‌بو
از‌مستی‌اش‌رمزی‌بگو‌تا‌ترک‌هوشیاری‌کند

بابک نوشته:

محسن جان،
آرى، آرى، صحیح مى فرمایى ولى مدعى طبیعتش چنان باشد که حرف حساب به گوشش نرود…
خانم زیباى گرامى،
آرى، دلایل یقیناً همانى است که خود به آن اشاره فرمودید…

ali نوشته:

از نظر معنایی به نظراین نگارش برای مصرع دوم شعر بهتر است: او بی خبر بمیرد در درد خود پرستی 

رامین نوشته:

با سلام خدمت همه دوستان عزیز
بنده شعرشناس نیستم فقط یک فرد معمولی ام که به شعرهای حافظ و باباطاهر عریان خیلی علاقه مندم.
اگر جسارت نباشه عرض کنم حافظ در هیچ بیتی نفرین نکرده کسی رو که این اصلا با ذات آن جناب هماهنگی ندارد. حتی خود جناب در بیت بعدی مخاطب رو (حالا به هر شخص یا هر نوع تفکر) سوق داده به سمت و سوی عاشقی که این عشق میتواند عشق به استاد کارگاه هستی یا به خود کارگاه هستی یا حتی به عاشقهایی مثل خود بنده، باشد چگونه باور کنیم در بیت اول چنین موهبتی را از کسی دریغ میکند و در بیت دوم همان موهبت را نثار عاشقان میکند این یعنی تناقض در دوتا بیت پشت سر هم.
در ضمن اگه زحمتی نیست برای من دعا کنید به عشقم برسم که:
الا یا ایهالساقی …

روفیا نوشته:

درود
بارها دیده ایم در گنجور شریف دوستان بدون هیچ پروایی بیت اول این غزل را در مورد کسانی که با آن ها هم داستان نیستند به کار می برند!
باری بعضی وقت ها ما اصلا نمی خواهیم بدانیم این مدعی کیست که از شنیدن اسرار عشق و مستی بی خبر می ماند، اصلا کاری به این نداریم که چگونه می توان مدعی نبود تا محرم اسرار شد، حافظ می خوانیم تا ابیات این مرد بزرگ را برای تامین اغراض شخصی خود به کار گیریم، اصلا کاری به حافظ نداریم!
کتاب بی شعوری را نمی خوانیم تا از افتادن در دام بیشعوری نجات یابیم، بلکه از آن به عنوان حربه ای برای کوبیدن این و آن استفاده می کنیم…
تا ما سلاح برنده نقدمان به طرف دیگران است نه خودمان، کی وقت می داریم به خودمان برسیم؟!
طوبی لمن شغله عیبه عن عیوب الناس

روفیا نوشته:

چون غرض آمد هنر پوشیده شد
صد حجاب از دل به سوی دیده شد

نادر.. نوشته:

با خلقِ مجاز گو، حقیقت بگذار
خود جوز ز مغز جوز به کودک را..

کانال رسمی گنجور در تلگرام