گنجور

غزل شمارهٔ ۴۳۰

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

به صوت بلبل و قمری اگر ننوشی می

علاج کی کنمت آخرالدواء الکی

ذخیره‌ای بنه از رنگ و بوی فصل بهار

که می‌رسند ز پی رهزنان بهمن و دی

چو گل نقاب برافکند و مرغ زد هوهو

منه ز دست پیاله چه می‌کنی هی هی

شکوه سلطنت و حسن کی ثباتی داد

ز تخت جم سخنی مانده است و افسر کی

خزینه داری میراث خوارگان کفر است

به قول مطرب و ساقی به فتوی دف و نی

زمانه هیچ نبخشد که بازنستاند

مجو ز سفله مروت که شیئه لا شی

نوشته‌اند بر ایوان جنه الماوی

که هر که عشوه دنیی خرید وای به وی

سخا نماند سخن طی کنم شراب کجاست

بده به شادی روح و روان حاتم طی

بخیل بوی خدا نشنود بیا حافظ

پیاله گیر و کرم ورز و الضمان علی

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

عیسی سجادی از شوشتر نوشته:

سلام در دیوان خطی که در اختیار بنده است این غزل یک بیت کم دارد وان بیت این است — چوهست اب حیاتت بدست تشنه ممیر / فلاتمت من الما کل شی” حی لطفا اصلاح فرمایید

پاسخ: با تشکر، در تصحیح قزوینی/غنی این بیت نیامده. در حاشیه نگه می‌داریم.

محمد نوشته:

در مصرع اول جمله عربی به معنی : آخرین دارو داغ نهادن هستش ، می باشد . در قدیم هر عضوی از بدن که جراحت برمیداشته و بهبودی حاصل نمیشده بر آن فلزی داغ را می نهاده اند و اغلب به نام ۱۴ معصوم و معتقد به شفای عاجل بوده اند . همچنان که سعدی گوید :
جایی که داغ گیرد دردش دوا پذیرد ، آن است داغ سعدی اول نظر که کردی

شمس الحق نوشته:

آخربرادرمن ، محمد جان! شما که چنین الگویی ازبلاغت سخن سعدی ، استاد سخن را درپیش روی دارید چگونه دلتان میآید که اینگونه بنگارید . خودتان این دو جمله را با هم مقایسه بفرمایید :
آخرین دارو داغ نهادن هستش ./ جایی که داغ گیرد دردش دوا پذیرد .
حقیرقصد آزردن شما را ندارم اما بنظرتان اگربجای کلمۀ عجیب وقریب [هستش] که معلوم نیست بچه زبانیست از یک هست یا است ویا حتی است چسبان استفاده میفرمودید نیکوترنبود :
آخرین دارو داغ نهادنست [یا نهادن است]
درهرحال اطلاعات ارزشمندی دراختیارهمگان نهادید وحقیربسهم خود ازشما سپاسگزارم .
بعد التحریر: دوستان ازحقیررنجه مشوند که عمری معلمی فارسی اینگونه حساسیت ها را درجانم نهاده است . [ بقول مرسوم روزنهادینه کرده است]

حبیب نوشته:

تفسیر دیگری در مورد بیت اول وجود دارد وان این است که اگر در زمان حال زندگی نکنی و از گذشته و آینده خودرا رها نسازی آخرین دوای تو داغ کردن است که آنهم مختص حیوانات میباشد

شمس الحق نوشته:

ببخشید شدم واعظ غیر متعظ ، عجیب و غریب ، نه قریب ، برای شما پیش آمده است که لغتی را بارها بغلط بنویسید ، حقیر در کودکی همیشه بهرحال را بهرهال می نوشتم .

کانال رسمی گنجور در تلگرام