گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۳

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

دوش رفتم به در میکده خواب آلوده

خرقه تردامن و سجاده شراب آلوده

آمد افسوس کنان مغبچه باده فروش

گفت بیدار شو ای ره رو خواب آلوده

شست و شویی کن و آن گه به خرابات خرام

تا نگردد ز تو این دیر خراب آلوده

به هوای لب شیرین پسران چند کنی

جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده

به طهارت گذران منزل پیری و مکن

خلعت شیب چو تشریف شباب آلوده

پاک و صافی شو و از چاه طبیعت به درآی

که صفایی ندهد آب تراب آلوده

گفتم ای جان جهان دفتر گل عیبی نیست

که شود فصل بهار از می ناب آلوده

آشنایان ره عشق در این بحر عمیق

غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده

گفت حافظ لغز و نکته به یاران مفروش

آه از این لطف به انواع عتاب آلوده

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

شهرام شعرباف » اوهام در آزادی » آلوده

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سینا نوشته:

سلام,
حقاً خسته نباشید.
فکر کنم در مصراع دوم بیت ۶ به جای تراب شراب است, لطفأ برّسی کنید.

پاسخ: با تشکر، نقل تصحیح قزوینی همین است.

امین نوشته:

آدم رو از زمین جدا میکنه.

ملیحه رجایی نوشته:

دوش = دیشب
خرقه، تردامن = لباسم که به شراب خیس شده
سجاده شراب آلوده = جانمازم آلوده به شراب
افسوس کنان = طعنه زنان، استهزاکنان ( قید حالت )
مغبچه = خادم میکده
رهرو = رهگذر
خراب آلوده = غافل ، بی خبر
‌شست و شو کن = اول پاک شو
یاقوت مذاب = شراب سرخ رنگ
شِیب = پیری
شَباب = جوانی
تشریف = خلعت، لباس
لُغَز = تکه ، نکته
مفهوم بیت ۳: عاشق بایست از هوای نفس، پاک باشد تا میخانه عشق را از هوس آلوده نکند.
معنی بیت ۵: خادم میکده گفت دوران پیری را به پاکی سپری کن و خدمت پیری را با لباس جوانی آلوده مکن و پیری را از جوانی جدا کن.
معنی بیت ۶: از چاه طبیعت خودخواهی و هوس بیرون بیا و پاک شو زیرا آب خاک آلوده صفا نمی بخشد.
معنی بیت ۸: اهل علم و معرفت در دریای ژرف عشق غرق گشتند اما نسبت به تعلقات مادی آلوده دامن نشدند.

جمشید پیمان نوشته:

جمشید پیمان

شب فرو ماند و نشد راهِ سحر ،پیموده
عمر بگذشت و به جا ماند تنی فرسوده

سازِ مطرب همه ناساز و طربخانه خراب
نیست جاری به لبش جز سخن بیهوده

جز به افسانه نرویید گلی در گل زار
خاطری نیست زتشویشِ خزان آسوده

جای سر و سمن افراشته بین بر سرِ دار
پیکر پاکِ «زبان در رهِ حق بگشوده»

لقمه ی شبهه خورَد شیخ ،سرِ سفره ی دین
مذهب صدق و صفا کرده به ریب آلوده

مسجد و خانقه و کعبه و دیرند سرِ مایه ی او
همه را یکسَره با رنگِ ریا اندوده

دیدم آن را که زنَـد ساغر می بر سرسنگ
« خرقه تر دامن و سجّاده شراب آلوده » *

بی فروغ است جهان زین همه نیرنگ و دروغ
مگرش تابشِ خورشید کُند پالوده

جمشید پیمان نوشته:

درغزلی که در حاشیه آوردم این بیت ایراد وزنی داشت
مسجد و خانقه و کعبه دیرند سرِ مایه ی او
همه را یکسره با رنگ ریا اندوده
آن را به اینصورت تصحیح می کنم:
مسجد و خانقه و کعبه دیرند ازو
همه جا یکسره با رنگِ ریا اندوده

مصطفی علیزاده نوشته:

سلام

حرف خاصی ندارم

فقط خواستم بگم که این شعر آدمو آسمونی می کنه

مخصوصا بیت های:
پاک و صافی شو و از چاه طبیعت به درآی
که صفایی ندهد آب تراب آلوده
___
آشنایان ره عشق در این بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده

می گسار نوشته:

این شعر حافظ دیوانه کنندست.توجه به بیت اول کنید که میگه “سجاده شراب آلوده”.بعد که افسوس کنان مغبچه میاد و نصیحتش میکنه ، حافظ به زیبایی تمام بیت آخر جوابشُ میده.

می گسار نوشته:

راستی بیت آخر مصرع اول اینگونه ست :

گفت حافظ برو و نکته به عاقل مفروش

سعیدمحمودیان نوشته:

با سلام
به ترکیب یاقوت مذاب که استعاره از شراب سرخ رنگ است با لب شیرین پسران در همین بیت توجه کنید که چه تناسب زیبایی برقرار کرده است

سید معین نوشته:

با سلام
طبق دیوان حافظ نسخه قزوینی-غنی به اهتمام جهانگیر منصور در بیت ۴ این گونه آمده است:
به هوای لب شیرین دهنان چندکنی
در سایر نسخه های دیوان هم کلمه شیرین دهنان مورد تایید است
با تشکر

علیرضا منتظر نوشته:

لطفا دقت شود در مصرع دوم بیت نخست بعد از ((تر)) فاصله الزامیست تا شان شعر حافظ بخوبی حفظ شود

دکتر ترابی نوشته:

راه و ره ، و زیبایی زبان فارسی،
راهرو و رهرو که مسافر است، رهرو منزل عشقیم و…..و مسافر مقصدی دارد به یقین که رهگذر شاید نداشته باشد.
و راهبر و رهبر که اولی جانشین مناسبی از برای
جی پی اس می تواند باشد!!!! راهبر

محمد96 نوشته:

واقعاً شعر اسرار آمیزی است
انگار در همان فضا قرار گرفته اید
فوق العاده است این شعر
جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده …. !!

دکتر آرش طوفانی نوشته:

درود بر عزیزان

در مجموعه غزلیّات تصحیح شده توسّط استاد احمد شاملو، این غزل شماره ی ۴۲۲ است!

دکتر آرش طوفانی نوشته:

سلام

به نظر می رسد در بیت آخر این غزل یک اشتباه املایی وجود دارد! بر اساس نسخه ی دیوان حافظ به تصحیح استاد احمد شاملو، بیت اخر این غزل به ترتیب ذیل است:

گفت: حافظ! برو و نکته به یاران مفروش!
آه از این لطف به انواع عتاب آلوده

دکتر آرش طوفانی نوشته:

بیت چهارم این غزل در دیوان حافظ به تصحیح استاد احمد شاملو به صورت ذیل آمده است:

به هوای لب شیرین دهنان چند کنی
جوهر روح به یاقوت مذاب آلوده؟

شهریار70 نوشته:

با سلام
در پاسخ به سه پرسش آقای دکتر آرش طوفانی :
نکته اساسی و مهم این است که دیوان مصحح استاد شاملو ، صرفا ضبطی ذوقی و قیاسی است و نشات گرفته از میل ادیبی مسلط بر ادب کهن و مستولی بر زبان و ادب حال. همان گونه که خود استاد در مقدمه دیوان مصحح‌شان بیان می‌کنند این دیوان از شیوه علمی تصحیح به دور است و صرفا ابیات بنا به طبع و ذوق و التفات به سایر ضبط ها نگاشته شده است.
پیرامون تفاوت شماره غزل ها نیز باید توجه داشت منبع این سایت دیوان مصحح علامه قزوینی و دکتر قاسم غنی است و این تصحیح از دیرپاترین تصحیحات آثار خواجه حافظ بوده و شماره غزل ها صرفا بر اساس تقدم «حرف رَوی»های هر غزل چیده شده است (می‌توان به بیانی ساده‌تر اولین حرف قافیه‌های غزل را همان حرف روی پنداشت) و میان مصححان مختلف اندک تفاوتی در شماره به چشم می‌خورد که این ناشی از شک و تردید مصحح در انتساب چند غزل به خواجه حافظ است.
اما پیرامون دو بیت مورد توجه‌تان نخست به بیت ۴ می پردازم که بیتی محوری در این غزل است :
متاسفانه یک سنت ناخوشایند از سده‌های ۵ و ۶ به بعد وارد فرهنگ جامعه ایران می‌شود و از قضا دامنه‌ی آن به ادب و شعر نیز کشیده و از بد حادثه اوج آن در عصر خواجه حافظ ما در حال روی دادن. (برای اطلاعات دقیق‌تر به کتاب «شاهدبازی در ادبیات فارسی» به قلم دکتر سیروس شمیسا مراجعه کنید. )
حال خواجه حافظ در این غزل روی سخن‌اش به پیروان و عاملان چنین اعمالی است و اتفاقا بیت چهارم اوج این موضوع است که با لحنی عتاب آلود اینان را برحذر می‌دارد از آن‌چه که می‌کنند.
اکثر نسخ قدیمی همانند ضبط موجود در سایت روایت داشته اند ، منتها تنی چند از بزرگان نظیر استاد شاملو برای آن که به نوعی غزل و بیت را از سخن ناپسند به دور دارند روی به جایگزینی «شیرین دهنان» آورده اند. البته این ضبط دارای پشتوانه های کهن اندکی هم هست ولی به هر روی با توجه به مضمون کلی غزل سخن مستندتر ، ضبط علامه قزوینی است.
در رابطه با بیت پایانی نیز باید گفت که ضبط علمی و دقیق همانی است که روان‌شادان علامه قزوینی و قاسم غنی روایت داشته اند و در این جا نیز استاد شاملو ضبطی قیاسی و ذوقی انجام داده‌اند.

به نقل از برنامه‌ی تماشاگه راز با اجرای حسین آهی (همراه با اضافاتی از این کمترین)

ناشناس نوشته:

شست‌وشویى کن و آنگه به خرابات خرام…

http://farsi.khamenei.ir/audio-content?id=26305

کاظم نوشته:

سلام ممنون بابت سایت کامل و با ارزش گنجور خلیل عالی نژاد این شعر رو خیلی خوب خونده اگه بدست آوردید گوش کنید خالی از اطف نیست

مرتضی نوشته:

دوستان
میشه در باره بیت اخر توضیح بفرماید.

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

************************************
************************************
شست و شویی …… به خرابات خرام
تا نگردد ز تو این دَیرِ خراب آلوده

کن و آنگه: ۲۱ نسخه (۸۰۱، ۸۱۶، ۸۲۱، ۸۲۴، ۸۲۷ و ۱۶ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال، سایه، خرمشاهی- جاوید

بکن آنگه: ۱۵ نسخه (۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۴- ۸۱۳، ۸۱۹، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۵، ۸۴۳ و ۷ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی

کن و سرخوش: ۱ نسخه (۸۱۸)

۳۷ نسخه از جمله تمام نسخِ کاملِ کهنِ مورّخ غزل ۴۱۴ و بیت فوق را دارند.
****************************************
****************************************

محسن نوشته:

توصیه میکنم کتاب “شاهد بازی در ادبیات ایران” نوشته دکتر سیروس شمیسا رو حتمن بخونید!!!!

سمیرا نوشته:

درود
در بیت ۴ در متن های مختلف شیرین دهنان به جای شیرین پسران خوانده ام.
در بیت آخر هم نغز و نکته به جای لغز و نکته لطفن بررسی کنید و به بنده هم اطلاع بدید. سپاسگزارم

حمید نوشته:

من نمی دانم چرا برخی میخواهند حضرت حافظ و سعدی و .. را تا این حد پایین بیاورند که حافظ و سعدی مثل جوانان ارازل سر کوچه نشین امروزی بوده اند که سر کوچه می نشسته اند و هر دختر و زنی که رد می شده اینان برای لب و دهن و خوی و عرق بدن آنها ( خوی به دامان از بناگوشش بگیر- تا بگیرد جامه‌ات بوی گلاب)شعر می گفته اند. استغفرالله مگر حافظ و سعدی بی ناموس و بی غیرت بوده اند که به ناموس دیگران اینگونه تغزل کنند. هر جا هم که موردی بر خلاف نظرشان در شعر می بینند ( لب شیرین پسران) سعی در عوض کردن و تغییر آن دارند تا غزل های حافظ را نیز با ذهن بیمار و هواپرست و زن پرست خودشان همسو کنند. شماها معتقید عشق یعنی همین عشق پست دنیوی که برخی شاعران زن پرست معاصر در غزل هایشان با ولع و حرص بسیار به زن تغزل کرده اند و بلهوسی و بیماری جنسی افراطی خود نسبت به زنان را در قالب شعر بروز داده اند حال آنکه مقام شعرای بزرگ ما حافظ سعدی مولوی و… بسیار بسیار رفیع تر و بالاتر از این حرفاست که شاهکارهای شعری آنان را بخواهیم با عشق های پست خیابانی امروزی تفسیر کنیم و مقام آنها را تا سرحد برخی شعرای مبتذل و بیمار جنسی معاصر تنزل دهیم و آنها را جوانک های سر کوچه نشین مقایسه کنیم که به زن و دختری که از کوچه و خیابان رد میشده تغرل کرده اند… کتاب شاهد بازی در ادبیات فارسی را حتما بخوانید و نیز آقای مطهری نیز تفسیری در این رابطه درباره حافظ دارند که بسیار جالب است حتما بخوانید زیرا با وجود اینکه مطهری روحانی و مذهبی بوده ولی صادقانه و رک و روراست حق مطلب را درباره معشوق در شعرهای حافظ ادا کرده و خط بطلانی بر تمامی تفسیرهای مهمل و پوچ کشیده است با سند و مدرک قوی و منطقی

محمد نوشته:

کتاب شمیسا فاقد ارزش تاریخی و اسنادی است
ارزش علمی نداره

علی نوشته:

ببخشید میشه بگید چجوری فهمیدید کتاب شمیسا ارزش تاریخی و اسنادی نداره؟؟؟؟ اصلا کتابو خوندید؟؟ تمام بخش های کتاب بر اساس شعرهای کاملا مستند از دیوان شعرای همین مملکت است که همه جا موجود است و هرکس بخواهد می تواند به آنها دسترسی پیدا کند و اصل شعر را بخواند.
چیزی را می گویند ارزش تاریخی و اسنادی نداره که طرف مطلبی را از خودش عنوان کند که در هیچ نوشتار و سند تاریخی عنوان نشده و هیچ منبع و مرجع معتبری نداره ولی تمامی حکایات و اشعاری که در کتاب شمیسا آمده عین همان اشعار و حکایات تاریخی از کتب مختلف است که ایشان گردآوری کرده .
ایشان تاریخ نویس نبوده اند که بخواهد از خودش چیزی سرهم بندی کند و به عنوان تاریخ به خورد ما دهد بلکه اصل اشعار و حکایات ادبیات فارسی را در کتابش آورده . بهتر است کورکورانه و از روی بغض در مورد یک اثر تحلیل ارائه ندهیم و همین جوری بدون دلیل و برهان و چون خلاف باور و عقیده ماست بیاییم بگوییم فلان اثر فاقد ارزش اسنادی است .واقعا از برخی حرفها به قول ظریفان مرغ پخته هم خنده اش میگیرد

محمد نوشته:

خوبه وقتی در حوزه ای تخصص و آگاهی نداریم زبان به کام گرفته و اظهار فضل بی جا و دفاع بی محل از دیگران ننماییم.
بله! ایشون به اشعار شعرا استناد کرده اند ولی چند مطلب اینجا مطرح است که ظاهرا شما از آنها اطلاعی ندارید:
اولا در خصوص نسخ مختلف و معتبر شعرا و مثلا همین جناب حافظ لسان الغیب چقدر مناقشه و مجادله هست(ارجاعتان می دهم به نسخه فاقد اعتبار احمد شاملو و نقد بر حق بهاء الدین خرمشاهی بدان)
و ثانیا بررسی اشعار کهن ما که آمیخته با ادبیات عرفانی و صوفیانه است بدون اطلاع دقیق از ادبیات و سنبلیسم خاص این حوزه کاری عبث و به غایت خطاست و شمیسا به واقع در این خصوص ابدا هیچگونه دانشی ندارد.
ثالثا ایشان بدون آگاهی از عرفان اسلامی و ادبیات عارفانه صرفا برداشت های نازل و مستهجن خود از اشعار شعرا و حکمای ما را اراده کرده و در واقع اشعار مذکور را مصادره به مطلوب نموده! دقت کنید اینجا سخن از تفسیر متن است و نه نص صریح و بی پیرایه متن! و آنهم متن تاریخ مند و عمیق و ذوبواطن و نه متن امروزی و مثلا محاوره ای! هر کس کمترین آشنایی با علم تفسیر و هرمنوتیک داشته باشد می داند که پژوهش های تاریخی در این حوزه چقدر اهمیت دارد و راهگشاست و نفی ارزش پژوهش های تاریخی جهت راستی آزمایی تفاسیر مستهجن ایشان صرفا می تواند ناشی از بی ارزش بودن آن تفاسیر و جهت دست پیش گرفتن عنوان می شود. در واقع شما چون می دانید تفاسیر ایشان از پایه چرند و پرند و خود ساخته و بافته هستند پیشاپیش پنبه تاریخ و مورخین را زده اید تا کسی مدعی تان نشود که این تفاسیر مبتذل آیه قراین تاریخی هم دارد!؟ و آیا اصولا شخصیت این افراد به همین شکل در تاریخ ذکر شده و آیا از این شخصیت های فقیه و حکیم و عارف اینچنینی، چنین اراجیفی که شمیسا مدعی شده انتظار می رود!؟
از اینها گذشته توصیه می کنم خود را با ایشان شریک جرم ننمایید و در این جنایت فرهنگی و تخریب میراث ادبی و فرهنگی و عرفانی مان شراکت ننمایید.

روفیا نوشته:

آشنایان ره عشق در این بحر عمیق
غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
شنا بلد بودند، وارد این بحر عمیق شدند، آخرالامر غرق هم شدند ولی خیس نشدند!
فقط حافظ می تواند این همه تضاد را به گونه ای یکجا جمع کند که شما بی چون و چرا بپذیرید!

بی سواد نوشته:

به آحتمال بسیار زیاد لباس ویژه غواصی به تن کرده بودند.
ور نه بحر باید از شراب آگنده بوده باشد
چه خواجه سابقه این گونه شناوری ها در پرونده شعری دارد
بیا و کشتی ما در شط شراب انداز ……..

روفیا نوشته:

(:
بامزه بود!
یکدم غریق بحر خدا شو گمان مبر
کژ آب هفت بحر به یک موی تر شوی

بی سواد نوشته:

بحر خدا گمان می برم آن بحری که مانای دریا دارد نیست
مراد شاعر این بوده است که از یاد خدا غافل مشوید
که ار چنین کنید گرد هفت بیابان بر دامنتان نخواهد نشست و آب هفت دریا بر گیسویتان .

روفیا نوشته:

گمان می کنم بحر خدا باید خطرناک تر و حماسی تر از یاد خدا باشد!
هر چه باشد خاصیت غرق کردن دارد، دست کم باید راه حق و حقیقت پوییدن باشد، که منزلش بس خطرناک و مقصدش بس بعید است!
گرچه،گرچه پویش راه او از تبعات ضروری براستی یاد کردنش است!
به یاد آن دهاتی مثنوی افتادم که پس از سالها آمد و شد به خانه شهری هنگامی که قرار بود پذیرای میزبان چندین و چند ساله اش باشد هیچ وی را به یاد نمی آورد، ولی صدای کره خر خود را در میان صاعقه و طوفان شبانه را خوب می شناخت!
راستی دفتر چندم بود؟

7 نوشته:

غرقه گشتند و نگشتند به آب آلوده
به آب وابسته و آموخته نشدند.
به پسران آلوده نشدند چون پاکروان بودند.

بی سواد نوشته:

به یاد نمی آورم دفتر چندم بود، اما نیک به یادم مانده است که توفانی در میان شهریان و روستاییان بر پای شد؛!! و به گمانم شما بودید که سرانجام در خواست ” کفایت مذاکرات”
دادید و توفان فرو نشاندید.
دلتنگ باران شده اید!!؟؟

7 نوشته:

در نظربازی ما بیخبران حیرانند
من چنینم که نمودم دگر ایشان دانند

کانال رسمی گنجور در تلگرام