گنجور

غزل شمارهٔ ۴۲۱

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

در سرای مغان رفته بود و آب زده

نشسته پیر و صلایی به شیخ و شاب زده

سبوکشان همه در بندگیش بسته کمر

ولی ز ترک کله چتر بر سحاب زده

شعاع جام و قدح نور ماه پوشیده

عذار مغبچگان راه آفتاب زده

عروس بخت در آن حجله با هزاران ناز

شکسته کسمه و بر برگ گل گلاب زده

گرفته ساغر عشرت فرشته رحمت

ز جرعه بر رخ حور و پری گلاب زده

ز شور و عربده شاهدان شیرین کار

شکر شکسته سمن ریخته رباب زده

سلام کردم و با من به روی خندان گفت

که ای خمارکش مفلس شراب زده

که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای

ز گنج خانه شده خیمه بر خراب زده

وصال دولت بیدار ترسمت ندهند

که خفته‌ای تو در آغوش بخت خواب زده

بیا به میکده حافظ که بر تو عرضه کنم

هزار صف ز دعاهای مستجاب زده

فلک جنیبه کش شاه نصره الدین است

بیا ببین ملکش دست در رکاب زده

خرد که ملهم غیب است بهر کسب شرف

ز بام عرش صدش بوسه بر جناب زده

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فرشاد نوشته:

من عااااااااااشق این غزلم
+بگم ک این غرل رو محسن نامجو هم خونده
آلبوم الکی

.... نوشته:

در توضیح بیت یازدهم :فلک - که خود سوار با عظمتی است - به مثابه کسی است که اسب یدک شاه نصرة الدین را می راند; بیا ببین که فرشته با فروتنی دست در رکاب او زده است - با التماس از او حاجت می خواهد،جنیبه : یدک ، اسب یدک ، و جنیبه کش : آنکه اسب یدک را به دنبال می کشد،دست در رکاب کسی زدن : فروتنی کردن ، به التماس حاجت خواستن ،بعید نیست که حافظ هنگام سرودن این بیت ، بیت زیر از خاقانی را در نظر داشته بوده است :فلک جنیبه کش اوست بلکه ازسرقدرجنیبه وار فلک در لگام او زیبد**

جمشید پیمان نوشته:

امیر خسرو دهلوی شاعر پارسی گوی هند، متوفی سال۷۲۵ هجری قمری، غزلی دارد با مطلع:
شراب خورده و ناشسته روی و خواب زده
هزار طعنه ی خوبی بر آفتاب زده
آیا حافظ در استقبال از امیر خسرو غزلش را سروده است؟

حمید رضا گوهری نوشته:

درمعنی آب زده آنچه که بعقل ناقص حقیرمی رسد دومعنی باشد :
ا- وضو گرفته
۲ - می نوشیده
نشسته پیرصلایی به شیخ وشاب زده
صلا زدن = صدا زدن - دعوت کردن
شیخ وشاب = پیروجوان
لطفاً اگرنظردیگری درباب معنی آب زده هست دریغ نفرمایید

حمید رضا گوهری نوشته:

با عنایت به بیت بعدی احتمال شراب نوشیدن بیشتر است
سبوکشان همه دربندگیش ……..
بدیهست آنکس که شراب مورد نظرحافظ را بنوشد ، خود بخود مشمول طاهربودن ووضوگرفتن هم میشود .

امین کیخا نوشته:

مغبچه یعنی کودکان خانواده های پیرو مزدیسنا ، گویا در سالهای اغاز گردانش دین در ایران کودکان این خانواده ها می ،می فروختند تا مردم بر ایین پیشتر بمانند و اصلن معنی مغبچه به معنی ریدک و غلام نیست و کاملن محترمانه است . شروع نامگذاری مزدیسنان به زردشتی در اغاز قاجاریان بوده است

امین کیخا نوشته:

بیت ٦ ام شاهکار است شاعر می فرماید از شور و فریاد مهرویان شیرین رفتار شکر شکشته و سمن ریخته و رباب زده است ولی میدانیم که شکر ریختنی و سمن که یاسمن است شکستنی و رباب زدنی است یعنی جابجا و درهم کلمات را اورده زیرا می خواسته بگوید واقعا غوغا بوده است و اشفته بازار بوده است جالب تراینکه شکر را خورده اند با می و یاسمن را بدلیل رقص ( وشت) شکسته اند ولی رباب تنها زده شده است یعنی خراب نشده وتا اخر نواخته می شده است زهی شکر پاره فارسی و خنکا حافظ تراز سخن

امین کیخا نوشته:

شعاع نور قدح ….. یعنی شباهنگام می نوشیده اند

امین کیخا نوشته:

عذار مغبچگان راه … یعنی کودکانی که می ،اورده بوده اند موهای چون خورشید زرد داشته اند

حمید رضا گوهری نوشته:

با سپاس ازدانشمند یگانه جناب کیخا ، درتآیید فرمایش ایشان ، بنظرحقیر واژۀ تحسین آمیز [ شاهکار] برای برخی ابیات ازجمله همین بیت وبرخی دیگرازبسیاری ابیات این غزل حافظ کم است و چیزی دیگرمی طلبد که تا جناب کیخا هستند دیگری را نشاید سخن راندن دراین باب . واما بعد … ازایشان که حسب معمول اطلاعات دقیقی درخصوص معانی برخی کلمات ازسوی ایشان صادر میگردد نهایت سپاسگزاری میشود واما درعجبم که چگونه درخصوص مفهوم [ آب زده ] توضیحی نفرمودند . اما مزید این حیرت حقیر را زمانی بود که دانستم ایشان را تفاوتی عظیم میان زرتشت وآیین زرتشتی و مزدیسنا قایلند و آغاز نام گزاری مزدیسنا را به زرتشتی دراوایل حکومت قاجار می دانند . پس اگرایشان را حوصله و وقتی بود دراین باب مختصرتوضیح دیگری بذل فرمایند که مزید امتنان خواهد بود . حمیدگوهری

حمید رضا گوهری نوشته:

جناب فرشاد عزیز و محترم که بواقع چون بسیاری ازحافظ دوستان عاشق این غزل که اززیباترین کارهای اوست هستید وحقیراین حسن سلیقه وکشف و درک آثار یگانۀ خواجه شیراز را بشما تبریک عرض میکنم ، اگر فرصتی حاصل شد بذل محبت فرموده ازسر لطفت بفرمایید که این ترکیبی که تحت نام [ آلبوم الکی ] درپایان فرمایشات خود ذکرفرموده اید بچه معنی است وازچه رو آمده است؟!! حقیررا ازبابت ضعف اطلاعات خود ببخشایید . حمیدگوهری

امین کیخا نوشته:

شما بزرگوارید ، نامگذاری دین مزدیسنا به زرتشتی در دوره قاجاریه بوده و قبل از ان و در حال حاضر هموطنان زردشتیمان خودشان را مزاد پرست و گابارونی و ……. می نامند والبته در شعر دقیقی کیش زردهشتی امده ولی خانی و منبع بنده فرهنگنامه ایرانیکا بوده است

امین کیخا نوشته:

اب زده به معنی خیس می باشد البته شاید نا مستقیم معنی می زده هم باشد ولی می زده معادل خمار هم هست افزون بر می خورده، در مناطق روستایی وقتی گل در خانه را می روبند اول اب کمی می پاشند سپس جارو می کشند بیشتر همین معنی را میدهد

امین کیخا نوشته:

در الملل و النحل شهرستانی اولین کسی است بین ایندو ناسانی ( تفاوت) قائل می شود

سانیکا نوشته:

من عاشق شعرفارسی هستم ولیی منابع کمیی دارم شیکرشیکن شووند همه طوطیان هند زین قند فارسی که به بنگاله میرود این سای را یکی از فارسی زبابان به من آشنا کرده

سانیکا نوشته:

جنیبه یعنی چه

اناهیتا نوشته:

جنیبه همان جنیبت به معنای اسب سرکش است. بر اساس آن چه در تاریخ بیهقی دیده ام.

حمید رضا گوهری نوشته:

جناب کیخا اگراجازه داشته باشم حضرتعالی
معنی عذار را گیسو و مو فرض کرده اند که ارشدت زردی راه آفتاب میزند.
اما تا آنجا که حقیرمطلع است معنی پارسی واژۀ عذار ، چهره و رخساره باشد واگرچه درخصوص اسب درعربی به بخشی ازموی صورت اسب نیزگفته شده ولی اینجا سخن ازمغ بچگان است که چهره ورخساره شان ازفرط درخشندگی وسپیدی ونورانی بودن راه آفتاب میزند ونه موی زردشان . مثل :
سیمین عذار = سپید روی ونه سپید موی

شکوه نوشته:

با درود به دوستان خوبم وبا پوزش به خاطر جسارتم فکر میکنم عذار به معنی اولین مویی باشد که در چهره میروید چون درخط عذار یار که بگرفت ماه ازو ،امیغ خط عذار نمیتواند خط روی معنی شود شاید بشود گفت خط ریش!یا مویی که تازه روییده باشد و ساده عذار را هم داریم که به معنی جوانیست که رخشان بی ریش است البته در عربی عذار با ضم اول هم داریم به ویژه در امیغ گلعذار ولی عذار با کسر اول صحیح تر است

حمید رضا گوهری نوشته:

با پوزش ازجناب کیا دریغم آمد که معنی شکّرشکن شدن ونیزسمن ریختن [ سمن بمعنی گل یاس ] وبالاخره رباب زدن را که درمجموع همان معنی حاصل میدهد که ایشان فرمودند [غوغا شده] را بخاطرشان نیاورده عرض نکنم که جابجایی صورت نگرفته است .

امین کیخا نوشته:

با درود به حمید رضا جانم باید قبول کرد عذار مغبچگان را اگر صورت مغبچگان بگیریم و گیسویشان را جزو ان ندانیم باید به hyperbilirubinemia و hepatitis و نیز دیگر بیماریهای زردی دار فکر کنیم اما میدانیم صورت زرد زشت است و گیس بور نیکو حالا هر گونه شما بفرمایید می پذیرم

امین کیخا نوشته:

درباره شکر شکسته و سمن ریخته شما هم درست می فرمایید هر چند انچه این کمینه روشن کرد زیبایی بیشتری می افریند.

امین کیخا نوشته:

و اما عذار در فرهنگ عربی سوالف ترجمه شده است و ان مویی است که گرد گوش در میاید و ریش هم معنی می دهد پس شکوه هم درست فرموده اند

امین کیخا نوشته:

سانیکا جان برای سپری کردن راه های طولانی با یک اسب می رفتند و یک اسب را بی سوار میبردند که خسته نشود به دومی جنیبت یا اسب یدک می گویند

امین کیخا نوشته:

با درود دوباره خدمت حمید جانم ، با پدرم همپرسگی کردم بیشتر با نگاه شما موافق بودند ولی افزودند که شکر شکستن شاید فرایند خرد کردن قند در قندان هم باشد ولی رویهمرفته شما را درست تر می دانستند

حمید رضا گوهری نوشته:

دستبوس حضرت ابوی باشم که پسری چنین را ندانم پدری چسان باشد!! و اما بعد …
درباب همین غزل وترکیب [آب زده] اگرچه که از شأن والا ومقام بلند چنان پیری که حافظ وصف می فرماید به درب خانۀ مغان هم رفتن و آب وجارو هم کردن چیزی کسرنکند که بیافزاید ، اما اگربنظرحضرتعالی معنی را آن باشد ، حقیررا ازپذیرفتن چه باک و باز از گذشته چیزی درخاطرحقیر مانده که شاهد مثالش ای بسا درهمین دیوان حافظ هم یافت شود این بود که ترکیب:
[ وصال دولت بیدار ] دادن یا گرفتن ، چیزی برابر با [ کارجهان بکام دل بودن ویا اوضاع چرخ بر وفق مراد گشتن ] را می گفتند ، تا نظرحضرتعالی چه باشد ، امین عزیز و آیا این معنی صحیح است ؟
وصال دولت بیدار ترسمت ندهند
که خفته ای تو درآغوش بخت خواب زده

امین کیخا نوشته:

با درود به شما در این مورد هم من فکر میکنم با سخره و فسوس گفته شده است یعنی همان که میفرمایید به نیوشنده و مخاطب خود می گوید گمان نمی کنم چنانچه که تو در اغوش بخت خفته ات خوابیده ای دولت و گشایش کار سهم تو گردد ، در ترانه ای که محسن نامجو خوانده اند می گوید وصال دولت بیدار که ترسمت ندهند که خفته ای تو به اغوش بخت خواب زده و یک که افزون دارد ،

امین کیخا نوشته:

هزار صف ز دعاهای مستجاب زده یعنی هزار دعای مستجاب رج و صف کشیده اند و رویهمرفته یعنی میکده جای گرفتن حاجت( آیفت) بوده است

حمید رضا گوهری نوشته:

درخصوص بیت اول این غزل ومشکلی که درراستای معنی ترکیب [ آب زده ] داشتم که شما جناب کیخا فرمودید مقصود همان خیس کردن وآب پاشی کردن است ، بخاطرم آمد که این مصرع به این صورت خوانده میشد :
درِ سرایِ مغان رُفته بود وآب زده [ بضم رای رُفته بود] که درمجموع با آب زدن معنی آب وجاروکردن میدهد وازپیرمغان که خود مرشد واستاد حافظ است چه باک که این کند که درب خانۀ خود را آب وجارو کند وسپس بنشیند وآن کند که حافظ فرمود :
سلام کردم وبا من بروی خندان گفت
که ای خمارکش مفلس شراب زده
……..
مشکل خویش برپیرمغان بردم دوش
کو به تأیید نظرحل معما میکرد
……..
بقول حضرتعالی “زهی بر قند پارسی”

حمید رضا گوهری نوشته:

بسیارمایلم که نظربزرگان را درخصوص خواندن [ رُفته بود ] بضمّ ر که رفتگر نیزازاین ریشه است ، [ رَفته بود ] بفتح ر و بمعنی ازجایی به جایی رفتن است بخوانیم؟

امین کیخا نوشته:

اینکه کدام فرشته و امشاسپند نماد رحمت و مهر است میان باورمندان ناسانی است گروهی مسلمانان به حضرت رافاییل انگشت می کشند و به عبری روفه یعنی پزشک و رافاییل را سرچشمه اموزش پزشکی به مردمان می دانند در ایران کهن امشاسپند میترا یا مهر ارز و ارج ویژه ای داشته است . به هر سو درود بر بندگان نیکوکار گیهان

حمید رضا گوهری نوشته:

با سپاس ازپاسخ پیشین حقیررا پرسشی دیگر نیز لازم آمد که برمصراع دوم بیت دوم غزل بالاست :
ولی زِ [ترَ کِ] کُله چتربر سحاب زده
یا :
ولی زِ [طَرفِ] کُله چتربرسحاب زده
که چو نیک بنگری هردو صورت ، صاحب معنیِ خاصِّ خود است واما چون حقیرصورت دوم را هم جایی دیده ، بنظرم نمی آید که کدام به صواب نزدیک ترباشد و منتظر فرمایشات و ره نمود های عالیجنابان می نشینم. حمیدگوهری.

امین کیخا نوشته:

حمید جانم درست ان شاید اینست ولی ز ترک گنه چشم بر صحاب زده و یعنی بجای ترک گنه و چشم انداختن به خاک به اسمان می نگر ند و خود را به قول دوستان به کوچه علی چب می زنند

امین کیخا نوشته:

با پوزش نگارش سحاب منظورم بود نه صحاب

امین کیخا نوشته:

باز گوکنم که ز ترک گنه چشم بر سحاب زده را در ترانه خواننده پاپ نامجو دیده ام و انگاشت و پنداشت بنده نیست

حمید رضا گوهری نوشته:

این تصدیع اوقات گرانبهای خود را برحقیرببخشایید ، اما نکته ای دیگردرباب بیت شمارۀ چهار این غزل فوق العاده زیبا وپرمغز و ارزشمند حافظ [ که باعروس بخت ….. می آغازد ]
موجود است که درحضوربزرگان جسارت است : بردل حقیر نمی نشیند و از طرفی بسیار بعید است حافظ دو بیت را با یک وزن و قافیۀ [گلاب زده] آنهم درپس پشت هم دریک غزل بیاورد ، طرفه آنکه هرچه درحافظۀ غبارگرفته و بقول امروزی ها آلزایمری خود و بقول قدما دِماغ ذُحِیرگرفته ام جستجوکردم وبا آنکه اطمینان داشتم حد اقل دیوان حافظ را اگرچه بخاطرندارم ازروی کدام نسخۀ خطی درجوانی وکودکی ازبرکرده ام [ بیشترغزل هایش را وساقی نامه اش را ] ولی یقین دارم درآن کتابخانۀ مرحوم پدرم که ازپدربه اورسید وهم خود وهم حقیربرآن افزودیم ، چندین نسخۀ خطی وچاپ سنگی بهترازخطی وبالا خره چاپی دیوان از ۱۰ - ۱۵ مجلد افزون بود وحقیرمنباب کنجکاوی نوجوانی خود وقیاس آنها با یکدگر هرگزچنین بیتی را بخاطر نمی آورم که :
[عروس بخت ……] والله اعلم بالصواب والحمد لولی الحمد . حمید گوهری
بعد التحریر: اگردرخصوص بیت اول که عرض میکنم رُفته بود [ بضم را ] ازمصدر رُفتن بمعنی تمیزکردن است که با آب زده مجموعاً آب وجاروکردن را گویند واین پیرمغان است که درب خانۀ خودش را آب وجاروکرده ونشسته وپیروجوان را دعوت کرده ، بزرگان نظری دارند ، برحقیرمنت گذارند وبفرمایند.

امین کیخا نوشته:

حمید جان من همساز با توام انجا و از نخست گفتم می روبند یعنی می روفند و همان رفتگر و رفتن با پیش نخست

امین کیخا نوشته:

عروس هم اروس بوده است یعنی سفید به فارسی چون اروسان سپید می پوشند و طرفه اینکه در عربی عریس می نویسند و این عروس اصلن کاربرد ندارد در عربی

امین کیخا نوشته:

اروش هم همان اروس است که نام دخترکان کنند

شمس الحق نوشته:

سلام بر همگان و خصوص ستاره عزیز!
در سرای مغان رُفته بود و آب زده
حقیر نیز با نظر آقای گوهری کاملاً موافقست که مطلع این غزل فاخر رعنای حافظ را که بسی رندانه سروده است بایستی بگونه ای خواند که مصدر رُفتن به معنی جارو کردن و روفتن وروبیدن و القصه رفت و روب کردن ازآن برآید و نه رَفتن به معنی روان شدن . اما تا به این زمان در مجالس شعر خوانی و سخن رانی بزرگان و فرزانگان و حافظ شناسان تا دیده و شنیده ام همواره در بر همان پاشنۀ دومین صورت معنی مذکور رَفتن چرخیده است . حقیقتش را بخواهید تا کنون از کسی نیز دو گوشم نشنود که بفرماید رُفته بود و آب زده که معنی خودمانی آب و جارو کردن از آن برآید .

شمس الحق نوشته:

بعد التحریر :
بیسوادی و بی اطلاعی حقیر را ببخشایید اما سر آخر هیچ کس به حقیر نفرمود که این جناب محسن نامجو چه کس باشند .

دکتر ترابی نوشته:

جناب شمس الحق: نگران شناخت این شخص که به راستی در جستجوی نام و نان ا ست نباشید. او گستاخی است کمر به بردن آبرو بسته ، عرض خود میبرد ، بی که زحمت ما بدارد.

شمس الحق نوشته:

از توجه شما سپاسگزارم جناب دکتر ترابی ، حقیر را از بابت این تأخیر ببخشید ، حال که با دقت بیشتری به نظرات بالا نگریستم مشاهده کردم که جناب دکتر کیخا که در زمینۀ لغت شناسی به شاگردی ایشان مفتخرم فرموده اند که شخص مورد نظر خوانندۀ پاپ هستند و مشکل این کمترین دو تا شد زیرا نمیدانم غزل حافظ با موسیقی پاپ چگونه جمع میشود ، اما حضرتعالی در سابق جایی نسبت به احمد شاملو کم لطفی فرموده اید و حقیر متأسف و شرمنده است که با نظر جنابعالی در آن خصوص موافق نیست و ایشان را دارای جایگاهی بس والا در ادبیات معاصر ایران می داند . بهر حال از اینکه حقیر را قابل دانسته و مورد توجه و مرحمت قرار دادید قدر دان و شاکرم ، لطف شما زیاد و مستدام باد .

امین کیخا نوشته:

شمس الحق نیکرایم درود به شما و روزگارت همه خوش و فرخنده .

دکتر ترابی نوشته:

جناب شمس الحق:
من بی مایه که باشم که……… خدای ناکرده در مقام و منزلت شاملو ( تنها یک بار بخت دیدار و کسب فیض محضرایشان دست داد) در شعرمعاصر فارسی شک بدارم یا خدای ناکرده اسایه ادب کنم. اما از او انتظار نمی رفت که چنان بی محابا نقد جاودان پدر را با عیارامروز بسنجد . همین.

شمس الحق نوشته:

گویا نظر حضرتعالی جناب دکتر نسبت سخنان جنجال انگیز ایشان در خصوص فردوسی و سعدی در دهۀ پنجاه شمسی باشد . آری آن سیاره دیگر که نیمی از عمر و جوانی خود در آن بسر کردیم هم برای خود روزی و روزگاری دیگر بود . یادش بخیر! هنوز حقیر سرود پنجم شاملو را از بر دارد . یادتان هست جناب دکتر ، برویم ای یار ، ای یگانه من ، دست مرا بگیر … یادتان هست .

بهروز نوشته:

عجب معشوق جذابیست که شیخ و شاب را صدا میزند و خدمتکاریش سر را از ابر ها بالاتر میبرد و چهره ای روشنتر از خورشید می بخشد.
سلام کردم و با من به روی خندان گفت
که ای خمارکش مفلس شراب زده
که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای
ز گنج خانه شده،خیمه بر خراب زده
همین خیمه بر خراب زدن نام حافظ را جاودان کرد و گرنه خیلی ها در گنج خانه ماندند و نام و فکرشان همانجا مدفون شد.
ای صبا ای پیک دور افتادگان/شوق ما بر خاک پاک او رسان

آراز نوشته:

جناب اقایان شمس الحق ودکتر ترابی:
چنان که ذهن اشفته ام رخصت دهد خواهم دانست که معلومات شما و حتی سن شما بس بالاتر از حقیر است لیکن به عرض خدمت متعالی برسانم اقای محسن نامجو خواننده به سبک پاپ نیستند .. کما ایشان هم اکنون در دانشگاه براون امریکا در مقطع دکتری محصل هستند و دانش موسیقیایی فوقالعاده بالایی را کسب کرده اند
خواهشمند از شما به عنوان برادری کوچکتر بدون اظلاعات کافی و صرفا از روی غضب ایشان را مسئول بی ابرویی خود ندانید و قضاوت نکنید..
پایدار باشید..

شمس الحق نوشته:

جناب دکتر ترابی این جوان رعنا آراز نام چه میفرماید !! شما چه کس را مسؤل بی آبرویی خود کرده ای یا حقیر چنین کرده ام ، حقیر یک روزگاری پرسیده است این آقای محسن نامجو که باشند و کسی فرمود ایشان نابغه است و بنظره دکتر کیخا گفت که ایشان خواننده پاپ است و من هم فراموش کردم داستان را ، حال این جوان عصبانی میفرماید که او خواننده پاپ هم نیست و دانشجوی دوره دکترای فلان دانشگاه در امریکا هستند که خوشا بحال ایشان ، حقیر هم صدها دانشجوی دوره دکتری داشته است آن هم نه در موسیقی که در فلسفه ولی دانشجویی که شغل نیست ، نام ایشان چرا و محض چه کاری شهرت یافته است ؟ آخرش حقیر از غصه دق میکنم وبدون اینکه بدانم ایشان چکاره اند از دنیا میروم ، خدا بیامرزدم .
حال چرا این جوان اینهمه عصبانی است مگرشما جه کرده ای که ایشان را مسؤل بی آبرویی خود کرده اید ، حقیر که بی تقصیرم و از اول خرم از کره گی دم نداشت ! خدایا ما را از شر شیاطین مصون بدار ، آمین
خداوندا این دکتر ترابی را هم در پناه خودت حفظ بفرما و نگذار که مردم را مسؤل بی آبرویی خود بکند ، امین یا رب العالمین .

عسگری نوشته:

با عرض سلام و ادب خدمت اساتید, من زیاد اهل شعر نیستم ولی ارادت خاصی به حضرت حافظ دارم, اگه منو خیالباف وافراطی ندونید این شعر وصف زیبایی از واقعه شب عاشوراست, وقتی که جبرییل امین اومد اجازه پیکار بگیره و امام حسین فقط افتخار گرفتن عنان اسبشونو دادن به جبرییل والی اخر, منظورازمغ بچگان هم اصحاب حضرت هستن که در شب اخر دلبازیها میکردن, باتشکر

روفیا نوشته:

اقای امین کیخای گرامی
در مورد نیم بیت :
عذار مغبچگان راه آفتاب زده
ایا بدین معنا نیست که چهره مغبچگان از فرط زیبایی گویا راه آفتاب را زده ؟
یعنی زیبایی نور خورشید را به سرقت برده ؟؟

على آهنگر نوشته:

ببینیم غزلى در آن کمال بالندگى و شکوه، وقتى در دو بیت آخر وارد مدح مى شود، چسان از فراز به فرود مى افتد! مدحش نیز بوسه ى اندیشه از وراى نه کرسى فلک بر رکاب قزل ارسلان را به یاد مى آورد.
اما نیز گوشزد مى کند که هنرمند، حتى در طراز فردوسى و حافظ، نیازمند توجه بویژه از نظر مالى هستند. زیرا که آنان نیز مانند دیگران نیاز به گذران زندگى دارند.

احمد مصدق نوشته:

با سلام.من خیلی درمورد گنج خانه و خراب اباد فکر کردم.اخرش نتونستم ب این نتیجه برسم ک حافظ منظورش این بوده ک خود حافظ اول در گنج خانه بوده یعنی حافظ بوده و بعدا شده خراب ابادی.یا نه.اول در خراب اباد بوده بعد در گنج خانه رفته و دوباره ب خراب ابادی رو کرده.در ضمن نمیدونم ک منظور از گنح خانه معکوس ان یعنی سرای سلامت و دنیا داری است یا خدمت در کنار پیر مغان.بهر جهت کاش دوستان جایی رو در تلگرام یا جای دیگری مشخص میکردن جهت فیض بردن از محضر اساتید و فیض بردن

مهدی عرفانی نوشته:

منظور کلی این غزل :
سحر خیزی

روفیا نوشته:

که این کند که تو کردی به ضعف همت و رای
در جایی دیگر حافظ میگوید :
ای دل به کوی عشق گذاری نمی کنی
اسباب جمع داری و کاری نمی کنی
چوگان حکم در کف و گویی نمی زنی
باز ظفر به دست و شکاری نمیکنی
گاهی با خود می اندیشیدم جوانان امروز هیچ بهانه ای برای کم کاری و کم اطلاعی ندارند، از همه جا اطلاعات فوران می کند، به قول حافظ اسباب جمع داری و کاری نمی کنی!
بعد وقتی به یاد صفحات اجتماعی می افتم میبینم که به همان میزان که اطلاعات درست و به درد بخور در دسترس مردم قرار گرفته اطلاعات غلط و به درد نخور نیز در دسترس هستند و جوان یا کودک با چالش نوینی روبروست که از میان این حجم عظیم اطلاعات، کدام را دنبال کند و چگونه تشخیص دهد که کدام درست است!
آدم ها گاهی مطالب بسیار دور از خردی را باور میکنند و نشر می دهند که شگفت زده میشوم و از خود می پرسم آیا براستی چه بر سر مردم آمده است؟!
آیا براستی آدمی گامی به جلو برداشته است؟؟
چه بسا ما هیچ عاقلتر از اجدادمان نباشیم!
جنگ و خونریزی و بیماری و افسردگی و کشتارهای وحشیانه سهمگین تر از انسان های نخستین چه چیز را نشان میدهد؟

روفیا نوشته:

من آدم حساسی نیستم…
وقتی خانه والدینم را ترک کردم گریه نکردم..
وقتی گربه ام مرد گریه نکردم…
وقتی در ناسا کار پیدا کردم گریه نکردم…
حتی وقتی روی ماه پا گذاشتم گریه نکردم…
اما وقتی از روی ماه به زمین نگاه کردم بغضم گرفت با تردید با پرچمی که در دست داشتم بازی کردم…
از آن فاصله رنگ و نژاد و ملیتی نبود…
ما بودیم و یک خانه گرد آبی…
با خودم گفتم انسانها برای چه میجنگند?!…
انگشت شصتم را به سمت زمین گرفتم و زمین با آن عظمتش پشت انگشتم پنهان شد و من با تمام وجود اشک ریختم…
نیل_ارمسترانگ

گمنام-۱ نوشته:

روفیای گرامی،
من اما آدمی حساسم، وقتی خانه پدری را ترک کردم ،گریستم،
گربه نداشته ام
به تهران که رسیدم گریه نکردم
جواب کنکور را که دادند از سر شوق بسیار گریستم
گریستنی چنان که رهگذران به حالم رحمت می آوردند ، دلداریم میدادند چه می پنداشتند در کیهانی که در دستم بود نامم را نیافته ام
ماه را بسیار بارها به تماشا نشسته ام در شبهایی که از همه وقت به زمین نزدیک تر بوده است هرگز نتوا نسته ام آنرا پشت انگشت شستم پنهان کنم، دستم از دست آرمسرانگ کوتاهتر نیست ، شستم کوچکتر و ماه گویا پنجاه بار از زمین خرد تر است. امامیدانم ستمکاران برای چه میجنگند و بی گمان شما نیز و
بر من ببخشایید

فراهانی نوشته:

زمانی یارم را و دیارم را که همانجا بود که او بود؛ ترک کردم و راهی سرزمین مادری شدم اما در زادگاهم سخت احساس غربت و تنهایی میکردم. یک روز در یک امام زاده بین راهی نشسته بودم و دعا میکردم اوضاع بهتر شود. اتفاقی دیوان حافظ را دیدم. باز کردم و همین غزل آمد.
که این کند که تو کردی…
آمدم بگویم وصال دولت بیدارم ندادند حافظ. که خفته بودم و حتی شعر تو هشیارم نکرد. بخت هم که از من خوشخوابتر.

سرمد نوشته:

اندر معنای اب زده: لابد همگی اصطلاح اب و جارو کردن را شنیده اید. در قدیم رسم بود که صاحبان خانه ها و دکان ها برای نظافت محل(چون شهرداری و رفتگر وجود نداشت) هرکس مسئول نظافت جلوی خانه خود بود و جلوی خانه یا سرا را در کوچه می روفت یا می‌رُفت. یعنی جارو می کرد. اما قبل از جارو زدن برای آن که خاک بلند نشود(چون آن وقت ها کوچه و خیابان ها اسفالت و موزاییک نبود) اول اب می ریختند بعد جارو می زدند…یا می روفتند. بنا براین شیخ در سرا یعنی در خانه یا همان میخانه را که جایی مقدس و پاک و تمیز است رُفته بوده و اب پاشی کرده بوده و بر در سرا یعنی بیرون در روی سکو نشسته بوده و به پیر و جوان سلام می کرده یا جواب سلام می داده. آب زده یعنی اب پاشی شده.و در سرای مغان رفته بود و اب زده یعنی در خانه یا معبد یا میخانه مغان آب پاشی و جارو و رفت و روب شده بوده و خود پیر یا همان پیر مغان دم در بر سکوی کنار در نشسته و به پیر و جوان سلام می داد و چاق سلامتی می کرد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام