گنجور

غزل شمارهٔ ۴۱۸

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

گر تیغ بارد در کوی آن ماه

گردن نهادیم الحکم لله

آیین تقوا ما نیز دانیم

لیکن چه چاره با بخت گمراه

ما شیخ و واعظ کمتر شناسیم

یا جام باده یا قصه کوتاه

من رند و عاشق در موسم گل

آن گاه توبه استغفرالله

مهر تو عکسی بر ما نیفکند

آیینه رویا آه از دلت آه

الصبر مر و العمر فان

یا لیت شعری حتام القاه

حافظ چه نالی گر وصل خواهی

خون بایدت خورد در گاه و بی‌گاه

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

همایون شجریان » خداوندان اسرار » تصنیف جانی و صد آه

حسام الدین سراج » کنسرت راست پنجگاه » تصنیف آئینه رو

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » کلاس درس محمدرضا شجریان با بیژن کامکار – همایون و اصفهان

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علی فارسی نوشته:

با سلام
شعر، ناب، زلال چو ن اشک و صمیمی است.
نیاز ذاتی خود را در مقابل تظاهر به تقوی و پرهیزکاری می گذارد و بی چون و چرا نیاز ذاتی خود را به عشق ورزیدن بر میگزیند.
جای جای غزل از بردباری در راه وصال معشوق می نویسد و باز هم قصه کوتاه می کند تا در دام فریب و کلمه سازی نیفتد بسان واعظان و …
یا جام باده یا قصه کوتاه!
یا جام باده برخواهد گرفت و به وصال خواهد رسید و یا که قصه فراق را کوتاه و موجز بیان م یکند .
بی غل و غش خود را رند و عاشق می داند آنهم در فصل گل، فصل زایش و…
بدون تردید اینها نه با رمل و اصطرلاب و حسابگری که از جان جانان حافظ می تراود.
بسیار می توئان سخن گفت که بر این غزل زلال اصلا نیازی نیست:
یا جام باده یا قصه کوتاه

ناشناس نوشته:

در بیت پنجم کلمه اول mohr است یا mehr؟
بیفکند است یا نیفکند؟

ناصر عبدرضایی نوشته:

در مورد بیت : مهر تو عکسی بر ما نیفکند ” آئینه رویا” آه از دلت آه
لطفا توضیح بیشتر بدهید.. سپاسگذارم

روفیا نوشته:

ناصر عبدالرضایی گرامی
سخن بزرگان هر یک کلیدیست برای سخنی دیگر

یاد باد آن که نهانت نظری با ما بود
رقم مهر تو بر چهره ما پیدا بود

چون تو را دیدم بدیدم خویش را
افرین ان اینه خوش کیش را

در بیت اول حافظ می گوید اگر تو در دل مهری و نظری به من داری چرا بازتاب ان بر چهره من هویدا نیست .
ای که رویت چون اینه بی زنگار است . نکند دلت با من نیست .

مصطفی نوشته:

به نظر من درباره بیت شامل “ایینه رویا اه از دلت اه” این نکته مدنظر بوده که با وجود اینکه تو برای دیگران مهربانی و عطوفت داری ولی به من هیچ نظری نمیکنی و مهربانی ات شامل حال ما نمی شود (مهر تو عکسی بر ما نیفکند) و در مصرع دوم از دست معشوق مینالد و اه میکشد
در ضمن این بیت یک ایهام بسیار زیبا دارد
مهر به معنی ماه نیز هست و اینگونه نیز می توان برداشت کرد که چهره ی تو که مانند ماه آسمان زیباست ولی به ما نشانش نمی دهی و به این دلیل از دل سنگ یار آه می کشد.
امیدوارم تونسته باشم بخشی از خواسته ی شما رو براورده باشم.

کوکب نوشته:

ناصر جان
دیدم هیچ کس جواب دندان گیری به سؤال شما نداد
امید که برداشت من درست باشد و به مّصود شاعر نزدیک
مهر را هم به مانای خورشید و هم به مانای لطف و محبت می توان گرفت
مهر تو عکسی بر ما نیفکند ” آئینه رویا” آه از دلت آه
میگوید : ما از مهر تو برخوردار نشدیم ، یا خورشید تو بر ما نمی تابد . الف در روبا گویا حرف ندا باشد و روب از مصدر روفتن ، میگوید: ای آنکه غبار از آیینه می روبی ، آه از دل تو
{آه از دل سنگت}

کوکب نوشته:

تصحیح
مقصود

باربد نوشته:

http://www.aparat.com/v/53bJQ این اجرا فوق العاده ست

مینا نوشته:

شرح بیت ششم:

شکیبائی تلخ است و عمر فانی است ; کاش میدانستم چه وقت او را می بینم.
بیت با توجه به نظری که علامه مرحوم قزوینی درباره حَتّام َ اظهار کرده اند معنی شد، و این است یادداشت قزوینی ذیل این بیت : چنین است در غالب نسخ ، بعضی نسخ چاپی : حتّی م َ، و این املای اخیر غلط است چه الی و علی و حتّی در صورت اتّصال بمای استفهامیّه پس از حذف الف ما چنانکه در علم صرف مقرّر است حتماً باید بصورت الف نوشته شوند یعنی اِلاَ م و علاَ م و حتّام نه الی م َ و علی م َ و حتّی م َ (رجوع شود به شرح رضی بر شافیه )، - و این نکته را نیز ناگفته نگذریم که حتّام در عربی بمعنی تاکی و تا چه زمان و تا چه وقت است نه به معنی کی و چه زمان و چه وقت ، شاعر عرب گوید:فتلک ولاة السّوءِ قد طال مکثهم فحتّام العناء المطوّل ،و به این معنی اخیر یعنی کی عرب متی گوید نه حتّام و بنابراین با اندک تأملی واضح می شود که استعمال حتّام در بیت محل بحث ما یعنی یا لیت شعری حتّام القاه بجای خود نیست چه مقصود اینست که ایکاش می دانستم کی او را می بینم نه تا کی او را می بینم که به کلّی ضد مقصود است ، پس برای توجیه کلام خواجه یا باید که فرض کرد که عموم نسخ در اینجا محرّف است و در اصل کلمه دیگری بوده به جای حتّام ، یا آنکه (بر فرض صحّت نسخ ) باید کلام را به تقدیر نفی گرفت یعنی یا لیت شعری حتّام لا القاه یعنی ایکاش می دانستم تا کی او را نمی بینم و تا چندی به بلای حرمان و هجران او مبتلا خواهم بود، نظیر توجیه بعضی از مفسرین در آیه شریفه یبیّن اللّه لکم ان تضلّوا یعنی لئلاّ تضلّوا

مینا نوشته:

توضیح و شرح برگرفته از:

http://m.tebyan.net/newindex.aspx?pid=40209&BeytID=3499

سپهر نوشته:

ای آینه روی آه از دل سنگ تو.
الف در انتهای رویا حرف نداست.و رویا rooya تلفظ میشود نه roya.
به نقل از دکتر ناتل خانلری.

علی ب نوشته:

مهر تو عکسی بر ما نیافکند
آیینه رویا ، آه از دلت آه

خورشید روی تو بر ما نتابید اگرچه آیینه از تابش خورشید روی تو در رویش است ، آه از دلت آه .
در دیگر اشعار حافظ نیز حسادت به آیینه که در بر گیرنده رخسار معشوق است و شکایت از روی پوشاندن معشوق چندین بار آمده
در این بیت به زیبایی از کلمات تکمیل کننده مصرع دوم در مصرع اول استفاده شده که البته بدون مصرع دوم نیز کاملا با معنی است :
دیدار روی چون خورشید تو نصیب ما نشد
در صورتی که عکسی بر ما نیافکند : در عین حال در کنار مصرع دوم : آیینه رویا ( یا در بعضی نسخه ها رویان ) شکایت از خودستایی معشوق و نصیب بردن آیینه و بعد آه از دلت آه که شکایت از این روی پوشاندن معشوق دارد

ضمنا اعتقاد دارم در این شعر نیز مانند بسیاری از دیگر اشعار جناب حافظ صحبت از عشقی واقعی و زمینی است

الصبر مر ، والعمر فانٍ
یا لیت شعری ، حتام القاه (یا حتی ما للقاه )
مصرع اول به این معناست که صبر تلخ است و عمر (دنیا) فانی
در صورتی که اگر صحبت از خدا و عشق الهی و این دست مفاهیم بود ، فانی بودن دنیا و عمر انسان باید امتیاز مثبتی محسوب میشد و در جهت وصل
در صورتی که در راستای مفهوم کلی شعر و نیز دیگر عبارات همین بیت شاعر شکایت از فانی بودن جهان و کوتاهی عمر داشته و این مساله را نیز در ادامه فراغ یار و دوری بیشتر دانسته

حسین نوشته:

درک بیت پنجم آنقدر سخت نیست که دوستان با این همه تناقض‌گویی نمایاندند. همه چیز با آیینه‌رویا معنا می‌شود:
به من نظری نکردی که خویش را در آیینه‌ی رویت ببینم. آه از سنگدلی تو!

ولی پور نوشته:

آیینه رویا : به معنی ای رویت مثل آیینه

ولی پور نوشته:

آیینه رویا آه از دلت آه
رویت همچون آیینه ولی آه از دلت که مثل سنگ میماند
ای رویت همچون آیینه و دلت مثل سنگ

مقداد نوشته:

باری در توشیح بیت پنجم، مِهر به معنای خورشید است و ایهامی دل انگیز دارد. ضمناً بنده تصور میکنم منظور نظر از “آیینه رویا” در مصرع دوم، عدم توفیق در راهیابی به کنه و چیستی ست همچنانکه منزوی فرمود:
بسته خواهد ماند این در همچنان تا جاودان
گرچه بر آن کوبه های مشتمان رگبار شد…

سهیل قاسمی نوشته:

مِهر ِ تو عکسی بر ما نیَفکند
آیینه رویا! آه از دل ات آه!

آیینه روی یعنی کسی که روی اش چون آیینه است. و آن «ـا» بعد از آئینه روی حرف ندا است. یعنی ای آیینه رو!
مهر، هم محبت است و هم خورشید.
مثل ِ آیینه که انعکاس ِ نور را بر جایی می افکند. (بچه بودیم یادم است خاموشی (قطع برق) زیاد بود! آیینه بازی می کردیم. یعنی نور را با آیینه روی صورت کسی می انداختیم برای بازی و اذیت!)

آیینه ی روی تو عکسی از خورشید ِ وجودت بر ما نیفکند. آه از دل ات آه. یعنی افسوس که سنگ دل هستی. و دوم این که آه که به آینه کنی آینه کدر می شود و دیگر عکسی نمی افکنَد…

رضا نوشته:

گــر تیــغ بــارد در کــوی آن مـــاه
گــــردن نــهــادیــم، الــحــکــمُ لـِللّه

اگردرکوی آن محبوبِ ماه رُخسار، تیغ وشمشیر برسرماببارد،ماعاشقان قدمی به عقب نخواهیم گذاشت. برای عاشق ِ صادق چه چیزی والاترازاین است که درراهِ عشق ودرکوی معشوق شهیدشود. مابرای هراتّفاقی آماده ایم و هیچ بیم وخوفی ازبلایا نداریم وتسلیم ِعشق هستیم.شمشیری که درمسیرعشق ورزی به فرق ِ سرعاشق فرودمی آید رحمت است و افتخار.هرچه که خواست ِ خداباشد مابرهمان گردن ِ تسلیم نهاده ایم.

زیـر شـمـشـیـر غـمــش رقـص کنان باید رفت
کان کـه شـد کـشـته‌ی او نیک سرانجام افتاد
آیـــیـــن تـــقــوا مــــــا نــیــز دانــیــم
لیکن چـه چـاره بـا بـخـت گمـراه آیـیـن : راه و روش ، مـذهب
تـقـویٰ : پـارسایی ، پرهیزکاری
دردفاع ازعشق ورزی خطاب به شیخ و زاهد وعابد، که حافظ رادعوت به پرهیزگاری وتقوا می کنن می فرماید:
اینگونه نیست که ما ازروی ناآگاهی وجهالت، عشقورزی را انتخاب کرده باشیم. ما ازروی شناخت ومعرفت این طریق را انتخاب کرده ایم وراه ورسم ِآئین تقوا وپرهیزگاری رانیز می شناسم. مارستگارانیم وطریقِ عشق راه درستی هست که ماانتخاب کرده وبدان پایبندیم. لیکن ما ازنظرگاهِ شما گمراهانیم، پس بختی گمراه داریم وسرنوشت ِ ما این است. شما راه درست راعبادت در مسجد می‌دانید ، و ما طریقت ِعشق ورزی ومهرورزی راگزیده ایم.سرنوشت ما از اول اینگونه رقم خورده است که از زُهدِ ریایی دورباشیم هرچندکه در نظرگاهِ زاهدان طریقِ عشق ،گمراهی وگناه است!.مابه این گمراهی وگناه مفتخریم.
درطریقت هرچه پیش سالک آیدخیراوست
درصراطِ مستقیم ای دل کسی گمراه نیست.
مـا شـیـخ و واعـظ کـمـتـر شـنـاسیم
یـا جـام بــاده ، یا قــصّـه کـوتـاه
حافظ هرگزباشیخ وزاهد وعابد میانه ی خوبی ندارد، وآنها ازچهره های منفی دردیوان حافظ هستند. دراینجا “کمترشناسیم” دراصل به معنای “بیشترمی شناسیم” است! چراکه درحقیقت، هیچکسی مثل ِ حافظ این قشر ریاکار،فریب کاروطمع کار را نمی شناسد! حافظ درون وباطن ِ آنها را به درستی دریافته که به این نتیجه رسیده است.لیکن دراینجا “کمترشناسیم” را به معنای “باآنها سروکاری نداریم” آورده وخواسته است نسبت ِ به آنهابی اعتنایی نشان دهد.َ
شیـخ و واعـظ وعابد اهل شریعت‌اند امّا حافظ اهل ِ عشق ومعرفت وحقیقت است وسروکارش بیشتربارندان وعاشقان ومیگساران است.می فرماید:
حساب ِمرا ازشیخ وواعظ وزاهد جدا کنید من باآنها هیچ خویشاوندی ندارم! یا جام باده بیاورید تامیگساری کنیم یا اگر شراب دردسترس نیست، حداقل ازاین قوم صحبت نکنیدکه خاطرمان مُکدّرنگردد.
بیا وکشتی ماراشَطِ شراب انداز
خروش ووَلوله درجان شیخ وشاب انداز

مـن رنـد وعـاشـق درموسم گل
آن گـاه تـوبـه ‌؟ استغفِـرُ‌‌‌الله
رند : به ظاهرلا اُبالی و بی قیدوبند وشرابخوار وخراباتی،لیکن پاک باطن ،خیرخواهِ دیگران،عاشق مسلک وآزاداندیش.

استـَغـْفـِرُالله : پناه برخدا،از خدا آمرزش می‌طلبم. در ادبیـات فارسی “اسنتغفرالله” علاوه بر طلبِ بخشش، برای ِ “نـفی و انکار، بیان بیزاری و خشم، درمقام تعجّب و به جای “الله اکبر” در مقام تـعـویـذ به جای “اَعـوذ بالله”وغیره بکارمی رود.
می فرماید:: من به چه زبانی گویم که من رند و عاشق هستم، ازمن انتظارتقوا وپرهیزگاری آن هم در فصل بهارنداشته باشید من تـوبـه نخواهم کرد،هرگزبه چنین کاری اراده نخواهم نکرد.
من ترکِ شاهد وساغرنمی کنم
صدبارتوبه کردم ودیگرنمی کنم
مِهـرتـوعـکـسـی بـرمـا نـیـفـکـنــد
آیــــیــنـه رویــا ؛ آه از دلـــت آه
مِهر : ایهام دارد : الف : محبّت ، دوستی ب : خورشید ، استعاره از رُخسار معشوق
عـکـس نیز به چند معنا به کار می‌رود: ۱- تابیدن ۲-فروغ، پرتو ، اشعه ۳- سایه ۴- انعکاس تصویر در آب و آیـنـه
منظورازآه حسرت و افسوس است(آه کشیدن) وهمچنین باتوجّه به آئینه، بخارنفسی که درآیینه می نشیند. آئینه تاب وتحمّل آه راهم ندارد وبیدرنگ مُکدّرمی شود.امّا دراینجا گرچه چهره ی معشوق چون آینه هست لیکن سخت دل است وآه ِ عاشق هیچ تاثیری درآن ندارد!
خطاب به معشوق می فرماید:
ای روی توچون آئینه، آه وفغان ازدستِ بی مهری تو، نسبت به من ِ عاشق هیچ توجّهی وعنایتی نکردی. اگرازسرلطف ومرحمت عنایتی به من می کردی، ازفروغ ِ رخسار تو برمن می تابید وتاریکی های جان ودلم را روشن می نمود.دریغ وافسوس که چنین نشد. دل تـو سخت است و من چاره‌ای ندارم جز رنج و آه کشیدن.امّاچه سود؟
یارب این آینه ی حُسن چه جوهردارد؟
که دراوآه مراقوّتِ تاثیرنبود.!

حـافــظ چـه نـالـی گر وصل خواهی
خـون بـایدت خورد در گاه و بی‌گاه
ای حافظ اگرهدفت رسیدن به وصال است پس برای چه ضجّه وزاری می کنی، مگرنمی دانی که بایدگاه وبیگاه خون ِ دلها خورد باید رنج بسیار کشید، بایدصبر وشکیبایی کرد تاشایدرستگاری شامل حالت شود وروزی به سرمنزل مقصود برسی.
دلش به ناله میازار وختم کن حافظ
که رستگاری جاوید درکم آزاریست

کانال رسمی گنجور در تلگرام