گنجور

غزل شمارهٔ ۴۰۲

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

نکته‌ای دلکش بگویم خال آن مه رو ببین

عقل و جان را بسته زنجیر آن گیسو ببین

عیب دل کردم که وحشی وضع و هرجایی مباش

گفت چشم شیرگیر و غنج آن آهو ببین

حلقه زلفش تماشاخانه باد صباست

جان صد صاحب دل آن جا بسته یک مو ببین

عابدان آفتاب از دلبر ما غافلند

ای ملامتگو خدا را رو مبین آن رو ببین

زلف دل دزدش صبا را بند بر گردن نهاد

با هواداران ره رو حیله هندو ببین

این که من در جست و جوی او ز خود فارغ شدم

کس ندیده‌ست و نبیند مثلش از هر سو ببین

حافظ ار در گوشه محراب می‌نالد رواست

ای نصیحتگو خدا را آن خم ابرو ببین

از مراد شاه منصور ای فلک سر برمتاب

تیزی شمشیر بنگر قوت بازو ببین

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

اینجا خواجه با غنج ما را بازی داده نخست اینکه غنج به معنی کرشمه است و دودیگر بمعنی سرین حیوان است و. هردو را میتوان در بیت خواند

روفیا نوشته:

از ان جا که نظامی نیز در لیلی و مجنون هنگامی که مجنون صیاد را از شکار اهوان بر حذر می دارد می گوید :
دام از سر آهوان جدا کن
این یک دو رمیده را رها کن
بیجان چه کنی رمیده‌ای را
جانیست هر آفریده‌ای را
چشمی و سرینی اینچنین خوب
بر هر دو نبشته غیر مغضوب
احتمالا برای واژه غنج هر دو معنی مورد نظر حافظ بوده است .

مرتضی نوشته:

خال آن مه رو ببین.مرا پیامبر گرامیست.
به روایتی آن خال بر پشت ایشان ودر روایتی دیگر در پشت کمر ایشان بوده.

مرتضی نوشته:

عابدان آفتاب:آنان که در طیرانشان بدنبال خورشید و ماه
می گردند تا جلوه خوداوند باشد برایشان.
خدا را در روی او که تجلی انسان کامل است ببین.که همانا او میوه اصلی خلقت و تجلی خداوند است.

م ، س نوشته:

اینجا سخن از ناز و کرشمه ی یار است و معشوق
ربطی به سرین حیوان ندارد
غنج را بهتر است همان عشوه و کرشمه معنا کنیم
از بهار:
دیدم به بصره دخترکی اعجمی نسب
روشن نموده شهر به نور جمال خویش
می‌خواند درس قرآن در پیش شیخ شهر
وز شیخ دل ربوده به غنج و دلال خویش

کانال رسمی گنجور در تلگرام