گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است

شمشاد خانه پرور ما از که کمتر است

ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفته‌ای

کت خون ما حلالتر از شیر مادر است

چون نقش غم ز دور ببینی شراب خواه

تشخیص کرده‌ایم و مداوا مقرر است

از آستان پیر مغان سر چرا کشیم

دولت در آن سرا و گشایش در آن در است

یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب

کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است

دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت

امروز تا چه گوید و بازش چه در سر است

شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم

عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است

فرق است از آب خضر که ظلمات جای او است

تا آب ما که منبعش الله اکبر است

ما آبروی فقر و قناعت نمی‌بریم

با پادشه بگوی که روزی مقدر است

حافظ چه طرفه شاخ نباتیست کلک تو

کش میوه دلپذیرتر از شهد و شکر است

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ابوطالب رحیمی نوشته:

فکر می کنم این بیت بسیار زیبا و مشهور:

در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس // بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است

رو تو این غزل جا انداختید! در بسیاری از دیوان های حافظ و یا مثلاً ویکی نبشته هم این بیت وجود داره.

امین کیخا نوشته:

ستاخ یعنی شاخ بر رسته نو پس می شود نوشت شاخ و ستاخ (اسدی توسی)

کورش نوشته:

ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفته‌ای

یک عده از خدا بیخبر با استناد به این مصرع حضرت حافظ رو متهم به “پسربازی، بچه بازی”میکنند!!!

بانو نوشته:

باید بدانید که در این دوره ما شاهد بازی رو داریم که معشوق هم جنس بوده… نه فقط حافظ بلکه خیلی از شعرای هم دوره اینطور بودند…این اتهام نیست

فریدون نوشته:

این کسانی که میگویند حافظ بچه باز بود از دیدگاه خود میگویند و این حقیقت نیست. مولانا میگوید

پیش چشمت داشتی شیشهٔ کبود
زان سبب عالم کبودت می‌نمود

این بزرگان دارای اخلاق عالی بودنند و این تحمت ها نا گوار است

سیروس نوشته:

نازنین پسر: پسر نازنین، کنایه از شاه شجاع نوجوان که ۱۵ سال از حافظ جوانتر بود.
باید توجه داشت این نازنین پسر دارای قدرت ریختن خون حافظ بوده پس احتمالا همان شاه است . در بیت های بعدی باز هم حافظ ناخرسندی خود را از شاه بیان می دارد
“با پادشه بگوی که روزی مقدر است”

روفیا نوشته:

کوروش گرامی
استاد گرانقدری داشتم که بسیار از او اموختم . ساعت ها درباره حافظ و زمانه او و دید گاه های او سخنرانی کرده بود و برای هر ساعت سخنرانی ده ها ساعت مطالعه .
در یکی از سخنرانی هایش با اشاره به این بیت و ابیاتی دیگر همین ادعا را درباره حافظ مطرح کرد .
هر چند باور ان استاد برایم ثقیل بود ولی هرگز به خود اجازه ندادم حتی در دل او را از خدا بی خبر بینگارم .
صرف این که باور او خوشایند مذاق من نیست دلیل موجهی برای این گونه خطاب کردن نمی باشد .

کلاره نوشته:

در ابلیکیشن حافظ امده:
ای نازنین صنم تو جه مذهب کرفته ای

رضا نوشته:

بد نیست نگاهی به کتاب شاهد بازی در ادبیات فارسی تالیف استاد شمیسا بیاندازید

محمدصادق نوشته:

خواجه شیراز و سعدی و تقریبا کل ادبای ایران،نظرباز بوده است و این در ان دوره عیب نبوده و اکنون هم در میان پیروان واقعی این دو بزرگ مرد شیراز حافظ و سعدی ،نظر بازی و شاهد بازی عیب نیست بلکه افتخار است……دگران ز حال عشاق چه دارند خبر*** روی شاهد پسران زیبا نیست؟؟؟

میرذبیح الله تاتار نوشته:

سلام
دربیت مقطع حضرت چه زیباگفته است
حافظ نی قلم تو که شیره یی شیرین تر از شهدوشکردارد چه شاخ نبات مرغوب تحفه یی است !
و
زبان کلک توحافظ چه شکرآن گوید
که گفته سخنت می برند دست بدست

یک دوست نوشته:

با سلام
متاسفانه ما هنوز با ادبیات عرفانی آشنایی پیدا نکرده ایم (خودم را هم می گویم )و انگ نظربازی و شاهد بازی و شراب خواری و… به عرفای بزرگی مانند حافظ و سعدی می زنیم.
حافظ و سعدی و عرفای بزرگ دیگر ما ، معصوم نبوده اند ،اما ، گناه بزرگان معمولا در حد ترک اولی است نه گناهان پستی که به این بزرگان نسبت داده می شود.کسی که حافظ قرآن با ۱۴ روایت بوده و گفته که هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم بری از گناهان سخیف است.حداقل بری هم نباشد دیگر نمی آید در شعرهایش علنا ذکر کند.
نظربازی در ادبیات عرفانی تمثیلی است از ارتباط عارف با معشوق که همانا خداوند متعال است.و چون این ارتباط در عرفان ، شهودی است، از آن، به نظربازی تمثیل شده است.
و اما شعر:
در بیت دوم مراد از پسر ، فردی است مانند پسربچه که به بلوغ عقلی و معرفتی نرسیده است (در برابر پیر که در ادبیات عرفانی به کسی که به بلوغ عقلی و معرفتی رسیده است گفته می شود)و حافظ را متهم به بدمذهبی و نظربازی و … می کند و در این بیت حافظ به این فرد کنایه می زند که در مذهب اسلام که کوچکترین تهمت و افترا و سوء برداشت و سوءظن گناه است ، تو چه مذهبی داری که به راحتی این انگها را به من می زنی و خون مرا حلالتر از شیر مادر می دانی.

یک دوست نوشته:

این شعر پر از معانی فوق العاده است و برای هر بیتش میشه چند صفحه مطلب نوشت.
برای مثال بیت سوم:
در بیت سوم حافظ علیه الرحمه توصیه می کند که وقتی دیدم غم به شما نزدیک می شود ،به شراب پناه ببر.
در نگاه اول دوستانی که حافظ را نظر باز و …. می پندارند ، حافظ را به شراب خواری و توصیه به شراب خواری متهم می کنند.دوستانی هم که کمی تخفیف می دهند ، می گویند که بالاخره در طب از شراب استفاده می شده و اینجا حافظ برای رفع غم توصیه کرده. ولی، در ادبیات عرفانی ، شراب، تمثیلی از معرفت الهی است و به توصیه حافظ هر کس بخواهد از غم و اضطراب و تشویش دور باشد بایستی خود را از باده ناب معرفت الهی سیراب کند.حافظ ،حافظ قرآن است و حتما این آیه را می داند و لحاظ هم کرده است:
وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لَا یَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا یَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ ﴿۵۹﴾
سوره انعام
و کلیدهاى غیب تنها نزد اوست جز او [کسى] آن را نمى‏ داند و آنچه در خشکى و دریاست مى‏ داند و هیچ برگى فرو نمى‏ افتد مگر [اینکه] آن را مى‏ داند و هیچ دانه‏ اى در تاریکیهاى زمین و هیچ تر و خشکى نیست مگر اینکه در کتابى روشن [ثبت] است.
کسی که این را می داند و به آن ایمان دارد دیگر چه غمی خواهد داشت.
و این نسخه مجرب است. و مثال من برای مجرب بودن آن شعری است سعدی یک قرن قبل از حافظ گفته:
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

سهیل قاسمی نوشته:

غم عشق یک قصه بیشتر ندارد اما عجیب است که هر بار از زبان هر کسی که می شنوم برایم تازگی دارد!

مسعود نوشته:

سلام
الله و اکبر نام دره ای است که رود رکناباد از آن می گذرد و گویا نامگذاری آن هم به دلیل زیبایی آن است که از فرط شعف انسان می گوید الله و اکبر. ایهامی هم دارد با توحید.
در گوگل نیافتم خصوصیتی در شمشاد که آن را بر سرو و صنوبر برتری دهد. اگر عزیزی بیت اول را و ششم را معنی کند لطفی به من کرده.

مهناز ، س نوشته:

مسعود خان گرامی
شمشاد خانه پرور همان نازنین پسر است که در چشم شاعر از سرو و صنوبر پُر جلوه تر است
در بیت ششم
دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت
امروز تا چه گوید و بازش چه در سر است
گویا به وٰعده ی وصل دیروز {دیشب } نازنین اش اعتباری نمی بیند ، که از سر مستی بوده ، امید دارد امروز بر سر آنچه گفته بماند.
مانا باشید

مهناز ، س نوشته:

پی نوشت:
معمول بود اغلب پسران را به شاخ شمشاد تشبیه میکردند و قد دختران را به سرو ناز و ،،،
شاید شاعر از پسر خودش یاد میکند ، چون خانه پرور است .

مجتبی پاکباز نوشته:

اشعار سروده شده در مواقعی نشان از نگرش آسمانیست، کسی که زمینی باشد، زمینی هم می اندیشد و سرودن چنین اشعاری از عهده اش خارج است. به قول حضرت مولانا؛

چندانک خواهی درنگر در من که نشناسی مرا
زیرا از آن کم دیده‌ای من صدصفت گردیده‌ام
در دیده من اندرآ وز چشم من بنگر مرا
زیرا برون از دیده‌ها منزلگهی بگزیده‌ام
تو مست مست سرخوشی من مست بی‌سر سرخوشم
تو عاشق خندان لبی من بی‌دهان خندیده‌ام

یا حق

مسعود نوشته:

تشکر مهناز خانم

حمیدرضا ابراهیمی نوشته:

با سلام
این بیت که جناب آقای ابوطالب رحیمی فرموده اند:
در کوی ما شکسته دلی میخرند و بس
بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است
در هیچ دیوانی ندیدم، بخصوص در دیوان حافظ تصحیح دکتر سید عبدالرحیم خلخالی به کلیه ابیاتی که حتی به حضرت حافظ نسبت داده شده اشاره فرموده اند ولی مطلبی در مورد این بیت نوشته نشده بود و در غزل فوق هم دیده نشد.

ایران امروز نوشته:

در بیت دوم مراد از پسر ، فردی است مانند پسربچه که به بلوغ عقلی و معرفتی نرسیده است (در برابر پیر که در ادبیات عرفانی به کسی که به بلوغ عقلی و معرفتی رسیده است گفته می شود)و حافظ را متهم به بدمذهبی و نظربازی و … می کند و در این بیت حافظ به این فرد کنایه می زند که در مذهب اسلام که کوچکترین تهمت و افترا و سوء برداشت و سوءظن گناه است ، تو چه مذهبی داری که به راحتی این انگها را به من می زنی و خون مرا حلالتر از شیر مادر می دانی.

فرخ م نوشته:

این فن ماله کشی رو دستکم نگیرید! یه عده رفتن آمریکا با همین صناعت دارن از قِبُل حافظ نون میخورن!

حاشیه نویس نوشته:

پیشنهاد میکنم سایت گنجور اسم خود رابه شمس الحق و روفیا و دوستان تغییر دهد! هر صفحه را که باز کردیم از حافظ و سعدی تا مولانا و خاقانی رد پایی از منیت این دوستان دیدیمٍ؛ و هر که هم مخالف عقیده ی ایشان نظری بدهد چنان طرف را میکوبند و پشت هم سخنان پر طمطراق ردیف میکنند که مخالف بیچاره را پشیمان کنند؛ جناب شمس الحق جناب دکتر کیخا! که هنوز در بند صفت دنیویت هستی و همه جا با پیشوند دکتر! خود را معرفی کرده ای و خانم روفیا یک سئوال ساده دارم:
از شما سه بزرگوار کدامتان بر احوال نفستان تسلط یافته که الان برای مردم نسخه میپیچید؟

بابک چندم نوشته:

حاشیه نویس جان،
در این حاشیه که خبرى از شمس الحق نیست؟!!!
پشت سر امین کیخا هم که خبرى از دکتر بودنش نیست؟!!!
در این نظر روفیا هم که خبرى از “منیت” که فرمودى نیست؟!!!
“دنیوى” نیز خود صفت است و نیاز به “ت “پایانى ندارد…
شما هم اگر که مى خواهى ایراد منصفانه و بجا بگیرى خوب در حاشیه اى بنویس که مرتبط باشد…

حاشیه نویس نوشته:

بابک چندم!
خیلی جالبه که روی سخن با کس دیگریست و جواب از شما!
بنده یک سئوال ساده از این سه بزرگوار پرسیدم و شما صورت سئوال را دیدید که در آن اشکال ادبی یافتید!
رو به معنی کوش ای صورت پرست!

بابک چندم نوشته:

عزیز جان،
در فضایى عمومى همواره منتظر باش که از دیگران نیز نظرى بگیرى…
بارى،
از قدیم و ندیم گفته اند که “حرف حساب را جوابى نیست”، آنچه که بنده براى سرکار نوشتم جز بیان حقایق نبود و از آغاز تا انجام عارى از بى احترامى…
پاسخ جنابت هویدا کرد که چند مرده حلاجى، على الخصوص پیرامون همانى که داد سخن مى دهى…

حاشیه نویس نوشته:

بابک چندم!
در فضایى عمومى همواره مراقب باش تا از شما نظری نخواستند ،نظری ندهید!
این سه بزرگوار مورد مناقشه! نیازی به وکیل هم اگر داشته باشند ادبیات شما راه گشایشان نیست،
خدا خاموش است. چه کنیم که انسان خفقان بگیرد؟
[مرگ در می‌زند . وودی آلن]

بابک چندم نوشته:

آقاى هالى وود،
براى خفقان گرفتن انسان در آینه نگاهى بیانداز و از ادبیات خود آغاز…
وکالتى نبود براى دیگران، فقط آنکه ایرادات در حاشیه اى که هر آنچه که آوردى خلاف واقع است جز بیانى خلاف واقع نیست…
براى ابراز این نظر در فضاى عمومى نیز احتیاجى به اجازه سرکار نیست که در آن قد و قواره ها نباشى…
پاسخ دیگرى براى سرکار نخواهد بود

ســراج نوشته:

این بیت زیبا از این غزل خواجه شیراز جا افتاده، منبع حافظ به سعی سایه…درود و مهر فراوان
در کوی ِ ما شکسته دلی می خرند و بس ​​
بازار ِ خودفروشی از آن سوی ِ دیگر است …

کانال رسمی گنجور در تلگرام