گنجور

غزل شمارهٔ ۳۹

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است

شمشاد خانه پرور ما از که کمتر است

ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفته‌ای

کت خون ما حلالتر از شیر مادر است

چون نقش غم ز دور ببینی شراب خواه

تشخیص کرده‌ایم و مداوا مقرر است

از آستان پیر مغان سر چرا کشیم

دولت در آن سرا و گشایش در آن در است

یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب

کز هر زبان که می‌شنوم نامکرر است

دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت

امروز تا چه گوید و بازش چه در سر است

شیراز و آب رکنی و این باد خوش نسیم

عیبش مکن که خال رخ هفت کشور است

فرق است از آب خضر که ظلمات جای او است

تا آب ما که منبعش الله اکبر است

ما آبروی فقر و قناعت نمی‌بریم

با پادشه بگوی که روزی مقدر است

حافظ چه طرفه شاخ نباتیست کلک تو

کش میوه دلپذیرتر از شهد و شکر است

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ابوطالب رحیمی نوشته:

فکر می کنم این بیت بسیار زیبا و مشهور:

در کوی ما شکسته دلی می خرند و بس // بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است

رو تو این غزل جا انداختید! در بسیاری از دیوان های حافظ و یا مثلاً ویکی نبشته هم این بیت وجود داره.

امین کیخا نوشته:

ستاخ یعنی شاخ بر رسته نو پس می شود نوشت شاخ و ستاخ (اسدی توسی)

کورش نوشته:

ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفته‌ای

یک عده از خدا بیخبر با استناد به این مصرع حضرت حافظ رو متهم به “پسربازی، بچه بازی”میکنند!!!

بانو نوشته:

باید بدانید که در این دوره ما شاهد بازی رو داریم که معشوق هم جنس بوده… نه فقط حافظ بلکه خیلی از شعرای هم دوره اینطور بودند…این اتهام نیست

فریدون نوشته:

این کسانی که میگویند حافظ بچه باز بود از دیدگاه خود میگویند و این حقیقت نیست. مولانا میگوید

پیش چشمت داشتی شیشهٔ کبود
زان سبب عالم کبودت می‌نمود

این بزرگان دارای اخلاق عالی بودنند و این تحمت ها نا گوار است

سیروس نوشته:

نازنین پسر: پسر نازنین، کنایه از شاه شجاع نوجوان که ۱۵ سال از حافظ جوانتر بود.
باید توجه داشت این نازنین پسر دارای قدرت ریختن خون حافظ بوده پس احتمالا همان شاه است . در بیت های بعدی باز هم حافظ ناخرسندی خود را از شاه بیان می دارد
“با پادشه بگوی که روزی مقدر است”

روفیا نوشته:

کوروش گرامی
استاد گرانقدری داشتم که بسیار از او اموختم . ساعت ها درباره حافظ و زمانه او و دید گاه های او سخنرانی کرده بود و برای هر ساعت سخنرانی ده ها ساعت مطالعه .
در یکی از سخنرانی هایش با اشاره به این بیت و ابیاتی دیگر همین ادعا را درباره حافظ مطرح کرد .
هر چند باور ان استاد برایم ثقیل بود ولی هرگز به خود اجازه ندادم حتی در دل او را از خدا بی خبر بینگارم .
صرف این که باور او خوشایند مذاق من نیست دلیل موجهی برای این گونه خطاب کردن نمی باشد .

کلاره نوشته:

در ابلیکیشن حافظ امده:
ای نازنین صنم تو جه مذهب کرفته ای

رضا نوشته:

بد نیست نگاهی به کتاب شاهد بازی در ادبیات فارسی تالیف استاد شمیسا بیاندازید

محمدصادق نوشته:

خواجه شیراز و سعدی و تقریبا کل ادبای ایران،نظرباز بوده است و این در ان دوره عیب نبوده و اکنون هم در میان پیروان واقعی این دو بزرگ مرد شیراز حافظ و سعدی ،نظر بازی و شاهد بازی عیب نیست بلکه افتخار است……دگران ز حال عشاق چه دارند خبر*** روی شاهد پسران زیبا نیست؟؟؟

میرذبیح الله تاتار نوشته:

سلام
دربیت مقطع حضرت چه زیباگفته است
حافظ نی قلم تو که شیره یی شیرین تر از شهدوشکردارد چه شاخ نبات مرغوب تحفه یی است !
و
زبان کلک توحافظ چه شکرآن گوید
که گفته سخنت می برند دست بدست

یک دوست نوشته:

با سلام
متاسفانه ما هنوز با ادبیات عرفانی آشنایی پیدا نکرده ایم (خودم را هم می گویم )و انگ نظربازی و شاهد بازی و شراب خواری و… به عرفای بزرگی مانند حافظ و سعدی می زنیم.
حافظ و سعدی و عرفای بزرگ دیگر ما ، معصوم نبوده اند ،اما ، گناه بزرگان معمولا در حد ترک اولی است نه گناهان پستی که به این بزرگان نسبت داده می شود.کسی که حافظ قرآن با ۱۴ روایت بوده و گفته که هر چه کردم همه از دولت قرآن کردم بری از گناهان سخیف است.حداقل بری هم نباشد دیگر نمی آید در شعرهایش علنا ذکر کند.
نظربازی در ادبیات عرفانی تمثیلی است از ارتباط عارف با معشوق که همانا خداوند متعال است.و چون این ارتباط در عرفان ، شهودی است، از آن، به نظربازی تمثیل شده است.
و اما شعر:
در بیت دوم مراد از پسر ، فردی است مانند پسربچه که به بلوغ عقلی و معرفتی نرسیده است (در برابر پیر که در ادبیات عرفانی به کسی که به بلوغ عقلی و معرفتی رسیده است گفته می شود)و حافظ را متهم به بدمذهبی و نظربازی و … می کند و در این بیت حافظ به این فرد کنایه می زند که در مذهب اسلام که کوچکترین تهمت و افترا و سوء برداشت و سوءظن گناه است ، تو چه مذهبی داری که به راحتی این انگها را به من می زنی و خون مرا حلالتر از شیر مادر می دانی.

یک دوست نوشته:

این شعر پر از معانی فوق العاده است و برای هر بیتش میشه چند صفحه مطلب نوشت.
برای مثال بیت سوم:
در بیت سوم حافظ علیه الرحمه توصیه می کند که وقتی دیدم غم به شما نزدیک می شود ،به شراب پناه ببر.
در نگاه اول دوستانی که حافظ را نظر باز و …. می پندارند ، حافظ را به شراب خواری و توصیه به شراب خواری متهم می کنند.دوستانی هم که کمی تخفیف می دهند ، می گویند که بالاخره در طب از شراب استفاده می شده و اینجا حافظ برای رفع غم توصیه کرده. ولی، در ادبیات عرفانی ، شراب، تمثیلی از معرفت الهی است و به توصیه حافظ هر کس بخواهد از غم و اضطراب و تشویش دور باشد بایستی خود را از باده ناب معرفت الهی سیراب کند.حافظ ،حافظ قرآن است و حتما این آیه را می داند و لحاظ هم کرده است:
وَعِنْدَهُ مَفَاتِحُ الْغَیْبِ لَا یَعْلَمُهَا إِلَّا هُوَ وَیَعْلَمُ مَا فِی الْبَرِّ وَالْبَحْرِ وَمَا تَسْقُطُ مِنْ وَرَقَةٍ إِلَّا یَعْلَمُهَا وَلَا حَبَّةٍ فِی ظُلُمَاتِ الْأَرْضِ وَلَا رَطْبٍ وَلَا یَابِسٍ إِلَّا فِی کِتَابٍ مُبِینٍ ﴿۵۹﴾
سوره انعام
و کلیدهاى غیب تنها نزد اوست جز او [کسى] آن را نمى‏ داند و آنچه در خشکى و دریاست مى‏ داند و هیچ برگى فرو نمى‏ افتد مگر [اینکه] آن را مى‏ داند و هیچ دانه‏ اى در تاریکیهاى زمین و هیچ تر و خشکى نیست مگر اینکه در کتابى روشن [ثبت] است.
کسی که این را می داند و به آن ایمان دارد دیگر چه غمی خواهد داشت.
و این نسخه مجرب است. و مثال من برای مجرب بودن آن شعری است سعدی یک قرن قبل از حافظ گفته:
به جهان خرم از آنم که جهان خرم از اوست
عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست

سهیل قاسمی نوشته:

غم عشق یک قصه بیشتر ندارد اما عجیب است که هر بار از زبان هر کسی که می شنوم برایم تازگی دارد!

مسعود نوشته:

سلام
الله و اکبر نام دره ای است که رود رکناباد از آن می گذرد و گویا نامگذاری آن هم به دلیل زیبایی آن است که از فرط شعف انسان می گوید الله و اکبر. ایهامی هم دارد با توحید.
در گوگل نیافتم خصوصیتی در شمشاد که آن را بر سرو و صنوبر برتری دهد. اگر عزیزی بیت اول را و ششم را معنی کند لطفی به من کرده.

مهناز ، س نوشته:

مسعود خان گرامی
شمشاد خانه پرور همان نازنین پسر است که در چشم شاعر از سرو و صنوبر پُر جلوه تر است
در بیت ششم
دی وعده داد وصلم و در سر شراب داشت
امروز تا چه گوید و بازش چه در سر است
گویا به وٰعده ی وصل دیروز {دیشب } نازنین اش اعتباری نمی بیند ، که از سر مستی بوده ، امید دارد امروز بر سر آنچه گفته بماند.
مانا باشید

مهناز ، س نوشته:

پی نوشت:
معمول بود اغلب پسران را به شاخ شمشاد تشبیه میکردند و قد دختران را به سرو ناز و ،،،
شاید شاعر از پسر خودش یاد میکند ، چون خانه پرور است .

مجتبی پاکباز نوشته:

اشعار سروده شده در مواقعی نشان از نگرش آسمانیست، کسی که زمینی باشد، زمینی هم می اندیشد و سرودن چنین اشعاری از عهده اش خارج است. به قول حضرت مولانا؛

چندانک خواهی درنگر در من که نشناسی مرا
زیرا از آن کم دیده‌ای من صدصفت گردیده‌ام
در دیده من اندرآ وز چشم من بنگر مرا
زیرا برون از دیده‌ها منزلگهی بگزیده‌ام
تو مست مست سرخوشی من مست بی‌سر سرخوشم
تو عاشق خندان لبی من بی‌دهان خندیده‌ام

یا حق

مسعود نوشته:

تشکر مهناز خانم

حمیدرضا ابراهیمی نوشته:

با سلام
این بیت که جناب آقای ابوطالب رحیمی فرموده اند:
در کوی ما شکسته دلی میخرند و بس
بازار خودفروشی از آن سوی دیگر است
در هیچ دیوانی ندیدم، بخصوص در دیوان حافظ تصحیح دکتر سید عبدالرحیم خلخالی به کلیه ابیاتی که حتی به حضرت حافظ نسبت داده شده اشاره فرموده اند ولی مطلبی در مورد این بیت نوشته نشده بود و در غزل فوق هم دیده نشد.

ایران امروز نوشته:

در بیت دوم مراد از پسر ، فردی است مانند پسربچه که به بلوغ عقلی و معرفتی نرسیده است (در برابر پیر که در ادبیات عرفانی به کسی که به بلوغ عقلی و معرفتی رسیده است گفته می شود)و حافظ را متهم به بدمذهبی و نظربازی و … می کند و در این بیت حافظ به این فرد کنایه می زند که در مذهب اسلام که کوچکترین تهمت و افترا و سوء برداشت و سوءظن گناه است ، تو چه مذهبی داری که به راحتی این انگها را به من می زنی و خون مرا حلالتر از شیر مادر می دانی.

فرخ م نوشته:

این فن ماله کشی رو دستکم نگیرید! یه عده رفتن آمریکا با همین صناعت دارن از قِبُل حافظ نون میخورن!

حاشیه نویس نوشته:

پیشنهاد میکنم سایت گنجور اسم خود رابه شمس الحق و روفیا و دوستان تغییر دهد! هر صفحه را که باز کردیم از حافظ و سعدی تا مولانا و خاقانی رد پایی از منیت این دوستان دیدیمٍ؛ و هر که هم مخالف عقیده ی ایشان نظری بدهد چنان طرف را میکوبند و پشت هم سخنان پر طمطراق ردیف میکنند که مخالف بیچاره را پشیمان کنند؛ جناب شمس الحق جناب دکتر کیخا! که هنوز در بند صفت دنیویت هستی و همه جا با پیشوند دکتر! خود را معرفی کرده ای و خانم روفیا یک سئوال ساده دارم:
از شما سه بزرگوار کدامتان بر احوال نفستان تسلط یافته که الان برای مردم نسخه میپیچید؟

بابک چندم نوشته:

حاشیه نویس جان،
در این حاشیه که خبرى از شمس الحق نیست؟!!!
پشت سر امین کیخا هم که خبرى از دکتر بودنش نیست؟!!!
در این نظر روفیا هم که خبرى از “منیت” که فرمودى نیست؟!!!
“دنیوى” نیز خود صفت است و نیاز به “ت “پایانى ندارد…
شما هم اگر که مى خواهى ایراد منصفانه و بجا بگیرى خوب در حاشیه اى بنویس که مرتبط باشد…

حاشیه نویس نوشته:

بابک چندم!
خیلی جالبه که روی سخن با کس دیگریست و جواب از شما!
بنده یک سئوال ساده از این سه بزرگوار پرسیدم و شما صورت سئوال را دیدید که در آن اشکال ادبی یافتید!
رو به معنی کوش ای صورت پرست!

بابک چندم نوشته:

عزیز جان،
در فضایى عمومى همواره منتظر باش که از دیگران نیز نظرى بگیرى…
بارى،
از قدیم و ندیم گفته اند که “حرف حساب را جوابى نیست”، آنچه که بنده براى سرکار نوشتم جز بیان حقایق نبود و از آغاز تا انجام عارى از بى احترامى…
پاسخ جنابت هویدا کرد که چند مرده حلاجى، على الخصوص پیرامون همانى که داد سخن مى دهى…

حاشیه نویس نوشته:

بابک چندم!
در فضایى عمومى همواره مراقب باش تا از شما نظری نخواستند ،نظری ندهید!
این سه بزرگوار مورد مناقشه! نیازی به وکیل هم اگر داشته باشند ادبیات شما راه گشایشان نیست،
خدا خاموش است. چه کنیم که انسان خفقان بگیرد؟
[مرگ در می‌زند . وودی آلن]

بابک چندم نوشته:

آقاى هالى وود،
براى خفقان گرفتن انسان در آینه نگاهى بیانداز و از ادبیات خود آغاز…
وکالتى نبود براى دیگران، فقط آنکه ایرادات در حاشیه اى که هر آنچه که آوردى خلاف واقع است جز بیانى خلاف واقع نیست…
براى ابراز این نظر در فضاى عمومى نیز احتیاجى به اجازه سرکار نیست که در آن قد و قواره ها نباشى…
پاسخ دیگرى براى سرکار نخواهد بود

ســراج نوشته:

این بیت زیبا از این غزل خواجه شیراز جا افتاده، منبع حافظ به سعی سایه…درود و مهر فراوان
در کوی ِ ما شکسته دلی می خرند و بس ​​
بازار ِ خودفروشی از آن سوی ِ دیگر است …

محمد نوشته:

باز هم استناد به خزعبلات شمیسا و تهمت و افترا و توهین به اعاظم و مشایخ شعر و ادب و عرفان پارسی
دوستان و رفقایی که از تاریخ و به طور ویژه تاریخ ادبیات اطلاعی ندارید! لطفا در این گناه بزرگ شریک نشوید
حافظ عارف بوده
حکیم بوده
حافظ کل قرآن بوده آن هم بر اساس چهارده روایت متفاوت
اینقدر به خودتون و حافظ ظلم نکنید

رضا نوشته:

باغ مرا چه حاجتِ سرو و صنوبر است
شمشادِ خانه پرور ما از که کمتر است؟
اگراشتباه نکرده باشم حافظ بیش ازهشت بار ازواژه ی “شمشاد”استفاده کرده ودر همه ی این ابیات،اشاره به قدوقامتِ شاه شجاع نموده است. بنظرمی رسد این واژه نیز همانندِ واژه ی “شهسوار” کلیدیست واختصاص به این پادشاه خوش قد وقامت داشته است.
سرو وصنوبر معمولاً درتوصیفِ قامتِ دختر وشمشاد درتوصیفِ قد وبالای پسربکارمی رفته است.
این غزل درتوصیف وستایش شاه شجاع جوان سروده شده است(حداقل دوبیت اول ودوم) . بنظرمی رسدزمانیست که او هنوز به پادشاهی نرسیده ودوران حاکمیّتِ امیرمبارزالدّین پدرشاه شجاع است. حافظ ازدوران کودکی ِ او، شاهدِ رشد ونمو اوبوده ودرپرورش ِ طبع شعری او نیزمشارکت داشته است. شاه شجاع ازهمان سنین خُردسالی،نشان داده بود که دارای نبوغ واستعداد وشجاعت است وحافظ به کرّات، ازجمله درغزل ِ معروفِ :
نگارمن که به مکتب نرفت وخط ننوشت
به غمزه مسئله آموزصد مدرّس شد
به این نکته اشاره کرده است.
شمشادِ خانه پرور: یعنی درخانه پرورش یافته، که اشاره به شاه شجاع جوان است که به مکتب نرفت ودرخانه آموزش دید وپرورش یافت.
معنی بیت: باغ نظر مرا به سروقامتان ِ دلرُبا هیچ حاجتی نیست، چراکه شمشادِ خانه پرور من(شاه شجاع جوان) درجذابیّت وزیبایی ازهمه ی آنها دلرباتر است.
قدَت گفتم که شمشاداست بس خجلت ببادآورد
که این نسبت چراکردیم واین تُهمت چرا گفتیم
ای نازنین پسر تو چه مذهب گرفته‌ای
کت خون ما حلالتر از شیر مادر است
نازنین پسر: پسر نازنین، کنایه از شاه شجاع نوجوان که ۱۵ سال از حافظ جوانتر بود. آنها که عینک بدبینی به چشم زده وهمه چیز رابد می بینند، ازبیم آنکه مبادا اتّهام ناروایی به حافظ وارد شود،بادست درازی دردیوان حافظ به جای پسر واژه ی صنم راجایگزین کرده اند! تابه خیال خود حافظ را ازاین اتّهام برهانند!!
آنها واقف نیستند که “نازنین پسر” هیچ اتّهامی دردل خود ندارد، بلکه این دل ِ آلوده به هوا وهوس آنهاست که به همه چیز ازدریچه ی شهوت می نگرند وبه مصداق ِ کافرهمه رابه کیش خود پندارد،گمان می کنند که همه مثل آنهایند!
چنانکه قبلاً نیزتوضیح مفصّل داده شده، “نظربازی” یک حالتِ روحانیست وبا بچّه بازی که میل جنسی شدید وبیمارگونه به بچه می باشد،تفاوتهای اساسی دارد. نظربازان هرجا که زیبایی وجذابیّت ببینند با غرق شدن درجاذبه وظرافت ولطافتِ زیبایی، به منبع مطلق زیبایی می اندیشند.
درنظرگاه حافظ مشاهده ی زیبایی چه دررخسارپسر یازن گل یا بلبل وهرچیزی که مظهرزیبایی باشد، همان مشاهده ی حق یا تمرینی برای مشاهده ی جمال حق است. آری حافظ ونظربازان،خدارا در عطربوی گل،درصداقتِ یک ساده دل عامی، درزیباییِ چهره ی یک پسرو….ومی بیند نه درفریادهای واعظانه وریاکاریهای عابدانه.
مذهب: راه وروش
کت: مخفّف که تورا
معنی بیت: ای نازنین پسر زیباروی، توچه شیوه ای در دلربایی پیش گرفته ای که خون ما نظربازان، درنزدِ توحلال ترازشیرمادراست.
یعنی ای پسر توبااین عشوه وغمزه ای که داری مارا می کُشی! واگربکُشی توحق داری وخون ما به گردن تونیست. چراکه ملایکه هانیز ازدلشان نمی آید که گناهی برای تو بنویسند!
خونم بخورکه هیج ملک باچنین جمال
ازدل نیایدش که نویسد گناهِ تو
چون نقش غم ز دور ببینی شراب خواه
تشخیص کرده‌ایم و مداوا مقرّر است
تشخیص کرده ایم: آزموده ایم
مداوا: درمان
مقرّراست: تثبیت شده است
معنی بیت:
زمانی که احساس کردی غم واندوه به سویت روان شده وقصدِ مکدّرساختن تورا دارد جام شرابی بنوش که خنثی کننده ی غم وزُداینده ی اندوه است. بارها این موضوع راتجربه کرده وتشخیص داده ایم وکه تنها راه غلبه براندوه وغصّه، نوشیدن شراب است.
کسانی که سعی دارند باآسمان وریسمان به هم بافتن،از واژه ی “شراب” معناهای ساختگی استخراج کنند، دراینجا نیز افاضه ی کلام فرموده واز”شراب خواه” معنای “دانش وآگاهی بدست بیاور” استخراج کرده اند!
آخرمگرکسی که درمعرض هجوم ِ غم واندوه قرارگرفته، حال وحوصله ی مدرسه رفتن و مطالعه وتحقیق دارد که حافظ برای او این چنین نسخه ای تجویز کرده باشد.؟! آخرباچه منطقی از”شراب” معنای “کتاب” استخراج کرده وباقیافه ی حق به جانب،ژستِ عارفانه می گیرند؟ اگرچنین بود وکتاب خواندن، دفع ِغم واندوه می کرد،چرا حافظ به جای “شراب خواه” ازواژه ی “کتاب خواه” استفاده نکرده است؟!
همانگونه که بارها گفته شده،اینگونه برداشت های خودخواهانه وجاهلانه،هم جفابرعرفان است هم جفا برشعر و پایمال کردن نکاتِ لطیف وظریفِ شعر!
درست است که دربعضی جاها منظور حافظ از”شراب” باده ی انگوری نیست. درست است که درمیکده ی حافظ انواع شرابهای گوناگون با رنگها وطعم های مختلف، مانندِ: شرابِ عشق،شرابِ معرفت، شراب محبّت وشراب غرور…. وجود دارد،لیکن چه بخواهیم وچه نخواهیم دربسیاری ازغزلیّات ازجمله همین بیتِ موردبحث، منظور ازشراب همان شراب انگوریست. حال شاید این سئوال پیش بیاید که ما ازکجاتشخیص دهیم که “شرابی” که دریک بیت بکاررفته ازکدام شراب می باشد ؟ پاسخ این است که فقط واژه های پیشین وپسین “شراب” است که مشخص می کند این باده یا شراب چه نوع شرابیست نه تعصّب وخواست وعلاقه ی ما.
مثلاً دربیت:
بیخودازشعشعه ی پرتوذاتم کردند
باده ازجام تجلّیّ ِ صفاتم دادند
روشن است که منظورحافظ باده ی انگوری نیست ومستی ،مستی ِ دریافتِ فیوضاتِ ملکوتیست. کسی که دراینجا باده را انگوری بپندارد،قطعاً جاهل است وجفای بزرگی درحق شاعر وعرفان وحتّا درحق باده کرده است.
ویا دربیت:
زاهدشرابِ کوثر وحافظ پیاله خواست
تادرمیانه خواسته ی کردگارچیست
مشخّص است که دراینجا چنانکه خود حافظ نیز مشخص کرده، زاهد درآرزوی شرابِ بهشتیست (کوثر) ولی حافظ پیاله راترجیح داده است! یعنی همین شراب انگوری را می خواهد. حال کسی که “پیاله” را به خمس وزکات دادن ونمازشب خواندن تعبیر می کنددیگر با اوهیچ بحثی نیست! چراکه درچنین منطقی، هیچ محدودیتی وجود ندارد وازهرچیزی مثل سیر وپیاز نیز می توان تعبیراتِ عرفانی برداشت کرد وسفسطه ها ومغلطه ها نمود.!
خون پیاله خور که حلال است خون او
درکاریارباش که کاریست کردنی !
از آستانِ پیر مغان سر چرا کشیم ؟
دولت درآن سراوگشایش درآن دراست
“پـیـرمـُغـان” : پیر نگهبان ِآتش در آتشگاهِ زرتشتیان، پیشوا وروحانیِ زرتشتی،
امّاچراپیرمُغان؟ پیرمغان کیست؟ وچراحافظ ازپیرمغان پیروی می کند؟ آیا حقیقت دارد که اودراواخرعمربه مذهبِ زرتشت گرویده بوده است؟
قبلاً دراین مورد توضیحات کافی داده شده که حافظ دارای اعتقاداتِ فرامذهبی بوده است. دریک تعریفِ ساده می توان چنین گفت که: به استنادِ باورهایی که ازاوسراغ داریم، اودرچارچوبِ هیچ یک ازمذاهب وفرقه هاقرارنمی گیرد. اوانسانی آزاداندیش ووارسته ازهرگونه تعلّقاتِ قومی وفرقه ایست.
شایدحافظ شخصیّتِ زرتشت راازآن جهت که شعارهای ایده آلی همچون پندارنیک،گفتارنیک وکردارنیک وشعارهایی درپرهیز ازجنگ وخونریزی وعشق ورزیِ بی قید وشرط،رامطرح نموده، دوست می داشته وبه وی ازصمیم قلب ارادت می ورزیده است. لیکن ارادت داشتن دلیل زرتشتی بودنِ حافظ نیست. بنظرنگارنده احتمالاً ” پیرمُغان” ازساخته ی ذهنیّاتِ حافظ است. اووجودِ خارجی نداشته،وحافظ به قصدِ پیروی ازیک شخصیّتِ خیالی که وابستگی مذهبی نداشته باشد اوراخَلق کرده است. اوپیرمُغان رانیزهمانندِ روحیّاتِ خود،بگونه ای آفریده که درهیچ مذهبی نگنجد!.
هرجا که حافظ ازجانبِ “پیرمُغان” مطلبی، حدیثی یابه قول خودش فتوایی بیان می کند،هیچ سند ومدرکِ رسمی ارائه نمی کند. ومادرهیچ کجا کتابی یاسندی تاریخی درموردِ پیرمُغان وزندگی نامه ی اونداریم. کاملاً روشن است که حافظ، باهنرمندی وبه مَددِ نبوغ خویش، دست به آفرینش اوزده تا باورها واعتقاداتِ خاص ومنحصربفردِ خویش رااززبانِ اونقل کند. چراکه این بهترین شیوه ی مبارزاتی درزمانِ بسته بودنِ فضای سیاسی جامعه است وحافظ به زیبایی این شیوه راابداع وباموفقیّت به انجام رسانده است. اوپیرمغان را ازآن سبب نیز برگزیده که درمذهبِ اوشراب خوردن حلال است.
گفتم شراب وخرقه نه آئین مذهب است گفت این عمل به مذهبِ پیرمغان کنند!
دولت: سعادت ونیکبختی
گشایش: توفیق وموفّقیّت
معنی بیت: ازدرگاهِ آستان مغان سرنخواهم کشید، چراباید ازدرگاهی که سببِ نیکبختی وسعادت من است روی برتابم.؟
مُریدِ پیرمغانم زمن مرنج ای شیخ
چراکه وعده توکردیّ واوبجا آورد.
یک قصّه بیش نیست غم ِعشق واین عجب
کز هر زبان که می‌شنوم نامکرّر است
قصًه ی عشق وغصًه هایش، درهمه جا یکیست(جلوه ی جمال ،دلداگی، ناز ونیاز،هجران و….) امّا جالب توجّه است که ازهرزبان می شنوی داستانی متفاوت وجدا ازسایرداستانهاست که شنیده ای. این هم یکی دیگر ازعجایبِ عشق است! غبار راه این طریق کیمیای بهروزیست،آسان می نماید ومشکل زاست، شیرین است وتلخ، می میراند وزنده می کند،پادشاه برابردرویش می نشیند، گدا ازسردولتمندی، گوشه ی تاج سلطنت می شکند،غرق دریا می شوند وبه آب آلوده نمی شوند و…..
عجب علمیست علم هیئتِ عشق
که چرخ هشتمش هفتم زمین است
دی وعده داد وصلم ودرسرشراب داشت
امروزتا چه گویدوبازش چه درسر است
درسرشراب داشت: مست شراب بود
دیشب وعده ی وصال داد ولی مست بود،احتمالاً ازروی مستی وعده داده ونمی دانست چه می گوید! حال ببینیم امروز چه وعده ای می دهد ودرسر چه دارد؟
حالیا خانه برانداز دل ودین من است
تادرآغوش که می خُسبد ودرخانه ی کیست؟
شیراز و آب رُکنی و این باد خوش نسیم
عیبش مکن که خال ِرخ هفت کشور است
رُکنی: رکناباد منطقه ای درشیراز
خال رخ هفت کشور است: “هفت کشور” کنایه ازکلّ جهان است. درآن روزگاران کشورهای مهم وقدرتمند بیش ازهفت نبودند. شامل: ایران، چین ،ترک ،هند ، مصر ، روم واعراب . حافظ خوش ذوق دراینجا جهان را مثل رخسار آدمی متصوّرشده وشیرازراخال این رخساردیده است. خال مظهر وکانون زیبائیست.
معنی بیت: شیراز ومناطق خوش آب وهوایی مثل رکنآباد که آب گوارایی دارد همانندِ خال صورت دنیاست. مظهر ومرکززیبائیست،قدراین شهررابدان وعیب وایراد مگیر.
به شیرازآی وفیض ِ روح قدسی
بجوی ازمردم صاحب کمالش
فرق است از آب خِضر که ظلمات جای او است
تا آبِ ما که منبعش الله اکبر است
آب خضر: آب زندگانی که گویند در ظلمات وتاریکی بوده وخضر ازآن نوشید وعمرجاودانه یافت. اسکندرنیز درپِی آن بوده لیکن توفیق نوشیدنش را پیدانکرد.
آبِ ما: اشاره به آب رُکنی دربیتِ قبل دارد
اللّه اکبر: نام تپّه هایست درشیراز که سرچشمه ی آبِ رُکنآباد است.
معنی بیت: آب رکنآبادِ ما باآب حیات، تفاوتهایی دارد(گواراتراست) همان آبی که سرچشمه اش ازفراز نورانی ِتپّه های الله اکبراست. درحالی که سرچشمه ی آب خضر درظلمات است! شاعر ازمقایسه ی سرچشمه های این دوآب، نتیجه ی دلخواه راگرفته است.
زرکن آبادِ ما صدلوحش الله
که عمرخضرمی بخشد زلالش
ما آبروی فقر وقناعت نمی‌بریم
با پادشه بگوی که روزی مقدّر است
ظاهراً این غزل درزمان امیرمبارزالدّین که پادشاهی سخت گیر ومتعصّب بود سروده شده است. چون رابطه ی حافظ بااوچندان خوب نبوده واورا ریاکار ومحافظه کار می دانسته وبه اولقب مُحتسب داده بود. احتمالاً امیرمبارزالدّین پس ازبه تخت نشستن حقوق ومواجبِ حافظ راقطع کرده بوده است.حافظ دراینجا مناعت طبع نشان داده وبه گوش این پادشاهِ مستبد می رساند که روزی ما ازطرفِ خداوندِ رزّاق برقراراست ونیازی به لطفِ شمانیست.
معنی بیت: ما به خاطریک لقمه نان(حقوق ماهیانه) آبرو واعتبار درویشی را زیرپانمی نهیم. به پادشاه بگوئید که روزی ما ازطرفِ پادشاهِ حقیقی(خداوند) برقراراست ونیازی به کرامتِ شما نیست!
حافظ باپادشاهان پیشین وپسین امیرمبارزالدّین (شیخ ابواسحق وشاه شجاع ،رابطه ی دوستی عمیق وعاطفی داشته ومدح هایی نیزبرای آنها سروده است. امّا باتوجّه به اینکه امیرمبارزالدّین فردی متظاهر ومستبد بود حافظ هرگزسرتسلیم فرودنیاورد وبه رغم آنکه درسخت ترین شرایط مالی قرارداشته وشدیداً درمضایقه وتنگنابوده،آبروی فقروقناعت فرونگذاشت. اودست نیاز به سوی امیر درازنکرد واعتبار خودرا لکّه دارنکرد.
ساقی بیارباده وبامحتسب بگو
انکارما مکن که چنین جام جم نداشت.
حافظ چه طُرفه شاخ نباتیست کِلک ِتو
کَش میوه دلپذیرتر ازشَهد وشَکّراست
طُرفه: چیزتازه،نو وخوشایند،شگفت آور.
شاخ نبات: به مقداری نبات گویند که بلور‌های آن به صورتِ شاخه درآمده باشد. نبات به صورت شاخه، کاسه یا در اشکال دیگر فروخته می‌شود و در اینجاشاعر نی قلم خود را به نی نبات تشبیه کرده است و می‌گوید حاصل آن(اشعار) از شهد و شکر یعنی نبات هم شیرین تر ودلپذیرتر است.
منظور مهم دیگر از “شاخه نبات” در زبان فارسی وبه ویژه در میان عوام، اشاره به معشوقه ی فرضی حافظ است. به هنگام فال گرفتن حافظ را به شاخ نباتش قسم می دهند که رازی را بر فال گیرنده آشکار کند. امّا دراینجا سخن از معشوقه نیست بلکه سخن از “شاخه نبات” است. شاخه نبات قلم یا کلک حافظ است که این همه شهد و شکر” می ریزد.
معنی بیت:
ای حافظ، قلم توچقدرشگفت آوراست وچه سخنان تازه ،بدیع وجدیدی ازقلم تونی ریزد. همانندِ شاخه نباتیست که ازآن شهد و شکرمی چکد. محصول قلم تو ازهرمیوه ای گواراتر وشیرین تراست.
مدّعی گولُغز ونکته به حافظ مفروش
کِلکِ مانیز زبانیّ وبیانی دارد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام