گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸۳

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

چندان که گفتم غم با طبیبان

درمان نکردند مسکین غریبان

آن گل که هر دم در دست بادیست

گو شرم بادش از عندلیبان

یا رب امان ده تا بازبیند

چشم محبان روی حبیبان

درج محبت بر مهر خود نیست

یا رب مبادا کام رقیبان

ای منعم آخر بر خوان جودت

تا چند باشیم از بی نصیبان

حافظ نگشتی شیدای گیتی

گر می‌شنیدی پند ادیبان

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مستفعلن فع مستفعلن فع (متقارب مثمن اثلم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

حسام الدین سراج » مسیحا » درد پنهان

محمدرضا شجریان » بی تو بسر نمی شود » تصنیف (غم با طبیبان)

محمدرضا شجریان » ساز قصه گو و کنسرت بزرگداشت حافظ » تصنیف "شیدای گیتی"

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیحه رجائی نوشته:

دُرج = صندوقچه
تا چند = تا کی
معنی بیت ۱: هر اندازه غم هجران و عشق خود رابا پزشکان در میان نهادم، نتوانستند بیچارگان عالم عشق را علاج کنند.
معنی بیت ۲: به آن گلی که هرلحظه در دست کسی است و یاری که هر لحظه با کسی همنشین می باشد بگویی از بلبلان عاشقت شرم داشته باش.
معنی بیت ۴: مُهر محبت بر صندوقچه معشوق نخورده است زیار در محبت او نقصانی پیش آمده و آن نام و نشان سابق را ندراد. ای خدا مبادا که رقیبان به آن دستبردی زده و به مراد خود رسیده باشند و جانان مرا از من دلسرد کرده باشند!
معنی بیت ۵: ای ولی نعمت و ای جانان در سفره وصل تو ما تا چه موقع از محرومان باشیم؟
معنی بیت ۶: حافظ اگر نصیحت ادیبان را گوش می کرد شیدا و دیوانه جهان نمی شد.

شهرام دهخدایی نوشته:

این غزل یک بیت کم داره که خیلی هم به معنای کلی این غزل مربوطه، و همه نسخه ها این رو دارند:

ما درد پنهان با یار گفتیم
نتوان نهفتن درد از طبیبان

لطفا این بیت رو اضافه کنید.

پاسخ: با تشکر، در تصحیح قزوینی بیت یاد شده در حاشیه آورده شده، ما نیز آن را به متن منتقل نمی‌کنیم.

محمد باقر ناصری نوشته:

ای منعم اخر خوان وصلت . وصلت بجای جودت هم امده است

شکوه نوشته:

ملیحه جان با سپاس فکر میکنم معنی بیت اول اینگونه باشد:
هر قدر غم هجران و جدایی خود را با پزشکان در میان گذاشتم این بیچارگان بیگانه از عالم عشق نتوانستند درمانم کنند یعنی پزشکان عاشقان را نمیتوانند درمان کنند چون از درد عشق بیخبرند

مهدی سعیدی نوشته:

وزن شعر مفعول فع لن مفعول فع لن است

مهسا رضایی نوشته:

وزن شعر
مستفعلن فع // مستفعلن فع
و یا
فع لن فعولن // فع لن فعولن

محمد نوشته:

چقدر حرف توش هست این مصرع “گو شرم بادش از عندلیبان”.
به همه عزیزان پیشنهاد می کنم این شعر را در انتهای آلبوم جان عشاق استاد شجریان گوش بدهند. جلوه ی شعر برای انسان صد برابر می شود.

سیدعلی ساقی نوشته:

چـنـدان کـه گـفـتـم غـم بـا طـبـیـبــان
درمـــان نـکـردنــد مـسـکیــن غریـبـان
“چـنـدان” : بسیار زیـاد،هرچقدر،آنقدر…..
“طبیب” : هم شغلِ طبابت وپزشکی مدِّنظراست و هم طبیبانِ مدّعی،که ادّعایِ فضل ودانش و کرامات دارند،چراکه هردو از دردِ عشق بی‌خبر هستند واز علاج ِآن ناتوان.
“مسکیـن” : بـیـچـاره ، درمـانـده ، هم می‌تواند طبیب مدِّنظر باشدبه این معناکه طبیبان بادردِعشق ناآشنا هستند وازمداوایِ این درد درمانده وعاجزند، بیچاره وغریب (ناآشنا) هستند. “مسکین” هم می تواندصفتی برایِ عاشقان باشد،به این معنا که عاشقان ،بیچارگانی هستندکه کسی آنهارادرک نمی کند. آنهاغریبانِ دروطن وتنهاماندگانِ درجمع هستند.
ملاحظه می شودکه حافظ هرگز به گرفتنِ یک معنا ازیک واژه وعبارت قانع نمی شود.اوهمیشه سعی داردآدمی رابه تفکّر وتفحص وتأمّل وادارد…..
هـر چـقـدر انـدوه و دردِ خود را بـا طبیبانِ بیچاره و نا آشنا با دردِ عشق، در مـیـان گـذاشتم،نتوانستند دردِ مرا تشخیص ومداواکـنـنـد. ویـا : طبیبان نـتـوانـستـنـد دردِ عاشقانِ مسکین و بیچاره را درمـان کـنـنـد.
طبیبِ راه نشین دردِ عشق نشناسد۰
بروبه دست کن ای مرده دل مسیح دمی
آن گل که هر دم در دست بادی ست
گــو : شــرم بـادش از عـنــدلــیــبــان
این بیت نیز ایهام دارد ودومعنی ازآن صادر می گردد :
۱-آن گل که هرلحظه دراختیارِ یک نوع باد است وبرای هربادی جلوه گری می کند،بگوکه ازبلبلان که درفراقِ گل می نالند خجالت بکشد،حیا داشته باشد.
۲- معشوق زیبا رو و بی وفـایی که هر لحظه درآغوشِ کسی مشغولِ هوسرانی وخوشگذرانیست، بگواز عاشقانِ خویش شرمگین باشد و وفانگهدارد.
نـوایِ بـلـبـلـت ای گـل ! کجـا پـسنـد افتـد؟
که گوش و هوش به مرغانِ هرزه گو داری!
یـا رب ؛ امــــــان ده ، تـا بــاز بـیــنــد
چـشـم مـُحـبـّـــــان روی حـبـیـبــــان
“مـُحـِبّ” : دوستـدار ، عاشـق
“حـبـیـب” :دوست، معشوق ،
پـروردگارا عنایتی کن ،مهلت و فرصتی عطافرمای تـا دوباره چشمانِ عاشقان به جمالِ معشوقانـشان روشن گردد.
رنجِ ماراکه توان بُرد به یک گوشه یِ چشم
شرطِ انصاف نباشدکه مداوا نکنی
دُرج مُـحـبـّت بــر مـُهـر خـود نـیـست
یـا رب ؛ مـبـــــــادا ! کــامِ رقــیــبــان
“دُرج” : صندوقچه‌ای که در آن جواهرات را نگهداری کنند ، جعبه‌یِ جواهرات دراینجااستعاره از دل معشوقست .
“مـُهـر” : نشانه‌یِ مخصوصِ پادشاه یا بزرگان که معمولاً بر روی نـگـیـن انگشتری (عـقـیـق) حـک می‌کردند. نامه های محرمانه ، صندوق جواهرات یا در خزانه را که می‌بستند ، مقداری مـوم روی لبه‌ی آن می‌گذاشتند و بعد مـُهـر را بر موم فشار می‌دادند تا نشانه یا اسم پادشاه بر موم حـک شود به این کار : مـُهـر و مـوم می‌گفتند ، امـروزه از “لاک” به جای “مـوم” استفاده می‌شود و به آن : “لاک مـُهـر” می‌گـویـنـد. اگر شکلِ مـُهـر رویِ موم دست نخورده باشد مشخص است که نامه یا صندوقچه باز نشده است :
«گوهر مخزن اسرار همان ست که بـود
حـُقـّه‌ی مِـهـر بـدان نام و نشان ست که بود»
“رقـیـب” : مراقب ، نگهبانِ درگاه معشوق
نگهبان معشوق چون بـا معشوق پیوسته همراه است خود نـیـز عاشق می‌شود و کم‌کم بـه عنوان عاشقِ دیگر معشوق به عنوان طرفِ مقابل و حریفِ عاشقِ اصلی محسوب می‌گردد.
شکلِ مُهرِصندوقچه‌یِ عشق من (دل معشوق) مشکوک بنظرمی رسد.به گمانم دست خورده است ، پروردگارا ! نـکـنـد که رقـیـبـان به آرزویِ خود رسیده باشنـد ودست دراین جعبه یِ گنجینه یِ ارزشمندبرده باشند. مبادا دلِ معشوقِ مرابه دست آورده باشند.
خون شد دلم از حسرتِ آن لعلِ روانبخش
ای دُرجِ محبّت به همان مُهر ونشان باش
ای مـُنـعِـم آخـر بـر خــــــوان جـودت
تـا چـنـد بـاشـم از بـی نـصـیـبـان ؟!
“مـُنـعِـم” : دارنده یِ نعمت ، بـهـره‌مـنـد ،
“خـوان” : سـُفـره
“جـود” : سخاوت ، بخشش ، نعمت
ای معشوقِ غـنـیّ ودارا که همه یِ نیازهایِ مراداری، چرا وتـا به کی مـن از گستـره‌یِ سفره یِ سخـاوتـمـنـدیِ تـو که همگان بـهـره مندندمحروم بـاشم ؟!!
جای دیگری خطاب به خودمی فرماید:
توبه تقصیرِخودافتادی ازاین درمحروم
ازکه می نالی وفریادچرامی داری؟
حـافــظ ! نگشتی شیـدای گیـتـی
گـر مـی‌شـنـیـــدی پـنـــــد ادیـبــان
“نـگشتـی” : نمی‌گشتی ، نمی‌شدی
“شـیـدا” : والـه ، عاشق
“گـیـتـی” : جـهـان ، دنـیـا
حافظ هرگاه که اراده می کند نکاتِ زشت رفتارهایِ آدمی را،مطرح سازدتامایه یِ عبرتِ دیگران گردد؛ خودرا موردِ خطاب قرارمی دهد.این نوع سخن گفتن تأثیرِ عمیقی دارد واین نشانه یِ هوشمندی ودانشِ روانشناختیِ والایِ آن نادره گفتارِ روزگاراست، وگرنـه حـافـظ ذرّه ای شیفتگی ودلبستگی به دنـیـا و تـعـلّقاتِ آن ندارد.(به عبارتی به دختر می گویدکه عروس بشنود)
ای حـافــظ ! اگـر نصیحـت واندرزِ نـاصـحـانِ نـکـتـه‌دان گـوش فرامی‌دادی ؛ شیفته یِ دنیا نمی‌شدی تااینچنین ازسفره یِ سخاوتمندیِ یاربی نصیب و محروم بمانی.
از”شیدایِ گیتی”معنایِ عاشقِ دنیوی(عشقِ مجازی)نیزصادرمی گردد.دران صورت این معنی نیزمقصودِشاعربوده است:
ای حافظ اگربه پندِ ادیبان عمل می کردی ازعشقِ مجازی ودنیوی عبورکرده وازآن پلی ساخته وبه عشقِ حقیقی ومعنوی می رسیدی.
فرداکه پیشگاهِ حقیقت شودپدید
شرمنده رهروی که عمل برمجازکرد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام