گنجور

غزل شمارهٔ ۳۸۱

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

گر چه ما بندگان پادشهیم

پادشاهان ملک صبحگهیم

گنج در آستین و کیسه تهی

جام گیتی نما و خاک رهیم

هوشیار حضور و مست غرور

بحر توحید و غرقه گنهیم

شاهد بخت چون کرشمه کند

ماش آیینه رخ چو مهیم

شاه بیدار بخت را هر شب

ما نگهبان افسر و کلهیم

گو غنیمت شمار صحبت ما

که تو در خواب و ما به دیده گهیم

شاه منصور واقف است که ما

روی همت به هر کجا که نهیم

دشمنان را ز خون کفن سازیم

دوستان را قبای فتح دهیم

رنگ تزویر پیش ما نبود

شیر سرخیم و افعی سیهیم

وام حافظ بگو که بازدهند

کرده‌ای اعتراف و ما گوهیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

قورباغه نوشته:

فضیلت شب زنده داری و نزد محبت باختن با معشوق بی همتای هستی!

قورباغه نوشته:

نرد

محمدامین احمدی فقیه نوشته:

سلام و درود
به یاد دوست تبریزی …

شاهد بخت چون کرشمه کند
ماش آیینه رخ چو مهیم

«ماش” به چه معنایی است؟

... نوشته:

دوست عزیز
به نظر می رسه «ش» در «ماش» مضاف الیه «رخ» باشه. ما آیینه رخ چو مه او هستیم.

میترا نوشته:

درصورت امکان خوشحال می شوم اگر دانایی و شخص محققی بفرماید که منظور حافظ از هوشیار حضور و مست غرور و بحر توحید و آنگاه غرقه کنه چه بوده است؟

مهناز ، س نوشته:

میترا جان
به گمانم می گوید : ما در حضور دوست هوشیاریم و آگاه ،
و به همین خاطر از غرور سرمستیم ، در دریای توحید غرقه ایم ، با وجودیکه ازین غرور ، خود را گناهکار می دانیم .
مانا باشید

بابک چندم نوشته:

دو بانوى گرامى،
“حضور” نهایت مقامات یعنى “مقام وحدت” است، هوشیار نیز در اینجا آگاهى در بیدارى یا بیدارى در بیدارى است…مست غرور اشاره به نَفس است و غرقه گناه اشاره به بازتاب آن…
حافظ نیز در اینجا از دوگانگى و یگانگى یا وحدت مى گوید:
“بیدار به وحدتیم ولى از نَفس رها نشده ایم، خود دریاى وحدتیم ولى از بابت نفس چون غرقه اى اندر گنهیم…”
پیشتر در اشعار امثال سنایى و عطار با نَفس به تندى، خشکى، و خشن برخورد کرده اند، ولى سعدى و حافظ آنرا به لطافت کشانده اند…

بچه ایرون نوشته:

آزادید هرگونه که می پسندید تفسیر کنید ، غزل به سادگی و روشنی در خواست “یارانه ” است ( در روزگار خواجه به آن ” وظیفه ” می گفتند وظہفه گر برسد …..)
البته دریوزگی از حکام گناه است ، حافظ خود جایی دیگر گفته است
صحبت حکام ظلمت شب یلداست و…..
و : مانا در نهان سراینده نیست ، چنانکه می گویند،
مانا
اظهر من الشمس است

بابک چندم نوشته:

پرسش پیرامون بیت بود و نه تمامى غزل…

بچه ایرون نوشته:

همان بیت هم از هشیاری درحضور شاه و مستی و مفتونی شاعر حکایت دارد.

بابک چندم نوشته:

بارى،
صورت مسئله یا درخواست پرسشگر برملایى هویت و ماهیت “بحر وحدت” و “غرقه گنه” نیز بود…
پس،
چه شد آن همه پیمان؟ که نوشتى و خبرى نشد از آن؟…

کانال رسمی گنجور در تلگرام