گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۷

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم

غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم

دل بیمار شد از دست رفیقان مددی

تا طبیبش به سر آریم و دوایی بکنیم

آن که بی جرم برنجید و به تیغم زد و رفت

بازش آرید خدا را که صفایی بکنیم

خشک شد بیخ طرب راه خرابات کجاست

تا در آن آب و هوا نشو و نمایی بکنیم

مدد از خاطر رندان طلب ای دل ور نه

کار صعب است مبادا که خطایی بکنیم

سایه طایر کم حوصله کاری نکند

طلب از سایه میمون همایی بکنیم

دلم از پرده بشد حافظ خوشگوی کجاست

تا به قول و غزلش ساز نوایی بکنیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

گروه دارکوب » نوکوب » دست براریم

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۴۱۷ » (شور) (۱۳:۴۲ - ۱۶:۰۸) نوازندگان: مجد، لطف‌ الله (‎تار) خواننده آواز: حمیرا سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: ما بر آریم شبی دست و دعایی بکنیم

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » شب هجران – اجرای خصوصی شجریان، یاحقی و پایور

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » ساغر می – اجرای خصوصیِ شجریان، موسوی، یاحقی و اکبری

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیحه رجائی نوشته:

شد = رفت
بی جرم = بدون گناه، بی جهت ، گناه نکرده ، تقصیر نداشته
برنجید = آزرده خاطر شد
خدا را = برای خدا
صفایی بکنیم = صلح و صفا کنیم ، کدرورت را ازدل برکنیم، به رسم درویشان دست او را بوسه دهم.
مدد = یاری، کمک
خاطر رندان = توجه باطنی اهل معرفت
ورنه = وگرنه
صعب = دشوار
خطایی بکنیم = راه نادرست برویم
طایر کم حوصله = سالک تازه کا رو کم تجربه
کاری نکند = از او کاری ساخته نمی باشد، بدون اثر است
طلب = درخواست
سایه = عنایت
میمون = مبارک
هما = مراد پیرو مرشد
معنی بیت ۲: دلِ بیمار از دست رفت. ای رفیقان! مساعدتی بکنید تا پزشکی بر بالینش بیاوریم و درمانش کنیم.
معنی بیت ۴: نهال شادمانی خشک شد ، راه میخانه را به من نشان بده تا درآب و هوای شادی بخش آن پرورش بیابم و رشد کنم
این شعر ، یک بیت دیگر هم دارد:
در ره نفس کز او سینه ما بتکده شد / تیر آهی بگشاییم و غزائی بکنیم
مفهوم بیت : از روی پشیمانی ، آهی بکشیم و بانفس سرکش جنگ کنیم و آنرا به هلاکت برسانیم.

محسن نوشته:

اجرای زیبای علیرضا قربانی
کنسرت سال ۹۰ - باغ عفیف آباد شیراز
http://www.iransong.co.uk/g.htm?id=75714

امین کیخا نوشته:

دلم از پرده بشد یعنی دلم که از بابت نواخت اهنگ چون ساز است از نظم بیرون شده است و باز اشاره ای دارد به پرده و ابشامه دور قلب که pericarde می باشد و نیز اشاره دارد به برون افتادن راز از نهاد حافظ

امین کیخا نوشته:

به هر سو طبیب بیمار دوا ، نشو نماو پرده دل امده اند که مفاهیمی پزشکی دارند وباهم جناس و همسازی دارند

علی کفایتی نوشته:

این غزل را بانو حمیرا در برنامه ی گلهای ۴۱۷ به صورت آواز اجرا کرده اند. اجرای بسیار زیبا و دلنشینی است.

یکی نوشته:

ما شبی دست برآریم و دعایی بکنیم/غم هجران تو را چاره ز جایی بکنیم…..یا صاحب الزمان…

مرتضی نوشته:

مصرع اول این غزل در نسخه هایی دیگر چنین است: “ما برآریم شبی دست و دعایی بکنیم” به نظر می رسد که این ضبط زیباتر باشد.

عبدالرضا شاملو نوشته:

در مصراع آنکه بی جرم برنجید و به تیغم زد و رفت
از حضرت حافظ یک غلط دستوری مشاهده میشود که بدلیل واضح بودن معنا به این غلط توجهی نمیشود.
صفت بی جرم قاعدتا به انکه برمیگردد، مثل اینکه بگوییم آنکه بی رحمانه به تیغم زد و رفت.در این حالت کاملا خواننده صفت بی رحمانه را به ” آنکه” منتسب میکند در حالی که بی جرم را فقط بدلیل ذهنی و معنایی به مفعول منتسب میکند.

عباس ، ن نوشته:

شاملو جان
شما بی جرم را به” آنکه “ منتسب میکنی ولی میتوان آنرا به شاعر نیز منتسب کرد
درین مانا که شاعر بی جرم بوده و ” آنکه “ یا {یار} از شاعر ِ بی جرم رنجیده و تیغ بی وفایی بر کشیده

پیمان نوشته:

یکی از مهمترین ابیات این غزل چرا اینجا نیومده؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

در ره نفس کزو سینه ما بتکده شد

تیر آهی بگشاییم و غزایی بکنیم

سعید نوشته:

درود

به قول ده ها صاحب نظر غزل های حافظ زمان خودش مشهور بوده
معنی این بیت هم اینه که
خود حافظ در مجالسی که آهنگ سازان و آواز خوان ها از شعرای او اهنگ و تصنیف می ساختن و اجرا می کردن شرکت می کرده

دلم از پرده بشد حافظ خوش گوی کجاست

تا به قول و غزلش ساز و نوایی بکنیم

رضا نوشته:

مـا شبـی دســت بـر آریـم و دعـــــایـی بـکـنـیـم
غـم هـجــران تـو را چـــــــــاره ز جـایـی بـکـنـیـم
“دعـا” : آرزو وخواستن ِچیزی ازدرگاهِ خداوند،بعضی هاباخواهش وگریه و زاری دعامی کنند وبعضی هامعتقدند خنده صدای خداست وزمانی که بسیارشادوخرسندهستنددعا می کنند.
“هـجـران” : دوری
مـعـنـی بـیـت : باز”درد” همان دردِ همیشگی ِ هجران وفراقست. خطاب به معشوق ِ زمینی می فرماید:
سرانجام شبی ازروی اشتیاق وصمیم ِ دل وجان، دست به درگاهِ خـداونـد بـلـنـد خواهیم کرد وبرای این درد و غم هجرانِ توچاره ای خواهیم اندیشید.
حافظ به معشوق این نکته را می خواهدبرساند که آه وناله ی ما تاثیرگذاراست. توخودتوجّه وعنایت کنی بهتراست ازاینکه ما به درگاهِ خدامتوسّل شویم.
یارب توآن جوان ِ دلاورنگاهدار
کزآه تیرگوشه نشینان حذرنکرد.
دلِ بـیـمـار شــد ازدست،رفیقان مَددی
تـاطـبـیـبـش بـه سـرآریـم ودوایــی بـکـنـیـم
دل ِ بیمار: دل ِعاشق،مجنون وشیدا
“شـُـدازدست” : ازبین رفـت،درحال ِ مرگ ِنابودیست شتاب کنید.
“دوایی بکنیم” : مداوا کنیم
مـعـنـی بـیـت : ای دوستان دل ِ عاشقِ من که دچاربیماری شیدائیست درحال ِ مرگ ونابودیست. شتاب کنید تاطبیبش راپیداکنید(معشوق را)وگرنه به همین زودی می میرد. تنها دوای کارساز واثربخش، دیداریاراست طبیبش رابه بالینش بیارید تامداواشود.
خواهم که پیش میرمت ای بی وفاطبیب
بیماربازپرس که درانتظارمت
آن کـه بی‌جـرم بـرنـجـیـد و بـه تـیـغــم زد و رفـت
بــازش آرید خدا را کـه صـفـــایـی بـکـنـیـم
“جـُرم” :گـنــاه
منظوراز”تـیـغ” دراینجا تیغ ِ جفاست. جفای یارهم همان غمزه وعشوه ی یاراست که عاشق رادگرگون می سازد، زیرورومی کند،آزارمی دهد ولی عاشق بیشتر شیدا وشیفته می گردد. دراینجا همان اتّفاق افتاده است.
“بـازش آرید” : بـرگـردانـید
“خـدا را” : محض رضای خـدا
مـعـنـی بـیـت : معشوقِ مرا که بی هیچ جرم و گناهی،با شمشیر جوروجفا مجروحم ساخت، محض رضای خدا پیداکنید وبه نزدِ من بیاورید تـا صلح وصفایی کـنـیـم. البته صفای عاشق به همین جور وجفای معشوق است .حافظ ازدوستان می خواهد یار راپیداکنند بیاورند که دوباره تیغ بزند ودوباره براوجفا کند چراکه عیش وعشرتِ حقیقی عاشق جوروجفاکشیدن ازمعشوق است.
من ِ شکسته ی بَدحال زندگی یابم
درآ نزمان که شوم من به تیغ تومقتول

خـشـک شـد بـیـخ طَـرب ، راه خـرابـات کجاست؟
تـا در آن آب و هـــــــــوا نـشـو و نـمـایی بـکـنیگ
“بـیـخ” : بُن ، ریـشـه
“طَـرب” : شـادی و خـرّمـی
“بـیـخ طـرب” : شـادمـانی به درخـتـی تشبیه شده که ازبی آبی خشکیده است.
“بـیـخ طـَرب خشک شد” :امکان ِ شـادمـانـی وجودندارد، درِمیکده هارا بسته اند.
“نَـشـوونَما” : رشدونمو،دراینجا منظورشاعربـالـندگی و شکفتن است.
مـعـنـی بـیـت : نـهـال شـادمانی وشادخواری ازبُن وریشه خشکـیـده و امکان ِشـادکامی وعیش وعشرت وجودندارد. راهِ خرابات و میـخـانـه را به مـن نـشـان دهـیـد تـا درفضای میکده ودر آب و هـوای خرابات،صفایی بکنیم به بالندگی وشکوفندگی برسیم. ازبی آبی(شراب) پژمرده شده ایم. شایدبتوانیم دوبـاره خـرّمی و شـادیـمـان را بـاز یـابـیـم .
مَخمورجام عشقم ساقی بده شرابی
پُرکن قدح که بی می مجلس نداردآبی

مَــدد از خـاطر رندان طلـب ای دل وَرنـه
کـارصـعـب ست ، مـبـادا که خطـایی بـکـنـیــم

“مَــدد طلبیدن” : کـمـک ویـاری خواستن ، هـمـّت خواستـن
“خـاطـر”: دل، یـاد وهرآنـچـه که بـه قلب نازل می گردد. یعنی اینکه رندان به سببِ صداقت وسادگی، صفای قلب پیداکرده اند وعنایت توجّه ودعای آنها اثربخش ومعجزه آساست.
حـافـظ زمانی که ازبندِ تعلّقات دنیوی ودینی،خودرارهاکرد وبه آزادفکری رسید. “رند”ِ لااُبالی ولی قید وبند را ازخرابات برگزیده،به سرووضعش سامان بخشیده و درکارگاهِ خیال، به شیوه واُسلوبِ مَسلکِ خویش (عشقبازی) بازسازی وبهسازی نموده وبازآفرینی کرد. اوازرند یک انسان ِ کامل، وارسته وفرزانه آفرید. رندِ حافظ ازدروغ وریا،خودبینی وبدبینی، حسادت وجهالت، کینه توزی ونفرت بیزار است وفقط به عشق وانسانیّت می اندیشد ودرجاده ی راستی ودرستی گام برمی دارد بی آنکه به مکتبی یامَسلکی جزعشقورزی وابستگی داشته باشد، وبه بهشت طمعی به وَرزد یااز دوزخ دلهره ای به دل راه دهد.
شاید ایـن انـسان ِ کامل و شگفت‌انـگـیـز، آفـریـده‌ی ذهنِ اسطوره سازِ حضرتِ حافظ بوده واصلاً وجودِ خارجی نداشته باشد! امّاهرچه باشد برای رسیدن به رستگاری ونجات دراین دنیای وانفسا ودراین ازدحام ِ تفکّرات گوناگون ومکاتب ِ مختلف ،یک الگوی ِ بی نقص بامحوریّتِ آزاداندیشی ووارستگی ازهمه ی تعلّقاتِ ایدئولوژیک وفکریست. حافظ باخَلق ِ “رند” ثابت کرد که بدون ایدئولوژی نیزمی توان انسان پاک باطن بود، باشرابخواری نیز می توان درجاده ی راستی ودرستس قدم زد واوثابت کرد که انسانیّت هیچ ارتباطی با زهد وعبادت وریاکاری وتزویرندارد.
“صَـعـب” : سخت و دشـوار
مـعـنـی بـیـت : ای دل که طریق ِ عشقورزی راانتخاب کرده ومی خواهی به سرمنزل مقصود برسی، دراین راه دشوار وسخت وخطرناک،از همّت رنـدان کـمـک بـگـیـرتادعای اثربخش ِ خودرا صادقانه بدرقه ی راهت کنند. طیِّ مسیـر عـشـق سخت وخطرناک است و در این راه ممکن است دچـار اشتباه و گـنـاه ‌شوی ولغزش پیداکنی.
بگذربه کوی میکده تازُمره ی حضور
اوقاتِ خودزبهرتو صرفِ دعاکنند.
سـایـه‌‌ی طـایــر کــم حـوصــلـه کـــــاری نـکـنـــد
طـلـب از ســایــه‌ی مـیــمــون هـمـایی بـکـنـیـم
“سـایـه” :عنایت، توجّه و هـمّت است
“طـایـر” : پـرنـده ، مـرغ
“حـوصـلـه” : چـیـنـه‌دان ِ پـرنـدگانی که دانـه‌خوارهستنـد.
“طایرِکـم حـوصـلـه” : کم ظرفیت، نـاشـکـیـبـا، استعاره ازپیر وراهنما ی ضعیف
کاری نمی کند: سود واثری ندارد.
“طـلـب کردن” : خواستـن
“مـیـمـون” : خجستـه و مـبـارک
“هـُـمـا” : پرنده‌ای با چثه ی درشت از تیره ی لاشخورها و شبیه شاهین. قدما می‌پنداشتند خوراکش استخوان است و سایه‌اش بر سر هرکس بیفتد به سعادت و کامرانی خواهد رسید و در میمنت و سعادت به ‌او مثل می‌زدند. استعاره ازپیرمغان.
مـعـنـی بـیـت : درطریق عشق که بسیارپُرپیچ وخم وخطرناک است، نباید ازراهنما وپیر ضعیف تبعیّت کنی،پیروی ازاینگونه اشخاص که دارای ظریفیّتِ کمتری هستند هیچ سودی برای توندارد ، بـایـد هـمّـت را ازکسی طلب کنی که خودش دراین مسیربه پاک اندیشی، پـاک باطنی وپاک رفتاری رسیده است.
دولتِ پیرمُغان باد که باقی سهل است
دیگری گوبرو ونام من ازیاد ببر!
دلـم از پـرده بـشد حـافــظ خوش‌ لهجه کجاست؟
تـا بـه قــول و غـزلــش سـاز و نـوایـی بـکـنـیـم
“پــَرده” معانی مختلفی دارد: مثل ِ آبرو،حجاب ،فاصله ی بین نُت ها،پرده ی سینما، نقّاشی وووو
دراینجا به معنی بی حوصلگی ،خراب افتادن وخارج شدن ازکوک است.
“خـوش لهجه ” : خـوش گفتار وشیرین سخن
“قـول” :گفتار وسخن و آواز
“غــزل”: شـعـرو آواز
مـعـنـی بـیـت : دلـم از شـور و اشتیاق افـتـاده، حـافــظ شیرین سخن و خوش آوازکجاست تـا بـا آواز و شعر او صفایی کرده وساز ِدل ِبی حوصله را کوک بـسازیم.
گویند که حافظ ازنعمتِ آوازخوانی نیزبهرمندبوده وصدایی خوش وگیرا داشته ودرمحافل ومجالس ِ ادبی گهگاه آواز می خوانده است.
غزلسرایی ِ ناهیدصَرفه ای نَبَرد
درآن مقام که حافظ برآورد آواز

کانال رسمی گنجور در تلگرام