گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۶

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم

سخن اهل دل است این و به جان بنیوشیم

نیست در کس کرم و وقت طرب می‌گذرد

چاره آن است که سجاده به می بفروشیم

خوش هواییست فرح بخش خدایا بفرست

نازنینی که به رویش می گلگون نوشیم

ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است

چون از این غصه ننالیم و چرا نخروشیم

گل به جوش آمد و از می نزدیمش آبی

لاجرم ز آتش حرمان و هوس می‌جوشیم

می‌کشیم از قدح لاله شرابی موهوم

چشم بد دور که بی مطرب و می مدهوشیم

حافظ این حال عجب با که توان گفت که ما

بلبلانیم که در موسم گل خاموشیم

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

گلهای تازه » شمارهٔ ۱۴ » (همایون) (۰۹:۰۴ - ۱۱:۰۰) نوازندگان: جلیل شهناز (‎تار) خواننده ترانه: ‏ایرج سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر ترانه: دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشیم

گلهای تازه » شمارهٔ ۱۳۷ » (بیات ترک) (۱۱:۲۲ - ۱۲:۰۲) نوازندگان: اسدالله ملک (‎ویولن) خواننده آواز: محمودی خوانساری سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: دوستان وقت گل آن به که به عشرت کوشید

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علی نوشته:

با سلام
۴ بیت آخر این غزل را استاد شجریان در گوشه مخالف سه گاه خوانده اند اجرا کنار دریا بوده و احتمالا برای تمرین بوده است صدای مرغان دریایی و ناله جانسوز استاد معنای دیگری به شعر داده است . امیدوارم بتوانید پیدایش کنید و گوش کنید ………

ح.ا. نوشته:

سلام دوست عزیز
اون اثر استاد بصورت تمرین ضبط نگردیده، بلکه قسمتی از فیلم دلشدگان ساخته ی زنده یاد حاتمی می باشد.

سعید نوشته:

قسمتی از این غزل حافظ، در فیلم دلشدگان با صدای استاد محمدرضا شجریان وآهنگسازی حسین علیزاده اجرا شده.
اما در ابتدا، دو بیت مثنوی هست که در اینترنت و بین مردم به مولوی منسوب شده، درصورتی که صحت انتساب آن به مولانا محل تردید است.
آیا کسی اطلاع دارد که این دو بیت از کیست؟

گر ز حال دل خبر داری بگو / ور نشانی مختصر داری بگو
مرگرا دانم، ولی تا کوی دوست / راه اگر نزدیکتر داری بگو

شمس الحق نوشته:

سعید خان سلام
حقیر نداند آن فیلم و آن آواز کدام است لیک این داند که این دوبیتی که شما مرقوم فرموده اید مثنوی نیست که اول خاصیت مثنوی که یکی از ساده و آسان ترین شکل شعر پارسی است این باشد که قافیه و وزن در هر یک از دو مصرع ابیات باید همانند و همساز باشد . اما این شعر که کلام دلاویز و دلپسندی هم دارد به رباعی نزدیک تر است و در نهایت می توان آنرا دو بیتی و چهار پاره هم خواند . اما اینکه از چه کس است سوالی بس مشکل است و حقیر تنها میتواند این بگوید که این شعر از هیچ یک از شعرای شناخته شده و نامدار ما نبوده و نیست و ای بسا که از شاعری معاصر باشد که نامش در جایی ثبت نشده است .

شمس الحق نوشته:

حقیر متأسف است که خاطراتش با آنچه عزیزان می فرمایند قدری متفاوت است ، این هم مثال استاد آهی می ماند که حیرت حقیر را از استاد خواندن ایشان برانگیخت و دوست جوانی را آزرده ساخت و اینک نوبت زنده یاد علی حاتمی شده است که خاطره ای که از ایشان در ذهن دارد اینست که جوانی شیک پوش بودند آن مرحوم که با لیسانس کارگردانی سینما در جیب از فرانسه بتازگی تشریف آورده بود و در کافه ها جلوس میفرمود و آبجوی تگری میل می نمود که ما هم با سرکار خانم شهره آغداشلو که در آن زمان دختری جوان و بیست ساله بود و قرار بود همسر یکی از دوستان ما بشود [ ویا شده بود که آن دوست هنرمند و فرزانه ای یگانه و والا مقام است ] به خدمتشان رفتیم و اینگونه بود که بنیاد فیلم سوته دلان نهاده شد که فیلم نیکویی بود . امیدوارم این سخن دیگر کسی را و خصوصاً بستگان و دوست داران آن فیلم ساز مرحوم و مغفور را نرنجاند که حقیر خود آفتاب عمرش اینک رو به غروب نهاده است و نیک می داند که حرمت مردگان چه واجب است وآنچه گفته شد هم جز در تمجید و بزرگ داشت ایشان نبوده است .

امین کیخا نوشته:

شمس الحق جانم روشنویری و قهوه و کتاب و روزنامه کنار خیابان و افتاب نرمتاب زمستانی و جوی های اب شمال تهران مگر بخت بلند تری هم از این می شود انگاشت .

امین کیخا نوشته:

شمس الحق جانم درود . مایه فخر ما هستی . و من به دل می دانم .

شمس الحق نوشته:

حافظ این حال عجب با که …
دکتر جان! کافه هایی که غالباً پاتوق ما بود یکی کافه نادری بود و کافه فردوسی بود و یک رستوران کوچکی هم در تقاطع خیابان نادری آن روزگار و خیابان قوام السلطنه بود که ما به شوخی [ و ای بسا جدّی ] آنجا را خوکدانی می خواندیم که گاهی غذای نیمروزمان آنجا صرف می شد و حقیر برای اولین وآخرین مرتبت فروغ فرخزاد را آنجا افتخار ملاقات یافتم که دریغا کوتاه زمانی در پس آن نیم روز شوم خبر واقعه فوت آن بانوی شعر نوی ایران را شنیدیم و بگمانم آن حادثه در سال ۱۳۴۵ شمسی بوقوع پیوست . واما بعد ..
قرار نشد امین کیخا که تو سگ نفس حقیر را از پس خویشم به پیشم برانی که به زنجیر کشیدن او از پس خویش رنجی عظیم حقیر را بوده است و من یک بار به شما آن جمله مشهور شکسپیر را که در نمایشنامه ژولیوس سزار مندرج است عرض کرده ام که : ” تو هم بروتوس !! ” و منتظر ماندم که شما درین خصوص و در معنی این جمله معروف داد سخن سر بدهی که لابد است ندیده باشی آن حاشیه کوتاه حقیر را که عادت کرده ای به دیدن ترّهات و مزخرفات مطول حقیر . پس خود میگویم تاریخ و معنی نهفته درین جمله کوتاه را که ضرب المثلی مشهور است که خطاب به خائنین گفته میشود . سزار را ۶ یا ۷ تن از سناتورهای رم باستان با خنجر ترور کردند و کشتند و آخرین خنجر را دوست صمیمی او بروتوس بر تن او وارد ساخت و سزار پس از دریافت این ضربت آخرین خنجر با حیرت نگاهی به بروتوس می افکند و میگوید “تو هم بروتوس”!! و جان میدهد .
بعد التحریر : خیابان نادری را میدانم شده است جمهوری اما خیابان قوام را ندانم .

بیچاره نوشته:

بخشی از مصاحبه استاد حسین علیزاده که که نشان میدهد شعر «گر ز حال دل خبر داری بگو / ور نشانی مختصر داری بگو» احتمالاً از مرحوم علی حاتمی است:
« تمام موسیقی ها جوهره اش و کلامش از خود حاتمی بود که برای دل شدگان ساخته بود. البته بعداً که آقای شجریان این ها را اجرا کرد مقداری شعرها را تغییر داد. یعنی او و مرحوم حاتمی پس از مشورتهایی که با هم داشتند، اشعار را به فریدون مشیری دادند و مشیری هم از نظر فن شعری یک مقداری تغییر داد. البته کلام حاتمی بسیار زیبا بود. این حسن را هم داشت که محاوره ای تر بود و شبیه تر بود به تصانیف دوره قاجار. یک کار بزرگی هم حاتمی کرده بود و ۵۰۰ واژه ای که در دوره قاجار در صحبت های روز مره به کار می رفته را هم در دیالوگ ها و هم در اشعاری که برای تصنیف هایش ساخته بود استفاده کرد. من می توانم بگویم که تم های اصلی فیلم دل شدگان را از شعر های حاتمی گرفتم. این اشعار خود به خود یک زمینه ی موسیقیایی برای من به وجود می آوردند.

ُشهرام نوشته:

امروز دوباره این عادت موذی گریبانم را گرفت که از یک بیت فقط یک مصراع بخاطرم میاید و تلاش هم فایده نمیکند لاجرم گشتی زدم و به یادداشتی رسیدم راجع به مرحوم سزار گفتم یک کلام بنویسم، حال که نفسی باقیست
ان بیت بسیار عجیب و عمیق حافظ اینست:

می‌کشیم از قدح لاله شرابی موهوم
چشم بد دور که بی مطرب و می مدهوشیم

وهم حافظ جای تامل بسیار دارد دو وهم است در یک نگاه.

Et tu, Brute
که لاتین است ولی هر فرد تحصیل کرده ای در غرب انرا شنیده است، بهمین شکل از نمایشنامه ژولیوس سزار شکسپیر نقل شده است و تحت اللفضی یعنی: و تو، بروتوس. در معنا میشود ترجمه کرد: و تو هم، بروتوس!

ژولیوس سزار هنگام ورود به سنا توسط چند مرد مسلح با ضربات چاقو ترور شد و وقتی ناباورانه بروتوس را در بین ضاربین دید، این را گفت و این جمله را تاریخی کرد. سزار انتظار همه کس را بین ضاربین داشت، مگر بوروتوس که نزدیک ترین دوستش بود. جایی خوانده ام که پسر خوانده اش بود .
در پایان بگویم که هیچکس دقیقا نمیداند که سزار اصلا وقت پیدا کرد که چیزی بگوید و در این صورت دقیقا چه گفت. این جمله که نشان دهنده حداکثر خیانت است از قلم شکسپیر جاودانی شده است.

شمس الحق نوشته:

دوست محترم و عزیز سلام بر شما
والله حقیر هرچه باز بقول اهالی گل کله ام را سوراخ کردم [ فکر زیاد کردم] موفق نشدم میان جمله مشهور سزار که خطاب به بروتوس گفت و این غزل یا اصلا کل آثار حافظ ارتباطی بیابم ، اگر مایل بودید توضیحی مرحمت کنید ، ممنون خواهم شد .

شمس الحق نوشته:

در یکی از حواشی بالا خطاب به دکتر کیخای نازنین بشوخی به سگ سیاه نفس خود اشاره ای داشته ام و اینک خواستم توضیحی در این خصوص خدمت کسانی که کتاب مستطاب تذکرة الاولیای عطار را نخوانده باشند عرض کنم . در این کتاب حکایتی با این مضمون موجود است که با نثری دلپذیر و زیبا نوشته شده است [نقل به مضمون]:
” بایزید با مریدان بر سفره نشسته نان میخورد ، ناگاه برخواست و مریدان را بفرمود به پیشواز مردی که با دو سگ سیاه که با زنجیر ازقفای خود میکشاند روید واحترام بسیار کنید و به اینجا دعوت کنید ، مرد آمد و بر سفره بنشست و خود نان بخورد و به سگ ها نان بداد و برفت ، مریدان بایزید را گفتند این چه بود که کردی و سگ بر سفره آمد و نان از خوردن بینداخت ، بایزید بفرمود آن مرد منصور حلاج بود و آن دو سگ سیاه سگ نفس او بود و فرق است میان آن کس که سگ نفس خود از پشت بکشاند و آنکه سگ او را از پیش براند . در آن حاشیه بشوخی به دکتر کیخا عرض کردم تعریف بیهوده از من مکن که سگ نفسم مرا از پیش براند .

بهنام نوشته:

این غزل را استاد ایرج(حسین خواجه امیری)به زیبایی هرچه تمام دراوازی وصف نشدنی در دستگاه همایون اجرا کرده اند که ازماندگار ترین اواز های همایون است

پارسا نوشته:

با سلام خدمت اساتید بزرگوار ادبیات
اساتید من نوجوان ۱۵ ساله ای هستم که سال بعد میخواهم در المپیاد ادبی شرکت کنم. در این زمینه و معانی شعر ها و متن ها علی الخصوص شعر های عربی سوالاتی دارم. اگر میشود آدرس ایمیلی به من بدهید که سوالاتم را از شما بپرسم و از علم شما بهرهمند شوم.

با تشکر

سعیدپور نوشته:

با سلام خدمت دوستان. حاشیه های چندی برای هر شعر نوشته میشود که غالبا تخصصی بوده و در فهم آنانی است که در متن زبان شیرین فارسی هستند. ولی برای افرادی چون من که فارسی زبان دوم میباشد و دانش ادبی و آکادمیک چندانی ندارد, پیشنهاد میشود, عزیزان مرحمت فرموده و در ابتدا معنی و تفسیری به تفکیک ابیات ارایه دهند و سپس به تاریخ و شان و خاطرات اشعار بپردازند که البته خواندن این موضوعات نیز خالی از لطف نبوده و بمانند نمک, غذا را لذیذتر میکند. با سپاس فراوان

شمس الحق نوشته:

پارسای عزیز ! ای جوان ۱۵ ساله که همین حضورت در گنجور مایه افتخار است ، هرچه میخواهی همین جا بپرس که اساتید بسیاری کمکت خواهند کرد ، میدانی که درج ادرس ایمیل ناممکن است فرزند عزیزم ، انشاالله در المپیاد نفر اول بشوی و زود باشد که پارسا در پهنه ادبیات ما حافظی دیگر و ستاره ای جاودان باشد .

ناشناس نوشته:

چهار بیت آخر تمرین نیست ، از فیلم دلشدگان علی حاتمی

محمد نوشته:

سلام خدمت اساتید بزرگ و عزیزان هنردوست.استاد شمس الحق عزیز:بنده جوانی ۲۱ساله از شیراز هستم و علاقه مند به هنر و ادب.مدتیست برای بهره بردن از ابیات فارسی سری به گنجور میزنم و در این حاشیه ها مطمئنترین عزیز شمایید.هنگامی که نام شمس الحق را بر بالای حاشیه ای میبینم احساس اطمینان کامل میکنم و با حلاوتو لذتی وصف نشدنی از راهنماییتان استفاده میکنم.اما خواسته ای دارمو اینست که ای کاش زیارتتان میکردم و از نزدیک از دریای دانشو ادبتان بهره میبردم.حقیر این جسارت را ذر حاشیه های دیگری هم کرده بودم اما شما گوشه چشمی به من نکردید.شما که خود استادیدو پیر میکده در جریان حال امروز جوانانمان هستید.انسانی چون شما در میان ما نیستو شما گوهری ارزشمندید……ای کاش زیارتتان کنم…ای کاش….

احسان نوشته:

با سلام ، جناب سعید عزیز منظورتان از دوبیت اول این آواز، گر ز حال دل خبر داری بگو … که فرمودید مثنوی، قالب شعری نمی تواند باشد،بلکه احتمالا مراد از مثنوی به گوشه ای تحت همین نام در دستگاه سه گاه اشاره دارد که استاد شجریان با این گوشه آغاز و سپس به گوشه مخالف رفته و ابیات غزل حافظ را می خوانند با تشکر

علی نوشته:

باسلام خدمت سروران عزیز
درتاییدوتکمیل فرمایشات احسان عزیز فکر می کنم این دوبیت همانگونه که ایشان فرمودند در گوشه مثنوی مخالف سه گاه که یکی از گوشه های دستگاه سه گاه است توسط استاد شجریان اجرا شده است.ومنظور از مثنوی نوع شعر نیست بلکه گوشه آوازی است.

علیرضا نوشته:

این شعر رو با صدای محمد طوبایی در آپارات هم گوش کنید ، واقعا زیباست

رضا نوشته:

با سلام
دو بیت … مرگ را دانم ولی تا کوی دوست…
متعلق به استاد علی حاتمیه. ظاهرا خود استاد شجریان در یک مصاحبه در مورد فیلم دلشدگان گفته اند.

narmanesh نوشته:

گر ز حال دل خبر داری بگو / ور نشانی مختصر داری بگو
مرگرا دانم، ولی تا کوی دوست / راه اگر نزدیکتر داری بگو عطار؟مطلع ترانه رجوع شود به (برگ سبز شماره۴۰) خواننده :ادیب

محمدعلی نوشته:

دو بیتی که سوال فرموده بودید را در مجموعه ای به همت استاد رهی معیری یافتم که به ابوسعید ابوالخیر نسبت داده شده بود. الله اعلم.

عباس نوشته:

محمدرضا شجریان- رهزن اهل هنر

آواز سه گاه (مخالف)، شعر سه بیت آخر از حافظ.

(مثنوی)
گر ز حال دل خبر داری بگو

ور نشانی مختصر داری بگو
(مثنوی)
مرگ را دانم؛ ولی تا کوی دوست

راه اگر نزدیکتر داری بگو
(مخالف)
ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است
ارغنون ساز فلک؛ رهزن اهل هنر است

چون از این غصه ننالیم
چون از این غصه ننالیم چرا نخروشیم
(مخالف)
گل به جوش آمد و از می‌نزدیمش؛ آب‍‍ی

لاجرم؛ زآتش حرمان و هوس میجوشیم
(مخالف)
حاف‍‍ظ؛ این حال عجب با که توان گ‍‍فت

با که توان گفت؛ که ما
بلبلانیم
بلبلانیم؛ که در موسم گل خاموشیم

آرش نوشته:

درود. من قطعه ای با اجرای استاد ادیب خوانساری یافتم که این شعر را به زیبایی اجرا میکردند و احتمال فراوان پیش از اجرای استاد بوده است. ب

فرزانه نوشته:

محمدرضا شجریان این شعر رو در فیلم دلشدگان علی حاتمی عالی خونده!

کانال رسمی گنجور در تلگرام