گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷۴

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد

من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم

شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم

نسیم عطرگردان را شِکَر در مجمر اندازیم

چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش

که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم

صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز

بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم

یکی از عقل می‌لافد یکی طامات می‌بافد

بیا کاین داوری‌ها را به پیش داور اندازیم

بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه

که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم

سخندانیّ و خوشخوانی نمی‌ورزند در شیراز

بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

ایرج بسطامی » کنسرت راست پنجگاه (لوح دوم) » تصنیف بیا تا گل برافشانیم

علیرضا افتخاری » مقام صبر » تصنیف بیا تا گل بر افشانیم

علیرضا افتخاری » راز و نیاز » تصنیف بیا تا گل بر افشانیم

علی رستمیان » کنج صبوری » تصنیف بیا تا گل برافشانیم

سینا سرلک » رومی ۲ » بیا تا گل برافشانیم

سهیل نفیسی » طرح نو » بیا تا گل برافشانیم

علیرضا افتخاری » کنسرت لندن (ای میهن) » گل برافشانیم

یک شاخه گل » شمارهٔ ۲۱۴ » (ماهور) (۰۵:۵۱ - ۰۷:۱۳) نوازندگان: عبدالوهاب شهیدی (‎بربط عود) خواننده آواز: عبدالوهاب شهیدی سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

یک شاخه گل » شمارهٔ ۲۴۷ » (ماهور) (۰۶:۲۹ - ۰۷:۵۲) نوازندگان: عبدالوهاب شهیدی (‎بربط عود) خواننده آواز: عبدالوهاب شهیدی سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » زخم نهان – اجرای خصوصی محمدرضا شجریان و محمدرضا لطفی

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » شمع مزار – اجرای خصوصی شجریان، یاحقی و جولایی – ۲۶ تیر ۵۸

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » کلاس درس محمدرضا شجریان با شهرام ناظری

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » ساغر می – اجرای خصوصیِ شجریان، موسوی، یاحقی و اکبری

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

Behzad Alavi نوشته:

بود کبان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازی

Verse needs to be corrected. Sorry I onloy have an English Keyboard

پاسخ: با تشکر از شما، در مصرع مورد اشاره «کن» با «کان» جایگزین شد.

فضل الله شهیدی نوشته:

بنام خدا
در نظر نخست این ابیا ت بویژه بیت اول( وچند بیت دیگر)عجیب ودور از واقعیت به نظر میرسد اما اهل معرفت میدانند که مقصود حافظ این نیست که واقعا سقف آسمان یا فلک از نظر فیزیکی شکافته وخراب شود وآسمان یا فلک دیگر با طرحی نو برپا گردد
حقیقت اینست که ماتصوراتی قالبی مطابق نفسانیات وشخصیت اجتماعی خود از کل جهان پیدا کرده ایم اگرقالبهای ذهنی تغییر کند یا محو شود کانه اساس جهان ذهنی ما در هم میریزد
وقتیکه عرفا از من حقیرخود عدول میکنند واز نگاه اسارت بار آن آزاد میگردند وباصطلاح رمزی خود مست میشوند حالتی نو وبه تبع آن جهانی نو را احساس میکنند که بسیار با شکوه است وبه منزله آنست که طرحی جدید درآسمان وزمین ایجاد شده باشد وگفته شده این حالت هرگز خیا ل و توهم نیست
حقیقی وجد یست بلکه این حالات مزمن وعادتی وتصوراتی که فعلا از جهان داریم غبار آلود وغیر واقعی است
سخن مهمی منسوب به حضرت علی داریم که انسان این جرم صغیر نیست وعالم اکبردر او پیچیده شده است (اتزعم انک جرم صغیر وفیک انطوی عالم الاکبر) اگر این وجود حقیقی ظهور کند وافکار وپندار های کاذب و شرطی شده بر طرف شود آن حالتی که عرفا مستیش نامیده اند ظهور میکند واین قطره هستی با دریای هستی در می آمیزد آنگاه به تمثیل میتوان گفت سقف فلک شکافته میشود وطرحی نو در انداخته میشود
انسانهائی که در قفس منیت گرفتار شده اند یکی از عقل میلافد ویکی با ادعای کرامت بیهوده گوئی میکند و..ولی داوری بین اینها با داور عالم هستی است.(با توجه به بیت ۶)
وکسیکه شراب حقیقت بنوشد کانه از اینجا به حوض کوثر در بهشت انداخته میشود(بیت۷)
وقتی اهل معرفت اینگونه سخنان رادر جمع مطرح میکنند دیگران نمیدانند ومقصود را نمی یابند پس این سخنان رابه جای دیگروپیش اهلش باید برد(بیت ۸) بلی اگر کسی شخصا تجربه ودریافتی ولوکوچک از این مسائل نداشته باشد به نظرش غیر واقعی میرسد اما به قول غزالی باید گمان خوب به آنها برد
این بود توضیحی هرچند نا کافی در باره چند بیت این غزل

سعید رسولی نوشته:

«شکر» در بیت دوم بهتر است «شِکَر» نوشته شود.
بیت ششم «کاین» فکر می‌کنم بهتر است «کین» نوشته شود.
«میخانه» در بیت هفتم بهتر است جدا نوشته شود: می‌خانه.
همینطور در بیت آخر: «سخندانی و خوشخوانی» -> «سخندانیّ و خوشخوانی» (با تشدید بر روی حرف آخر سخن‌دانی که برای صحت وزن لازم است)

پاسخ: با تشکر از حساسیت شما نسبت به رسم‌الخط، به نظرم پیشنهاد شما مطابق سلیقهٔ خاص شماست و نه استانداردها یا سلایق رایج‌تر. کلماتی که پیشنهاد داده‌اید جدا نوشته شوند رایج آن است که سر هم نوشته شوند.

سعید رسولی نوشته:

تصحیح:
«سخندانی و خوشخوانی» -> «سخن‌دانیّ و خوش‌خوانی»

pj نوشته:

من و ساقی بدو تازیم نه به هم!

پاسخ: در بعضی نسخ گویا «بر او» آمده، اما نقل تصحیح قزوینی همین است و «به هم» در اینجا به معنی «با هم» است.

مجید نوشته:

سلام با تشکر از زحمات شما فکر میکنم بیت دوم مصرع دوم من و ساقی بهم سازیم صحیح است

پاسخ: با تشکر، متن تصحیح قزوینی «به هم تازیم» است و در حاشیه «بر او تازیم» و «به هم سازیم» را به عنوان بدل ذکر کرده. تغییری داده نشد.

علی شهریاری نوشته:

بیت دوم این شهر حماسی ترین شعر حافظ به حساب می آید.

محمد شاهسواری نوشته:

بهتر است در مصراع دوم بیت دوم بجای تازیم سازیم قرار دهیم تا به معنای تلاقی حافظ با ساقی برای افزیش قدرت به منظور ایجاد یک طرح جدید به مفهوم بیت اول باشد.

محمد شاهسواری نوشته:

بهتر است در مصراع دوم بیت دوم به جای تازیم سازیم درمعنای تلاقی قدرت حافظ با ساقی برای ایجاد یک طرح نو به مفهوم بیت اول قرار دهیم.

قربانخانی نوشته:

با سلام
به نظرم اگر توضیحات تکمیلی یا تفسیر از ایرادهای رسم الخط و غیره جدا باشند بهتر است. زیرا در این صورت خواننده میداند به کدام بخش مراجعه کرده است. ضمنا در مورد تفسیر بهتر است الزاما منابع ذکر شوند تا مستند باشند.

بهنام نوشته:

“که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم.”

ممنون میشم اگر کسی این جمله رو معنی کرد.

مهشید نوشته:

به گمان من باید این غزل را درست برابر آنچه در متن آن آمده فهمید
شکافتن آسمان هیچ معنای استعاره ای نمی تواند داشته باشد مگر این که نشان دهنده ی رندی حافظ با خدای خویش باشد و آوردن میخوارگی با شکافتن آشمان این قصد را به خوبی نشان می دهد که حافظ حالا رودروی خدای خویش می ایستد (خدایی که ده بار گفته آسمانی آفریدیم که هیچ شکافی در آن نیست!) که حالا حافظ میخواهد از بنیاد طرح این جهان را به گونه ای دگرگون کند و بر هم بریزد و در این طرح میخوارگی پسندیده باشد و سرکوب نشود

دکتر ترابی نوشته:

برای برانداختن بنیاد کسی به هم ساختن ( دست کم در زبان امروز) مناسب تر می نماید. و اما در بیت هفتم این کمترین مصراع دوم را به این صورت نیز دیده است:
که از پای خمت یکسر به حوض کوثر اندازیم
در اینکه مراد شاعر از شکافتن سقف فلک چه بوده است، به یاد بداریم حافظ ازاین گونه خالی بندی ها !! زیاد داشته است!!
بعد زاین نور به آفاق دهم از دل خویش و من نه آنم که زبونی کشم از دور فلک و…. ( گستاخی مرا از این شوخی خواجه خواهد بخشود شما نیز ببخشایید) .

شهرام عجمی نوشته:

باسلام.شایدنظرم بخاطراینکه سال چاپ کتاب یادم نیایدبی ارزش باشد .اما در دیوانی که سال ۶۵به من هدیه شده بودوچاپ دهلی بود .من وساقی بهم سازیم بود..واصطلاحا هرجأازتازییدن استفاده شده مفهوم یورش بردن بوده پس نمیشودگفت.من وساقی بهم تازیم.

مرتضی نوشته:

من و ساقی باهم یورش می بریم و بنیادش را بر می اندازیم.

روفیا نوشته:

بهنام گرامی
یعنی اگر بهشت جاویدان را میخواهی که نه اغازی دارد نه پایان یعنی لازم نیست بمیری تا به ان جا روی و همین حالا می توانی درکش کنی
با ما به میخانه بیا . میخانه جاییست که در ان تو از عالم باخودی به عالم بی خودی وارد می شوی . جاییکه در ان هویت تو بسته به افکار و اعتقادات و شغل و وضعیت تحصیلی تو نیست . جاییکه تو در ان دیوار های ماهیت را بشکنی و وجود محض لایتناهی را احساس کنی . جاییکه بفهمی همه انسانها وجود های محضی هستند که بدلایلی زندانی شرایط و افکار و کلیشه شده اند .
جایی که در ان تو به هیچکس به دیده حقارت ننگری .
اینجا حافظ تو را بیکباره به حوض کوثر که نماد خیر کثیر است می اندازد .
چون بعد از درک این حقیقت تو به مقام عشق میرسی و یاد می گیری که هر وجودی لایق دوست داشتن است .
خشم . کینه . حسد . نفرت . تعصب بیکباره جای خود را به عشق میدهد که هر تشنه ای را سیراب می کند .
چون ما تشنه معرفت هستیم و این ان معرفتی است که باید بنوشیم .

مهندس بیات نوشته:

باسلام

شاید حافظ از قول امام حسین(ع) گفته:
اگر لشکر غم (یزیدیان) قصد خون اهل بیت را کرده پس

من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم

وشاید مراد از ساقی حضرت ابوالفضل(ع) باشد …

والسلام

مهندس بیات نوشته:

سلام بهنام گرامی:

“که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم.”

به نظر می رسد اشاره به سوره کوثر وحدیث پیامبر (ص) در خصوص حضرت فاطمه (کوثر) داشته باشد. پای خم یعنی اسلام وعشق به خدا واهل بیت طاهرین (ع) که عاقبت به خیری وحوض موثر را را در قیامت به دنبال دارد.
موفق باشید

reza homaii نوشته:

من و ساقی به هم سازیم و ….

منظور از “منِ” گوینده حضرت قاسم, داماد کربلاست و ساقی , ساقی کربلا یعنی حضرت ابوالفضل العباس است.

reza homaii نوشته:

من و ساقی به هم سازیم و ….

منظور از “منِ” گوینده همانا حضرت قاسم, داماد کربلاست و منظور از ساقی, حضرت ابوالفضل العباس, ساقی کربلا.

ناشناس نوشته:

من و ساقى به هم سازیم و بنیادش براندازیم

بهرام مشهور نوشته:

در اکثر منابع شعری ” من و ساقی به هم سازیم و بنیادش براندازیم ” آمده و دوستان زیادی هم به تصحیح این بیت در اینجا تأکید داشته اند ولی گویا قرار است در اینجا مرحوم حافظ و ساقی را به یکدیگر بتازانند ! که نوشته اند ” من و ساقی به هم تازیم و ..دیگر اینکه ” که از پای خمت روزی به حوض … ” غلط است و درست آن این است : که از پای خمت یکسر به حوض کوثر اندازیم

ایزدجو نوشته:

جناب بهرام مشهور
نظر من را هم بخوانید شاید موافق شوید با : به هم تازیم
در فارسی به و با به هم تبدیل میشوند
چنانکه به هم سازیم یعنی با هم سازش میکنیم {با هم میسازیم } پس میتوان گفت که به هم تازیم هم یعنی با هم میتازیم
در ضمن اگر به هم سازیم را قبول کنیم به نظر میرسد که من و ساقی قبلاً با هم سازش نداشته ایم و یا مخالف هم بوده ایم ولی چون غم آمد باهم آشتی میکنیم و باهم خواهیم ساخت تا بنیادش را بر اندازیم
با حترام

ناشناس نوشته:

صبا خاک وجود ما بدان عالیجناب انداز/بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم…. یا صاحب الزمان مهدی.

حسین نوشته:

با سلام و عرض ادب, من نیز با نظر دوستان مجید, محمد شاهسواری, و شهرام عجمی بیشتر موافقم که “من و ساقی به هم سازیم” صحیح است نه “من و ساقی بر او تازیم” و به خصوص نه “من و ساقی به هم تازیم.” من نمیدانم مرحوم علامه قزوینی به چه دلیل “تازیم” را به “سازیم” ترجیح داده است. ولی به نظرم میرسد که سازش حافظ با ساقی, که خود به خود بر اندازی بنیاد غم را در بردارد, بیشتر با سلیقه وی, و با مهارت های ساقی, تناسب داشته باشد تا تاخت و تاز!

در ضمن توجه دوستان مهندس بیات و رضا همائی را به این گفته مشهور جلب میکنم: “خدایا تو آنی که تانی تپانی جهانی ته استکانی به آنی.” این دوستان برای تبلیغات دینی حتی علایق دینی حافظ را نیز, که حد اقل در دورانی از عمر وی برایش مهم بوده است, با این اظهار نظرات به سخره میگیرند.

Syd نوشته:

باتوجه به کامنت مهندس جان،

منظور شاعر در بیت اول مصرع از ” بیا تا گل بر افشانیم ” ، این روده که بیا گُل بزنیم، چِت کنیم . .

Syd نوشته:

باتوجه به کامنت مهندس جان،
منظور شاعر در بیت اول مصرع از ” بیا تا گل بر افشانیم ” ، این بوده که بیا گُل بزنیم، چِت کنیم . .

سیدعلی ساقی نوشته:

بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم

فلک را سقف بشکافیم طرحی نو در اندازیم

ایـن غزل پاسخِ محکم ودندان شکن برای کسانیست که حافظ رامتهّم به جبری گری می کنند. مفاهیمِ این غزل اختیار گرایانه بودنِ حافظ رااثبات می کند. درحقیقت حافظ رانمی توان به موضوعِ خاصی متهّم ساخت.اوفرزانه ای آزاداندیش ومجموعه ای از اضداداست وفراترازمذاهب ومرزها می اندیشد.

“گل برافشاندن” : گلریـزان ، بر سر کسی گل ریختن،

“می در ساغر انداختن” : شراب در جام ریختن ، “اقدام به بـاده نـوشی کردن”

“گل برافشانیم” و “می در ساغر اندازیم” ، هر دو نشانه‌ی شادی و شادمانی کردن است.

«فـلـک را سقـف بـشـکافـیـم» به هرآدمی امید وانرژی می دهد تاآغازی دوباره داشته باشد. در نظرگاهِ شاعر،ایستایی معنایی ندارد وهرپایانی سرآغازی دوباره است.«طرحی نودراندازیم»اراده یِ آدمی رابه خلّاقیت وابتکار تشویق می کندوروح وروانش راپویامی نماید.

بـیـا شادمان باشیم و جشنی برپـا نماییم ،گلریزان کنیم و به بـاده نـوشی بـپـردازیـم. و هرگز تسلیم نشوییم مامی توانیم حتّاسقفِ آسمـان را بشکافیم و شـالـوده‌ و اساسی تـازه بـنـا نهیم.

حافظ خاطرنشان می سازدکه انسان نـیـرویِ شگفت انگیزِ عظیم و نهفته‌ای دارد که می‌تـوانـد کارهای عجیب و غریب انجام دهد،تـا آنجا که می‌خواهد دست به آفریـنـشِ عالمی و آدمی دیگر بزند :

آدمی در عالم خاکی نمی‌آید به دست

عالمی دیگر بباید ساخت و ز نـو آدمی

اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریـزد

من و ساقی به هم سـازیم و بنیادش بر اندازیم

“به هم ساختن” : متّحد شدن

درادامه یِ بیتِ قبلی باهمان شورِ حماسی می فرماید : چنانچه غـم واندوهِ دنیا، لشکری فراهم کرده، وقصدِجانِ عاشقان را بکند،،هیچ جای نگرانی نیست، من با کمک ومددِ ساقی،ریشه واساسِ غم واندوه را ازبین خواهیم برد.ساقی سلاحی در دست دارد که غم رادرزیرِخاک مدفون می سازد.

ساقیابرخیز ودرده جام را

خاک برسرکن غمِ ایّام را

شرابِ ارغوانی را گلاب اندر قـدح ریـزیـم

نسیم عطر گردان راشکر درمجمرانـدازیـم

“ارغـوانی” : به رنگ ارغوان ، سرخِ پـر رنـگ ، آتشگون

“قـدح” : جام بزرگ شراب

بادرنظرداشتِ اینکه درقدیم برایِ معطّرساختنِ شراب،گلاب اضافه می کردند،می فرماید:

شرابِ ارغوانی را با افزودنِ گلاب،غنی سازی می کنیم تاکیفیّتش افزون ترگردد.برای آن که شراب فراوان بـنـوشیم و به دردِ سرِ آن دچار نـشویم ، آن را با گلاب آمیخته می‌کنیم.

“مـِجـمـَر” : مـنـقـل ، آتـشـدان ، بخشِ پایین عطرگردان که آتش در آن قرارمی گیرد.

“عطر گردان” : بـخـوردان ، وسیله‌ای که در آن آتش می‌افروختند بعد عـود ، اسفند و … می‌ریختند و می‌گرداندند تا دود خوش‌بـوی آن در فضا پخش شـود.”شکر در مجمر انداختن” بـه ایـن منظور است که بـوی عـود ماندگار شود.

همچنین در مجمری که نسیمِ خوش می پراکند، شکر می‌ریـزیم تا بکاممان شیرین ترگردد.

شکر ریختن به مجمر وگلاب ریختن به شراب، به عبارتی دیگر معنایِ دیگری نیز دارند:

دربسیاری ازشهرها رسم براین است که وقتی کسی کاسه ای غذا به عنوانِ هدیه یانذری به کسی می دهد، اونیز متقابلاً هنگامِ برگرداندنِ ظرفِ غذا،آن راپر ازشیرینی وشکر ونبات وگلاب می کند.ازاین نظرگاه می فرماید:

به حرمتِ سرمستی و شوری که شرابِ ارغوانی به ما بخشیده ، قدحِ خالی‌اش را از گلابِ خوشبو پرمی کنیم و در مجمرِ نسیمِ عطرگردان، به پاداش اینکه بـویِ خوش گل رایگان به همه جا می پراکنده شکر می‌نهیـم.

چنگ بنواز وبساز ارَ نبود عودچه باک؟

آتشم عشق ودلم عود وتنم مجمر گیر

چودردستست رودی خوش بزن مطرب سُرودی خوش

که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم

“رود”: نهرِبسیاربزرگ‌که‌پس‌ازسیردرخشکی‌داخل‌دریاشود، زه، زه‌کمان‌حلاجی، تار ورشته یِ‌ساز، سازو آواز, فرزند، پسریادختر باتوّجه به مهارتِ فوق العاده یِ شاعر درایجاد ابهام وایهام،تقریباً تمام معناها موردِ نظرشاعربوده وبامفهومِ بیت سازگاری دارند.

“خوش” : خوش دست و خوش صدا

“مـُطـرب” : نـوازنـده

“سـُرود” : آواز ، تـرانـه ، آهنگ

“دست افشان” : دست زدن و شادی کردن ، رقصیدن با حرکات دست

“غـزل خوانـدن” : شعر خواندن ، آواز خواندن

“پـا کـوبـان” : رقصیدن

“سـر انداختـن”: ۱- حرکت دادن سر در حال رقص. ۲- ازشدّتِ مستی نتوان سر را کنترل کرد و سر دائـماً به چپ وراست و پایین بیفتد. ۳- سر به پای کسی انداختن کنایه از : سرباختن و جانفشانی کردن است.

ای نـوازنـده ! حال که فرصتی این چنین دست داده، و ساز خوش دست و خوش صدایی در دست داری ویادرکنارِ رودخانه ای باصفا هستیم،ویاحال که شاهد ونگاری زیباروی مصاحبت داریم، آهنگی شاد و زیبا بـنـواز تا با آن برقصیم و شادی کنیم و در حال رقص وپایکوبی ازشدتِ شادمانی ومستی سرمان را در راه معشوق بـبـازیـم….

شاعر دراین بیت کلماتی را که با موسیقی خویشاوندی دارندرا به صورت یکجا به کار گرفته و ۹ کلمه: (رود، خوش، بزن، مطرب، سرود، دست افشان، غزل خوانی، پاکوبان، سرانداز) را که در عالمِ موسیقی قرابتِ معنایی دارند، پشت سرهم ردیف کرده که شاهکاری ادبی وبی نظیر به حساب می آید.

ای خوشا دولتِ آن مست که درپای حریف

سرودستار نداندکه کدام اندازد

صبا ! خاک وجود ما بـدان عالی جناب انداز

بـُوَد کآن شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم

“صـبـا” : بادِملایم وروح پروری که بشارت دهنده است. بعضی ها معتقدند از زیرِ عرش می‌وزد و از عرش(آسمان) برفرش(خاکیان) پـیـام می‌آورد. نسیمِ صبحگاهی ، باد خنکی که از شمالِ شرقی می‌وزد ، “باد صبا” در ادبیات ما جنبه‌یِ اساطیری پیدا کرده ، در کوی معشوق رفت آمد دارد و پیام رسانِ عاشق و معشوق است .

“خـاکِ وجودِما” : منظور این است که وجودِ ما درمقابلِ وجودمعشوق بی ارزش است وهمانندِ خاک وگرد وغباراست.چون خاک را باد راحت تر را جا به جا می‌کند،”وجود” رابه خاک تشبیه کرده تادرخواستی که دارد{انداختنِ خاکِ وجود برآستانِ بارگاهِ جانان} امکانپذیرترگردد.

“جـنـاب” : پـیـشـگـاه ، درگـاه

ممکن است منظورشاعر از “خاکِ وجودِ ما” ازتبدیل به خاک شدنِ بدن پس از مرگ باشد،درآنصورت می‌خواهد بـگـویـد : ما که وقتی زنـده بـودیـم به وصال نـرسیـدیم لا اقل پس از مرگ، خاک ما را به کوی معشوق بـرسـان تابهره مندگردیم.

“بـُـوَد” : بـاشـد ، به ایـن امـیـد

“شاه خوبان” : سلطانِ زیـبـارویـان، معشوق

“مـَنـظـَر” : دو معنی دارد : ۱- اسم مکان است به معنی محلِّ نگاه کردن ، پـنـجـره ، روزنه . ۲- استعاره از : “چـهره” و ظاهر شخص ،

۱- :به این امید که بتوانیم از پنجره‌ی آن بارگاه بلند مرتبه معشوق را تماشا کنیم.

۲- : به این امید که بـتـوانـیم در آن بارگاهِ بلند مرتبه ، چهره‌یِ زیبایِ معشوق را ببینیم.

۳- : به این امید که بـتـوانـیـم در آن بـارگاه بلند مرتـبـه نـظـر معشوق را به سوی خود جلب کنیم.

حافظ چوره به کنگره یِ کاخ وصل نیست

باخاکِ آستانه یِ این دربسربریم

یکی از عقل می‌لافـد ، یکی طامات می‌بافـد

بیا ! کاین داوری ها را به پیش داور انـدازیـم

“می لافـد” : لاف می زند ، ادّعـای بی‌جا و بـیـهـوده می کند.

“طـامـات” : ادّعایِ مقام و مرتبه‌ی عشق و عرفان کردن که معمولن یاوه سرایست. سخنانِ گزافه با ادّعایِ کرامت و فضل و خودنمایی بر زبان راندن، حرف های دروغین وبی اساس سرِ هم کردن ، بیانِ تـوهـّمـات ، خیال بافی و…..

“داوری” : قـضـاوت کردن ، تشخیص حق از باطل

“داور” : قاضی ، منظور خـداوند تعالی است.

زمانه یِ شاعر زمانه ایست که هرکس متناسب بامنافعِ خویش ادّعایی مطرح می کندوجالب اینکه همه اصراردارندکه درست می گویند.یکی ادّعـایِ عقل و تفکّر دارد و یکی ادّعایِ دروغِ کرامت دارد…. بیـا تا تشخیص و قضـاوت آن را بر عـهـده‌یِ خداوند بـگـذاریم که او بهترین قاضی است و از حقیقت و اسرارِ همگان آگاه است.

جنگِ هفتادوملّت همه راعذربنه

چون ندیدندحقیقت رهِ افسانه زدند

بهشتِ عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه

که از پایِ خُم‌ات یکسر به حوضِ کوثراندازیم

“بهشتِ عـدْن” :قصری در بهشت که از لـؤلـؤ ساخته شـده است، جایـگاهِ مـقـرّبـان حق تعالی در بهشت،بهترین نقطه ی بهشت

“مـیـخـانـه” : در اصـطـلاح عـرفـا جایی ست که مستانه و عاشقانه، معشوقِ ازلی را ستـایـش و پـرستـش کـنـنـد.

مـیـکده ای که “حـافــظ” بنا نهاده، از بهشتِ عدن هم بـهـتـر است و شـرابی که در آنجـا یافت می شود در کـوثـر هم پـیـدا نمی‌شود :

اگـر آرزویِ بهشتِ عدن را می‌کنی با ما به میخانه‌یِ عشق بـیا،(تابصورت نقدی نه وعده ای) از کنارِ خمخانه‌یِ معرفت، تـو را بی واسطه وبی هیچ شرط وشروطی، یکراست به چشمه‌یِ کـوثـربرسانیم.شرابی که ازکوثرِ بهشت گواراتر است. طعنه ایست به کسانی که خدارا به خاطر رفتن به بهشت پرستش می کنند.

بـیـا ای شیـخ و از خـمـخانه‌ی مـا

شرابی خور که در کـوثـر نـبـاشـد.

“حوض کـوثـر” : چشمه‌ای است در بهشت. اهل تسنّن ساقیِ کـوثـر را اوّل ابـوبـکر ، دوم عـمـر ، سـوم عثمان و چهارم علی (ع) می‌دانند ، امـّا شیعیان تنها حضرت عـلـی (ع) را ساقیِ کـوثـر می‌دانند.

سخن‌دانی و خوش‌خوانی نمی‌ورزند در شیراز

بیا حـافــظ ! که تا خود را به مُلکی دیگر اندازیم

“ورزیدن” : “پـرداختـن” و “تـوّجـه کردن” است.

زمانِ سرایشِ غزل،گویا زمانی بوده که بنابه شرایطی،ارزشی به شعر وادب وآوازخوانی قائل نبودند.اوضاعِ زمانه خوشایندِطبعِ شاعر نبوده و دلگیرانه می فرماید:

در شـیـراز به شعر و شاعـری و آواز خوانی تـوجـّهی نـدارند ، ای حـافــظ بـیـا تـا به شهر دیـگـری بـرویـم.

ضمنِ آنکه حافظ بنابه روایاتِ فراوان خوش صدا وخوش آوازنیزبوده است.:

دلم از پـرده بشد حافظ خوش لهجه کجاست

تـا بـه قـول و غـزلـش ساز و نـوایی بـکنیم.

غزل سراییِ ناهیدصرفه ای نبرد

درآن مقام که حافظ برآورد آواز

مسعود نوشته:

بیت یکی مونده به اخر مشکل وزنی نداره؟،اگه نداره چجوری خوانده میشه؟

کیانوش نوشته:

مشکل وزن ندارد.
عدن را نباید adan خواند باید adn خواند

محمود حسین پوری نوشته:

با سلام به همه دوستان
اجازه بدهید پیش از این که نظر خودم را در باره این غزل بسیار زیبای حافظ که تا کنون خوانندگان زیادی آن را به شیوه های گوناگون بیان کنم به یک سابقه آموزشی اشاره کنم. سال ۱۳۴۵ در یکی از شهرهای جنوب در پایه چهارم ریاضی مشغول مشغول به تحصیل بودم. دبیر ادبیات ما شخص نازنینی بود به نام آقای قیصری (که امیدوارم زنده باشند و به سلامت) . ایشان به دانش آموزان کلاس گفتند که: دانش آموزان می‌توانند به جای شعرهای کتاب درسی هر شعر دیگری را حفظ و در کلاس دکلمه نماید. من هم یک نسخه از کتاب دیوان حافظ را به شکل (نه جیبی و نه معمولی بلکه قطع کوچک کمتر از کف دست ، نمی‌دانم شاید ۶×۱۲ سانتی متر) خریده بودم. دیوان حافظ را ورق زدم و همین غزل نظرم را جلب کرد.
بیا تا گل بر افشانیم و می در ساغر اندازیم / فلک را سقف بشکافیم و می در ساغر اندازیم
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد / من و ساقی به هم تازیم و بنیادش بر اندازیم
هنوز واژه پایانی از زبان من بیرون نیامده بود که دبیر ادبیات با اعتراض گفت که یعنی چه؟ یعنی من و ساقی به هم بپریم؟ و من ماندم که چه جواب بدهم. گفتم استاد نسخه‌ای که من دارم این جوری نوشته. و دبیر ما گفت که این نسخه را بیار و به من بده ، من آن را آتش می‌زنم!؟ و پول آن را به شما می‌دهم!!. سالها گذشت و من نسخه‌های دیگری از دیوان حافظ به دست آوردم. در یکی از نسخه های آن نوشته بود:
من و ساقی بر او تازیم و بنیادش براندازیم!!
این موضوع مرا بر آن داشت که نگاه دقیق‌تری به غزل حافظ بیندازم.
مصرع اول می‌گوید:
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
از این جا معلوم می شود یک جنگ تمام عیار بین غم و عاشقان در جریان است. و جناب غم قرار است که خون عاشقان بریزد.(و چقدر بد!؟ واقعا خون عشقان را باید ریخت؟چرا؟) در این میان عاشقان چه باید بکنند؟ دست روی دست بگذارند تا غم با لشکر خود به اینها حمله کند و خونشان را بریزد؟ خوب این احمقانه‌ترین کار است. تاریخ را که ورق بزنیم می‌بینیم که همیشه طرفهای یک جنگ همیشه به دنبال متحدان و پشیبانانی برای خود هستند تا در برابر حریف به پیروزی برسند. در این جا من و ساقی به هم سازیم و یا من و ساقی به هم تازیم (چرا؟) کار ساز نیست. باید من و ساقی با تمام قدرت به لشکریان غم بتازیم و بنیادش براندازیم!! اگر نه او بنیاد ما را براندازد!؟ و در پایان غزل حافظ بزرگ و نازنین باید بدین شکل باشد:
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد / من و ساقی بر او تازیم و بنیادش براندازیم
یادمان باشد که من و ساقی می‌توانیم با هم بسازیم بدون این که در با لشکر غم درگیر شویم و او را شکست دهیم. و تازه اگر من و ساقی به هم تازیم که خیلی به نفع غم تمام می‌شود.

میرذبیح الله تاتار نوشته:

سلام
یکی از عقل می لافد یکی طامات می بافد
بیا کاین داوری هارا به پیش داور اندازیم
ـ
ـ
یکی از داشتن عقل لاف زده به خود می بالد ودیگری با ادَّعای داشتن کرامات گزافه گوی میکند ، بیا تاقضاوت این دعواها را به قاضی عادل جهان (خداوند جل جلاله) واگذار کنیم.

سعید.الف نوشته:

درود در یک حاشیه ی دیگر نوشتم که این اشعار فقط در نسخه ی قزوینی به این شکل آمده است اما در نسخه های خطی چند جور امده مثلا بهم تازیم یا بدو تازیم یا بهم سازیم علی دشتی در کتاب نقشی از حافظ این رو کاملا مشخص کرده که بهم سازیم درست هست حتی خانلری که در نسخه ی خودش به هم تازیم آورده میگه بهم سازیم صحیح تر و عوام فهم تره همه ی مردم این رو می‌فهمند تا بهم تازیم شاعر هم همیشه کلمه ی عوام فهم بکار می بنده
اما به نظر من هم اصل همان است که باید ساقی و من با هم بسازیم تا بتوانیم غم را شکست دهیم یعنی اتحاد اما به هم تازیم معنی به هم تاختن و درگیری رو میده هر چند اینجا معنی باهم تازیدن به طرف دشمن منظور هست

علی فریدونی مهندس برق قدرت نوشته:

جانم مهندس بیات زدی تو خال
درسته غم لشگر یزیدیانه و ساقی حضرت ابوالفضل(ع ) است و حتی حوض کوثر نیز کنایه از اینست که آب ظاهری دنیا امام حسین(ع )و یارانش راسیراب نمیکند وتنها با آب معرفت کوثر در سرای ابدی سیراب خواهند شد.
در توضیح همین حضرت حافظ در جایی دیگر گفته است
رندان تشنه لب(امام و یارانش ) را آبی نمیدهد کس
گویا ولی شناسان رفتند از این ولایت
در زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجا
سرها بریده بینی بی جرم وبی جنایت
چشمت به غمزه ماراخون خوردومیپسندی
جانا روا نباشد خون ریز را حمایت.

بهنام نوشته:

آقا جامعه اسلامی مهندسین هجوم آوردن اینجا.

بهنام نوشته:

بیا کاین داوری‌ها را به پیش داور اندازیم
داور عشقه در اینجا نه خدا. وگرنه نماینده اش(زاهد) بهتر میتونست قضاوت کنه.

کانال رسمی گنجور در تلگرام