گنجور

غزل شمارهٔ ۳۷

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

بیا که قصر امل سخت سست بنیادست

بیار باده که بنیاد عمر بر بادست

غلام همت آنم که زیر چرخ کبود

ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست

چه گویمت که به میخانه دوش مست و خراب

سروش عالم غیبم چه مژده‌ها دادست

که ای بلندنظر شاهباز سدره نشین

نشیمن تو نه این کنج محنت آبادست

تو را ز کنگره عرش می‌زنند صفیر

ندانمت که در این دامگه چه افتادست

نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر

که این حدیث ز پیر طریقتم یادست

غم جهان مخور و پند من مبر از یاد

که این لطیفه عشقم ز ره روی یادست

رضا به داده بده وز جبین گره بگشای

که بر من و تو در اختیار نگشادست

مجو درستی عهد از جهان سست نهاد

که این عجوز عروس هزاردامادست

نشان عهد و وفا نیست در تبسم گل

بنال بلبل بی دل که جای فریادست

حسد چه می‌بری ای سست نظم بر حافظ

قبول خاطر و لطف سخن خدادادست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

فضل الله شهیدی نوشته:

هو
این غزل همچون بسیاری از غزلهای حافظ در اوج معنی و حسن بیان است ومیتواند موجی در دلهای راکد ما ایجادکند باید ابیا ت را کرارا مرورکرد وازاوج معانی وشیوائی کلام بهره برد و هر گونه ترجمان حجا ب معنی آن میشود به هر حال در دو بیت اول میگوید ای ساقی بیا وباده بیاورکه بنیاد آما ل وعمر ما بر باداست ومن غلام همت کسی هستم که از هرگونه وابستگی آزاداست علی رغم اینکه ما غالبا به پوسته ها یا شاخه های دین توجه داریم اینها مربوط به اصل یا مغز دین است
حال به سئوالی جانبی بپردازیم که آیا این مقولات باامید به زندگی منافات پیدا نمیکند در جواب باید درنظر بگیریم که خود کلمات مهم نیستند مهم معنائی است که پشت آنها وجود دارد وتوجه کنیم که این معانی در روان ما خا ستگاهی متفاوت دارند وهم معطوف به یک چیز نیستند
ازآنجا که انسان درخلقت دو گانه است یعنی هم حالت فرشتگی هم حالت حیوانی دارد وهم خود وهم ناخوددارد ناچارحالات و صفا تش دو گانه میشود اگر یک صفت و حا لت از ناحیه منیت یا ناخود برآید هرجه باشد وهر نامی داشته باشد بی پایه یا مخرب است واگر ازبصیرت وآگاهی برآمده باشد هرچه باشد مستحسن است(گاهی ارتباطی با هردو جا نب دارد) وتفاوت معنی امل و امید حقیقی را میتوان اینگونه توضیح داد که خاستگاه وکیفیت متفاوت دارند و حافظ در ابیات یادشده آرزوها وتعلقا ت مربوط به نا خود ومنیت را که معطوف به دنیا ست نشانه رفته است وگرنه خود حافظ آرزومند رخ یا ر است وخویشتن را متعلق به باغ ملکوت میداند
بجز کلمه امل یا تعلق دهها وصدها کلمه دیگریافت میشود که معنای دو گانه پیدا میکنند واگر توضیح با آن نباشدچه بسا باعث اشتباه وخلط مبحث میشوند باز مثالی بیاوریم علی ع فرمود آیا به خودت رحم نمیکنی و به غیر خود رحم میکنی.. در حالیکه جان توارجمند ترین جانهاست(هی اعز الانفس) ومولوی میگوید”تو زچرخ واختران هم سرتری” حال اگر معانی ارجمندی وبرتری را با خود پسندی بفهمیم برداشت ما از حقیقت چیزی بر عکس میشود
پس بنظر میرسد توجه کافی ومکرر به دو گانگی بعضی مفاهیم ضروری است وتصور میرود که درمجامع دینی وادبی برای مشتبه نشد ن معانی دو گانه باید کار هائی صورت گیرد
در مثنوی مولوی تا آنجا که میدانم به دو گانگی عقل بسیار توجه شده واز عقل جزئی وکلی ونیزعقل مکسبی و عقلی که بخشش یزدان است وتفاوت آنها نام برده شده است به نظرمیرسد همین تفاوت کم وبیش درسایرحالات وصفات روانی انسان قابل ذکر است (رک مثنوی دفتر۴ بخش۷۴ وحاشیه)

حمیدرضا نوشته:

مصرع دوم بیت نهم از اوحدی است:
«مده به شاهد دنیا عنان دل، زنهار!
که این عجوزه عروس هزار داماد است»

علی اکبر نوشته:

تقسیم کردن دین به پوسته ومغز وجه دینی ندارد آنچه که ازمجموع آیات وروبات برمی آید عنوان ظاهروباطن بهترین گزینه است مثلا قرآن ظاهری دارد وباطنی تاهفتادبطن یابحث مسئله تأویل آیات ومعانی اخبار ازمباحث مهم تفسیری وروایی است
فرق دراین است که عنوان ظاهروباطن ظاهرهمیشه هست وباطن به قدرمعرفت شخص عارف است ولی تقسیم به پوسته ومغز فردعارف خودراملزم به پوسته نمی داند فقط به دنبال مغزاست ولذا گروهی ازاین دسته درعمل به ظواهردین بویژه عبادات اباحی می شوند

ف-ش نوشته:

باتشکر از انتقادکننده بلی تمثیل ظاهرو باطن بهتر از پوسته و مغز است ولی توجه باشد به اینکه پوسته محافظ مغز است و اغلب هم خود به خود ارزش دارد ودور ریختنی نیست

ف-ش نوشته:

باتشکر از انتقادکننده بلی تمثیل باطن و ظاهربهتر از پوسته و مغز است ولی توجه باشد به اینکه پوسته محافظ مغز است و اغلب هم خود به خود ارزش دارد ودور ریختنی نیست

ناشناس نوشته:

در جایی این بیت رو در این شعر دیدم:

مگر تعلق خاطر به ماه رخسارى
که خاطر از همه غمها به مهر او شاد است

چرا در نسخه شما وجود نداره؟

جواد یاوری نوشته:

آقای سروش در شرح این غزل بیت زیر را به عنوان بیت سوم میخوانند.

(www.bergfiles.com/i/bf11c71ef7h32i0 دقیقه ۲۷)

مگر تعلق خاطر به ماه رخسارى
که خاطر از همه غمها به مهر او شاد است

محمدتقی اکبری نوشته:

ضمن تشکر از ایحاد سایت به اطلاع می رساند
دکتر سروش ابیات را با ترتیب زیر در یک سخنرانی تخت عنوان شرح غرلی از حافظ به ادرس http://audiolib.ir/cat-43.aspx
خوانده است البته برخی الفاظ هم متفاوت است
۱ ۲ ۵ ۶ ۷ ۳ ۸ ۹ ۴ ۱۰ ۱۱

امین کیخا نوشته:

عرش را گروزمان میگفته اند و مان به معنای خانه است و رویهمرفته خانه سرود است ان زیرا انجا پیوسته سرود میخوانند

ناشناس نوشته:

این شعردر رابگه جمله ارجعی الی ربک که درقران آمذه وخیلی زیباست

ابوطالب رحیمی نوشته:

خواجوی کرمانی هم می گه:
دل در این پیرزن عشوه گر دهر مبند // کین عروسی است که در عقد بسی داماد است
گویا حافظ بیت:
مجو درستی عهد از جهان سس نهاد // که این عجوزه عروس هزار داماد است
رو از خواجوی کرمانی وام گرفته!

هیچ یادم نمی ره زمانی که دبیرستانی بودم سر کلاس ادبیات با دبیر ادبیاتمون (که خیلی بهش ارادت دارم) سر این بیت کلی کل کل کردیم! آخه داشت بیت خواجوی کرمانی رو می خوند و می گفت شعر حافظه!

شمس الحق نوشته:

استاد سخن سعدیست نزد همه کس اما
دارد غزل حافظ طرز سخن خواجو
این بیت در گنجور تحت شماره ۱۸ اشعار منتسب به حافظ آمده است ، اما حقیر تردیدی در اصالت آن که شعرحافظ است ندارم . یکی از دلایل این یقین لقب ابدی استاد سخن برای سعدیست که همه کس ازآن مطلع است .

طائل نوشته:

درود.استاد کیخا،حقیر را ببخشید،گروزمان چگونه تلفظ می شود؟

امین کیخا نوشته:

درود بر برادر عزیزم به تلفظ گروثمان و گروزمان هر دو دیده ام یعنی garoothman .

آر نوشته:

با سلام و درود بسیار…
لطف این غزل بسیار زیبا با شنیدنش از دهان خسرو آواز جهان و همراهی آواز او با تار استاد پیرنیاکان در دستگاه ماهور دو صد چندان می شود. منظورم اجرای این اساتید برای بزرگداشت حافظ در سال ۶۷ یا ۶۸ در تالار رودکی(وحدت) است.
با آرزوی سلامت و کامیابی و طول عمر بسیار برای استاد شجریان و استاد پیرنیاکان.
باید بشنوید تا بفهمید چی میگم…
هم در قسمت شور و هم در قسمت ماهور بیداد می کنند. الاالخصوص فرودهای بی نظیر استاد شجریان روح را به پرواز در می آورد.

احد محمودی نوشته:

قصر یعنی کاخ. امل یعنی آرزو. سخت اینجا یعنی بشدت و قید است برای سست بنیاد. سست بنیاد یعنی نااستوار و صفت ترکیبی است. بیت از آرایه تکرار در کلمه بنیاد برخوردار است.

جهان نوشته:

نصیحتی کنمت یاد گیر و در عمل آر
که این حدیث ز پیر طریقتم یادست
در اینجا پیر طریقت یعنی =سعدی

هران نصیبه که پیش از وجود ننهادست
هر آنکه در طلبش سعی می‌کند بادست

سر قبول بباید نهاد و گردن طوع
که هرچه حاکم عادل کند نه بیدادست

کلید فتح اقالیم در خزاین اوست
کسی به قوت بازوی خویش نگشادست

به چشم طایفه‌ای کژ همی نماید نقش
گمان برند که نقاش غیراستادست

اگر تو دیده‌وری نیک و بد ز حق بینی
دو بینی از قبل چشم احول افتادست

همان که زرع و نخیل آفرید و روزی داد
ملخ به خوردن روزی هم او فرستادست

چو نیک درنگری آنکه می‌کند فریاد
ز دست خوی بد خویشتن به فریادست

تو پاک باش و مدار ای برادر از کس باک
به یاد دار که این پندم از پدر یادست

اگر به پای بپویی وگر به سر بروی
مقسمت ندهد روزیی که ننهادست

خدای راست بزرگی و ملک بی‌انباز
به دیگران که توبینی به عاریت دادست

گر اهل معرفتی دل در آخرت بندی
نه در خرابهٔ دنیا که محنت آبادست

به خاک بر مرو ای آدمی به کشی و ناز
که خاک پای تو همچون تو آدمی زادست

جهان بر آب نهادست و عاقلان دانند
که روی آب نه جای قرار و بنیادست

رضا به حکم قضا اختیار کن سعدی
که هرکه بندهٔ فرمان حق شد آزادست

آپدیت شدن به قیمت بی حجابی | صالحین نوشته:

[…] گرفتار این نو گرایی شده اند. ————————- پی نوشت [۱]. گنجور، حافظ، غزلیات، غزل شمارهٔ ۳۷. [۲]. رهروان ولایت، شیطان در کمین. [۳]. این جمله کلامی است […]

میرذبیح الله تاتار نوشته:

سلام
پیام حاصله ازاین غزل جایگاه و مقام والای لسان الغیب میباشد :
در بیت سوم میفرماید :
باتوچگونه شرح دهم که شب گذشته درحالیکه مست وبی حال بودم فرشته عالم ناپیدا چه مژده ها که به من داد .
دربیت چهارم و پنجم مژده را بیان میکند :
و گفت که ای شاهین تیزپرواز دور نگر درخت سدره المنتهی ، گوشه این زندان دنیا جایگاه تونیست.
و ترا از کنگره عرش باصدای بلند فرا میخوانند. تورا چه شده که در دام وبند این دنیا گیرافتاده ای.
سدره المنتهی درخت هست در آسمان هفتم که پیامبر اکرم صلی الله علیه وسلم در سفر به معراج همرا باجبرئیل امین بدان رسید وجبرئیل گفت من اجازه ندارم از این درخت عبورکنم وپیامبر صلی الله علیه وسلم از آن رد شده فراتر رفت .در این غزل شاهباز سدره نشین اشاره ی است که به انسان کامل ، چون حضرت رسول اکرم صلی الله علیه وسلم که از جبرئیل پیشی گرفت وازسدره المنتهی نیز فراتر رفت وبه خدا نزدیک شد.
دربیت مقطع حضرت حافظ به حاسدان میفرماید:
ای حاسدان فرومایه ، بدون سبب به حافظ حسادت مورزید که سخن ناب ،حسن کلام و گرمیی گفتار او موهبت الهی است . باخدا دادگان ستیزه مکن.

سهیل قاسمی نوشته:

بیت دوم: بعضی چیزها هستند که رنگ می پذیرند. مثل پارچه و کاغذ و … . بعضی چیزها هم هستند که رنگ در آن ها اثری ندارد. می گوید من غلام همت آن کسی هستم که در این دنیا از هر چیزی که رنگ تعلق می پذیرد بی نیاز است. یعنی فعل ِ این جمله (پذیرفتن) است و (تعلق پذیرفتن) نیست.

بیت سوم می گوید آخه من چطور بهت بگم که دیشب سروش عالم غیب در حالت ِ مستی به میخانه پیش ِ من آمد و چه مژده هایی به من داد؟ {تو که باور نمی کنی! باور کنی هم درک نمی کنی!}

بیت پنجم ادامه ی حرفی است که سروش عالم غیب گفته است. تو جایت اینجا نیست و تو را از کنگره ی عرش صدا می زنند و دعوت می کنند. نمی دونم چه مرگته چسبیدی به اینجا و ولش نمی کنی!

بیت هشتم: ادامه ی نصیحتی است که پیر طریقت می گوید که او هم از رهروی یاد گرفته: به هر چیزی که داری رضایت بده و اخم نکن و گره از پیشانی باز کن. چون در ِ اختیار بر من و تو گشوده نشده است.

محمدرضا نوشته:

این خیلی خوبه که فایل صوتی اشعار رو هم قرار دادید ، عالیه ، فقط کاش گوینده ی خوش صدا تر و روان تر میذاشتید ، با تشکر از سایت خوب گنجور

علی جهانشیری نوشته:

سلام. کار گنجور بسیار باارزش است. تنها چیزی که همیشه آزارم داده، وجود اشکالات نگارشی فراوان است که ظاهرا قدمی در رفع آنها برداشته نمی‌شود. برای نمونه، در همین غزل، «رهروی» به صورت «ره روی» نوشته شده که می‌تواند باعث بدخوانی شود. از آنجا که غزلهای حافظ توسط استاد گرمارودی خوانده شده‌است، انتظار می‌رود حداقل در مورد اشعار حافظ با ایراد نگارشی مواجه نشویم. در همین غزل، به موارد زیر می‌توان اشاره کرد:

سست بنیادست — سست‌بنیاد است
سدره نشین — سدره‌نشین
محنت آبادست — محنت‌آباد است
بی دل — بی‌دل / بیدل (بی دل «قید» است و بیدل «صفت». منجر به بدخوانی و تغییر معنی می‌شود)
سست نظم — سست‌نظم

بعضی موارد هم نیاز به ذوق و دقت دارد:

بادست — باد است، یادست — یاد است، خدادادست — خداداد است و …

دادست — داده‌ست، افتادست — افتاده‌ست، نگشادست — نگشاده‌ست

لطیفه عشقم — لطیفه‌ی/لطیفهٔ عشقم (شخصا نوشتن کسره‌ی اضافه را به شکل اول می‌پسندم زیرا در مورد دیگر حروف صدادار هم از میانجی «ی» استفاده می‌شود: «صدای من، عموی من، مانتوی من». پس، قاعدتا باید بنویسیم «خانه‌ی من»، نه «خانهٔ من». تفاوت قائل شدن هیچ توجیه علمی‌ای ندارد)

سایت گنجور منبع و آبشخور بسیاری از سایتها و وبلاگهاست و متأسفانه، این بدنویسی‌ها نشر داده می‌شود. امیدوارم گنجور همینطور که در ارائه‌ی ادبیات فارسی پیشرو است، در درست‌نویسی زبان فارسی هم پیشقدم شود. با تشکر فراوان

رضا نوشته:

سلام بر همه
ازین همه تلاش و حکمت و علم و دلسوزی های شما بزرگان و اساتید ارجمند در حد وسع بهره گرفتم، که صیمانه سپاسگزارم .
ولی در نهایت حیرت فقط میتونم بگم سوزنم رو این بیت گیر کرده که لسان الغیب رحمة الله علیه با چنان بزرگی میفرمایند:
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست
سوالی از شما صاحبنظران بزرگوار دارم،؛ آیا تعلق انسان به یک گروه خاص با تفکرات خاص ، بعنوان مثال جامعه صوفیه، عقاید ناسیونالیستی، نژادپرستی و یا هر فرقه دیگه ای که هر کدوم به نوبه خودشون باعث ایجاد قید و بند هایی در افکار و رفتار انسان میشن هم مدّ نظر این شاعر بی همتای بزرگ بوده یا فقط منظورشون جاه و مال و لذات زودگذر دنیوی بوده؟
وقتی کع میگن ز «هر چه» رنگ تعلق… آیا «هر چه» دربرگیرنده این مسأله نمیتونه باشه ؟
با درود

مهناز ، س نوشته:

گرامی ، رضاخان
غلام همت آنم که زیر چرخ کبود
ز هر چه رنگ تعلق پذیرد آزادست
کسی را می ستاید که دل در گرو جیفه ی دنیا نمی نهد ، همه عشق است و شیفتگی ، آرزوها در دل کُشته و لطیفه ی عشق در نهان کِشته .
بیار باده که از قید دهر در گذری
که مست عشق ندارد ازین جهان خبری.
مانا باشید

نادر.. نوشته:

تازه به تازه صد تله، جلوه کنند سلسله
زین همه چون شوی یله، خود برسی به حالِ من ..

نادر.. نوشته:

حجابها و دامها، جلوه گری هایی است در ذهن ما که ناشی از کوته نظری خود ما بوده و در اصل، از درون ما زاده می شوند..

حمید رضا۴ نوشته:

مولوی نیز بسیار از اینگونه پندها دارد.
اما حافظ چنان سوزناک از روزگار سست بنیاد و سست نظم و عمر بر باد بنیاد و جهان سست نهادی که دامگه و کنج محنت آباد است می نالد که دیگر رمقی برای پند شنیدن و غم نخوردن باقی نمی ماند.
این روزگار بیچاره هم خیلی نامنصفانه اسمش در فرهنگمان بد در رفته.
خیلی کم و هر از چند گاهی به گوش میرسد که در جایی بر این زمین پهناور عده ای بر اثر بلایی طبیعی هلاک و بی خانمان شده اند. وگر نه هر روز روزیست مثل روز پیش. کمی سردتر یا گرمتر.
بیشتر هر چه درد و احساس بد را ماییم که در روابطمان به خود و یکدیگر میدهیم. حتی بیشتر بیماریها و تصادفات که به خاطر عادات بد هستند.
روزی که بشر با خود و دیگران و این هستی مهربان شود، بیشتر دردها و حتی درد از روزگار ناچیز خواهد بود.
اما این غزل شاهکار است.

امید نوشته:

این شعر زیبا رو استاد همایون خرم آهنگی بسیار زیبا قرار داده روش.باصدای نادر گلچین ..به نام شاخ نبات..دوستان عزیز در نت سرچ کنند دانلود شاخ نبات با صدای نادر گلچین..۶ تصنیف از اشعار حافظ توسط همایون خرم ساخته شده که یکیش اینه.هرکی گوش نده واقعا بد ضرر کرده

ابوطالب رحیمی نوشته:

حافظ بیت اول این غزل رو بسیار استادانه سروده و آرایه های ادبی زیادی رو در اون گنجونده:

بیا که قصر امل سخت سست بنیاد است
بیار باده که بنیاد عمر بر باد است

بیا و بیار: جناس افزایشی
باده و باد: جناس افزایشی
قصر اَمل: اضافه‌ی تشبیهی
سخت و سست: تضاد
واج‌آرایی در حروف “س” و “ب”
ایهام در کلمه ی “باد”

عبارت “بر باد است” در مصراع دوم رو به دو صورت می تونیم معنی کنیم. نخست این که بنیاد عمر ما و مدت اون بسیار کوتاه و زودگذره و خیلی زود بر باد می ره و نابود می شه. حافظ می گه پس بیایید زمان حال رو با نوشیدن باده غنیمت بشمریم و اینقدر خودمون رو در آمال و اندیشه‌های آینده و حرص و طمعی که برای رسیدن به این قصر بسیار سست آرزوهای دور و دراز داریم اذیت نکنیم. پس عبارت “بر باد است” در معنای نخست به معنی زود گذشتن و نابود شدن عمر هست. اما معنای دورتر کلمه‌ی “باد” در عبارت “بر باد است” رو می تونیم به معنای نفس و دَم ترجمه کنیم. حافظ می گه همون طوری که انسان برای زنده موندن احتیاج به نفس کشیدن داره و بنیاد زندگی و عمر ما بر مبنای همین باد (= نفس کشیدن) هست و کسی که نفس نکشه می میره، باده نیز برای ما حکم همون نفس کشیدن رو داره. همونطوری که بدون نفس کشیدن نمی تونیم زنده بمونیم، با وجود این همه مشکلات و سختی‌ها بدون شراب و باده نیز نمی تونیم زندگی کنیم.

مهرداد واردی نوشته:

من متاسفانه نمیدام که چطور بسیاری از مفسرین هنوز آزادی از هرگونه رنگ تعلق را به دینداری مرتبط میدانند چرا که دینداری خود مصداق تعلق است.
آنچه من از این بیت برداشت می کنم اینست که حافظ خسته از تمام محدودیتهای زمانه می خواهد بگوید که تنها راه بهزیستن آزادی از تعلقات به همه چیز همچون دین، وطن، قبیله، نژاد و نظایر انست و راه چنین عملی را همت برای انجام خدمت به همه کس و همه هستی میداند واین عمل را ارج مینهد و تشویق می نماید. حالا این همان است که همه متفکرین و البته بنده نسبت به آن هم عقیده هستم.

مصطفی نوشته:

این شعر با صدای بانو دلکش واقعا شنیدنی و شاهکاره،حتما گوش کنید

کانال رسمی گنجور در تلگرام