گنجور

غزل شمارهٔ ۳۶۵

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

عمریست تا به راه غمت رو نهاده‌ایم

روی و ریای خلق به یک سو نهاده‌ایم

طاق و رواق مدرسه و قال و قیل علم

در راه جام و ساقی مه رو نهاده‌ایم

هم جان بدان دو نرگس جادو سپرده‌ایم

هم دل بدان دو سنبل هندو نهاده‌ایم

عمری گذشت تا به امید اشارتی

چشمی بدان دو گوشه ابرو نهاده‌ایم

ما ملک عافیت نه به لشکر گرفته‌ایم

ما تخت سلطنت نه به بازو نهاده‌ایم

تا سحر چشم یار چه بازی کند که باز

بنیاد بر کرشمه جادو نهاده‌ایم

بی زلف سرکشش سر سودایی از ملال

همچون بنفشه بر سر زانو نهاده‌ایم

در گوشه امید چو نظارگان ماه

چشم طلب بر آن خم ابرو نهاده‌ایم

گفتی که حافظا دل سرگشته‌ات کجاست

در حلقه‌های آن خم گیسو نهاده‌ایم

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیحه رجائی نوشته:

روی و ریا = خود نمایی، تظاهر
عمریست = روزگار درازی است
را ه غم = راه غم عشق
رو نهاده ایم = گام برداشته ایم
خلق = مردم
به یکسود نهاده ایم = ترک کرده ایم
نامـوس = آبرو
مه رو = زیبا روی معشوق
زنجیر و بند = حبس، گرفتاری
قیل و قال = بحث و گفتگو
رَواق = محراب ، پیش خانه ،مدرسه
اشارت = توجه
دو نرگس جادو = چشم هوس انگیز یار
دو سنبل هندو = زلف سیاه محبوب
سِحر چشم = افسون دیده محبوب
چه بازی کند = چه نقش خواهد زد، چه خواهد کرد
بنیاد = اساس کار
کرشمه = غمزه
گوشه ابرو = گوشه کمان ابرو
گوشه امید = کُنج خانه امیدواری
نَظّارگان ماه = تماشاگران ماه
چشمِ طلب = چشم درخواست
حافظا = ای حافظ ( منادا )
دل سرگشته = دل عاشق

علی نوشته:

با سلام
شب یلدا بود و فال حافظی گرفتیم
این غزل آمد و من خواستم بدانم تفسیر چیست با تشکر

نیلوفر نوشته:

ما ملک عافیت نه به لشکر گرفته‌ایم
ما تخت سلطنت نه به بازو نهاده‌ایم

مفهوم این بیت چیست؟؟؟

گنجور در فیس‌بوک