گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۵

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

حالیا مصلحت وقت در آن می‌بینم

که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم

جام می گیرم و از اهل ریا دور شوم

یعنی از اهل جهان پاکدلی بگزینم

جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم

تا حریفان دغا را به جهان کم بینم

سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو

گر دهد دست که دامن ز جهان درچینم

بس که در خرقه آلوده زدم لاف صلاح

شرمسار از رخ ساقی و می رنگینم

سینه تنگ من و بار غم او هیهات

مرد این بار گران نیست دل مسکینم

من اگر رند خراباتم و گر زاهد شهر

این متاعم که همی‌بینی و کمتر زینم

بنده آصف عهدم دلم از راه مبر

که اگر دم زنم از چرخ بخواهد کینم

بر دلم گرد ستم‌هاست خدایا مپسند

که مکدر شود آیینه مهرآیینم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

ایرج بسطامی » فسانه » ساز و آواز حجاز

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ب۵۷۲ » (ابوعطا) (۳۷:۱۶ - ۴۱:۲۸) نوازندگان: رضا ورزنده (‎سنتور) خواننده آواز: شجریان، محمدرضا سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: حالیا مصلحت وقت در آن می بینم

برگ سبز » شمارهٔ ۹۶ » (سه گاه) (۱۳:۱۳ - ۱۴:۱۸) نوازندگان: رضا ورزنده (‎سنتور) خواننده آواز: قوامی (فاخته‌ای)، حسین سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: حالیا مصلحت وقت در آن می بینم

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۲۲۶ » (سه گاه) (۲۷:۲۹ - ۲۸:۵۵) نوازندگان: رضا ورزنده (‎سنتور) خواننده آواز: قوامی (فاخته‌ای)، حسین سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: حالیا مصلحت وقت در آن می بینم

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امین کیخا نوشته:

برای کتاب چند واژه فارسی داریم اول نامه و نامک پهلویست سپس نسک که در قران هم امده است و کنار نام عموی ابراهیم خلیل الله امده و ان ازر نگاشته شده است سپس نیپیک که معنی نوشته و کتاب را میدهد برای نمونه پس از وحی قران به حضرت ختمی مرتبت ایرانیان به قران که به عربی خواندنی معنی میدهد نوشتنی یا نیپیک گفتند و نیپی و نپی هم اورده اند اما در این میان دفتر نه فارسی و نه عربی است

امین کیخا نوشته:

کلمه بعدی به معنی کتاب تنگ می باشد که در ارتنگ و ارژنگ که کتاب مانی میباشد امده است

رضا نوشته:

تصحیح شاملو بر این غزل بسیار معقول تر و نزدیک تر به واقعیت می نماید …
کجا ممکن است حضرت حافظ خود را زاهد شهر معرفی کند
و چگونه است که این غزل تخلص ندارد
و چراهایی از این دست بسیارند.
با سپاس از توجه شما و امکانی که برای نظر دهی قرار داده اید

ارین نوشته:

درود بر شما . به نظر من بیت اخر که حافظ گفته بر دلم گرد ستم هاست خدایا مپسند که مکدر شود ایینه ی مهر ایینم . مصراع دوم مهر ایینم حضرت حافظ فریاد میزنه که کیش مهر را داره . یعنی وجود و درون حافظ کیش مهر است

شیرازی نوشته:

من اگر رند خراباتم و گر حافظ شهر . . .

کلمهء حافظ یعنی از بر دارندهء قرآن که خود ب خود در طایفهء زاهدان قرار میگیرد و از همین رو در مقابل رند خرابات آمده است.و وجود کلمهء حافظ طنز بیت را بیشتر میکند.

در نسخه های سایه و نیساری هم حافظ درج شده.
و در کل همگی بر برتری نسخهء خانلری (این شعر) حکم میدهند که حافظ آمده.

... نوشته:

بشنوید در:

گلهای رنگارنگ شماره ۵۷۲ب
اجرای خصوصی/ ۱ مهرماه ۱۳۵۸ شجریان و موسوی

همچنین در آلبوم فسانه با صدای ایرج بسطامی

محمدامین احمدی فقیه نوشته:

سلام و درود
در لحظه تاریخی و سال روز ورود حضرت امام به حافظ تفعلی زدم و این غزل هدیه شد.

بهرام نوشته:

در پاسخ به محمدامین احمدی فقیه:
خسته نباشید!

علی عباسی نوشته:

دربیت جهارم، ضبط ،”دامن ز خسان” مناسب تر وشاعرانه تر%D

علی عباسی نوشته:

دربیت جهارم، ضبط ،”دامن ز خسان” مناسب تر وشاعرانه ترست؛چرا که خس بر دامن مینشید و هنگام خرامیدن برآن گیرمیکند ونیز از تکرار بیهوده ی سه باره ی “جهان” جاو گیری میکند.طرفه اینکه تضاد سرو و خس جالب تر میباشد.
درضمن،باتوجه به رنگ و بوی ملامتی که در سخن حافظ سراغ داریم،در بیت هفتم مشکلی ایجاد نمیشود؛مه جاهای دیگر هم حافظ خود را همدست زاهد و مفتی وریاورزان میدان،که به ذکر چند مثال بسنده میکنم:
ساقی مگر وظیفه حافظ زیاده داد
کاشفته گشت طره دستار مولوی
/
می خور که شیخ و حافظ و مفتی و محتسب
چون نیک بنگری همه تزویر می‌کنند
/دل و دینم شد و دلبر به ملامت برخاست

گفت با ما منشین کز تو سلامت برخاست

علی عباسی نوشته:

انتظار میرود در بیت ماقبل آخر روی سخن جلال الدین تورانشاه وزیر باشد،اما رجوع بتاریخ مارا مطمئن میسازد که این غزل مربوط ببازگشت حافظ از یزد و تهدید او ب زندان و حبس بوسیله ی “”وکیل قاضی”" است و ممدوح برخلاف جاهای دیگر ک اصف بمعنای جلال الدین تورانشاه هست درینجا فرد دیگریست،ظاهرا….که حافظ بخانه ی او ناه آوردست از دست وکیل قاضی….ونیز قطعه ای دارد باین اشاره:
جناب خواجه حصار من است،گر اینجا
سی نفس زند از زحمت تقاضایی
به عون قوت بازوی بندگان وزیر
به سیلی‌اش بشکافم دماغ سودایی

ناصر نوشته:

مرحوم بسطامی این شعر رو بسیار زیبا به آواز خوانده اند. خدا رحمتش کند.

سیدعلی ساقی نوشته:

حــالـیـــــــا مـصــلحـتِ وقـت در آن می‌بـیـنــم

که کـشـم رخت به میخانه و خوش بـنـشیـنـم

“رخت به میخانه کشیـدن”: کنایه از ساکن میکده شدن است.

“خوش نشستـن” : چند معنا دارد : ۱- آسایش یافتن ، سرخوش و سرمست شدن ، شادمانه زیستن ۲- قـرار و آرام گـرفتـن ۳- اقامت موقتی داشتن .به عشایرنیز که موقـتـاً در جایی اقامت می‌کنند “خوش نشیـن” می‌گـویـنـد ۴- به جا ، مناسب و زیبا نشستن هم معنی می‌دهد:

بـجز آن نـرگسِ مـسـتـانه که چشمش مرساد

زیر ایـن طـارم فـیـروزه کسی خوش نـنـشست

“مـیـخـانـه” : در اصطلاح عرفان ، عـالـَم لاهـوت است ، محفل اُنـس عارف کامـل است و “رخت به میخانه کشیدن” دراینجابه معنی در مسیر “عشق” قرار گـرفتـن است…….

این زمان را زمان و موقعیت مناسبی می‌بینم که به میخانه روم و مـدّتی در آنجا مست و سرخوش باشم و آرام و قرار گیرم .

جـام مـِـیْ گـیــرم و از اهــل ریــــا دور شــــوم

یـعـنـی : از اهـل جـهــان پـاک دلی بـگـزیـنــم

از “پـاک دلی” می‌تـوان چند تعبیر داشت :

۱- آدمی که دلی زلال و نیّتِ پاکی دارد و اهل ریاکاری نیست.

۲- شـراب زلال ، یا جام شرابِ بلورین که درونش روشن و آشکار است.

۳- مست ، آدم مست بی ریـا وبدون تزویر وپاکدل است.

درادمه‌ی بیت قبل می فرماید: جام شرابی از معرفت وآگاهی بـنـوشم و از ریـاکاران دوری کنم ، یعنی اینـکـه از میـان مردم جهـان، یـاری با صفای دل (جام شراب) انتخاب نمایم.

آلودگیِ خرقه خرابی جهان است

کوراهروی پاک دلی ،پاک سرشتی

جـز صـُـراحیّ و کـتـــــــابـم نـَبـُـوَد یـار و نـدیــم

تـا حریـفــــان دغـــا را به جـهــــان کـم بـیـنــم

“صـُراحی” : نوعی ظرف شراب که همانند مـیـنـا گلویی تـنـگ و بـلـنـد دارد.

“نـدیم” : هم‌نـشـیـن ، هـمـدم

“حریف” : هم پـیـالـه ، دوست مجالس شرابخواری - “دغــا” : مـکاّر و دغـل باز

“کـم بـیـنـم” : ایهام دارد : ۱- کـمـتـر بـبـیـنـم ۲- کوچک و حـقـیـر بـبـیـنـم.

غـیـر از ظرفِ شـراب و دفـتـر شـعـر، هـمـدم و هم نـشینی ندارم ونمی‌خـواهم ، تابدینوسیله هم پـیـالـه های دغـل بـاز را کـمـتـر بـبـیـنـم وازآنهادوربوده باشم.

دو یـار زیـرک و از بـاده‌ی کهن دو منی

فراغتی و کـتـابی و گـوشه‌ی چـمـنـی

سـر بـه آزادگـی از خـلـق بـر آرم چـون ســــرو

گـر دهـد دسـت که دامـن ز جـهـان در چـیـنـم

“سـر بـرآرم” : سربـلـنـد شـوم

“گـر دست دهـد” : کنایه از ممکن و میسّر شدن است ، اگـر امکان پـذیـر شـود

“دامـن در چـیـدن” = دامـن را بـالا گرفتـن ، کـنـایـه از : دوری گـزیـدن و گوشه نشینی است.

همچون سـرو که به آزادگی معروف ومشهوراست در میـانِ مـردم سـربـلـنـد و مـمـتـاز خـواهـم شـد،چنانچه بـرایـم مـیـسّـر شـود که از دنـیـا و تـعـلـّقـاتِ دنـیـوی دوری کنم و گـوشـه‌ی عزلـت اخـتـیـار کـنـم.

چه تناسب جالـبی بین سرو و “دامن در چیدن” ایجاد کرده است ، معمولاً قسمت پـایـیـن سرو شـاخ و بـرگ نـدارد ، گـویی دامـنـش را بـالا کشـیـده است.

طریقِ صدق بیاموز ازآبِ صافیِ دل

به راستی طلب آزادگی زسروِچمن

بـس کـه در خـرقــه‌ی آلــوده زدم لاف صـَـــلاح

شـرمـســــــار از رخ سـاقـیّ و مـی رنـگـیـنـم

“لاف زدن” : ادّعـا کردن

“صـَلاح” : مصلحت اندیشی ، نـیـک اندیـشی ، پـرهـیـزگـاری

“خرقه‌ی آلـوده” :لـبـاس آلـوده به ریـاکاری و شرابخـواری

“سـاقی” :شـراب دهـنـده ، گـاه بـا معشوق یـکـی است .

از بـس که در این لـبـاس آلـوده به ریـا، ادّعـای نـیـک انـدیـشی و پـرهـیـزکاری کـرده ام در بـرابـر چهـره‌ی محبـوب و شراب سرخ شـرمـسـارم .

در این بیت هم تناسبِ زیـبـایی در مصـرع دوّم ایجـاد شده که از ویـژگی هایِ خاصِ شـعـر “حـافــظ” است . بـبـیـنـیـد : آدمی که خجالت می‌کشد چهره‌ و گـوش هایـش سرخ می‌شـود ، چـهـره‌ی معشوق یـا ساقی هم که سـرخ است ، شـراب هم که سـرخ است ، می‌خواهـد بـگـویـد : مـن از شـرم صورتـم سرخ است ، چهره‌ی معشوق هم که اززیبایی سـرخ است ، رنـگ شـراب هم سـرخ است ، امـّا سرخی چهره‌ی مـن کجا ؟‌ و چهره‌ی معشوق کجـا ؟ وسرخی شـراب کـجــا ؟!!!

به طرب حمل مکن سرخیِ رویم که چوجام

خون دل عکس برون می دهد ازرخسارم

سیـنـه‌ی تـنـگ مـن و بـارِ غـم او ؟! هـیـهـات !

مـــرد ایـن بـار گـران نـیـسـت دل مـسـکـیـنـم

“هـیـهـات” شبه جمله است به معنی : به دور است ،سخت است، غیر ممکن است.

“گـران” : سنـگـیـن

“بـار گـران” همان “امـانـت” است ، امانـتـی(عشق یاکـمـال جویی) که خـداونـد در روز ازل به آدم سپرد.

سینه‌ی کم ظرفیتِ من گنجایـش غمِ سنگینِ عشق را ندارد .من مردِ این کار نیستم(صدالبته که حافظ شکسته نفسی وفروتنی می کندوقصد داردکه عظمتِ مسئولیت عشق رانمایان کند.

گنجِ عشقِ خودنهادی دردلِ ویران ما

سایه ی دولت براین کنج خراب انداختی

مـن اگـر رنــــــــد خـرابـاتـم و گـر زاهـد شـهــر

ایـن مـتـاعـم که همی بـیـنـی و کـمـتـر زیـنـم

“رنــد” : لا اُبالی ، حقّه‌باز ، آن که پای‌بند به آداب شرع و اخلاق اجتماعی نیست،امّا ازنظرگاهِ حافظ “رنـد”، عارفِ عاشقی پاک نـهـاد است که در ظاهر خود را آلـوده به گـنـاه و شرابخوار نـشـان می‌دهد. - “خرابـات” : در ظاهر جای فساد و میخواری و قمار بازی است ، امّا در نظرگاهِ حافظ به معنی میخانه ومحفلِ انس والفت است.آنجا که واصلانِ به حق از باده‌ی وحدت مست می‌شوند، جایی که نورِ معرفت خداوندی در آنجا می‌تابد.

اگـرازظاهرِمن چنین برداشت می‌کنی که مـن شرابخواره و اهل گناه هستم،یاچنین فکرمی کنی که من زاهدِشهرهستم و به پـارسـایی مشهور شده‌ام ، مـن همیـن هستم وحتی از این هم کـمـتـرم . هر طور دلت خواست دربـاره‌ی من فـکـر کـن،بـرایـم مهم نیست که تـو چه فـکـر می‌کنی ، مهم این است که من خودم می دانم چی هستم.

یکی از ویـژگی‌های بـارز حـافـظ ، “طـنـز” و کـنـایـه های بسیاری است که به کار بـرده است .

“حـافــظ” با “خود اتّـهـامی” ریاکاران را می‌کـوبـد ، “خـود اتـّهـامی” به عبارتی یعنی: مادرنصیحتی رابه دخترِ خودمی‌گوید تـا عروسش بـشـنـود .

حافظ خود را متّهم به ریـا می‌کـنـد ، یـعنی :ای وعظ، صـوفی،زاهد،عابد، تـو اینگونه‌ای ، در ظـاهـر اهل پـارسایی و تقواهستید ولی در خلوت طور دیگری هستید.

واعظان کین جلوه درمحراب ومنبرمی کنند.

چون به خلوت می روند آن کاردیگرمی کنند.

بـنــــده‌ی آصـف عـهـــــدم ، دلـم از راه مــبـَــر

کـه اگـــــر دَم زنـم از، چـرخ بـخـواهـد کـیــنـم

“بـنـده” : غـلام ، چـاکـر و خـدمـتـگـزار

“آصفِ عهد” : وزیـر وقـت ، منظور جلال الـدّین تـورانـشاه وزیـر شاه شجاع است که مـردی ادب پـرور و بخشنده بود وبا حـافـظ انس والفتی شاعرانه داشته است. -

چـاکر و خدمـتــگـزار وزیـر وقت (جلال الدین تورانـشاه) هستم ، مـرا از این کار بازمدارید ومانع ازارادت ورزیِ من نسبت به اونشوید.زیـرا که اگـربه چیزی غیرازارادت او به پردازم ودم بزنم ،ازروزگار خواهـدخواست تـا از من انـتـقـام بـگـیـردوطومار کارمرابه پیچد.

بایددانست که هرگاه حافظ از دوستانِ خود به ویژه ازوزیر وپادشاه تعریف وتمجیدمی کند،تعریف را بگونه ای به مبالغه می آلایدکه هرشنونده ومخاطبی می داند که این تمجیدچیزی بیش ازشوخی ومزاح نیست.امّاچنان این مبالغه ومزاح رابه زیورِنکته ولغزمزیّن می کندکه هم مخاطب، هم شنونده وهم خواننده یِ مدح لذت می برند وازلطفِ سخن بهره مندمی گردند.

نصرت الدین شاه یحیی آنکه خصم ملک را

ازدمِ شمشیر چون آتش درآب انداختی

بـر دلم گـَرد ستـم‌هـا ست ، خـدارا مـپـسـنـد

کـه مـُـکـــــــدّر شـود آیـیـنـــه‌ی مـهــر آیـیـنــم

“گـَرد ستم” : ستم به غباری تشبیه شده که بردل شاعرنشسته است.

“خدارا”: تـو را به خدا سـوگـنـد می‌دهم. - “مـُـکـدّر” : تـیـره ، مـلـول و دلـگـیـر

“آیـیـنـه” : استعاره از دل است

“مـِهـر آیـیـن” : محبّت پـیـشـه ،مهربـان.

ستم های نـاروا همانند غـبـاری بـر دلـم نـشستـه است تـو را به خـداسوگند روا مـدار که دل پاک و مهربـانـم بیش ازاین تـیـره و مـلـول شـود.

کجاروم چه کنم چاره از کجاجویم؟

که گشته ام زغم وجورِ روزگارملول

ایرانی‌مسلمان نوشته:

واقعا از آقای‌سید علی ساقی سپاس‌گزاری میکنیم….

امید نوشته:

دوستان عزیز.این شعر در ابوعطا با صدای سحر انگیز بسطامی خونده شده.دوستان عزیز خواهش میکنم این شعر رو باصدای بسطامی گوش بدن.این خواننده عزیز به قدری محجوب ومظلوم بود که حد نداره.ودر تنهایی وفقر شدید در زلزله بم جان سپرد.صدای سوخته بسطامی روح این شعرو به عمق دلتون میرسونه.از بس که پرحال وباسوز خوندن.دربالای سایت هم زده.اما بنده آپلود کردم میتونید از این لینک به صورت رایگان وکامل دانلود کنید.البته شعر آخرش که در تصنیف هست(هزار جهد بکردم که سر عشق بپوشم)از دیگر اسطوره ادب فارسی.سعدی هست

کسانی که گوش میدن.فاتحه ای برای روح بسطامی عزیز بخونن

http://s9.picofile.com/file/8295987434/%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%AF_%D8%A8%D8%B3%D8%B7%D8%A7%D9%85%DB%8C.mp3.html

کانال رسمی گنجور در تلگرام