گنجور

غزل شمارهٔ ۳۵۲

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

روزگاری شد که در میخانه خدمت می‌کنم

در لباس فقر کار اهل دولت می‌کنم

تا کی اندر دام وصل آرم تذروی خوش خرام

در کمینم و انتظار وقت فرصت می‌کنم

واعظ ما بوی حق نشنید بشنو کاین سخن

در حضورش نیز می‌گویم نه غیبت می‌کنم

با صبا افتان و خیزان می‌روم تا کوی دوست

و از رفیقان ره استمداد همت می‌کنم

خاک کویت زحمت ما برنتابد بیش از این

لطف‌ها کردی بتا تخفیف زحمت می‌کنم

زلف دلبر دام راه و غمزه‌اش تیر بلاست

یاد دار ای دل که چندینت نصیحت می‌کنم

دیده بدبین بپوشان ای کریم عیب پوش

زین دلیری‌ها که من در کنج خلوت می‌کنم

حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی

بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت می‌کنم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیحه رجایی نوشته:

لباس فقر = جامه درویش
شد = رفت، گذشت
خدمت = چاکری ، خدمتگزاری
‌اهل دولت = نیک بخت ، دولتمند
تَذَرو = قرقاول
تَذَروخوش خرام = یار زیبا
درکمینم = در کمینگاه نشسته ام
انتظار وقت و فرصت می کنم = چشم به راه فرصت میعادم
غیبت = بدگویی در قفای کسی
بوی حق نشیند = پی به حق نبرده است
افتان و خیزان = آهسته و ملایم ( قید)
رفیقان ره = دوستان راه معرفت و سلوک
استمداد همت = خواستار توجه باطنی
برنتابد = تحمل نکند بیش از این طاقت نیاورد
لطفها کردی = مهربانیها نمودی
بُتا = یارا
تخفیف زحمت می کنم = زحمت کم می کنم
چند ینت نصیحت می کنم = تو را پند بسیار میدهم
کریم عیب پوش = ‌بخشنده خطا پوش
دیده بدبین = بدبینی و کج خیالی
دلیری = گستاخی
معنی بیت ۸: در یک مجلس حافظ قرآن هستم و درمجلس دیگر شرا بخوار! ببین گستاخی مرا که چگونه در نزد مردم ریاکاری می کنم.

حامد نوشته:

باسلام و عرض ادب

بدون مقدمه باید بگویم که عمق اشعار حافظ به گونه ای است که هر کس متناسب با درک خویش از آن بهره مند میگردد و گاه در سطح میمانیم

از تمام تعابیر گذشته تنها به گوشه ای از بیت آخر میپردازم
از تعبیر تند بیت ۸ بسیار متعجبم خانم رجایی !!

رندی تعبیری بس عارفنه دارد که قسمت اعظم آن در این بیت نهفته است و آن هیچ تناسبی با ریا کاری ندارد ..

” بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت میکنم ”

فرق است میان شوخی و ریاکاری ..

شوخی بیان لطیف واقعیت است هر چند آن واقعیت لطیف نباشد

حال آنکه ریا سعی بر تبدیل کردن دروغ و کذب به واقعیت هاست

حسین نوشته:

با سلام
با توجه به این دو بیت دراین شعر :
دیده بدبین بپوشان ای کریم عیب پوش

زین دلیری‌ها که من در کنج خلوت می‌کنم

حافظم در مجلسی دردی کشم در محفلی

بنگر این شوخی که چون با خلق صنعت می‌کنم

به نظر می رسد که خود جناب حافظ شیرازی (!) به شدت و بیشتر از همه ریا کار تشریف داشتند !! لطفا اگر کسی تعبیر دیگری از این دو بیت دارد ما را آگاه کناد!

شمس الحق نوشته:

نقل ریاکاری نیست حسین آقا ، البته حقیر در حافظ شناسی تخصصی ندارم ، اما این دانم که حافظ آزاد مردی بود بزرگ که در ادبیات ما یگانه است و از زوایای مختلفی میتوان به او پرداخت . عارفی است که حلاج را یک قدم از خود پیش تر میداند :
چو منصور از مراد آنانکه بر دارند بر دارند
بدین درگاه حافظ را چو می خوانند میرانند
زنان زیبا را و شراب ارغوانی را و موسیقی خوب را دوست دارد و یکجا عرض کرده ام که خود صدایی نیکو داشت و آواز می خواند ، که از عرایض حقیر برداشت نا صوابی کردند و قصدم آن بود که در زمان او نمی شد آواز خواند و آنهایی که صدای خوش داشتند اپتدا با قران آغاز میکردند ، که شجریان خودمان نیز همین کرد و چون قران را به تکرار بخوانی از بر میشوی و در شیراز چندین حافظ آوازه خوان شخصاً می شناسم ، زیادت جسارت است .

عیسی نوشته:

اولا آقای شمس الحق، شما چیزهایی رو گفتید که اظهر من الشمس هستند و چیزهایی رو گفتید که کاملا اشتباه هستن، عاری از منطق و پر از اشکال.

* البته حقیر در حافظ شناسی تخصصی ندارم ——–> قبلا و بعدا هم کسی نمیتونه چنین ادعایی بکنه.
** اما این دانم که حافظ آزاد مردی بود بزرگ که در ادبیات ما یگانه است ——–> چه جالب. ما نمیدونستیم.
*** از زوایای مختلفی میتوان به او پرداخت . ——-> این که دیگه خیلی جالبه. این رو مطمین ام خود حافظ هم نمیدونه. انسان ها معمولا دارای زندگی چندبعدی هستن.
**** عارفی است که حلاج را یک قدم از خود پیش تر میداند :
چو منصور از مراد آنانکه بر دارند بر دارند
بدین درگاه حافظ را چو می خوانند میرانند ——–> اتفاقا از این بیت مشخصه که حافظ رفتار حلاج رو بهیچ وجه نمی پسنده. در مصرع اول چیزی درمورد حلاج رو نقل میکنه و در مصراع دوم با تواضع و رندی تمام خودش رو میگذاره جای حلاج و میگه او مراقب نبود ولی من مراقبم ( درمورد این بیت میشه خیلی بیشتر صحبت کرد. من چکیده ای رو ذیل غزل حاوی این بیت آوردم). برداشتتون از این بیت کاااااااااااااااااااااااااااااااااااملا اشتباهه متاسفانه.
***** زنان زیبا را و شراب ارغوانی را و موسیقی خوب را دوست دارد و یکجا عرض کرده ام که خود صدایی نیکو داشت و آواز می خواند ——–> فرمایش شما در اینمورد سندیتی نمیده. درمورد اشخاصی که در قید حیات نیستند، اصل بر صحت سنده و نه بر صحت ادعا. اونهم ادعای اشخاصی که وکالتی از طرف اون شخص ندارن.
****** در زمان او نمی شد آواز خواند و آنهایی که صدای خوش داشتند اپتدا با قران آغاز میکردند ——–> این جمله بوضوح یک دستبرد تاریخیست. ضمن اینکه و مخصوصا از “و” به بعد بهیچ عنوان بر مدار منطق نیست. ابتدا با قرآن آغاز می کردند؟ خب سپس چه؟ سپس آواز میخواندند؟ بنابه فرمایش شما در زمان او که نمیشد آواز خواند. تازه اونموقع هم که دوربین مداربسته وجود نداشته و همه جا نصب بشه تا اشخاص در محافل خصوصیشون آواز نخوانند.
******* شجریان خودمان نیز همین کرد ——–> شجریان خودمان نیز همین کرد؟ مگر در زمان شجریان، خواندن آواز ممنوع بود؟ که اتفاقا بسیار هم موجه بود. چقدر هم استدلال محکمی است. آوردن کلمه “که” قبل از این جمله بار مفهمومی آن را از بار مفهمومی جمله قبلش بالاتر میبره. شجریان، حافظ!!!!!! شانس آوردیم شجریان این کار رو انجام داد. وگرنه اینجای استدلال شما پادرهوا میموند ( فقط محض اطلاع و رفع سوتفاهم اینجانب عاشق صدا و شخصیت استاد شجریان هستم و به نظرم یک عیار برای تاریخ موسیقی ایران هستند).
******** در شیراز چندین حافظ آوازه خوان شخصاً می شناسم ——–> خیلی ها نمیشناسند. این هم اظهر من الشمس است. بدیهی است که هر شخص مسلط به آواز اصیل و بکر ایرانی، میتواند قرآن را خیلی خوب تلاوت کند. ولی عکس این موضوع برقرار نیست. استدلال شما موقعی کارگر بود که همه آوازه خوانها با خوندن قرآن شریف آغاز میکردند.

درمورد شعر:

حسین جان، ما مجازیم غزلیات حافظ رو به صورت عرفانی تعبیر کنیم. اما چرا؟ دقیقا بهمون دلیل که مجازیم اشعار سوزنی سمرقندی رو هجویات محض تلقی کنیم. این وسط برخی از اشعار غیرهجو سوزنی فدای اون هجویات میشن و هیچ کس نمیتونه بیاد بگه چون سوزنی چندتا شعر غیرهجو داره، پس بیایم و بقیه اشعار هجوش رو یه جوری تفسیر کنیم که از حالت هجو دربیان. تفکر یک شاعر با محتوای اکثر اشعارش شناخته میشه. بجز این راهی نداریم. همیشه استدلال بهتر از تفسیر به رآی هست. انسانها همواره حال یکسانی ندارن. بعضی وقتا فشارهای زیاد عصبی و درگیری هایی که با اطرافیانشون دارن، باعث میشه روی تفکراتشون تاثیر بگذاره. بواسطه اشعار زیاد پر از انسانیت و عشق و دوست داشتن بی پروایی که حافظ داره، ما مجازیم بگیم که بله، اینجا حافظ ممکنه دچار خطایی شده باشه. چون معصوم نیست. چون خدا نیست. ولی همواره درحال چنین خطاهایی نبوده. آنچنان که شمس الحق تعبیر میکنه، نیست و قطعا یک انسان معمولی نبوده. اینها رو میشه از تفکراتی که لابلای اشعارش کمابیش پیدا و ونهان هست، برداشت کرد. خیلی ازین غزلیات، واقعا رنگ و بوی عرفانی دارند. برخیشون مثل همین چیزی که فرمودید، نه. میدونید، اشتباه مردان بزرگ هم ستودنیست. این گونه طرز برخورد با تفکرات انسان های بزرگ، زیاد هم غریب نیست. ماجرایی که مربوط میشه به به عقد شمس درآوردن دختری که پسر مولانا عاشق او بوده، و سعی بر اثبات تاریخی داعی اون ماجرا رو پیگیری کنید لطفا. حتی اگر این ماجرا سندیت هم داشته باشه، باعث نمیشه تا رنگ بزرگی شخصیت شمس و مولانا کمرنگ بشه. اون مثنوی به اون اقتدار و اون مقالات شمس به اون اقتدار.

درمورد این غزل میشه با کمی اغماض هم برخورد کرد. شخصیت حافظ این اغماض رو ایجاب میکنه حسین جان. همونطور که حامد عزیز اون بالا اشاره کردن، مسیری وجود داره که طور دیگه ای این غزل رو برداشت کنیم. و البته چون این مسیر وجود داره، پس الزاما نمیشه ریاکاری رو به حافظ نسبت داد. این رو خواهشا تا آخر بخونید:

عشق تو نهال حیرت آمد// وصل تو کمال حیرت آمد// بس غرقه حال و وصل کاخر// هم بر سر حال حیرت امد// یک دل بنما که در ره او// بر چهره نه خال حیرت آمد// از هرطرفی که گوش کردم// آواز سوال حیرت آمد// “سرتاقدم وجود حافظ// در عشق نهال حیرت آمد”//.

یه نفر نوشته:

اصلا شما چند نفر که حاشیه نوشتید چرا اینهمه به هم میتازید؟؟؟؟؟؟؟

یه نفر نوشته:

اینجا مکان ادب است نه چاله میدان برا چند نفر که ادعا دارند!!!

ناشناس نوشته:

حسین جان
کسی برای اثبات حقیقت چئین تعصب و چنین تخاصمی به خرج نمی دهد !

روفیا نوشته:

گمان نمی کنم که هیچ ریاکاری بیاید و جار بزند که من دارم ریاکاری می کنم !!!

حسین نوشته:

جان فدای آن که نا پیداست باد … !

با سلام دوباره خدمت دوستان گرانقدر ! :
باید بگم که من قطعی نگقتم و فقط با توجه به شواهد یک فرضیه ارائه دادم !
شاید هم حافظ صرفا قصد داشته با این گفته به دیگران که « اینگونه » هستند طعنه بزنه . ادبیات ما پر است از طعنه و کنایه ای صحبت کردن . ولی خب با توجه به بعضی از اشعار حافظ نمی توانیم آن فرض بنده را غیر ممکن بدانیم ! حافظ در اشعار دیگرش هم از این نوع سخنان زیاد دارد و از « شراب انگوری » و « عشق ورزی های بی ضابطه ( عشق به کسی غیر از همسر ) » زیاد سخن گفته و تعریف و تمجید کرده ! اگر کسانی چون : رودکی و منوچهری و خیام این گونه سخن می گفتند ، خب دیگر نیاز به « تفسیر » نداشت و معنی آشکار یود !! از طرفی کسانی چون مولانا و عطار و سعدی و سنایی نیز تفکر مشخص و معینی دارند . اما چون حافظ ما گاهی این چنین بوده ، گاهی آن چنان (!) بنا بر این کار سخت می شود ! مثلا شعر : « عشق بازی و جوانی و شراب لعل فام / مجلس انس و حریف همدم و شرب مدام … » شعری کاملا مادی و غیر معنوی است ! اما غزل : « در ازل پر تو حسنت ز تجلی دم زد / عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد … » عرفانی ترین شعر حافظ و یکی از عارفا نه ترین ها در ادبیات است !! بعضی اشعار هم ترکیبی هستند .
عجیب بودن حافظ در همین است ! عده زیادی از محققین علت آن را تغییر افکار و باور های او در طول عمر می دانستند . عده ای هم هستند که حافظ را « ملامتی » می دانند ، یعنی حافظ از قصد یکی سری حرف های نا جور از شراب خواری گرفته ، تا بی بند و باری و تا حتی کفر گویی در اشعار و سخنان خود می گنجاده تا دیگران را علیه خود بشوراند و او را سرزنش کنند . خلاصه موضوع خیلی جالب ولی پیچیده ای است !

با سلام و آرزوی سلامتی ظاهر و باطن دوباره !

در پناه حق .

سپنتا نوشته:

بسیارى بیت آخر این غزل را چنین تعبیر مى کنند که گویا حافظ به حافظ قران بودن خود اشاره کرده باشد، اما به نظر من چنین نیست، اینجا منظور حافظ از حافظم در مجلسى یعنى ‘آوازخوانم در مجلسى’ است. حافظ در ادب پارسى کهن به معناى آوازخوان به کار مى رفت و هنوز هم در ورارود به آوازخوان حافظ مى گویند، حافظ مثل رودکى آوازخوان هم بود و در محافلى آوازخوانى مى کرد و در محافلى هم ساقى و مطرب بود، البته آن گونه که از بیت برمى آید. شما اگر حافظ قرأن باشید، نمى توانید فقط در محفلى حافظى قرآن کنید، چونحافظ اگرازبردارنده قرآن باشد، پس شما همیشه آن را از بر دارید، نه این که در محفلى از بر داشته باشید. لغتنامه دهخدا نیز براى این که نشان بدهد حافظ به معناى حافظ قرآن است، به همین بیت حافظ استنتد کرده و هیچ دلیل دیگرى ندارد، به هیچ فرهنگ کهن هماشاره اى ندارد که نشان بدهد حافظ به معناى حافظ قرآن باشد.

کانال رسمی گنجور در تلگرام