گنجور

غزل شمارهٔ ۳۳۹

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم

دل از پی نظر آید به سوی روزن چشم

سزای تکیه گهت منظری نمی‌بینم

منم ز عالم و این گوشه معین چشم

بیا که لعل و گهر در نثار مقدم تو

ز گنج خانه دل می‌کشم به روزن چشم

سحر سرشک روانم سر خرابی داشت

گرم نه خون جگر می‌گرفت دامن چشم

نخست روز که دیدم رخ تو دل می‌گفت

اگر رسد خللی خون من به گردن چشم

به بوی مژده وصل تو تا سحر شب دوش

به راه باد نهادم چراغ روشن چشم

به مردمی که دل دردمند حافظ را

مزن به ناوک دلدوز مردم افکن چشم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

نظرمن این است در بیت بیاکه لعل سوزن چشم صحیح است

ناشناس نوشته:

روزن چشم درسته.
منظور اینه که از گنج خانه (که معمولا پنهانه و هر کسی نمی تونه بره اونجا) که در اینجا مراد دل شاعره ، اشک مانند گوهر از دریچه ی دل که چشم باشه به پای معشوق ریخته میشه.

ناشناس نوشته:

فرمایش شماراهمه می گویندعرض من این است دانه های اشک که گاهی سفیدوگاهی خونین است یک یک وپیاپی ازجشم بیرون می ریزدحافظ ان هارابه گهرولعل تشبیه کرده وبرای جلوگیری ازپراکندگی ازسوزن چشم می گذراندوبه صورت رشته ای نثار مقدم دوست می کندمانعی هم درتشبیه چشم به سوزن نیست چون هم دوکی شکل است هم مردمک چشم به منزله ی سوراخ سوزن است ومعمولا هم دانه های قیمتی رابه صورت رشته تقدیم می کنندبااین معنی قافیه هم تکرار نمی شود

Michel Leclerc نوشته:

Forgive me this small comment in English concerning mo‘ayyan in the 2nd beyt. Its usual translation (specific, determined) seems insufficient. Surely Hafez intendede a pun on its Arabic root (‘ayn), yet the question arises then on which meaning of the root. In Arabic dictionaries mo‘ayyan can also mean beset with eyes (as a peacock’s tail), but that does not give an appropriate meaning in this case. I think the most probable reading is that Hafez played on the meaning of ‘ayn as source (like in chashm and cheshme), so that the verse means: the place where you can rest is the “source-struck” corner of the eye. Which indeed appropriate as tears flow from the eye: the apporpraite place for you, my Beloved, is hence the source of tears itself in the corner of my eye.

امین کیخا نوشته:

Michel drear
As you have pointed out the word derives from a Koranic source and means wholesome spring water .any way its quite surprising you know such a descent Persian . you should be a real scholar.

امین کیخا نوشته:

خیال عربی است اما از لغت کولی در ملانوکولی درست شده است و از یونانی است . شن یا شان یا شانه همه به معنای خانه است .مانند هوشنگ یعنی کسی که خوب خانه می سازد . گلشن هم یعنی خانه ی گلها یا گلخانه . روز در فارسی یعنی روشن از این لغت روزن را هم داریم یعنی جایی که روشنی و نور است دیگر لغت ها اروس یعنی کسی که لباس سفید و روشن می پوشد و به اشتباه با ع نوشته می شود و از اوستایی به عربی رفته است . لعل همان لل پارسی است یعنی سرخ و دیگر دلیل آن لاله است یعنی گلی که لل رنگ است . آل و لل و لال و لاک و سهر همه یعنی سرخ . قرمز هم با crimson پیوسته است . سحر عربی است اما سه به معنای گفتار و سخن فارسی است یعنی مانند افسانه که سه در آن یعنی سخن . زنده یاد محمد مقدم سحر را از سه به معنای گفتن می داند و برای دلیل enchantement را آورده است که همین راه را رفته است . زیرا سحر بیشتر کلمه ای بوده که میخوانده اند . خله یعنی سوراخ و نیز سرکه عربی است ولی خلیدن یعنی سوراخ کردن پارسی است . مردم و مرد هر دو از مردن است ولی زن و فرزند هر دو از زیستن هستند فرزند ( فر + زند ) .ناوک به ناو و ناویدن و ناودان ربط دارد کویا ناوک تیری است که توی لوله ای ناویده و خمیده به بیرون بجهد مانند کمانهایی که قوس جلویشان افقی است و تیز در میان لوله ای پیش از پرتاب شدن پیش رانده می شود .

شمس الحق نوشته:

درود بر تو دکتر کیخا ! پاینده باشی ولی این همه دانش را به یکباره بر سرمان نریز که آدم بیسوادی مثل حقیر نمی تواند همه را یکجا هضم کند .

امین کیخا نوشته:

بروی چشم شمس الحق به شگون رسیدنت کمی شتابیدم . خوب حالا یک لغت تک و تنها پیش کشت می کنم .لغتِ درود یعنی دروست همان درست است یعنی وقتی به کسی میگوییم درود یعنی درست باشی ! سالم باشی . دروا یه فرانسه یعنی راست و نیز به روسی گویا دروستا همین لغت است .

شمس الحق نوشته:

پس درود ! دکتر کیخا .

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

>>>>>>>>>>>>>>>>
**************************************
**************************************
بیا که لعل و گوهر در نثار مقدم تو
ز گنج‌خانۀ دل می‌کشم به ………

مخزن چشم: ۳۷ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۶، ۸۱۸، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۵، ۸۳۶، ۸۴۳ و ۲۵ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال، سایه

روزن چشم: ۱ نسخه (۸۲۷) قزوینی- غنی، خرمشاهی- جاوید

۳۸ نسخه غزل ۳۳۱ و بیت فوق را دارند. از نسخ کاملِ کهنِ مورّخ، نسخۀ مورخ ۸۲۴ فاقد غزل است.
*************************************
*************************************

مسعود نوشته:

سلام به همه ی دوستان گرامی
خواندن پست های عزیزان لذت غزل حافظ را بیشتر کرد.
آیا از شما استادان کسی وقت دارد اگر گهگاهی سوالی داشتم و معنی بیتی را نفهمیدم، کمکم کند؟ در پست ها معمولا جوابم را خوب نمی گیرم.

مهناز ، س نوشته:

مسعود خان گرامی
شما سؤال بفرمائید، حتماً استادان گرامی حاشیه نویس به کمک ما می آیند
مانا باشید

مسعود نوشته:

چشم مهناز خانم
خون جگر چطور جلوی اشک را می گیرد؟ خون گریستن یعنی چه؟

مهناز ، س نوشته:

مسعود خان گرامی
منتظر بودم از استادان جوابی بر پرسش شما بیآید ولی ،،،،
دوست گرامی ، خیال پردازی های شاعرانه را نمی توان با وسایل مادی اندازه گرفت ، شاعر ، تا ورای حقیقت به پرواز در می آید ، آنجا که :برتر اندیشه بر نگذرد ،
هیچ گریه ای خونین نیست و خون جگر نیز اصطلاحی ست برای غم فراوان ،
در زبان فارسی ازین دست تعارف بسیار داریم ، مثل انکه می گویند : قدمتان روی چشم ، یا خاک پای شما هستم
زیبایی شعر نیز اغلب در همین پرواز اندیشه است.
مانا باشید

مسعود نوشته:

تشکر از جوابتان مهناز خانم.
گفته ی شما متین، اما فکر کردم شاید ارتباطی به بیماریی به نام haemolacria داشته باشد که احتمالا در گذشته هم بوده و شاعران از آن بهره ی خود را برده اند. خصوصا که در جایی خواندم وقتی در کیسه ی اشک، اشکی نماند خون از چشم جاری می شود.

سیدعلی ساقی نوشته:

خیال روی تـو چـون بگذرد به گلشن چشم
دل از پـی نـظر آیـد بـه سـوی روزن چـشـم
“خیال”: تصوّر ، تصویری که در ذهن نقش می‌بندد ، انسان تصوّرات ذهنی‌اش را می‌تـوانـد پیش چشمش بیاورد ، گفته‌اند که این تصویرها که در ذهن شکل می‌گیرد بـرآیـنـد اشعه هایی بصورت جریان های الکتـریـکی - شیمیایی هستند که از سلّول های مغز متصاعد می‌شوند.تفاوت خیال با تصوّر دراین نکته هست که زمانی که انسان صحنه ای یاحادثه ای رادرذهن خویش تصویرسازی می کند،تصاویر بصورت بریده بریده وتک تک ظاهرمی شوند درحالی که درهنگام خیالپردازی، تصاویرپی درپی وبصورت گذرا،مانند یک فیلم کوتاه درکارگاه ذهن به نمایش درمی آید.به همین سبب حضرت حافظ وقتی سخن رابا”خیال روی” توآغازکرده باهوشمندی ، ازواژه یِ “بگذرد” استفاده کرده است.

“گلشن”: گـلـزار ، گلسـتـان
“گلشنِ چشم”: اضافه‌ی تشبیهی است ، از آن نظر که تصـاویـرِزیبایِ رخساره ی همچون گلِ معشوق، در چشم به نمایش درآمده است آن را به گلزار تشبیه کرده است.
“نـظـر”: تماشا
“روزن”: پـنـجـره
“روزن چشم”: اضافه‌ی تشبیهی ، چشم به پنجره تشبیه شده است از آن جهت که سر را بالاخانه‌ی بـدن گفته‌اند. در قدیم وقتی اتفاقی در کوچه ای می‌افتاد ، مثلن کارناوال عروس از کوچه می‌گذشت ، زنان به کوچه نمی‌آمدند ، بلکه برای تماشا، یا بر پشت بامها می‌رفتند و یـا پنجره های طبقه‌ی دوم (بالاخانه) را می‌گشودند و از پشت پنجره تماشا می‌کردند .
در اینجا هم دل به جای اینکه از سینه بیـرون بیاید و محبوب را که در گلزار قدم می‌زند تماشا کند ، به پشت پنجره‌ی چشم می‌آید و از طریق روزنه های چشم به تماشای دلـبـر می‌پـردازد .
معنی بـیـت : وقتی تصاویر ذهنیِ چهره‌ی زیبای تـو در مقابل چشمانم می‌آینـد و چشمانم را به گلـزاری تـبـدیـل می‌کنند ، دلـم مشتاق وبی قرار،برای تماشا از سینه به طرف پنجره‌ی چشم بالا می‌آیـدوبه تماشامی نشیند.

ســـــزای تـکـیـه گـهـت مـنـظـــــری نـمـی‌بـیـنـم
مـنـم ز عـالـم و ایـن گـوشـــه‌ی مـُـعـیـّن چـشـم
“سـزا” : درخور ، شایسته
“تکیه‌گه” : جای تکیه دادن و راحت نشستن یا لـم دادن “مـنـظـر” : جای تماشا
“مـُعـَیـّن” : مشخـّص و ویژه ، امّا معیّن معانی دیگری هم دارد : پیراهن یا پارچه‌ی منقّش و رنگارنگ . سیاهی وسطِ چشمِ گاو است . “حافظ” طوری واژه را متناسب با تصاویر و مفاهیم شعرش انتخاب می‌کند که نمی‌شود واژه‌ی دیگری را جای آن گـذاشت ، “معیّن” علاوه بر اینکه قـافـیـه است از نظر معنای دوّ و سوّمش با چشم و منظر ایهام تناسب دارد . در ضمن می‌گوید که این گوشه‌ی چشم من از بس در فراق تـو اشک ریخته سرخ و مـُنـقـّش شده است تا درخور تکیه‌گاه تو باشد . “گوشه‌ی مـُعـَیـّن چشم” همان “شاه نشین چشم” است که در غزلی دیگر آورده :
شاه نشین چشم من تکیه گه خیال تو ست
جای دعاست شاه من ! بی تـو مباد جای تـو
:بارندی وزیرکی خطاب به معشوق می فرماید:
تـمـاشـا گهی که درخور و شـایـسـتـه‌ی تـکـیـه‌گاه تـو بـاشـد سـراغ نـدارم ، من از تمام دنیا تنها این گـوشـه‌ی مشخص چشم رادارم که شایسته‌ی تکیه زدن توهست….
روشن است که بااین ترفند،وبااین تعریفی که صورت گرفته،شاعرزیرکانه،بظاهرازمعشوق وشایستگیِ او سخن می گویدامّامنافعِ خودرادرنظرگرفته است.!

بـیـا ! کـه لـعــل و گــُهــــر در نـثــار مــقــدم تــــو
ز گـنــج خـانـه‌ی دل می‌کـشـم بـه روزن چــشم
“لـعـل” : یاقوت ، استعاره از اشک خونین
“گـُهـر” : مـروارید ، استعاره از اشک
“مـَـقـدَم” (بر وزن مـَفـعـَل اسم مکان است) محل قدم گذاشتن ، جای پـا ، پیش پـا
“گنج خانه‌ی دل” : اضافه‌ی تشبیهی ، دل را به گنج خانه تشبیه کرده که لعل و گهر (اشک) از آنجا بر می‌دارد و به چشم می‌آورد تا از طریق چشم نثار مقدم محبوب نماید.در ادبیات ما دل سرچشمه‌ی اشک است.
“حـافــظ” بارها این ارتباط بین دل و چشم را به زیبایی بیان داشته :
«دل بسی خون به کف آورد ، ولی دیـده بـریـخـت
الله ، الله ، کـه تـلـف کــــرد و کـه انـدوخـتـه بـود»
در نسخه‌ی جامع دیـوان ، تـألـیـف “مسعود فرزاد” و نـیـز نسخه‌ی “خانـلـری” به جای “روزن چشم” ، “مخـزن چشم” ضبط شده که بر متن ترجیح دارد ، زیرا هم با “لعل و گـهـر” و “گنج خانه” تناسب دارد و هم تـکـرار قافیه نـدارد .
معنی بـیـت : بـشـتـاب ای محبوبـم ! که من از گنج خانه‌‌ی دلم اشکـهـای همچون یاقوت و مروارید را به چشمم می‌آورم تا به پـیـش پـای تـو نـثـار کـنـم .

سـحـر سـرشــک روانــم ســـــر خـرابـی داشـت
گـرم نـه خـون جـگـر مـی‌گــــرفـت دامـن چـشـم
“سرشک” : اشک
“روان” : جاری
“سـرِ” : با کسر آخر یعنی قصد چیزی داشتن
“خرابی” : ویرانی ، ویران کردن
“خون جگر” : کنایه از غم و غصّه است ، امـّا در اینجا همان خون دل است که به صورت اشک خونین از گوشه‌ی چشم جاری می‌شود
“دامن کسی گرفتن” : کنایه از مـتـوسـّل شدن ، مانع و سـدّ راه کسی شدن .
معنی بـیـت : اشک قصـد داشت آنقدرازچشمانم بریزدتا (وجودم) را ویران کـنـد . سحرگاه اگر خون جگرم سـدّ راه اشک نمی‌شـد،این اتفاق می افتاد. (خون وقتی بیرون آید لخته می‌شود ومی‌مـاسـدو جلویِ روزنه های اشک را می‌گیرد و مانع از بیرون آمدن اشک می‌شود) اشک به سیلابی تشبیه شده که ویران می‌کند و ویرانی بر جای می‌گـذارد .
نـخـسـت روز کـه د یـــدم رخ تـو ، دل مـی‌گـفـت
اگر رسـد خـلـلـی خــون مـن بـه گـردن چـشـــم
“خلـل” : آسیب
“خون من به گردن چشم” : مسئولیت ریختن خون من بر گردن چشم است .
معنی بـیـت : همان روز اوّل که چشمم به چـهـره‌ی زیبا و دلـربـای تـو افتاد ، دلـم گفت اگر در راه این عشق کشته شوم مسئولیتـش بر عـهـده‌ی چشم است .

بـه بـو ی مـژده‌ی وصـل تـو تـا سـحـر شـب دوش
بـه راه بــاد نـهــــادم چـــــراغ روشـــن چـشــــم
“بـو” : ایهام دارد : ۱- رایحه ، عطر ۲- در اینجا : امید ، آرزو
“مـژده” : نـویـد ، خـبـر خوش
“شب دوش” : دیـشـب
“به راه بـاد نهـادن” : از دست دادن ، نـابـود کردن “چراغ روشن چشم” : اضافه‌ی تشبیهی ، چشم به چراغ روشن تشبیه شده است . در قدیم وقتی شب انتظار کسی بـودند یـا کسی دیـر کرده بـود ، با چراغ به دنبالش می‌رفتند یا جلویِ در با چراغ چشم به راه آمدنـش می‌ایستادند .
معنی بـیـت : دیـشت به امـیـد ایـنـکه خبر خوش وصال تو را دریافت کنم ، از بس در انتظـار گـریـه کـردم چشم روشنم را از دست دادم (از بس گریه کردم چشمم کـور شـد ).
بـه مـردمی ؛ کـه دل دردمـنـد حــافــــــــــظ را
مـــزن بـه نـاوک دلــدوز مــــردم افـکـن چـشــــم
“بـه” : حرف سوگند است ، به انسانیت سـوگـنـد “مردمی” : آدمـیـّت ، انسـانیّت
“نـاوک” : تـیـر کوچک ، استعاره از مـژگان
“دلـدوز” : دلـخراش
“مردم افکن” :بسیارقوی و انسان کـُش
معنی بـیـت : تـو را به آدمـیـّت سوگند می‌دهم که با تـیـر دلخراش و آدم کـُشِ مـژگانت دل مجروح و درد کـشیـده‌ی مـرا هـدف قـرار نـده .

فرخ نوشته:

@Michel:
Hope this is not too late!
The word “moa’yan” here means “dedicated, assigned”. With reference to first part of the verse; word “ takyeh-gaah” which means “leaning place”; it says “the best-and-only place I can offer you for sitting is this dedicated corner of my eye. Even today when highly welcoming somebody we say” His/her place is in my eye’s corner”.
The beauty of Persian classical poetry is in nested metaphors, cross references and nexus of the first, second and sometimes third meanings that words have with each other; and Hafez is definitely one of the greatest masters of this:
“moa’yan” has roots in Arabic “ein” (=eye) as you mentioned,
“manzar” literally means “ an overlook, a place to look out”. Hence, it goes back to “eye”. And finally “cheshm/chashm” directly means the “eye”.

کانال رسمی گنجور در تلگرام