گنجور

غزل شمارهٔ ۳۲۱

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم

هر گه که یاد روی تو کردم جوان شدم

شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا

بر منتهای همت خود کامران شدم

ای گلبن جوان بر دولت بخور که من

در سایه تو بلبل باغ جهان شدم

اول ز تحت و فوق وجودم خبر نبود

در مکتب غم تو چنین نکته دان شدم

قسمت حوالتم به خرابات می‌کند

هر چند کاین چنین شدم و آن چنان شدم

آن روز بر دلم در معنی گشوده شد

کز ساکنان درگه پیر مغان شدم

در شاهراه دولت سرمد به تخت بخت

با جام می به کام دل دوستان شدم

از آن زمان که فتنه چشمت به من رسید

ایمن ز شر فتنه آخرزمان شدم

من پیر سال و ماه نیم یار بی‌وفاست

بر من چو عمر می‌گذرد پیر از آن شدم

دوشم نوید داد عنایت که حافظا

بازآ که من به عفو گناهت ضمان شدم

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

کسرا نوشته:

هر گه که یاد روی تو کردم جوان شدم…

اگه دلتون برای زیارتگاه عاشقان * حافظیه* شیراز تنگ شده … پیشنهاد میکنم از این فاصله و در دنیای مجازی نگاهی به حرم آن حضرت بیندازید…
http://www.azadtarin.com/wp-content/uploads/2013/03/hafezieh-04.jpg

حسن الهامی نوشته:

باسلام،درخصوص معنی بیت؛،من پیرسال ومه نی ام یاربی وفاست ،،برمن چون عمرمیگذردپیرازآن شدم،خواستم عرض کنم،نکات زیادی دراین بیت هست،مصرع دوم ناقض مصرع اول است،پیرشدن حافظ ارگذرعمرنیست ،عمردرمصراع دوم استعاره ازیاراست،یعنی وقتی یارازمقابل من عبورمیکندومن به اوفقط نگاه میکنم موجب پیری من شده است.

محدث نوشته:

وجودشناسی خویشتنانه در مکتب غم یار… هنرمندانه ترین اقدام بشر در عالم خاکی….

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

…. بر دلم درِ معنی گشوده شد
کز ساکنان درگهِ پیر مغان شدم

زان روز: ۲۱ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۱۶، ۸۱۸، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۳۶ و ۹ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال

آن روز: ۱۷ نسخه (۸۲۷، ۸۳۴، ۸۴۳ و ۱۴ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید

۴۰ نسخه از جمله تمام نسخ کاملِ کهنِ مورّخ، غزل ۳۱۴ را دارند و از آن جمله، دو نسخه یکی شاید مورخ ۷۹۲ و دیگری بی‌تاریخ بیت فوق را ندارند.

**********************************
**********************************

موعود نوشته:

مصرع اول از بیت سوم رو لطفا اگر کسی میتواند توضیح دهد . ممنون

و.عدلیه نوشته:

من پیر سال وماه نیم یار بی وفاست ـ برمن چو عمر می گذرد پیر از آن شدم ـــــ مصرع دوم ناقض مصرع اول نیست منظور شاعر این است که : یار وقتی از کنار من می گذرد (مثل عمر که سریع می رود )شتابان و بی اعتنا می رود! چو عمر یعنی همچون عمر

رضا نوشته:

بیت سوم مصرع اول ( بر دولت بخور ) اشتباه است کلمه درست ( بر دولت بخوان ) هست

جمشید پیمان نوشته:

آقا رضا گرامی سلام. مصرع اول بیت سوم مشکلی ندارد: ای گلبن جوان بـــَـــرِ دولت بخور که من/در سایه ی تو، بلبل باغ جهان شدم… بر یعنی میوه و ثمر و بر دولت خوردن کنایه از خوشبخت شدن است. باری حافظ برای معشوق جوانش( گلبن جوان) آرزوی خوشبختی و سعادت میکند …..

رضا نوشته:

هر چنـد پـیـر و خستـه دل و نـاتـوان شـدم
هر گـه کـه یـاد روی تـو کـردم جـوان شـدم
دراینجا نیزحافظ دست به خَلق پارادکس زده است. چیزی که به آن سخت علاقمنداست ودرآغلب غزلیّاتش حداقل یک یاچندموردپارادکس مشاهده می شود. پارادکس یعنی جمع ضدّین، دراین بیت حافظ بااینکه ازغم واندوه عشق پیر وخسته دل شده، ازنتیجه ی همین عشق نیزدوباره جوانی آغازمی کند!
معنی بیت: بااینکه ازغم واندوهِ فراق تو آزرده دل وناتوان وپیرشده ام امّا هرگاه که ازروی ماهِ تویادمی کنم دوباره نشاط وانرژی می گیرم وجوان می شوم.
آن شمع سرگرفته دگرچهره برفروخت
وین پیرسالخورده جوانی زسرگرفت
شکـر خـدا که هـر چه طلـب کردم از خـدا
بـرمـُنتـَهای هـمـّت خـود کامران شـدم
خدای راشکرکه هرآنچه راکه ازخدا می خواستم برآورده شدند وتمام ِ آرزوها ورویاهای من به حقیقت پیوست.
ساقیامی بده وغم مخورازدشمن ودوست
که به کام دلِ ما آن بشد واین آمد
ای گلـبـُـن جـوان بـر دولـت بـخور که مـن
در سـایـه‌ی تـو بـلـبـل بـاغ جـهـان شـدم
گلبُن جوان: نورسیده وتازه شکفته شده
بَردولت بخور: یعنی سعادتمندزندگی کنی، به ثمردهی برسی، میوه ی خوشبختی وسعادت ببینی
معنی بیت: ای معشوق نوجوان ای تازه گل شکفته که درسایه ی تو وازعشق ومحبّتِ تو طبع شعری من شکوفاشد ودرباغ جهان چون بلبلی غزلخوان گشتم آرزومندم که توهم به ثمردهی برسی وازمیوه ی دولت بهرمند گردی.
بیاکه بلبلِ مطبوع خاطرِحافظ
به بوی گلبن وصلِ تومی سرایدباز
اوّل زتَحـتِ و فـوقِ وجـودم خـبـر نبود
درمـکـتـبِ غـم تـوچـُنـیـن نـکته‌دان شـدم
تحت: زیر
فوق: بالا
تحت وفوقِ وجودم: بالاوپائین زندگانی، فرازونشیبِ هستی
قبل ازآنکه باعشق توآشنا شوم وجودم مثل برکه ی راکد بودهیچ هیجانی درزندگانی نداشتم،حرکت و پویایی وبالندگی نداشتم. ازوقتی که دچارعشق توشدم بااینکه به ظاهر غم واندوه ورنج کشیدم لیکن نکته های لطیف وزیادی آموختم وبالنده شدم،اکنون درمسیرکمال هستم واززیروبَم زندگانی شناختِ عمیقی پیداکرده ام
آنکه درطرزغزل نکته به حافظ آموخت
یارشیرین سخن نادره گفاارمن است
قـسمـت حـوالـتـم بــه خـرابـات می‌کـنــد
هرچندکایـن چـُنـیـن شدم و آنـچـُنـان شدم
قسمت : تقدیر وسرنوشت
حوالت کردن: هدایت کردن، رهنمون شدن
خرابات: مکانی درتقابل بامسجد ، جایی که قماربازان ،بی خانمانان وگناهکاران درآنجا سُکنی گزیند. امّا حافظ همانگونه که به رندِ لااُبالی شخصیّتی دیگربخشید وازاو یک اَبرانسانی پاک نهاد ووارسته خَلق کرد، خرابات رانیزدرهم کوبید وبانبوغ معماری بی نظیرخویش، دوباره مکانی برای وارستگان وپاک باختگان بَنانهاد. مکانی که درآنجاکسی دلیلی برای ریاکاری وتزویرندارد ومجبوربه دروغ گویی نیست.
معنی بیت: تقدیرمرا به خرابات رهنمون می شود،هرکاری می کنم وبه هرجا می روم دلم درخرابات است. بااینکه میل به خرابات مرا بدنام می کند وهزینه های زیادی ازلحاظ منزلتِ اجتماعی برمن تحمیل می کند لیکن هیچ راه دیگری پیش روندارم قسمتِ من این است که ازخرابات نشینان باشم،هرچند که درحال حاضرجایگاه خوبی ازلحاظ منزلتِ اجتماعی دارم وچه بسا اگرخراباتی شوم ممکن است وضعیّت اجتماعی به هم ریزد وتاوان سختی برمن تحمیل گردد،همه رامی پذیرم.
البته حافظ به قضاوقدر وقسمت، چنانکه زاهد اعتقاد دارد معتقدنیست. لیکن هرجا که سخن ازتقدیر وقضاوقدر می گوید عمداً به زبانِ زاهد وواعظ سخن می گوید تا دهان آنها رابربندد. می خواهدبگوید مگرشما نمی گوئید که هرکس تقدیری دارد ونمی تواند ازسرنوشتش فرارکند؟ پس من نیزقسمتم این است که رندِ خرابات نشین باشم، دیگرازمن انتظارنداشته باشید به مسجد بیایم وباشما به عبادت پردازم من تقدیرم این چنین است که درخرابات باشم.
اگرامام جماعت طلب کند امروز
خبردهید که حافظ به می طهارت کرد
آن روز بـر دلـم در مـعـنـی گـشـوده شـد
کـزسـاکـنـان درگـه پـیــــر مـغـــان شــدم
درموردِ “پیرمغان” قبلاًتوضیحات زیادی داده شده لیکن باتوجّه به اهمیّتِ موضوع دراین بیت دوباره توضیحاتی ارائه می شودتادربرداشتِ معنا ابهام صورت نگیرد. پیر میکده ،انسان عارف کامل ، پیر و مرشدِ حافظ حقیقتاً چه کسیست که حافظ این همه به اوارادت می ورزد وجزاوکسی راقبول ندارد؟!
بعضی هامعتقدند ازآنجا که درمذهبِ زرتشت، شرابخواری حلال است وزرتشت مخالف هرگونه جنگ وخونریزی بوده وکسی رامجبوربه پذیرفتنِ مذهبش نمی کرده،وسخنان ِ حافظانه ی زیادی ازاوبه جای مانده، توجّهِ حافظ رابه خودجلب نموده ووی ارادتمندِ زرتشت شده واو رابه عنوان پیر وراهنمای خویش پذیرفته است:
گفتم شراب وخرقه نه آئینِ مذهب است
گفت این عمل به مذهبِ پیر مغان کنند.
وبعضی دیگربراین باورند که این”پیر” اصلاً وجود نداشته ویک شخصیّتِ خیالی بوده است. حافظ وسواس زیادی داشته وچون کسی رالایقِ رهبری پیدانکرده، ناگزیر در کارگاهِ خیال دست به آفرینش یک پیری روشن ضمیربه سلیقه ی خود زده، به او شخصیّتِ کامل بخشیده،سپس وی رابه عنوان الگو و شاخص قرارداده تارفتارهای خودرا با اوتنظیم کند.
برای احتمالِ اوّلی دلایل فراوانی وجود داردبرای نمونه:
به باغ تازه کن آئینِ دین زرتشتی
کنون که لاله برافروخت آتش نمرود
ضمن ِ آنکه معنای لغوی ِ مُغان(جمع مُغ،روحانی زردتشتی) نیزاین احتمال راتقویت وتایید می کند .
به هرحال پیر مغان ِ حافظ،هرکه بوده باشد باتوجّه به ویژگیهایی که ازاوتوصیف کرده یک انسانِ کامل،آگاه،پاک نیّت ونیک رفتاری بوده است.
معنی بیت:
تاروزی که باپیرمغان آشنانشده بودم،تازمانی که بااندیشه های انسانی ونیّتِ پاک اوآشنایی پیدانکرده بودم، گویی که درجهالت ونادانی بسرمی بردم! ازروزی که این پیرپاک باطن ِ پاک اندیش ِ پاک رفتارراشناختم ناگاه درمعنی به رویم بازشد ومعنای هستی رابهتر وروشن ترفهمیدم.
به ترکِ خدمتِ پیرِ مغان نخواهم گفت
چراکه مصلحتِ خود درآن نمی بینم.
البته هیچکدام ازاین مستندات نمی توانددلیلِ زرتشتی بودنِ حافظ بوده باشد،چراکه حافظ جهان بینی خاصّ ومنحصربفردی دارد وبیشتر متمایل به آزاداندیشیست تامذهبی بودن! اودرچارچوبِ هیچ مذهبی جای نمی گیرد. اوبیش ازآنکه به مذهب بیاندیشد به عشق وانسانیّت ومحبّت می اندیشد. اوخودبه تنهایی یک مذهب ومَسلکِ تمام عیاربا محوریّتِ انسانیّت است وعشق درسرلوحه ی باورها واعتقاداتِ اوست. حافظ حافظ است وهیچ برچسبی براندیشه های جهانی اونمی چسبد.
جنگِ هفتادودوملّت همه راعذربنه
چون ندیدند حقیقت رهِ افسانه زدند.
در شـاهـراه دولـت سَـــرمـد به تخت بخت
بـا جـام مـی به کام دل دوسـتــان شـــدم
“سـرمـد” همیشه ودایم وپیوسته
“تخت بخت” بخت واقبال به تخت تشبیه شده است .
معنی بیت : در طریق عشق که دایمی وپیوسته است برروی تختِ اقبال وخوشبختی، باجام شراب وهمراه بادوستان کامروا شدم.
مراذلیل مگردان به شکراین نعمت
که داشت دولت سرمدعزیز ومحترمت

از آن زمان که فتنه‌ی چشمت به من رسید
ایـمــن ز شــرّ فتنه‌ی آخــر زمـان شــدم
ازاین بیت نیز دوجورمی توان برداشت کرد .یکی اینکه آشوب وبلایی که ازچشمانِ برمن فرودآمده چنان عظیم وطوفانی هست که حتّا فتنه ی آخرالزّمان نیزدرمقایسه بااین فتنه ناچیزاست. کسب که فتنه ی چشمان تورا تجربه کرده باشد ازفتنه ی آخرالزّمان هراسی نخواهد داشت.
برداشتِ دوّم:
دراین برداشت می توان پارادکس زیبایی رانیزشاهدبود. شاعرگرفتارفتنه ی چشم یارشده،لیکن همزمان ازشرّ فتنه ی جهانی که همه ی جهان رافرامی گیرد دراَمان مانده است!.
ازآن روزی که من گرفتارفتنه وافسونِ چشمان توشدم به نوعی بیمه شده ام دیگراز هرنوع فتنه ای حتّا ازفتنه وآشوبِ آخرالزّمان که گویند کسی را قدرت فرارازآن نخواهدبود رهایی یافته ام گویی که اَمان نامه ای دریافت کرده باشم ازهرآشوب وبلایا آسوده خاطرشده ام.
معمولاً اغلبِ شاعران دراثر فتنه وآشوبِ چشم یار همه ی دارایی وهستی خویش رامی بازند وازدست می دهند. امّا درفرهنگِ حافظانه موضوع کاملاً برعکس است! حافظ به میمنتِ فتنه ای که ازچشم یار دریافت می کند چیزهای زیادی بدست می آورد!
چه فتنه بود که مشّاطه ی قضاانگیخت
که کردنرگس مستش سیه به سرمه ی ناز
مـن پـیـر سال و مـاه نی‌ام یـار بی وفـاست
بـر مـن چو عـمـر می‌گـذرد پـیـر از آن شــدم
عمر: استعاره ازیاراست. امروزه نیزموردِ استفاده قرارمی گیرد. اگرکسی یکی را زیاد دوست داشته باشد بگوید توعمرمنی.
من ازگذشتِ روزگارنیست که پیرشده ام من کهنسال نیستم یاربی وفایی می کند وازمن عبورمی کند، یاازکنارمن باسرعت می گذردبی آنکه توجّهی به من بکند،ازاین هست که‌ من پیردیده می شوم.
گرچه پیرم توشبی تنگ درآغوشم گیر
تاسحرگه زکنارتوجوان برخیزم

دوشـم نـویـد داد عنـایـت که حافـظا
بـاز آ که مـن به عـفـو گناهـت ضـمـان شـدم
“دوشم نوید داد” : شب پیش ، دیشب مرا نوید داد.
“عنایت”: لطف و توجّه خداوند ضمان شدم :ضامن شدم

معنی بیت : دیشب عنایت خداوندی شامل حالم شد و به من مـژده داد که ای حافظ بیا به سوی حق و روی به درگاهم بیاور که بخشش گناهانت را خودم ضمانت می کنم .
گرمی فروش حاجتِ رندان اَداکند
ایزدگنه ببخشد ودفع بلا کند.

کانال رسمی گنجور در تلگرام