غزل شمارهٔ ۳۲
خدا چو صورت ابروی دلگشای تو بست
گشاد کار من اندر کرشمههای تو بست
مرا و سرو چمن را به خاک راه نشاند
زمانه تا قصب نرگس قبای تو بست
ز کار ما و دل غنچه صد گره بگشود
نسیم گل چو دل اندر پی هوای تو بست
مرا به بند تو دوران چرخ راضی کرد
ولی چه سود که سررشته در رضای تو بست
چو نافه بر دل مسکین من گره مفکن
که عهد با سر زلف گره گشای تو بست
تو خود وصال دگر بودی ای نسیم وصال
خطا نگر که دل امید در وفای تو بست
ز دست جور تو گفتم ز شهر خواهم رفت
به خنده گفت که حافظ برو که پای تو بست



با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکیدرج | ارسال به فیسبوک
حاشیهها
تا به حال یک حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
شادان کیوان نوشته:
” گشادِ کار” در بیت اول با کسرهُ بین، بمعنای گشایش و رونق کار است. نکتهُ ظریفی هم که در این مصرع وجود دارد اینستکه با کلمهُ “گشاد” شروع میشود که یک معنای آن گشود یا باز کرد است و با کلمهُ “بست” تمام میشود که معنای مخالف آنرا دارد.
در بیت دوم “قصب” بمعنای پارچهُ ابریشمین است و اگر تار هایی از طلا هم در آن بکار میبردند، میشد “قصب زرکش” یا زرکشیده. در کتاب حافظ زنده یادان علامه قزوینی و دکتر غنی در حاشیهُ این بیت آورده شده که بجز معدودی از نسخ، در باقی “قصب زرکش” آورده شده اما با توجه باینکه آن دو بزرگوار همچنانکه در مقدمهُ کتاب ارزشمند خود نیز آورده اند، ملاک را قدمت مأخذ اختیار کرده و با وسواسی زائدالوصف این وابستگی را حفظ فرموده اند، لذا با وجود آنکه بنظر میرسد در این بیت معنای “قصب زرکش” بر “قصب نرگس” ارجح باشد، همچنان به آنچه که در مأخذ قدیم تر آمده وفادار مانده و قصب نرگس آورده اند و ما هم باحترام آن بزرگواران قصب نرگس میخوانیم و آنرا پارچهُ ابریشمین زیبا معنا میکنیم.
در بیت سوم واژگانی چون غنچه، گره گشودن، نسیم و هوا آمده که یک توضیح عمومی در این باره خالی از لطف نیست.
در ادبیات شاعرانهُ پارسی برای “نسیم”، ” نسیم شمال” ، “باد” ، ” باد شمال” ، “صبا” ، “باد صبا” “نسیم صبح” و تعابیری دیگر از این قبیل، مأموریت ها و وظایفی منظور شده که همگی از برداشتهایی شاعرانه ،عاشقانه و عارفانه نشأت گرفته اند و شیرینی و حلاوتی خاص دارند.
قبل از اینکه وارد بحث این وظایف و مآموریت ها شویم شاید ذکر این نکته ما را به رسیدن به حال و هوای شاعر در خلق چنین تعبیراتی کمک کند. درهر صبحگاهان بواسطهُ طلوع زود تر آفتاب در مناطق شرقی تر و شمالی تر و لاجرم گرمتر شدن هوای آن نواحی، معمولا اختلالاتی در فشار هوا پدید میاید و این باعث میشود نسیمی از مناطق پر فشار تر به مناطق کم فشار تر بوزد و خنکای صبح را بهمراه رطوبت شبنم نشسته بر گلها و عطر گل و گیاه دشت را با خود بهمراه بیاورد. حال اگر به ایران نسبتا گرم و خشک ومناطق مرکزی چند صد سال پیش آن برگردیم، که هنوز نه از تهویهُ مطبوع خبری بود و نه از کولر، به لطف و صفای این نسیم بیشتر پی خواهیم برد. پس طبیعی است که شاعر در آن ساعات بامداد، با این نسیم حالی دیگر داشته باشد و با آن باب محاوره و گفتگوبگشاید بگونه ای که گویی با او درد دل میکند و راز دل میگشاید و خواسته هایی با او در میان مینهد.
باری، از جمله خواسته هایی که میتوان به آنها اشاره کرد، پیام آوردن از یار، پیام بردن به یار، گرفتن سراغ از یار، پوییدن بوی یار از وی و . . .و از جمله کارهایی هم که به این نسیم نسبت داده شده ، بازی با سر زلف یار و افشاندن بو و عطر یاراست و همینطورعشقبازی با غنچه و گشودن بند قبای آن و دریدن پیرهن بر گل . میدانیم که گل در فعل و انفعالی طبیعی و برای حفاظت از تخمدان و تخمک در مقابل سرمای شب، گلبرگها و کاسبرگها را بر خود جمع میکند و با دمیدن خورشید و گرمتر شدن هوا گلبرگها از هم باز میشوند. با توجه باینکه این باز شدن گل کم و بیش همزمان با وزیدن این نسیم صبح انجام میشود، با تعبیری بسیار عاشقانه و شاعرانه، وزش نسیم در لابلای گلبرگها را به عشقبازی نسیم با غنچه وگشودن بند قبای آن نسبت داده اند. باری با این توضیحات درک مفاهیم بیت سوم این غزل آسانتر میشود که چگونه شاعر پیامی از یار دریافت کرده و گرهی هم از دل غنچه گشوده شده است.