گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۳

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وصال

بیا که بوی تو را میرم ای نسیم شمال

اَحادیاً بجمالِ الحبیبِ قِف وانزِل

که نیست صبر جمیلم ز اشتیاق جمال

حکایت شب هجران فروگذاشته به

به شکر آن که برافکند پرده روز وصال

بیا که پردهٔ گلریز هفت خانه چشم

کشیده‌ایم به تحریر کارگاه خیال

چو یار بر سر صلح است و عذر می‌طلبد

توان گذشت ز جور رقیب در همه حال

به جز خیال دهان تو نیست در دل تنگ

که کس مباد چو من در پی خیال محال

قتیل عشق تو شد حافظ غریب ولی

به خاک ما گذری کن که خون مات حلال

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیحه رجایی نوشته:

معنی بیت ۱: بوی خوش دوستی را شنیدم و برق وصال را جملگی سیر و تماشا کردم. بیا که قربان بویت شوم ای باد شمال که از کوی محبوب می آیی.
معنی بیت ۲: ای سرود خوان برای راندن شتران دوست درنگ کن و فرود آ که مرا از آرزوی دیدار وی صبری نمانده است.
معنی بیت ۳: بشکرانه آنکه روز ملاقات پرده انداخت، بهتر آنست که داستان هجران را رها کنیم و نگوییم.
معنی بیت ۴: ای محبوب شتاب کن که پرده رنگارنگ هفت طبقه چشم را به تزیین کارگاه خیال کشیده ام .
معنی بیت ۷: حافظ آواره از سرزمین کشته و مرده تو می باشد پس لطفی کن و بر قبر ما گذر کن که خون ما برایت حلال است.

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

>>>>>>>>>>>
****************************************
****************************************
یا که پردۀ گلریز ……….. چشم
کشیده‌ایم به تحریر کارگاه خیال

هفت‌کاری: ۱۵ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۴۳ و ۶ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال

هفت‌خانه: ۷ نسخه (۸۲۷ و ۶ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید

بخیه‌کاری: ۱ نسخه (۸۴۹)
نقش‌کاری: ۱ نسخه (۸۶۷)
هفت‌پرده: ۱ نسخه (۸۷۴)
هفتگانه: ۲ نسخه ( یکی بسیار متأخّر:۸۹۳ و دیگری بی‌تاریخ)
هفت اختر: ۱ نسخۀ بی‌تاریخ

۳۰ نسخه غزل ۲۹۷ را دارند و از آن جمله ۲ نسخه یکی متأخر مورّخ ۸۷۵ و دیگری بی‌تاریخ بیت فوق را ندارند. از نُسَخِ کاملِ کهنِ مورّخ، دو نسخۀ مورّخِ ۸۱۸ و ۸۱۹ خود غزل را ندارند.
****************************************
****************************************

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>>
چو یار بر سر صلح است و ……………
توان گذشت ز جَور رقیب در همه حال

عذر می‌خواهد: ۲۹ نسخه (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۱۳، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۴، ۸۲۵، ۸۴۳ و ۲۰ نسخۀ متأخّر یا بی‌تاریخ) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال

عذر می‌طلبد: ۱ نسخه (۸۲۷) قزوینی- غنی، سایه, خرمشاهی- جاوید

۳۰ نسخه غزل ۲۹۷ را دارند. از نُسَخِ کاملِ کهنِ مورّخ، دو نسخۀ مورّخِ ۸۱۸ و ۸۱۹ خود غزل را ندارند.
***************************************
***************************************

علی عباسی نوشته:

در توضیح بیت :بیا که پردهٔ گلریز هفت خانهٔ چشم
کشیده ایم به تحریر کارگاه خیال
مرحوم زریاب خویی در کتاب آینه جام چنین نوشته اند:
“درشرح بیت فوق سخن بسیار گفته شده است.من شرح شارحان و مفسران را درین باره نفی و رد نمیکنم و زحمات ایشان را نادیده ونامشکور نمیشمارم،اما آنچه بنظرم میرسد دراینجا معروض میدارم.
۱_ پرده گلریز بمعنی پرده نقاشی شده و رنگ آمیزی شده به رنگ گل ویا رنگ سرخ است و دراین بیت کنایه از پلک چشم است.طبقات هفت گانه چشم به هفت خانه تشبیه شده است وچون خانه راپرده ای لازم است پرده ی این خانه ها همان پلک است که مانند پرده برروی چشم فرومی افتد و برداشته میشود.گلریز و گلرنگ بودن آن کنایه از خون گریستن شاعر است که چشم و پلک را خونین ورنگین کرده است.
۲_((تحریرگاه خیال)) اضافهٔ مقلوب است و اصل آن. ((کارگاه تحریر خیال)) است.خیال به کارگاهی تشبیه شدهاست که در آن انواع نقش ونگار تحریر میشود.حافظ درجای دیگر میگوید:’تحریر خیال خط او نقش بر آب است’
۳_ کارگاه هم جایگاه بافتن پارچه های حریر ودیبا و نقش اندازی برروی آن است.حافظ درشعر دیگرگوید:
‘نقش خیال تو تاوقت صبحدم//برکارگاه دیدهٔ بی خواب می زدم’

۴_ شعرا و از جمله حافظ گاهی جای خیال دوست را در چشم میدانند. ظهیرفاریابی گوید:
‘ آمد خیال روی تو در چشمم آشکار//بر رغم جان که خیره زچشمم نهان برفت’

ونیز اوگوید:
‘ ای بس که جان زبهر قدوم خیال تو//صحن رواق دیده به یاقوت زر گرفت
 جان ا زبرای طفل خیال تو هر شبی //  تا وقت صبح گوشهٔ مهد بصر گرفت’

باتوجه به مطالب بالا شعر مذکور را بدو گونه می توان معنی کرد:
۱) بیا! که پردهٔ منقش و رنگینِ خانهٔ چشم را،که همان پلک است،درکارگاه خیال کشیدیم و نقش بسته ایم،زیرا خیال تودر چشم سبب گریهٔ پیوسته من وخون گریستن من شده است و این گریهٔ خونین آن پردهٔ گلریز گل رنگ را نقش کرده است.یعنی در غم تو خون گریسته ام و چشم و پلک چشمم خون آلود گشته است. ((به))در مصراع دوم به معنی ((در)) و (کشیدن) به معنی (نقش کردن) آمده است.
۲)یاآنکه (کشدین) را به معنی فرو افکندن پرده بگیرند ودر این صورت معنی چنین میشود: بیا که پردهٔ گلرنگ گلریز چشم را بر کارگاه تحریر خیال فروکشیده ایم تا جز تو کسی را نبیند و خیال کس دیگر به پرده راه نیابد و تنها خیال تو در آن کارگاه تحریر باشد.این معنی را بیت بعدی تایید می کند:
 ’بجز خیال دهان تو نیست در دل تنگ//
که کس مباد چومن در پی خیال محال’”

نیکومنش نوشته:

درود بیکران بر دوستان جان
-شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وصال
بیا که بوی تو را میرم ای نسیم شمال
بوی می عشق را شنیدم ووگوشه ای از برق وصال را چشیدم بیا که خود را قربانی رایجه زیبای شمایل و رخت کنم
۱-اَحادیاً بجمالِ الحبیبِ قِف وانزِل
که نیست صبر جمیلم ز اشتیاق جمال
ای ساربان شتر حبیبم، تند مرو و توقف کن و فرودا واین جا منزل گیر که من آن صبر ستودنی را در اشتیاق دوری حبیبم ندارم و نمی توانم جدای آش را تحمل کنم
۳-حکایت شب هجران فروگذاشته به
به شکر آن که برافکند پرده روز وصال
ای دوستان به شکرانه آن که وقت مساعد گشت و من به وصال یار رسیدم و یار پرده از رخ برداشت دیگر از شب های هجران داستانی نخواهم گفت
۴-بیا که پردهٔ گلریز هفت خانه چشم
کشیده‌ایم به تحریر کارگاه خیال
ای نگارینم که بر من جلوه ای کرده و رخ پوشانده ای نیاز نیست که تو رخ خود را بر من بپوشانی چرا که من هفت پردهٔ تو در توی خانه دلم که چون چشم ،منظرگاه من و منزلگه توست را سالیان زیادی است که در کارگاه خیالم به نقوش رنگین تو مصور کرده ام و در نبود تو نقش تو را بر آن رنگین نموده ام .(بیا و در خانه دلم «چشم دل»که هفت پرده ی تو در تو ی آن با قلم خیالم به نقش تو رنگین شده است اشیانه کن )
۵-چو یار بر سر صلح است و عذر می‌طلبد
توان گذشت ز جور رقیب در همه حال
چو یار سر یاری با من برداشته و از در صلح با من وارد شده و عذر پذیر همه کاستی ها و بی مقداریهای من شده دیگر خیالم راحت است
ومی توانم در همه حال زحمت و جور رقیبم را تحمل کنم و از آن بگذرم
۶-به جز خیال دهان تو نیست در دل تنگ
که کس مباد چو من در پی خیال محال
کامیابی از تو (دهان تو) محالی است که حتی در خیال هم نمی کنجد چرا گه تو می توانی لب در دهان من گذاشته و بر من دمیده و اواز خویش بشنوی و کامیاب گردی و حال آنکه من هیچ وقت نمی توانم دهان تو را بر لب گیرم و کامیاب گردم و این قصه ،غصه بی انتهای عشق است که من آرزو می‌کنم هیچ کس گرفتار آن نشود با این حال من در خیال محال خوشم و کام می گیرم
-قتیل عشق تو شد حافظ غریب ولی
به خاک ما گذری کن که خون مات حلال
حافظ بی آشنا کشته عشق تو از آن رو شد که شاید روزی بر تربتش گذر کنی و یادش کنی چه خوش خونریزی، و چه خوش کشته ای که خونم حلالت باد
سربه زیر و کامیاب

7 نوشته:

شَمَمتُ روحَ وِدادٍ و شِمتُ برقَ وصال
بیا که بوی تو را میرم ای نسیم شمال
میبویم نکهت مهر و میبینم برق وصال بیا که جان فدای توام نسیم شمال
شَمت=میبینم/متناسب با شممت(استشمام نمودم) در آغاز بیت
در فارسی هم مثلا وقتی گفته میشود قوچعلی شم اقتصادی دارد یعنی دید و بینش اقتصادی دارد و بوی آن را خوب میفهمد
ربطی هم به می ندارد
خلاصه می شده نخود هر آش که نباشد آش مزه ندارد!

کانال رسمی گنجور در تلگرام