گنجور

غزل شمارهٔ ۳۰۱

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ای دل ریش مرا با لب تو حق نمک

حق نگه دار که من می‌روم الله معک

تویی آن گوهر پاکیزه که در عالم قدس

ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح ملک

در خلوص منت ار هست شکی تجربه کن

کس عیار زر خالص نشناسد چو محک

گفته بودی که شوم مست و دو بوست بدهم

وعده از حد بشد و ما نه دو دیدیم و نه یک

بگشا پسته خندان و شکرریزی کن

خلق را از دهن خویش مینداز به شک

چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد

من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

چون بر حافظ خویشش نگذاری باری

ای رقیب از بر او یک دو قدم دورترک

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳۰ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

سعید نوشته:

چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

maryam نوشته:

حافظ قلم شاه جهان مقسم رزق است
از بهر معیشت مکن اندیشه ی با طل

حسینی نوشته:

سلام
وزن شعر فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن بحر رمل مثمن مخبون محذوف است.
لطفا دقت فرمائید.با تشکر

ابوالفضل نوشته:

احتمالا این غزل درباره امام زمان می باشد در بیت اول اعلام می دارد که ای امام چون تو امام منی پس باید مرا به راه راست هدایت نمایی و دل ریشم را با رهنمودهایت جلا بخشی . و

سعید نیک زاد نوشته:

آقا چرا اجازه ی نمایش عمومی به هر نظری را می دهید؟ این آقای ابولفضل رسما چرت نوشته است. چه ربطی به امام زمان دارد این شعر؟ مخصوصا بیت اول!
به خدا حیف چنین سایتیست که آدم چنین جفنگیاتی توش ببیند.

کاشف نوشته:

یکی از تناقض های حافظ در همین غزل هست…
حافظی که در دیگر غزل می گوید:
در پــس آیــنـــه طـوطــی صـفـتـم داشـتــ هانــد.
آنـچـه استـــــاد ازل گـفــت بـگــــو ؛ می گویم

اینجا می گوید:
چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

محمد نوشته:

اقای ابولفضل
چه ربطی داره
لظفا همه چیز را به امام وابولفضل ربط ندهید عیب دارد
رسما به حضرت حافظ توهین میکنید

گوهرتاج نوذری نوشته:

آقایان فضلا خوبی شعر حافظ اینه که هرکس بسته به حالش میتونه شعرو تعبیر کنه آقای ابوالفضل این حس وداشته وهرکسی میتونه هرحسی و داشته باشه ، واین نشات گرفته ازتفاوت آدمهاست .بهتره به این تفاوتها احترام بگذاریم. وبه خودمون اجازه ندیم که دررابطه با احساسات دیگران قضاوت کنیم .واما حاشیه به این غزل:
دل بردی ازمن به یغمـا ای ترک عـارت گر من
دیدی چه آوردی ای دوست ازدست دل برسر من؟

مصطفی نوشته:

آقای ابوالفضل لطفاً هر چرندی که به ذهنت میرسه اینجا ننویس. حافظ اصلآً سنی بوده و شیعه دوازده امامی نبوده که به امام زمان اعتقاد داشته باشه. مردک نادان.

شمس الحق نوشته:

مصطفی عزیز
شما نام بزرگی بر خویشتن داری . محمد مصطفی سرور عالمیان و آدمیان . گوینده کلام حق . آن بزرگ کجا با این لحن با مردمان سخن میفرمود که اگر این چنین بودی که اکنون هرگز در همه جهان یک مسلمان نبودی . پاس سخن بدار برادرم که سخن را ارزشی بس والا باشد .

شعیب نوشته:

این آقای ابوالفضل بی هیچ گونه تعارفی مهمل سخن فرموده اند، از گردانندگان چنین سایتی انتظار نداریم این گونه توهمات رو برداشت از متن قلمداد کنند و ذیل شعر حضرت حافظ درج کنند

سایه نوشته:

عالیه…………
چرخ برهم زنم ار غیر مرادم گردد

من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

ناشناس نوشته:

همه حافظ شناس…اصلا خود حافظ شمایید…

حرال رمضان نژاد نوشته:

من نه آنم که زبونی کشم از چرخ و فلک

حافظ از آن روی حافظ شد که بر ادبمان خواست بیفزاید
وکاش پشم هامان میشستیم و جور دیگر می دیدیم واگر نقدی هم می گفتیم چون اهالی کوچه های ادب می گفتیم.

العبد نوشته:

قابل توجه آقا مصطفی با ادب:
کجاست صوفی دجال فعل ملحد شکل
بگو بسوز که مهدی دین پناه رسید

سید رسول حسینی نوشته:

برای رفع اشتباه
۱(فرمایشات خود به کالمات و جملات ریبا رینت دهید)
فرمایشات خود را به کلمات و جملات زیبا زینت دهید
۲(البته فقظ)
البته فقط
۳(به صلاح جامعه و عصر زندگی کرده است)
به صلاح جامعه و عصر خود زندگی کرده است

ستاره نوشته:

بعضی از این کامنت ها چقدر تاسف انگیز است …

ناشناس نوشته:

بیت اخرش فوق العاده ست
به قول خود حافظ در جایی دیگه
غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد

احمدی پور نوشته:

جناب حسینی عزیز وزن شعر را فکر کنم اشتباه فرمودید
-UU–UU–UU–UU-
مفتعلن مفتعلن مفتعلن مفتعلن
رجز مثمن مطوی
کمی بیشتر دقت فرمائید

محمدحسین نوشته:

سلام
آقا مصطفی درپیشگاه بلند جناب حافظ لطفاً کمی با ادب باش….

امین نوشته:

از درون غزلش تلذذ کردم
بخششی گر بکند پیر ،تغزل کردم
خودم (؛

امین نوشته:

از درون غزلش تلذذ کردم
بخششی گر بکند پیر ،تغزل کردم
خودم ؛)

محمد نوشته:

با تقدیم سلام بر همه حافظ دوستان عزیز
آنى که ادب ندارد به نظراتش نباید اهمیت داد
ادب مرد به ز دولت اوست

فرهاد نوشته:

چرخ بر هم زنم ار غیر مرادم گردد
من نه آنم که زبونی کشم از چرخ فلک

رضا به داده بده و ز جبین گره بگشا
که بر من و تو در اختیار نگشاد است
این دو بیت متناقض را حافظ گفته است.

حمید رضا نصرتی نوشته:

حافظ در ابیات اول ارزش والای انسای را بیان می کند و بعد در این شعر تشویق به خودشناسی می کند که سرآغاز هر شناختی است و سفارش به تجریه آموزی می کند
برای آنکه انسان باید جایگاه خود را بشناسد و خود را به چیزهای بی ارزَش نفروشد و از طرفی
چراکه زمانی که انسان مورد خودآزمایی قرار می گیرد تازه به خودشناسی می رسد

حمید رضا نصرتی نوشته:

در ادامه باید بگویم که انسان متاسفانه ممکن است دچار بیماری بشود به نام خود بینی یا منیت
و این باعث می شود که انسان حقیقت را نبیند و نپذیرد و کا تا جایی پیش برود که خود را هم نشناسد
حافظ در این شعر به پذیرفتن حقیقت و گفتن حقیقت دعوت می کند
و نتیجه این کار این است که دیگر انسان به جایی می رسد که از هیچ موجودی غیر از خدا نمی ترسد و خوار نمی شود

رحیم نوشته:

برداشت هر کس محترم هست ما خیلی از اشعار حافظ را به معشوق امروز خودمان نسبت می دهیم و اصلا کار غلطی نیست. مجنون هر چه میدید به لیلی ربط میداد. زلالی اب قد سرو و … هر چه میشنید را ب لیلی ربط میداد اگه ابوالفضل هم حسش از این شعر به امام زمانش بوده غلط نیست بر دیده مجنون نشین. به صحت و سقمش کار ندارم. اما برداشت از اشعار برای همه ازاد و اظهار نظر هم ازاد. احترام به همه واجب. عزیزین

سیدعلی ساقی نوشته:

ای دل ریـش مـرا بـا لـب تـو حـقّ نـمـک

حق نـگـهـدار !که من می‌روم ،اللهُ مـَعـَک

ریش : زخمی ، مجروح

اللهُ معک : خدا یارویاورتو باشد.

خطاب به معشوق: ای کسی که دل مجروح من با لب نمکین تو حق نمک دارد حقوق نمک نگهدار وحق آن رابه جای آر .چرادل زخمیِ حافظ با لبِ نمکین معشوق حق نمک دارد؟ این حق زمانی ایجادشده که حافظ درگذشته لب معشوق رابا دل زخمی وخونینی که به دلیل عاشقی دارد، بوسیده وچون لب معشوق نمکین بوده طعم آن رابادل مجروح چشیده وبه همین سبب بین حافظ ومعشوق، حق نمک جاری شده است. می دانیم که هرکس نمک کسی راخورده باشد بین آنها ازنظرگاه اخلاقی حقی (نمک‌گیرشدن) جاری می گردد وهردو باید این حق را درنظرداشته وبه آن احترام بگذارند.حافظ بازیرکی ورندی این موضوع رابه دلبر خویش گوشزدنموده ومی فرماید:من که رفتنی هستم پس من می روم حداقل احترام این حق نمک رانگاهدار وسپس وی را به خدا می سپارد.

تویی آن گوهر پـاکیزه که در عـالم قدس

ذکـر خـیر تـو بـُـوَد حـاصل تـسـبـیـح مَـلَـک

گوهر : اصل و نسب - عالم‌قدس : عالم ملکوت - ذکر خیر : به نیکویی یاد کردن - تسبیح : به پاکی و بلند‌مرتبگی سـتودن

خطاب به معشوق:تو آن پـاکیزه ‌نـژادی هستی که در عالم ملکوت ، فرشتگان از تـو بـه نیکویی یـاد می کنندوخوبیهای تو راذکرمی گویند .

درخلوص من‌ات ارهست شکی تجربه کن

کـس عیار زر خالص نـشـنـاسد چـو مَحک

خلوص : پاکی ، بی آلایشی عِیار :اندازه ، مقدار خالص بـودن - مِحـَک : وسیله‌ی ارزیابی عیار طلا

اگر در خلوص نیت وبی آلایشیِ عشق ِمن نسبت به خودت شک وتردید داری مرا بیازمای وآزمایش کن ، چرا که تنها معشوق می‌تواند مانندمحک، یکدلی و خلوص عاشق را بسنجدوتشخیص دهد. همانگونه که محک می‌تواند ناخالصی طلا را مشخص کند .

گفته بودی که شوم مست و دو بـوس‌ات بـدهم

وعـده از حـد بـشـد و مـا نـه دو دیـدیـم و نـه یـک

دلبرا:گفته بودی ،قول داده بـودی هرگاه که سرخوش وسرمست شدی، به من دو بوسه بـدهی .امامدت زیادی از زمان وعده‌ات گذشته و هنوز دو بوسه که هیچ یک بوسه هم ما ندیده ایم.

بـگــشـا پـستـه‌ی خنـدان و شـَکـَر ریــزی کـن

خـلـق را از دهـن خویـش مـیــنــداز بـه شــک

“پسته‌ی خندان” استعاره از لب و دهان است. “شکر ریزی کردن” نیزکنایه از : “سخنان نغز وشیرین گفتن” .

لب بگشا و سخنان نغزوشیرین بـگو

ازبس که حرف نمی زنی وسکوت اختیارکرده ای

وازمنظری دیگر: ازبس که لب ودهانت ظریف و«به اندازه ی پسته» کوچک هست، مردم میان داشتن و نداشتن لب و دهان تو،به شک و تردید افتاده اند پس سخن بگوی وشکرریزی کن وخلق رابه شک میانداز.

چرخ بـر هم زنــم ار غـیـر مـرادم گــردد

من نـه آنـم که زبـونی کـشـم از چـرخ فـلــک

کسانی که حافظ رابه جبری گری متهم می کنند قطعن به معنای این بیت توجه کافی نداشته اند.

در اینجا حافظ به صراحت می‌گوید اگرخواسته ها وآرزوهای من محقق نگردد تسلیم نمی شوم وساکت نمی مانم ؛ افلاک را برهم می‌زنم و از نظم و سامان می‌اندازم . و نمی‌گذارم که فلک بر من چیره شود و سرنوشتم را بر خلاف میل من رقم بـزند ، اگر آسمان بخواهد چنین کند نظم و سامانش را به هم می‌ریزم ، من کسی نیستم که در برابر آسمان خواری بکشم و کوتاه بیایم .

چون بـر حـافــظ خویـشـش نـگـذاری ، بـاری

ای رقـیـب از بـر او یک دو قـدم دور تــرک

رقیب : مراقب ونگهبان بارگاه معشوق

حافظ به نگهبان ومحافظ معشوق می‌گوید که اگراجازه نمی دهی معشوق در کنار ونزدحافظ باشد ،حداقل خودت نیز یکی دوقدم ازاو فاصله بگیر .ای مراقب بارگاه معشوق دور شو چرا نمی‌گذاری که معشوق در کنار حافظ که مال خوش است بماند ؟

امیر نوشته:

سلام خدمت مدیریت سایت
لطفا هر کامنت چرت و پرتی رو نشون ندید
آخه چیه اون یارو برگشته میگه این شعر رو برای امام زمان گفته
خدمت دوستان برای شناخت بیشتر حافظ پیشنهاد میکنم کتاب از کوچه ی رندان نوشته ی عبدالحسین زرینکوب رو بخونید

زهرا نوشته:

در خلال مدتی که ورق سیاست کشورداری شاه شجاع برمی گردد، فاصله میان حافظ و شاه شجاع روز به روز بیشتر می شود و از آن زمان که برای حافظ پرونده سازی شده و شایعه دور شدن او از شیراز قوت می گیرد تا روزی که به تبعید تن در میدهد، او هیچوقت بی کار ننشسته و دائماً در صدد رفع و رجوع و سرودن اشعار و دادن پیام غیر مستقیم یعنی ارسال غزل های ایهام دار برای شاه شجاع و وزیر او است. این غزل یکی از تابلوهایی است که پس از اخذ تصمیم به رفتن به تبعید توسط حافظ سروده شده و درآن ویژگی های روحی حافظ موج می زند :

۱- در مطلع غزل در حالی که شاعر مسلّط بر نفس خویش است ابتدا به ساکن و بدون اینکه پرخاش کند از شاه شجاع خداحافظی نموده و سابقه عهد مودّت گذشته را به خاطرش آورده از او می خواهد که حق این سابقه دوستی را ضایع نکند.

۲- به دنبال بازگو کردن تصمیم خود به رفتن تبعید، از شاه تعریف می کند. این تعریف تملق نیست بلکه احتیاط است که تا امکان دارد از شدّت مخالفت شاه نسبت به خود و در غیاب خود بکاهد.

۳- در بیت سوم مراتب ارادت و یکرنگی خود را بازگو و از شاه می خواهد که در این باره هرطور می خواهد او را آزمایش کند و بیهوده دوستی چون او را از دست ندهد.

۴- بیت چهارم یادآوری وعده هایی است که قبلاً شاه شجاع به او داده بوده و بین آن دو درباره امور فیمابین مذاکراتی شده لیکن به ثمر نرسیده است.

۵- در بیت پنجم حافظ هنوز امیدوار است که شاه شجاع صراحتاً درباره او و به نفع او پا به میدان بگذارد.

۶- بیت ششم نه تنها شاه بیت همه سروده های حافظ است که بار شناسایی روحیه و اراده توانای حافظ را بر گرده و در متن خویش دارد. در چنین غزلی که حافظ با برداشت محتاطانه شروع به سخن گفتن با شاه می کند و می داند که دستش از هر نوع چاره جویی کوتاه است خود را نمی بازد و با اتّکاء به اراده، با شجاعت هرچه تمامتر می گوید من زیر بار مذلّت فلک هم نمی روم چه رسد به تو.

۷- مفاد بیت مقطع دارای ایهام ضعیفی است که شاید منظور حافظ مخالفینی باشد که گرداگرد شاه را گرفته و مانع دیدار او و شاه می شده اند.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی

کانال رسمی گنجور در تلگرام