گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۹

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

اگر شراب خوری جرعه‌ای فشان بر خاک

از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک

برو به هر چه تو داری بخور دریغ مخور

که بی‌دریغ زند روزگار تیغ هلاک

به خاک پای تو ای سرو نازپرور من

که روز واقعه پا وا مگیرم از سر خاک

چه دوزخی چه بهشتی چه آدمی چه پری

به مذهب همه کفر طریقت است امساک

مهندس فلکی راه دیر شش جهتی

چنان ببست که ره نیست زیر دیر مغاک

فریب دختر رز طرفه می‌زند ره عقل

مباد تا به قیامت خراب طارم تاک

به راه میکده حافظ خوش از جهان رفتی

دعای اهل دلت باد مونس دل پاک

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیحه رجایی نوشته:

دریغ مخور = افسوس مخور
بی دریغ = بی مهابا ، بی پروا
سروناز پرور = معشوق
روز واقعه = روز مرگ
به خاک پای تو = قسم به حق خاک پایت
وامگیر = دریغ مدار
خاک = قبر
چه = حرف ربط مزدوج
اِمساک = خست بخل ( باب افعال)
مَلَک = پری ، فرشته
دختر رَز = شراب
مهندس فلکی = معمار آسمانی (مهندس اسم فاعل از هندس یهندس )
مغاک = گودال
شش جهتی = شش طرفی ( ی نسبت )
طارم تاک = داربست
تاک = درخت انگور
طُرفه = عجیب
می زند ره = راهزنی می کند.
ره عقل = راه خرد و عقل را
معنی بیت ۱: اگر شراب بخوری یک جرعه هم برخاک بریز زیرا از آن گناهی که به غیر فایده ای برسد ترس نداشته باش!
معنی بیت ۲: برو و هرچه داری بی پروا بخور زیرا روزگار، بی پروا شمشیر هلاک می زند.
معنی بیت ۷: ای حافظ در میخانه از دنیا به خوبی و خوشی رفتی. دعای اهل دل مونس دل پاکت باشد!

حبیب نوشته:

بی‌محابا درست است، نه بی‌مهابا

ناشناس نوشته:

به نظرمیرسدجزبه دیرمغاک درست باشدیعنی قبر

دکتر آرش طوفانی نوشته:

روحت شاد حافظ!
اگر شراب خوری جرعه ای فشان بر خاک/کز آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک!

حمیدرضا نوشته:

طبق مقالهٔ اوراق پریشان به قلم آقای محمدرضا ضیاء مندرج در شمارهٔ ۱۰۳ مجلهٔ بخارا در بعضی نسخ مصرع دوم به این شکل آمده:
«از آن گناه که خیری رسد به غیر چه باک»
طبق نظر ایشان این نقل حاصل دستبرد نسخه‌برداران است و همان «نفعی» صحیح است چرا که حافظ در این مصرع اشاره به آیهٔ ۲۱۸ سورهٔ بقره دارد که:
«یَسْأَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَالْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِمَا إِثْمٌ کَبِیرٌ وَمَنَافِعُ لِلنَّاسِ وَإِثْمُهُمَا أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِمَا»
و اشاراتش در این مصرع به کلمات نفع و همینطور اثم (=گناه) است که در این آیه آمده.

سیدعلی ساقی نوشته:

اگـر شـراب خوری جرعـه‌ای فـشـان بـر خاک

از آن گناه که نفعی رسد به غیر چه باک ؟!

این غزل یکی ازبحث انگیزترین غزلهای حضرت حافظ است.چراکه شاه بیت این غزل وبیت های پایانی،اشاره یِ مستقیم به شراب انگوری داشته وازآن به نیکی یادشده است.برای درک ِ بهتر منظور آنحضرت باید دانست که درمکتب حضرت حافظ ،آدمی همواره درجریان یک رفت وبرگشت وسیروسفر دنیوی_معنوی قرارمی گیرد ودراین فرازوفروداست که به تکامل جسمی وروحی نایل میگردد.دراین مسلک عشق های مجازی و دنیوی سکویی جهت پرتاب شدن به عشق حقیقی ومستی ومیگساری اشاره ای به ازخودبیخودشدن های روحانیست.

ازسوی دیگرگرچه خواست ومنظور حافظ ازمستی، میگساری با می ِ انگوری نیست ومست شدن با باده ی ناب عشق ومعرفت، منتهای هدف وآرزوی ِ اوست.اما ازآنجاکه باشرابخواری ،تجسّم، فهم ودرک حالتِ مستی، بویژه برای عوام سهل تر است وبامیگساری نیز به درجه ای هرچند ناچیزو سطحی ازمستی حاصل میگردد،حافظ به همین منظور آن راستوده است.

معنی بیت :اگر شراب می‌نوشی وکارگناه (ازمنظرشریعت) انجام می دهی بهتراست که جرعه‌ای هم به یاد یاران و عزیزان سفر کرده برخاک بریزی…………..

نکته ی مهم این بیت دراین است که حافظ درحقیقت همانگونه که خودفرموده:”مباش درپی آزار و هـرچه خواهـی کـن /که درطریقت ما غیرازاین گناهی نیست”،اعتقادی به گناه ندارد. خاصه آن که وقتی گناهی باعث شود که نفعی برای دیگران داشته باشدازنظرگاه او جای نگرانی نـدارد.

“جرعه برخاک افشاندن “:از زمانهای بسیارقدیم رسم براین بوده که درمراسمات مختلف مذهبی ،هنگام قربانی کردن ، عبادت کردن ، یا به یاد عزیزان سفرکرده و یا به احترام خدایان ، شراب ، شیر ، روغن ، عسل ، آب و . . . روی معبد ها و مجسمه های مورد پرستش می‌ریختند . قرنها پیش از میلاد مسیح “قوم یهود” هنگام عبادت “یهوه” این کار را انجام می دادند و برمقبره های مردگان “جرعه افشانی” می نمودند . عاشوری ها،هندوهاو فینیقی‌ها نیز بر مقابر پـدران و اجداد خود “جرعه افشانی” می کردند . “اعراب”نیز خون قربانی را بر بت‌ها و مقابر اجداد خود می‌ریختند .

فرشته عشق نداند که چیست ای ساقی

بخواه جام و گلابی به خاک آدم ریـز

“سقراط” هم هنگامی که در زندان جام شوکران رابه دستش ‌دادند از زندان‌بان اجازه ‌گرفت تا قبل از نوشیدن برای یکی از خدایان از آن جام جرعه‌ افشانی کند و وقتی به او اجازه‌ی این کار را دادند ، جام را کج کرده و چند قطره از آن را بر خاک ریخت . بعضی ها معتقدند:(جرعه افشانی) از فرهنگ یونانیان بوده و از آنجا به فرهنگ فارسی و ایران وارد شده است . یـونـانـیـان درخت انگور ( رز ، تاک یا مـو ) را درختی آسمانی می‌دانستند که به زمین آمده و در زمین ریشه دوانده و مـیـوه‌دار شده تا لطیف ترین شیره‌ی جان خود (شـراب) را به خاک‌نشینان بـدهد ، از این رو خاکیان نیز باید به هنگام نوشیدن شراب جرعه‌ای بر خاک بریزند تـا این هدیه نصیب خاک هم بشود. جرعه افشانی از آغاز جنبه‌ی مذهبی داشته و جزو عقاید اقوام و ملل مختلف بوده است و اگر چه در آغاز از مشروبات و مایعات مختلف استفاده می‌شده ، به تـدریج منحصر به “شراب” شده و آنان که شراب را حرام می‌دانند از “گلاب” استفاده می‌کنند .

از جرعه‌ی تـو خاک زمین درّ و لعل یافت

بیچاره ما که پیش تـو از خاک کمتریم

بـرو بـه هر چه تـو داری بـخـور ، دریـغ مـخــور

کـه بـی دریــــــغ زنــــــد روزگـار تـیــغ هـلاک

استفاده کن از هرچه که در اختیار داری ،ازداشته های خویش بهره‌مند شـو و هرگز حسرت نـخور ، چرا که روزگار بی‌مضایقه وبدون ملاحظه، شمشیر هلاکت راکشیده وهمه چیز را نابود می‌کند . پس هیچ چیز باقی نخواهدماند تافرصت داری ازامکانات ونعمت هایی که دراختیارداری بهره ی کافی ببر.

توانگرادل درویش خودبدست آور

که مخزن زروگنج درم نخواهدماند

بـه خـاک پـای تـــو ـ ای سـرو نـاز پــــرور مـن

کـــه روز واقـعـــه پــــا وا مـگـیـرم از سـر خـاک

ای یار بلند قامت و نـاز پـرورده ،تـو را به خاک پـایت سوگند می‌دهم که روز واقعه(مرگم) از آمدن بر سر قبرم مضایقه نکن .

روزمرگم نفسی مهلت دیداربده

وآنگهم تا به لحد فارغ وآزادببر

چـه دوزخی ، چـه بـهشـتی ، چه آدمی ، چه پـری

بـه مـذهـب همه ، کـُفـر طـریـقـت ست امـسـاک

ازنظرگاه حضرت حافظ در همه ی مرام ومسلک ها ، خواه بهشتی باشند یا جهنّمی ، آدمی باشند یا پری ،خودداری ازمحبت به دیگران وبخل ورزی،کاری ناخوشایند وناسپاسیست و خسیس بودن ونبخشیدن کفرمحسوب میگردد. یعنی همه‌ی مذاهب خودداری از بخشش را بـد می‌دانند.

خزینــــــه داری میراث خوارگان کفراست

به قول مطرب وساقی به فتوی دف ونی

مــهــنـدس فـلـــکی راه دیـــر شــش جـهـتـی

چـنـــان بـبـسـت کـه ره نـیـست زیـر دیـر مغاک

معمار و خالق این جهان چنان طرّاحی نموده و راههای شش سویه را بسته است که هیچ راهی برای فراروبیرون رفتن از این دنیای واژگون نمانده است.

دیـر استعاره از جهان مادی ودنیویست.شش جهت عبارتند از : “شمال ، جنوب ، مشرق ، مغرب ، بالا ، پایین” ، منظورازدیر مغاک دنیای وارونه وآسمان واژگون است .برای اینکه دنیا را بی ارزش نشان دهد آن را به گودال تشبیه کرده است. جهان به آسمان واژگون و گودال مانند تشبیه شده که ما در آن گیر افتاده‌ایم وراه خروج ندارد.

گره ز ِدل بگشا و زسپـــــــــهر یادمکن

که فکرهیچ مهندس چنین گره نگشاد

فــــــریـب دختــر رز طـُرفــــه می‌زنـد ره عـقـل

مــــبـــــــاد تـا بـه قـیـــامـت خـراب طـارم تــاک

منظور از دختر رز شراب است. طـُرفه: عجب ، شگفت آور. طارُم : نرده‌ های چوبی جلو ایوان‌ها، داربستی که زیر درخت مو می‌زنند، دیوار چوبی یا سنگی اطراف باغ.

تاک : درخت انگور ، مـو

خرد و عقل را عشوه‌ی شراب انگوری عجیب به وسوسه می اندازدواغفال می سازد،آدمی درحالت مستی ازمنیّت خارج می گردد ومیزان خلوص او افزایش می یابدوتوانایی عشق ورزی پیدامی کند. امیدوارم که تا قیامت درخت انگور پابرجا بماند. حافظ آرزوی بقای بنای طارم تاک را کرده است.

بـه راه مـیـکـده حـافــظ ! خوش از جهـان رفتی

دعـــــای اهــــل دلـــت بـــاد مـونـس دل پــــاک

ای حافظ چه نیکو در راهِ تبلیغ وترویج میکده‌ی معرفت جانت را فدا کردی ویا “به راه وسوی ِمیکده رفتی” ، پس دعای خیر صاحب‌دلان و رندان ِعارف و عاشقان ِبامعرفت عشق حقیقی ومجازی همدم دل پاکت باشد .

نادر.. نوشته:

به راه میکده حافظ خوش از جهان رفتی
دعای اهل دلت باد مونس دل پاک ..

کانال رسمی گنجور در تلگرام