گنجور

غزل شمارهٔ ۲۹۳

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

بامدادان که ز خلوتگه کاخ ابداع

شمع خاور فکند بر همه اطراف شعاع

برکشد آینه از جیب افق چرخ و در آن

بنماید رخ گیتی به هزاران انواع

در زوایای طربخانه جمشید فلک

ارغنون ساز کند زهره به آهنگ سماع

چنگ در غلغله آید که کجا شد منکر

جام در قهقهه آید که کجا شد مناع

وضع دوران بنگر ساغر عشرت بر گیر

که به هر حالتی این است بهین اوضاع

طره شاهد دنیی همه بند است و فریب

عارفان بر سر این رشته نجویند نزاع

عمر خسرو طلب ار نفع جهان می‌خواهی

که وجودیست عطابخش کریم نفاع

مظهر لطف ازل روشنی چشم امل

جامع علم و عمل جان جهان شاه شجاع

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ناشناس نوشته:

مصرع هفتم اشتباه چاپی دارد فکرمیکنم (کریم یست نفاع)درست باشد.

پاسخ: نقل نسخهٔ چاپی (قزوینی/غنی) همین است و در حاشیه تأکید شده که متن مطابق نسخه‌های قدیمی همین است و واو عطف بین صفات نیست.

ملیحه رجائی نوشته:

بامدادان = هنگام صبح ( ان پسوند زمان ساز)
کاخ = قصر
ابداع = ایجاد( مصدر باب افعال)
کاخ ابداع = فلک ، روزگار
چشم امل = دیده آرزو
شمع خاور = خورشید
آینه = استعاره از مهر تابان
جیب = گریبان
جمشید فلک = استعاره از خورشید
زهره = ستاره ناهید
ارغنون = ساز
سَماع = آواز خوانی صوفیان
غلغله = خروش
منکِر= انکار کنند ه
قهقهه = خنده
مَنّاع = منع کنند ه (صیغه مبالغه بر وزن فعال )
ساغر عشرت = جام شادی
بِهین = بهترین وضع (صفت عالی )
شاهد دنیی = ظواهر زیبای دنیا
طره = زلف، پیشانی
نَفّاع = بسیار سود رسان (صیغه مبالغه بر وزن فعال )
مظهر = محل رویش و ظهور
لطف ازل = رحمت خداوند
اَمَل = آرزو
معنی بیت ۱: سحرگاه از خلوتگاه روزگار خورشید عالمتاب مشرق به همه نور می افکند.
معنی بیت ۲: خورشید مشرق که این گونه نور می بخشد، فلک نور خورشید را از گریبان افق بالا می آورد و چهره روزگار، هزار رنگ و زیبا می شود.
معنی بیت ۳: درخلوت سرای شادی خورشید جهان تاب، همراه با سماع عارفان، ناهید نوازنده ، ارغنون خود را می نوازد. (یا کوک می کند.)

هادی نوشته:

چرا توی این غزل حافظ اسم خودش رو نیاورده ؟؟

عیسی نوشته:

چرا. البته این غزل از مواردیه که اصلا و ابدا تفاهمی راجع‌به اون وجود نداره. از تفاوت در واژه‌های هم‌وزن گرفته تا ترتیب و حذف و اضافات در ابیات. مثلا بیت آخر رو در برخی جاها به این شکل میارن:
حافظ ار باده خوری با صنمی گلرخ خور// که از این بِه نبود در دو جهان هیچ متاع.

شمس الحق نوشته:

جناب هادی سؤال مهم تر اینست که بگوییم چرا مولوی در هیچیک از غزل هایش نام خود را ذکر نکرده است و از آن مهم تر باز اینست که چرا دیوان شعرش را نام ، دیوان شمس تبریزی نهاده است .

سیدعلی ساقی نوشته:

بـامـدادان کـــه ز خلـوتـگـه کـاخ ابــداع

شمع خاور فکند بر همه اطراف شعاع

ابداع : کاینات وهستی - شمعِ خاور: خورشید

صبحگاهان که ازخلوت سرایِ قصرِ هستی آفتابِ عالمتاب برهمه سو پرتو می

افکند وروزی نو آغازمی شود…..معنایِ این بیت بابیتِ بعدی کامل می گردد.

برکشد آیـنـه از جیب افق چرخ و در آن

بـنـمـایـد رخ گـیـتـی بـه هــزاران انـواع

جیب افق : گریبانِ کائنات

تصویری که ازبیتِ بالاواین بیت حاصل می گردداین است که سحرگاهان هنگامِ طلوعِ خورشید، آینه‌ای از گریبانِ فلک بر می‌کشد(بالامی آید) و دردرونِ این آینه، چهره‌یِ جهان به هزاران گونه و رنگ متجلّی می‌شود . باتوجّه به اینکه غزل در بیانِ صفات و خصایصِ شاه شجاع وستایشِ اوسروده شده است مقصودِشاعرازترسیمِ این تصویر،آماده سازیِ ذهنِ مخاطب برایِ درکِ روشن ازروزگارِحاکمیّتِ شاه شجاع ودرنهایت آگاهی بخشی درموردِ صفات و خصایصِ اوست. درپس زمینه یِ تصویرِ”سربرآوردنِ خورشید وتجلّیِ زیباییهایِ جهان”، تصویرِعروجِ شاه شجاع برتختِ سلطنت وبهبودیِ اوضاعِ مملکت ورنگین شدنِ صفحه یِ روزگار به چشم می خورد.

شدعرصه یِ زمین چوبساطِ ارم جوان

ازپرتوِ سعادتِ شاهِ جهان ستان

در زوایـایِ طربـخـانه‌ی جمـشـیـد فلـک

ارغنون ساز کند زهـره به آهنگ سماع

ازآنجاکه “جمشید” پادشاهی عیاّش ،خوشگذران و اهلِ طرب وشادخواری بود،”طربخانه ی جمشید” درگذرِزمان به “نماد” مبدّل شده وکنایه ازمکانیست که درآنجا همیشه شورِشادی درفوران بوده، ورقص وآوازوپایکوبی،توقّف ندارد. حافظ این واژه رارندانه انتخاب کرده،چراکه هرمخاطبی تنهاباشنیدنِ “طربخانه یِ جمشیدِفلک”و”کوک کردنِ ارغنون توسطِ ستاره یِ رقّاصه ای چون ناهید” کافیست تاحس وحالِ جشن وسرور پیداکرده ودریابدکه درکارگاهِ هستی چه خبراست.

در “فرهنگِ اصطلاحاتِ نجومی” منجّمان ستاره یِ زهره را چنگ‌نواز و رقّاصه‌یِ فلک خوانند.

سپهرِبیکران؛ قلمرو ومحدوده یِ عیشِ همان خورشیدیست که درمطلعِ غزل ازاو(”شاه شجاع” ودراین بیت “جمشیدِ فلک”)یادشده است . عشرتکده ایِ که درگوشه گوشه هایِ آن شورِشادی وشعف مهّیاست و ستاره یِ زهره، سازِایرانیِ ارغنون رابرایِ رقصیدن کوک می کند.دردورانِ حاکمیّتِ شاه شجاع چنین اوضاعی حاکم بوده است.

سماع : آواز ، ترانه و نوعِ خاصی از رقص که توسطِ دراویش در خانقاه انجام می‌گیرد.

شاهافلک ازبهر تودررقص وسماع است

دست طرب ازدامن این زمزمه مگسل

چنگ در غـُلـغـُله آیـد که کجا شد مـنـکـر

جام در قهـقـهه آیـد که کجا شد مَـنــّـاع

مـُنـکـِر : انـکار کننده (کسی که” عشق و رندی” راانکارکند .

مـَنـّاع : منع کننده(کسی که مردم را ازپرداختن به “عشق ورندی”منع کند

“منکر” و “منّاع” هر دو استعاره از “امیر مبارز الدین محمد” است .

هنگام بامداد (آغاز حکومت شاه شجاع)] چنگ (ساز)خروش شادی وبانگ بر می‌آورد که کجاست انکار کننده‌ی عشق و سرمستی ؟.

ساغر نیزهمانندچنگ، به خنده لب برمی‌گشاید که باز دارنده‌ ومنع کننده یِ باده گساری چه بر سرش آمد ؟! به طعنه وطنز به “امیر مبارز الدین محمد”که برخلافِ شاه شجاع فردی تندرو و سختگیر بودمی گویدچرا منکر ومنّاع ساکت مانده ونمی توانددیگرماراازعیش ونوش بازدارد.

می نوش وجهان بخش که از زلف کمندت

شدگردنِ بدخواه گرفتارِ سلاسل

وضع دوران بـنـگـر ، سـاغر عشرت برگیر

که به هر حـالـتـی این ست بهین اوضاع

حال وروزِروزگار رارندانه دریاب وبـبـیـن که چگونه اوضاعِ زمانه بهبودپیدا کرده، دورانِ تندروهاسپری شده است.ساغرِ عیش وعشرت برگیر وبه عیش ونوش بپرداز که به هر حال بهترین وضع و موقعیّت برایِ طرب وخوشگذرانی و باده گساری همین روزهاست .

عشرت کنیم وگرنه به حسرت کشندمان

روزی که رختِ جان به جهانی دگرکشیم

طـُرّه‌ی شـاهد دنـیی همه بند ست و فریب

عـارفــان بـر سـر ایـن رشـتـه نـجوینـد نـزاع

طُرّه : مویِ جلو سر که به قصدِ دلربایی بررویِ پیشانی ‌ریزند

شاهد : دلبرِ زیباروی

زیبایی هایِ دلفریبِ این دنیا که بسانِ دلبری فریبا، طرّه برپیشانی ریخته و دلربایی می‌کند، چیزی جز دام نیست ..آگاه باش تادراین دام نیافتی. این زیبایی کاذب است واسبابِ فریبندگیست ، اهلِ دانش و معرفت بر سر این دلربایی هایِ کاذب خودرابه زحمت نمی اندازندوبا کسی ستیزه و دعوا نمی‌کنند . دنیا همانندِخواجه ومعشوقیست که عاشقان وفریفتگانِ خودرابه اسارت می کشدونابودمی کند:

دلربایی همه آن نیست که عاشق بکشند

خواجه آنست که باشد غم خدمتکارش

عمر خسرو طلب ، ار نفـع جهان می‌خواهی

که وجودی ست عطـا بـخش ، کـریـم نـفـّاع

اگر سـود و فایده ی فراوان می‌خواهی ، طولِ عمرِ خسرو( شاه شجاع) را از خدا بخواه ! وپایداریِ اوراازخدابخواه که (شاه شجاع ) جوانمردی کریم و بسیار منفعت رساننده هست .

نـفـّاع : بسیار نفع دهنده وسود

خورشیدملک پرور وسلطانِ دادگر

دارای دادگستر وکسرای کی نشان

مـظـهـر لـطـف ازل ، روشـنـی چـشـم امــل

جامع علم و عمل ، جان جهان شاه شجـاع

او مظهرِ لطفِ باریتعالاست ، رونق بخش و برآورنده‌یِ خواسته ها و آرزوهاست ، هم در بر دارنده‌یِ علم و عمل است و هم روح و روان جهان است . او عنایتی است که خداوند به مردمِ جهان کرده و او را خلیفه (جانشین) خود در جهان قرار داده است .

دراین غزل حافظ با”غلو ومبالغه یِ بسیار”شاه شجاع راکه با وی انس والفتی داشته، به رسمِ معمولِ آن روزگار موردِمدح و ستایش قرارداده است.صرفِ نظرازاینکه اوپادشاهی عادل واهلِ شعروادب بوده ، نکته یِ قابلِ تأمّل دراین غزل این است که شاعر باهنرمندیِ حافظانه ای سعی کرده فضایلِ اخلاقی وسجایایِ نیکِ انسانی رابه اومنتسب نموده وتلقین نمایدتاچنانچه شخصِ ممدوح(شاه شجاع) درمواردی نیزفاقدِ این خصایص بوده باشد،ازخوابِ غفلت بیدارشده،به خودآیدودرشرایطی قرارگیردکه دست به انتخاب بزند.حافظ رندانه اورادرانتخاب “بدی یاخوبی” کمک می نمایدتا درکسبِ این فضایل اخلاقی بکوشد ومصداقِ واقعیِ مظهرِ لطفِ الهی باشد. هچنانکه مربّیان نیز درتربیتِ کودکان چنین رفتارکنند وکودک رادرانتخابِ خویش یاری دهند.پادشاهان وکودکان ازلحاظ طَبع وخُلق وخو یکسان هستند وتنهاازطریقِ تشویق وتمجیدقابلِ تربیت هستند.حافظ همیشه پادشاهان رابه عدل وداددعوت کرده وظالم راموردِنکوهش قرارداده است:

دورِفلکی یکسره برمنهجِ عدل است

خوش باش که ظالم نبرد راه به منزل

کانال رسمی گنجور در تلگرام