گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۷

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش

دلم از عشوه شیرین شکرخای تو خوش

همچو گلبرگ طری هست وجود تو لطیف

همچو سرو چمن خلد سراپای تو خوش

شیوه و ناز تو شیرین خط و خال تو ملیح

چشم و ابروی تو زیبا قد و بالای تو خوش

هم گلستان خیالم ز تو پر نقش و نگار

هم مشام دلم از زلف سمن سای تو خوش

در ره عشق که از سیل بلا نیست گذار

کرده‌ام خاطر خود را به تمنای تو خوش

شکر چشم تو چه گویم که بدان بیماری

می‌کند درد مرا از رخ زیبای تو خوش

در بیابان طلب گر چه ز هر سو خطریست

می‌رود حافظ بی‌دل به تولای تو خوش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

عاطفه نوشته:

در بیت اول،به جای شیرین باید یاقوت باشه.
دلم از عشوه یاقوت شکر خای تو خوش

سیما.م نوشته:

با سلام .در مورد بیت اول که عاطفه خانم گفتن , در نسخه قاسم غنی و محمد قزوینی همون “شیرین ” درسته

دکتر ترابی نوشته:

ببخشایید سیما خانم، ولی من هم با نظر عاطفه خانم هم عقیده ام ، در نسخه دکتر غنی و قزوینی شیرین آمده است اما آیا درست می نماید؟ شیرین بی گمان شکر خای است یاقوت لب دلدار است که عشوه می آیدو شکر میخاید.

داکتر ق. مصلح بدخشانی نوشته:

با درود بر سخن سنجان گرامی!
بیت با واژه ی “شیرین”، هیچ گونه عیبی ندارد، نه مشکل عروضی و نه هم نقص معنایی، در حالیکه در نسخه های معتبر هم با واژه ی “شیرین” آمده است و در اشعار شعرای دیگر نیز به همین ترکیب آمده است، نمونه ای از سوزنی:
ای شاهد شیرین شکرخا که تویی
وی خوگر جور و کین و یغما که تویی .

سیاوش بابکان نوشته:

شکر خایی عشوه‌ی شیرین توضیح واضحات است و از خواجه که سخن سنج تر از مایان بوده است بسیار بعید است.

چنگیز گهرویی نوشته:

بیت دوم این غزل اینگونه امده است *همچو …هست وجود …*همچو سرو چمن خلد سراپای تو خوش.در بعضی نسخ از جمله غنی قزوینی چنین امده است *همچو …هست …*همچو سرو چمنی (هست )سراپای تو خوش .به نظر .بکار گیری گلبرگ طری در مصرع اول و اوردن سرو چمنی در مصرع دوم به لحاظ ترکیبو موزونی و معنی صحیح تر مینماید در ضمن بدنبال ان تکرار هست در هر دو مصرع نیز به نظر زیباترمینماید .

هست سراپای تو خوش

چنگیز گهرویی نوشته:

بیت ششم این غزل نیز اینگونه امده است .شکر چشم تو چه گویم …در بعضی نسخ .اینگونه اورده شده است (غنی قزوینی )پیش چشم تو بمیرم که …به نظر حالت اخیر بهتر مینماید .خوانندگان میتوانند از زوایای مختلف مقایسه و نظر بدهند

چنگیز گهرویی نوشته:

در مورد شرح اول .همچو گلبرگ طری هست وجود تو لطیف .همچو سرو چمنی هست سراپای تو خوش

احد محمودی نوشته:

در ره عشـــق که از سیــل بلا نیست گذار کرده ام خاطـر خود را به تمنای تو خوش
(۵-۲۸۷)
سیل بلا : سیلی از بلا، بلا به سیلاب و سیل تشبیه شده - در راه عشق که به سبب سیل حوادث راه عبور آن بسته است دل خود را به آرزوی وصال تو خوش کرده ام

کسرا نوشته:

فقط دلم میخواد بدونم اون چه کسی ( معشوقه ) بوده که بعد از سروده شدن این شعر توسط حافظ بازهم بی محلی و بی وفایی کرده به آن حضرت … البته امیدوارم که نکرده باشه چون سنگ رو آب میکنه این شعر معرکه… حافظ با این شعر دلبرش رو تا اوج آسمون بالا برده…خیلی خیلی زیبا بود… خیلی خیلی… از بیت اول تا بیت آخر بدون استثنا همه عالی بودن…

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

ای همه شکل تو مطبوع و همه جای تو خوش
دلم از عشوۀ …………….. شکرخای تو خوش

یاقوت: ۲۱ نسخه، ۲۲ ضبط (۸۰۱، ۸۰۳، ۸۰۷، ۸۱۳، ۸۱۶، ۸۱۸، ۸۲۴، ۸۲۷ کمبریج، ۸۲۷ کمبریج مکرّر، ۸۴۳ و ۱۲ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ {از این ۱۲ نسخه، نسخۀ بسیار متأخرمورّخ ۸۹۴ «شیوۀ یاقوت» دارد}) خانلری، عیوضی، نیساری، جلالی نائینی- نورانی وصال

شیرین: ۲۰ نسخه (۸۱۴- ۸۱۳، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۲، ۸۲۳، ۸۲۵، ۸۲۷، ۸۳۴ و ۱۲ نسخۀ متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، سایه، خرمشاهی- جاوید

۴۱ نسخه با ۴۲ ضبط غزل ۲۸۲ را دارند. نسخۀ ناقص کتابخانۀ کمبریج مورخ ۸۲۷ (با نسخۀ خلخالی اساس چاپ علّامه قزوینی مورّخ همین تاریخ اشتباه نشود) با ۱۹ غزل، این غزل را دو بار ضبط کرده است(در مجموع ۲۰ غزل).
**********************************
*********************************

کمال نوشته:

باسلام
فالی دروصف این غزل:
ای صاحب فال، خوشابه حالتان بااین دل
نرم وزیبایتان شمابه یک هدف عالی و،
بسیارارجمنددلبسته اید.عشق به زندگی
ازسروروی شمامی طراود.درهرجاده،،،
ای که پای می گذاریدخطرات بسیار،،،،،،
نهفته است .بایدباآنهامقابله کنی تنها،،،،
نوری که راه رابه شمانشان می دهد،،،،،،،،
عشقتان است.

سیدعلی ساقی نوشته:

ای‌همه‌شکل‌تـو مطبـوع و همه جای تـو خـوش

دلـم از عـشوه‌ی شیـریـن شکر خای تـو خـوش

گرچه این غزل ساده وروان سروده شده وازپیچیدگیِ معنایی برخوردارنیست. اماتوصیف ها وتعریف های نابی دارد که خالی ازلطف نیست. مخاطب اصلی ازآغازتاپایان معشوق است ودر تمجید و تعریف اوبیان شده است.لازم به توضیح است که معشوق ازنظرگاه حضرت حافظ گاه زمینی وگاه عرفانی وآسمانیست.

مطبوع : مورد پسند طبع ، دلـپـذیر عشوه : کرشمه و ناز

شکرخا : نرمکننده‌ی شکر ، در اینجا منظورازشکرخا “لب” است خطاب به معشوق است : ای یاری که چهره‌ و قیافه‌ وشمایل تو دلـپـذیـر است وجای جای وجودت نیکو و پسندیده است دل من از ناز و غمزه و لب شیرین تـو شادو خوش خرّم است ……

همـچو گلـبـرگ طری هـسـت وجـود تـو لـطیـف

همـچو سـرو چـمـن خـُلـد سـراپـای تـو خـوش

طری : تر و تازه ، شاداب ، خـُلد : بهشت جاویدان ،

وجودظریف ولطیف تو مانند گلبرگ تر و تازه وشاداب است ،سراپای توچونان سرو باغ

بهشت؛ دلکش وآراسته وخوش وخوب وزیباست……

شـیـوه و نـاز تـو شیـریـن،خط و خال تـو مـلـیـح

چشم و ابـروی تـو زیـبـا،قـد و بـالای تـو خـوش

رفتار عشوه آمیز تو نازوغمزه یِ تو شیرین است خطو ط چهره وخال وترکیب چهره‌ی

تـو زیباونمکین است ، چشم و ابروی تـو دلکش و قدّ و بالای تـو رعنا و پسندیده است .

هم گـلـسـتـان خیـالم ز تـو پــر نـقـش و نـگـار

هم مـشام دلم از زلف سمن‌سـای تـو خـوش

“سمن سای” برای زلف یاهرچیزدیگری بوی خوش می پراکنداتلاق می گردد .

هم گلستان خیالم از تصوّر کردن چهره ی تو پر نقش ونگار های رنگارنگ شده و هم

مشام جانم وفضای دلم ازشمیم فرحبخش تو خوش و معطّر است .

در ره عـشق که از سـیـل بـلا نـیـسـت گــذار

کـرده‌ام خـاطـر خــود را بـه تـمـنّـای تـو خـوش

در مسیر وراه عشق که رنج و بلاومصیبت و خطر همچون سیل درآن جریان دارد و

محل عبور دیگری نیز ندارد ، من دلم راتنها به امیدو آرزوی رسیدن به تـو خوش کرده‌ام .

شـُکـر چشم تـو چه گویم ؟‍! که بـدان بـیـمـاری

می‌کـنــد درد مـــــــــرا از رُخ زیـبـای تـو خــوش

بیماری چشم : خماری وخواب آلودگی

شکر وسپاسِ چشم تو چگونه به جای آرم که با وجود اینکه خودش درعین بیماری

که خواب آلود وخمارونیمه بازاست ،دردورنج مرا بازیبایی چهره ی تومداوا کرده

وسلامتی وخوشی و بهبودی رابه من اعطامی کند .

چشم یاربه طبیبی تشبیه شده که بیماری شاعر راباداروی زیباییِ صورت خویش

مداوا نموده است .

در بـیـابـان طلب گـر چه ز هر سو خطری ست

می‌رود حـافــظ بـیــدل بـه تـولاّی تــو خــوش

در وادیِ طلب اگرچه از هر سو وازهرطرف هرلحظه خوف خطر وترس از هلاکت وجود

دارد لیکن حافظِ عاشق ودل ازدست داده ،به مددِ دوستیِ تو بردباری می کندوبه

یقین این مرحله را باسلامتی وخوشی وخرمی سپری خواهدکرد .

کانال رسمی گنجور در تلگرام