گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۴

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

هاتفی از گوشه میخانه دوش

گفت ببخشند گنه می بنوش

لطف الهی بکند کار خویش

مژده رحمت برساند سروش

این خرد خام به میخانه بر

تا می لعل آوردش خون به جوش

گر چه وصالش نه به کوشش دهند

هر قدر ای دل که توانی بکوش

لطف خدا بیشتر از جرم ماست

نکته سربسته چه دانی خموش

گوش من و حلقه گیسوی یار

روی من و خاک در می فروش

رندی حافظ نه گناهیست صعب

با کرم پادشه عیب پوش

داور دین شاه شجاع آن که کرد

روح قدس حلقه امرش به گوش

ای ملک العرش مرادش بده

و از خطر چشم بدش دار گوش

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفتعلن مفتعلن فاعلن (سریع مطوی مکشوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علیرضا موسوی نوشته:

روز از نفس افتاد. غوغای خلق و کثرت رفت و آمدها در تاریکی و سکوت شب گم شد. همه از ازدحام و هیاهوی خویش خفتند.دیگر در دریای وحدت شبانه نشانی از امواج کثرت روزانه نبود. اینک در خلوت شبانگاهی دور از همهمه و مشغله ها صدای دلنشینی شنیده می شد. صدایی متفاوت با همه صداهای دیگر. صدایی که مرا می خواند. صدای هاتفی در دل و جانم طنین انداخته بود. صدا از سمت میخانه بود. از همانجا که هرکه رفت از خویش بی نشان شد و همه نشان از یاری بی همتا یافت. از همانجا که خبری از لنگ لنگان رفتن نیست بلکه همه پرواز است. از آنجا که نفس چون و چرای بیهوده و دلگیرکننده را وانهاده است. هاتف میخانه وحدت با من گفت می بنوش تا از گناه برهی. او گفت اگر مست حضور آن یار دلربا گشتی همه وجودت سراسر نیکی است. آنگاه لحظه لحظه در سجودی شکوهمند به تماشای حضوری.

شاهد وهابی نوشته:

مصرع اول بیت ۵ تلمیح حدیث نبوی است به این مضمون:

«عفو الله اکبر من ذنوبک» یعنی «عفو خدا از گناهان تو بزرگتر است»

این حدیث در نهج‌الفصاحة حدیث شماره‌ی ۱۹۴۴ است. البته کتاب نهج‌الفصاحة در زمان حافظ هنوز به نگارش در نیامده بوده‌است و حافظ این حدیث را از منابع دیگر خوانده بوده‌است.

تردید نوشته:

جام می و نای نی و چنگ و دف
گاه سماع است و شبی پرشعف
روی به سوی مه و انجم ولی
پای به میدان و سر و سینه تف
زاهد و صوفی همگی در سما
چرخ زنان رقص کنان هر طرف
تا گذرد هفت خط از جام می
عاقل و مجنون بشود صف به صف
موطن بیدا نکند آشکار
تا نبری راه به جای خسف
بهر وصال مه آخر بشو
دست به دامان بزرگ نجف

Majid نوشته:

سلام دوستان علی جان خیلی خوب معنی کردی اما حافظ معروف است به رندی این شعر را به ظاهر برای شاه شجاع سروده و بعدش هم از پادشاه عیب پوش طلب کرده که این سر و راز پنهان بمونه حال قرن بیست و یکیم باید مطالعه های خود را بیشتر کنیم حافظ دم از میخانه و رهایی از گناه میزنه منظور ش از میخانه کلیساست و از می شرابی است که به منظور خون پاک مسیح که برای بخشیده شدن گناهانمان ریخته شد در کلیسا ماهی یکدفعه و برخی هر هفته مینوشند و نانی تکه میکنند به منزله بدن مسیح این کار را خود مسیح در شام اخر انجام داد و گفت این مراسم را به یاد من انجام دهید و حافظ نیز یک عارف بزرگ بوده که خصلت عارف ها اینه که دوبینی نسبت به ادیان ندارند و هر چه که نیکوست را میپذیرند بکوش ای پیر که روزی پدر وی تا راهرو نباشی کی راهبر شوی

Majid نوشته:

ببخشید شعر جا افتاده بود
ای بی خبر بکوش که صاحب خبر شوی. تا راهرو نباشی کی راهبر شوی غزل ٤٨٧

بابک نوشته:

مجید گرامى،
گمان نکنم،
بسیارى از باورهاى مسیحیت توسط تنى چند از امپراطورهاى رُم و بیزانس و کشیشان کلیساهاى رُم و روم در مجالس شور (Councils) که در طول چند سده برگزار شد پایه ریزى شده و مکتبى گشتند، و اینان با باورهاى مسیحیان نخستین بسیار متفاوت است. همانطور که بسیارى از باورهاى شیعى پس از صفویه ساخته و پرداخته شدند.
از جمله این باورها که مسیح پسر خداوند و تنها پسر اوست (و یا خود خدا و از جنس خداست در کنسول نیسیه) و گناه کبیره یا گناه اول انسان که ارکان باورى مسیحیت امروزى باشند، در مجلس نیقیه یا نیسیه (Council of Nicea) توسط امپراطور کنستانتین اول و جمعى از کشیشان در ٣٢٥ پس از میلاد خلق شد و پیشتر از آن مسیحیان چنین باورهایى نداشتند و مسیح را پسر و تنها پسر خدا و یا خود خدا نمى دانستند که آمده تا تمامى گناهان نوع بشر را از آن خود کند. نزدیک به سیصد و پنجاه سال بعد به سال ٦٨٠ میلادى در شورایى دیگر در قسطنطنیه اینبار مسیح از خود خدا به پسر خدا تنزل کرد که هم از نوع بشر و هم از جنس خدا شد.
–بارى، مسیحیت برخى از باورهایش را از باورهاى ایرانى و بخصوص مهر پرستى (Mithraism) گرفته و سربازان رومى که در ایران بزرگ و بخشى از ترکیه کنونى در نبرد با ایرانیان بودند این باورها را به رُم برده و سپس در سراسر اروپا فراگیر کردند، چنانچه برخى از محققین بر این باور بوده که اگر مسیحیت در رُم فراگیر نمى شد این کیش مهر مى بود که جاى آنرا مى گرفت، خوب بسیارى از مسیحیان با این نظر مخالفند.
روایت خود مسیحیت از آمدن سه مُغ به اورشلیم از مشرق (پرشیا یا ایران بزرگ) هنگام میلاد مسیح و برخى دیگر از نکات نمایانگر این است، از جمله روز تولد مسیح که نزدیک به میلاد مهر باشد در ماه دسامبر، و نه آنگونه که کلیساهاى شرق میلاد او را در ماه ژانویه مى دانستند، باور به ناجى که از باور زرتشتى به سوشیانت و احتمالاً پس از رخنه در دین یهود گرفته شده، باور شدید و حدید به بهشت و جهنم باز بر گرفته از باورهاى زرتشتى و به احتمالى رسوخ کرده در دین یهود.
***به هرحال این گفته حافظ:
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید– دگران هم بکنند آنچه مسیحا مى کرد
خط بطلانى است بر این باورِ کلیسا که این تنها و تنها عیسى پسر خدا (و یاعیسى خود خدا و از جنس خدا) بوده که داراى چنین قدرتى است، و در اینجا حافظ اینرا بنا بر مدد روح القدس در توان دگران نیز بیند که این باور کاملاً خلاف باور مسیحیت باشد، و رَد بیانات شما.
—–
***اتفاقاً اگر هم توان چنین رابطه اى را با حافظ برقرار کرد، همان که گروهى گویند او بر باور مهرپرستى بوده نزدیکتر مى نماید تا مسیحیت، که آن نیز مورد شک و به مردودیت نزدیکتر است.
–مهر پرستى به احتمالى در دوران داریوش یکم که کیش زرتشتى را گستره مى داد و پس از آن مورد هجمه و حمله قرار گرفته و مجبور به اختفا گردیده، و دیگر تا زمان حافظ یعنى حدوداً دو هزاره بعد از آن دیگر آنگونه که پیشتر بوده وجود نداشته و تغییر شکل و ماهیت داده. به همین دلیل نیز نمى توانیم معابد مهر را در ایران پیدا کنیم چراکه هخامنشیان و ساسانیان پس از آنان چنین چیزى را اجازه نمى دادند، در صورتى که در اروپا صدها معبد مهر از دل خاک بیرون کشیده شده اند.
پس از آمدن اعراب به ایران گونه هایى از این باور را مى توان میان فتایان وقلندران و درویشان مشاهده کرد که مى باید پیشتر میان اجداد اینان مخفیانه حفظ شده باشند، ولى خوب شامل تغییرات و تحولاتى است که از دو هزار سال زمان مى شود انتظار داشت. این باور زمان خواجه دیگر آن دین ماقبل هخامنشى نیست و بسیارى از ماهیت پیشین خود را از دست داده، و در عوض بسیارى از باورهاى دیگر مانند زرتشتى و شاید هم مانوى و غیره در آن نفوذ کرده.

–به هر حال این گفتار که “میخانه” یا به عبارتى خرابات همان کلیسا، و “مى” نیز اشاره به خون عیسى مسیح باشد خلاف واقع و بسیار دور از حقیقت است، همانگونه که این خوابها که دوستان مدام عرضه مى کنند و در آنها حضرت على دائماً به خواب خواجه آمده و او را ترغیب به سرودن این غزل و آن غزل کرده و یا آنکه خواجه بى سواد بوده و بعد از چهل روز عبادت ناگهان سوادى پیدا کرده اینچنین، نیز کاملاً خلاف واقع و ساخته و پرداخته بیش نیستند.
پیروز و کامروا باشید

کانال رسمی گنجور در تلگرام