گنجور

غزل شمارهٔ ۲۸۱

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

یا رب این نوگل خندان که سپردی به منش

می‌سپارم به تو از چشم حسود چمنش

گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور

دور باد آفت دور فلک از جان و تنش

گر به سرمنزل سلمی رسی ای باد صبا

چشم دارم که سلامی برسانی ز منش

به ادب نافه گشایی کن از آن زلف سیاه

جای دل‌های عزیز است به هم برمزنش

گو دلم حق وفا با خط و خالت دارد

محترم دار در آن طره عنبرشکنش

در مقامی که به یاد لب او می نوشند

سفله آن مست که باشد خبر از خویشتنش

عرض و مال از در میخانه نشاید اندوخت

هر که این آب خورد رخت به دریا فکنش

هر که ترسد ز ملال انده عشقش نه حلال

سر ما و قدمش یا لب ما و دهنش

شعر حافظ همه بیت الغزل معرفت است

آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رضا نوشته:

عجب شعری است این شعر

ملیحه رجایی نوشته:

نوگل خندان = گل تازه شکفته
به ‌منش = به من او را
سلمی = مجازا معشوق، نامی است
چشم دارم = امیدوارم
طُرّه = موی پیشانی
بهم بر مزن = درهم و برهم مکن، آشفته نساز
عنبر شکن = معطر
سِفلِه = فرومایه، پست
این آب = شراب آتشین
مُقام = بزم ، جایگاه
عِرض = آبرو
نشاید اندوخت = نمی توان به دست آورد
رَخت به دریا فکندن = از همه چیز صرف نظر کردن، دست از هستی شستن و به مقام فناء فی الله رسیدن
ترسد زملال = بیقرار و نگران شود، از اندوه بترسد
عشقش نه حلال = عشق حلال او نباشد
بیت الغزل = شاه بیت
معنی بیت ۳: ای باد صبا اگر به سرمنزل سلمی و معشوق رسیدی امیدوارم که از من به او سلامی برسانی . معنی بیت ۴: ای با صبا اززلف سیاه محبوب نافه گشایی و عطر پراکنی به ادب کن چون آنجا جایگاه دلهای عزیز می باشد پس در هم و برهم مکن.
معنی بیت ۹: اشعار حافظ تماماً شاه بیت غزل عرفان و عشق الهی است. آفرین باد بر نفس و دم پاک و گفتار نرم و شیرینش.

نادر.. نوشته:

به ادب نافه گشایی کن از آن زلف سیاه
جای دل‌های عزیز است، به هم برمزنش..

رضا نوشته:

یـارب این نـوگل خنـدان که سـپـردی به مـنـش
می‌سپـارم به تـو از چشم حسود چـمـنـش
نوگل خندان: استعاره ازمعشوق نوجوانست.
چمن: استعاره ازاطرافیان ،به ویژه رقیبان است
چشم حسودِ چمنش: استعاره تنگ نظری رقیبان است. رقیب یامراقب، درفرهنگِ حافظانه نسبت به رابطه ی عاشق ومعشوق بدنظروتنگ چشم است.کاسه ی داغ ترازآش است! دراینجا درمعنای سطحی خودِ چمن نیزکه نسبت به گل رنگ وبوی خاصّی ندارد به رنگ وبوی گل حسادت می کند.!
خدایا این معشوق نونهال شادانی که به من عنایت کرده وهدیه داده ای، می سپارم به خودت تامرحمت کنی ازچشم ِ حسودِ اطرافیان وبدنظرها محافظت فرمایی.
هرگلِ نوکه شدچمن آرای
زاثررنگ وبوی صحبتِ اوست.
گر چه از کوی وفا گشت به صد مرحله دور
دور بـاد آفت دور فلک از جان و تـنـش
اگرچه این نوگل خندان ومعشوق نوجوان من ازکوی وفاداری وعهدوپیمان فرسنگ ها دورشده ونسبت به من بی وفاست. لیکن من آرزوهای خوبی برای اودارم ازخدامی خواهم که ازبلایامحفوظ واز آفاتِ روزگاردراَمان باشد.
اگربرجای من غیری گزیند دوست حاکم اوست
حرامم باداگرمن جان به جای وست بگزینم
گـر به سرمنزل سلمیٰ رسی ای بـاد صبـا
چـشـم دارم کـه ســلامی بـرسـانی ز مـنـش
سلما: ازچهره های عشق وعاشقی ادبیّاتِ تازیان است که واردِ ادبیّاتِ فارسی شده واستعاره ازمعشوق است.
سرمنزلِ سلمی: سرمنزل معشوق
معنی بیت: ای بادصبا که به بارگاهِ معشوق دسترسی داری حال که معشوق فرسنگها ازمن دورشده ومرابه فراموشی سپرده، چشم امیددارم حداقل سلام مرابه آن معشوقِ عزیزبرسانی.
ای صبا گربگذری برساحل رودِ ارس
بوسه زن برخاکِ آن وادیّ ومشکین کن نفس
منزل سلمی که بادش هردَم ازما صدسلام
پُرصدای ساربانان بینی وبانگِ جَرس
به ادب نافه‌گشایی کن از آن زلفِ سیاه
جای دل‌های عـزیـزست ، به هم بـر مَـزنـش
“به ادب نافه گشایی کن” بااحترام وادب گیسوی یاررا بگشاوعطرافشانی کن.
معنی بیت: درادامه ی بیت پیشین می فرماید:
ای بادصبا گیسوان یار رابااحترام وادب نوازش کن وشمیم ِ جانبخشش را محترمانه بیافشان، حلقه حلقه های گیسوی یارمَسکن وماوای دلهای عزیز زیادیست،مواظب باش وبه هم مزن وپریشانش مکن.
آن که طـُرّه‌ که هرجعدش صدنافه ی چین ارزد
خوش بودی اگربودی بوئیش زخوش خویی
گودلم حقِّ وفاباخط وخالت دارد
محترم دار در آن طـُرّه‌ی عـنـبـر شـکـنـش
حقّ وفا : حق دوستی
خط : موهای نرم و ظریف که گِرداگردِ صورت،پشتِ لب و بناگوش جوانان می روید وبرزیباییِ چهره می افزاید. طرّه : آن بخش ازموی سر که برپیشانی ریخته می شود. عنبرشکن : عطرزلفِ توقیمت وارزش عنبررامی شکند.
معنی بیت: ای صباپس ازآنکه ازآن زلفِ سیاهِ معشوق،به ادب ومتانت نافه گشایی کردی، ازطرفِ من بگوکه دلم ازوفادارانِ صمیمی خط وخال توبود درمیان آن زلف عطرسای خویش، که ازخوش بویی ارزش وقیمتِ عنبررامی شکند حُرمتش رابه نیکویی نگهدار.
چودل درزلفِ توبسته ست حافظ
بدینسان کاراودرپامیفکن
در مـقـامی که به یـاد لب او می نـوشنـد
سِـفله آن مست که بـاشد خـبـر از خویـشتـنـش
مقام: رتبه،جایگاه،مکان
” میْ (شراب) نوشند” را می‌توان “می نوشند” نیزخواند هردوخوانش درست است.
سِفله : پست ، فرومایه
معنی بیت : در آن جایگاه ورتبه ای که به یادِ لبِ یـار باده نوشی می کنند، چنانچه کسی ازنوشندگانِ باده، آنقدرمست نشده باشد که ازهستی خویش بی خبرافتاده باشد قطعاً از پَستی و فرومایگی ِ اوست. چراکه ازنظرگاهِ حافظ، به یادلبِ لَعل ِیارآبِ خالی هم که بنوشی،مستی بخش خواهدبود.
آب وآتش به هم آمیخته ای از
لب لعل
چشم بد دور که بس شعبده بازآمده ای
عِـرض و مال از در مـیـخانـه نشایـد انـدوخت
هر که این آب خورد ، رخت به دریـا فـکـنـش
عِرض : اعتبارو آبـرو
آب : شراب
“رخت به دریا افکندن” : “ترکِ تعلّقاتِ دنیوی کردن وهمه چیزجزعشق رها کردن” معنی بیت : اگرتوقّع داری که ازمیخانه‌ی عشق ورندی، اعتبارو آبرو و مال و ثروت به دست آوری،سخت دراشتباهی! کسی که از شرابِ عشق نوشید نسبت به تعلّقاتِ دنیوی بی رغبت می گردد وبرای سبک شدن همه ی آنچه که به اعتبار وآبرو ومال وثروت مربوط می شودرا را به دریا می‌افکند وخودراازبندِ علایق خلاص می گرداند.
غلام همّتِ آنم که زیرچرخ کبود
زهرکه رنگِ تعلّق پذیرد آزاداست
هر که تـرسـد زمَلال ، انـدُهِ عشقش نه حلال
سـر ما وُ قـدمـش ، یـا لـب ما وُ دهـنـش
ملال: ناراحتی ها ورنج ها
هرکسی که ازرنج ومشکلات وناراحتی ها بترسد، غم ِعشق که خودسعادت ونعمتی بزرگ است حرامش باد. ماعاشقان ازروزاوّل چنین انتخاب کردیم: یاسرمادراین راه،خاکِ راهِ یارخواهدشد یاسرانجام لب برلب یارخواهیم رساند واز شرابِ لعلش خواهیم چشید، راه دیگری نیست وازرنج ومشکلات هراسی به دل نداریم.
دوای تو دوای توست حافظ
لبِ نوشش لبِ نوشش لبِ نوش
شـعـر حـافــظ همه بیت الغزل معرفت ست
آفـرین بر نَفَس دلکش و لطف سخنـش
بیت الغزل : زیباترین و ناب‌ترین بیت از یک غزل،شاه بیت
معرفت :آگاهی ودانش، شناختِ حقیقت و عشق
معنی بیت : تمامِ اشعار حافظ، تک بیت های نغزوپرمعنایی هستند که درموردِ عشق ومعرفت گفته شده است. مرحبا به نَفَس ِ پاک او وآفرین برلطایف وظرایفی که درشعرهای دلپذیر اونهفته است.
زشعردلکش حافظ کسی بودآگاه
که لطف طبع وسخن گفتن دری داند

رهی رهگذر نوشته:

هزاران هزار … آفرین بر نفس دلکش و لطف سخنش

کانال رسمی گنجور در تلگرام