گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷۲

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش

وین سوخته را محرم اسرار نهان باش

زان باده که در میکده عشق فروشند

ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

در خرقه چو آتش زدی ای عارف سالک

جهدی کن و سرحلقه رندان جهان باش

دلدار که گفتا به توام دل نگران است

گو می‌رسم اینک به سلامت نگران باش

خون شد دلم از حسرت آن لعل روان بخش

ای درج محبت به همان مهر و نشان باش

تا بر دلش از غصه غباری ننشیند

ای سیل سرشک از عقب نامه روان باش

حافظ که هوس می‌کندش جام جهان بین

گو در نظر آصف جمشید مکان باش

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۱ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

بلال رستمی نوشته:

بیت ۳ اشاره به ایه۷۴ سوره فرقان دارد و کلمه رندان به پرهیزکاران اشاره دارد

شارح نوشته:

شعری نیز ازشخصیتی مجهول الإسم وجود دارد که این بیت[زان باده که درمیکده ی عشق فروشند…]درآن است؛بااین مطلع:ای خرم سان دیده بیا خرممان باش
خویشتن رابیارای وچون هور،عیان باش

شارح نوشته:

ای خرم سان دیده بیا خرممان باش
خویشتن رابیارای وچون هور،عیان باش
دست گیر ساغر ساقی بهر دلدار
مخفی مشو،آ به پیشم،شمع روان باش
هرگز نتوان دیدن پیری خرم دلبر
غم را بزدای و ماه خمان باش
درسیر وسفر عالم حب ار تودویدی
مارا نظری کن وسویم تو دوان باش
سلطان سلیمان خان عثمانی چو دیدش
رسوا بشد ای عالم عشق،تونهان باش
[زان باده که درمیکده ی عشق فروشند
مارادوسه ساغر بده وگورمضان باش]
جندی اوز اربسراید سرودی برعاشق
ای تنگنظر ار نتوانستی تحمل،توزبان باش

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

حافظ و ماه رضان، (صیام)
حافظ به عنوان یک انسان آزاده و راد مرد و انسان کامل (با معیارنسبی) اهل مستی و راستی در مقابل زاهد ریاکار و مکار جبهه گرفته است و از کلیه موارد وامکاناتی که اسباب ریاکاری برای این ظاهر پرستان و عیب جویانی که خود منشا فساد عظما هستند ،به دید انتقاد و طنز برخورد کرده است تا پرده از ریا و تز ویر این قوم مغرور و سالوس بر دارد و همیشه سر سیتزبا این خود پرستان داشته است.
ماه صیام که دوره و فرصتی برای این گران جانان بی خبر از مشی راستی است
ودر این ماه بر هر مجلس وعظ دامی برای ساده دلان نهاده اند و مست از تزویر و ریای خود بدروغ میلافند وامر بمعروف و نهی از منکر میکنند.
حافظ میگوید :
*زان می ناب کزو پخته شود هر خامی…….گر چه ماه رمضان است بیاور جامی
.
* مرغ زیرک به در خانقه اکنون نپرد………که نهاده‌ست به هر مجلس وعظی دامی
.
* گر زمسجد بخرابات شدم خرده مگیر ……مجلس وعظ درازست و زمان خواهد شد.
.
* عنان به میکده خواهیم تافت زین مجلس ……که وعظ بی عملان واجب است نشنیدن
.
و زمانی که ماه رمضان تمام میشود و هلال ماه شوال عید فطر را خبر میدهد
حافظ با خوشحالی چنین میسراید.
*روزه یک سو شد و عید آمد و دل‌ها برخاست …..می ز خمخانه به جوش آمد و می باید خواست
* نوبه زهدفروشان گران جان بگذشت…………………..وقت رندی و طرب کردن رندان پیداست
همچنین باز در غزلی دیگر همین مضمون را تکرار میکند و ظنز آمیز بر ریاکاران که در این دوره خودنمایی شایانی دارند میتازد.
* ساقی بیار باده که ماه صیام رفت……………….درده قدح که موسم ناموس و نام رفت
* وقت عزیز رفت بیا تا قضا کنیم…………..عمری که بی حضور صراحی و جام رفت
* مستم کن آن چنان که ندانم ز بیخودی……………….در عرصه خیال که آمد کدام رفت
* دل را که مرده بود حیاتی به جان رسید…………تا بویی از نسیم می‌اش در مشام رفت

زاهد خود پرست و مغرور خود را ایمن از هر چیز و گناهان و آتش دوزخ میداند بی خبر از اینکه رند گناهکار با مستی راستی خود اهل بهشت است.
* زاهد غرور داشت سلامت نبرد راه………………….رند از ره نیاز به دارالسلام رفت
شرح بیت: **- زاهد به علت تکبر و غروری که داشت به سلامت و رستگاری راه نیافت ; رند از راه نیاز و فروتنی به بهشت خدا رفت ،دارالسلام : نام یکی از هشت خلد یا هشت بهشت است و به عنوان یکی از القاب بهشت در آیه ۷۲۱ از سوره الانعام (۶) لَهُم دارُالسَلام ِ عِندَ رَبَهِم وَ هُوَ وَلیُهُم بِما کانُوا یَعمَلُون َ نیز آمده است ، معنی لغوی دارالسلام سرای سلامت است ، که با سلامت نبرد راه در مصراع اول مناسبت و ارتباط معنی پیدا می کند،می گوید زاهد بر اثر غروری که به علت زهد و عبادت به او دست داده بود نتوانست از راه سلامت و بی خطر به بهشت راه پیدا کند، ولی رند بی پروا که به عبادت خود مغرور نبود از راه فروتنی و نیاز به بهشت راه یافت ،**
………….
در عزلی دیگر باز مژده میدهد که گردش روزگار مثل ترکان یغما گر سفره گسترده ماه رمضان را غارت کرده ودر این سفره اعم ازاعمال صحیح و اعمال ریاکارانه همه را جمع و با خود برده است . حلول هلال ماه شوال عید فطررا به ارمغان آورده و هلال ماه تازه ماه به دور قدح اشاره میکند باید می خورد و تزویر و ریای یک ماهه ریاکاران گران جان که به هر مجلس وعظ دامی نهاده بودند را فراموش کرد.و باید دانست که اعمال صحیح واجبات زمانی درست و مقبول است که بی ریا و برای رضای حق و خلق باشد و آن زمانی امکاندارد که انسان عاشق و ضمیرش عاری از ریا و تزویر باشد.
* بیا که ترک فلک خوان روزه غارت کرد…………هلال عید به دور قدح اشارت کرد
* ثواب روزه و حج قبول آن کس برد …………….که خاک میکده عشق را زیارت کرد
و ازین سبب است که میگوید آمدن ماه صیام هرجند موهبتی است برای تذهیب نفس و دوری از منکرات از طرفی دیگر رفتنش نعتمی است بدان سبب که بازار خود فروشان و خودپسندان دروغین از گرمی میافتد و خودنمایی آنان تمام میشود.
* روزه هر چند که مهمان عزیز است ای دل …………صحبتش موهبتی دان و شدن انعامی
تهیه و تدوین جاوید مدرس رافض

ناشناس نوشته:

متاسفانه مجبور شدم تا این هزلیات را در جواب شاعر ناشناس بدهم.
گر شعر ردیف و کلم و قافیه باشد
خوش باش به این شعر و به هرگوشه دوان باش
نازی تو بر این گفته بی معنی و بی مغز؟
در کف زدنت منتظربیخبران باش
شعر از سر شاعر که برون شد همه فهم است
فواره نباشد که بگویی فوران باش
گر جای صله کشمش و خربزه ستاندی
انگشت تعجب ز تحیر به دهان باش
تا دیر نگردیده هنوز مکتب هندی
برخیز و پی فیل شکم باره دوان یاش

شارح نوشته:

باسلام،خدمت برادر ناشناس،اینجا بحث بحث ادب وعرفان است نه دعوای لفظ.اینجانب از نقد شما خوشم آمد ولذا برآن شدم که شعر مرسولیم را مدافع باشم مشروط برصحتش.این شعر که وزن درستی ندارد وازنظر گونه شاید در ردیف اشعار نیمایی باشد.بله،قبول دارم که این شعر،شعر حقیقی شاعر(ملقب به جندی)نیست.متأسفانه این شعر را به شاعر نسبت داده اند وبنده باخبر نبودم تا اینکه تحقیق کردم.شعر اصلی از اسطوره ی معاصر شعر قدیم (منسق)ملقب به قاضی ومتخلص بدان(که الآن درقید حیات نیستند)واز اهالی اوز،فارس است.شعر او درحقیقت با این مطلع شروع می شود:ای خرم سان دیده بیا خرممان باش،رخ را توبیارا شب وروزم رمضان باش.وبااین بیت پایان می یابد:ای حضرت باری لب ما پر زشکر کن،قاضی!ره ایزد زن وسرمش جهان باش.ودرواقع ازنظر وزن ودرون مایه حافظ گونه سروده شده است.والسلام

کسرا نوشته:

کجایی ای دلبر عیار…
بازآی و دل تنگ مرا مونس جان باش…

شجاع الدین شقاقی نوشته:

من آمده ام

۱- من آمده ام ، ولی نه با رآی ِ خودم
درگاه ِ خدا دیدم و جا پای ِ خودم

۲- صف بود و منوّر تن و دروازه ی نور
همخانه ی خود دیدم و هم جای ِ خودم

۳- می پُرسی از این دیده ی دل ، کِی دیدی؟
خوابی بُد و گفتمی به رویای ِ خودم

۴- بیدارم و بی توبه نشستم ، بر ِ دوست
در دل شده عاشق ِ آقای ِ خودم

۵- حالیست مرا پیش ِ خدا ، نگو که بازآ
خود هستم و دلبر و تمنّای ِ خودم

کمال نوشته:

باسلام وخسته نباشید
فالی درمدح این غزل:
ای صاحب فال، لحظات خوبی راداری و
آینده بسیارشادودرخشان ،بعدازهر،،،،،،،،،،،،
سختی گشایشی درکارهااست،وایام،،،،،،،،،،
ناراحتی وسختی شماگذشته قدرآن را،،،،،،،
بدان ،دست روی دست نگذارکه عمر،،،،،،،،،،،،
گرانمایه ات میگذردونکندروزی برسدخالی
وپشیمان باشی،ارتباط عاطفی خودرابا،،،،،،
خدابیشترکنیدچراکه تنهااوست که ارزش،
سرمایه گذاری واقعی رادارد.
علی یارتان

مینا نوشته:

این غزل رو “محمد معتمدى” با عنوان “مناجات در میکده عشق” فوق العاده زیبا خوندند.

کانال رسمی گنجور در تلگرام