گنجور

غزل شمارهٔ ۲۷

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست

مست از می و میخواران از نرگس مستش مست

در نعل سمند او شکل مه نو پیدا

وز قد بلند او بالای صنوبر پست

آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست

وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست

شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاست

و افغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست

گر غالیه خوش بو شد در گیسوی او پیچید

ور وسمه کمانکش گشت در ابروی او پیوست

بازآی که بازآید عمر شده حافظ

هر چند که ناید باز تیری که بشد از شست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

شهرام شعرباف » اوهام در آزادی » در دیر مغان

سالار عقیلی » سایه های سبز » تصنیف دشتی/دیر مغان

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رضا نوشته:

این غزل زیبا مخصوصاً بیت سومش موقعی یادم افتاد که به من گفت فکر کن من نیستم و نبودم.
حتماً به حافظ هم خرده گرفته بودن که باید فکر می کرده یک نفر نیست اما می دونسته که هست اونم چه بودنی. حالا حافظ تونسته این بیت رو بگه اما من چی بگم وقتی می دونم هست هست هست….

ملیحه رجایی نوشته:

قَدَحی دردست = جام برکف
و = حرف عطف و واو حالیه
نرگس مست = چشم خمار
سمند = اسب زرد رنگ
وزقد بلند او = دربرابر قامت رسای محبوب
نظرم = چشم دلم
غالیه = مُشک ، بوی خوش
وَسمه = گیاهی برای رنگ کردن مو و ابرو
معنی بیت ۱: یارم به کلیسای مغان آمد درحالیه مست و بی قرار بود و قدحی از باده دردست داشت که باده پرستان از چشم مست او مست شدند.
معنی بیت ۲: درنعل اسب زرد رنگ محبوب ، شکل ماه نو ظاهربود و نسبت به قد بلند او قامت صنوبر، پست و کوتاه می نمود.
معنی بیت ۳: به چه سبب و علت می توانم من عرف نفسه بگویم درحالیکه ازخود خبر ندارم و چگونه می توانم بگویم به او نظر ندارم درحالیکه تمام نظرم با اوست؟!
معنی بیت ۴: همین که محبوب از میان جمع بلند شد تا برود، چراغ دلم خاموش شد و چون به محفل درآمد عاشقان و مهرورزان از شوق خروش شادی برآوردند.

زارا نوشته:

بیت اخر خیلی قشنگه یک تناقض بسیار زیبا

امین کیخا نوشته:

در واقع جایی که همگان بأهم در پیوند باشند عشقی نهانی و نظربازانه حاصل می شود؟

ستاره نوشته:

درود ملیحه جان
دیر مغان به معنی کلیسای مغان نیست
دیر:خانه ای که راهبان در آن عبادت کنند و غالباً از شهرهای بزرگ بدور است و در بیابانها و قله های کوهها برپا گردد و هر گاه در شهر بنا گردید آن را کنیسه (کلیسا) یا بیعة گویند و بعضی میان این دو فرق گذارند که کنیسه از آن یهود است و بیعة متعلق به نصاری است .
و دیر به معنی صومعه و عبادتگاه زردتشیان نیز بکاررفته است
مغ به معنی موبد زرتشتی است پس کلیسای زرتشتی بی معنی است
دراین بیت کلا منظور از دیرمغان همان خرابات یا دنیا و جهان مادیست

شمس الحق نوشته:

درود بر خانم ستاره عزیز
حقیر چنانکه گفته ام حافظ شناس نیستم اما گمان کنم در این غزل ، حافظ تکنیک خاصی بکار زده که میتوان ابیاتش را از چپ براست هم خواند و به معنی دست یافت . این خاصیت را دیگر بار هم در اشعار حافظ دیده ام . شما که معلومست در حافظ شناسی تخصص دارید لطفاً امتحان کنید و بفرمایید تا عرض من تا چه میزان قرین به صحت است .
بعنوان مثال اگر این کار را با بیت اول بکنیم حاصل این میشود که نمیدانم شعر هم میتواند باشد یا نه

مست از نرگس مستش و میخواران از می مست
دست در قدحی یارم ، آمد مغان در دیر
ومثلاً بیت سوم :
هست چون نظرم با وی ، نیست گویم از بهر چه
نیست چون خبرم از خود ، هست گویم به چه آخر

ابیات دیگر هم این قابلیت دارند و با شما و دیگر حافظ شناسانست که آنرا تصادفی انگارید یا خیر و عمدی در کار بوده است .

ستاره نوشته:

درود بر جناب شمس الحق و دوستان عزیز
من حافظ شناس نیستم فقط حافظ را میخوانم !
اما بیان حضرت حافظ زیباست زیرا حضرت نتنها در مضامین و معنی شعر تواناست که همان کنایه و مجاز و ایهام….است بلکه در آرایه های لفظی و صوری نیز بسیار تواناست و آنقدر چیره دست است که معجزه میکنداغلب شعرا دریکی از ارایه های لفظی یا معنوی توانایی دارند یا کمی از هردو اما حضرت حافظ با کلمه و جمله سحر میکند و زیبایی می آفریند
در غزل بالا اکثر آرایه های ادبی زیبا را میتوان دید و همجنین زیباترین آرایه های معنوی را
و اما از بابت تصادفی بودن
ریتم، شکل بیان و آرایه های لفظی کاملا مطابق و هم نوا با آرایه های معنوی آورده شده است
و کلمات به خوبی حال و حس و روح غزل را به نمایش میگذارند .
اساتید گرامی درست میگویم ؟

شمس الحق نوشته:

ستاره عزیز سلام بر شما
چه خوب کردی که آمدی و چه شیرین ودلچسب می نویسی . من هم چنانکه گفته ام حافظ دان نیستم و آمدم تا سلام مهرآمیزت را پاسخ گویم .
دکتر کیخا بمحض آنکه روی خط بیاید حتماً سراغ شما را میگیرد و من هم بهره مند خواهم شد . دوستی داریم بسیار خوش قریحه شهریار ۷۰ نام که اطلاعات ذیقیمتی در خصوص حافظ دارد . از ایشان هم دعوت میکنم حضور بهم رساند . اگر لازم آمد من هم اظهار نظر خواهم کرد .

امین کیخا نوشته:

ستاره جان درود به شما و به شمس و مانده دوستان من چون تنها واژه می خوانم و از بر می کنم آری حافظ انچه که نوشته شگفت است ببین مثلا نوا یعنی آهنگ یعنی نظم و سامان و نیز مال و پول پس بینوا یعنی بی پول نا اهنگین و نا منظم که البته در فارسی ما بیشتر بی نوای تهی دست را به کار می بریم و اگر کمی بیندیشیم بانوا را کم و بیش هیچ کس به کار نمی برد بانوا یعنی آهنگین پولدار و سامانمند و منظم اما حافظ این کار را می کند ! حالا کلمه بنوا یا بانوا را جستجو کن تا ببینی چگونه و چه زیبا حافظ واژه دان بوده است .
اما رویهمرفته خواجه دلیل سرفرازی اش و فراگیری کتابش به نگاه من کلی گویی است یعنی هر کسی از ظن خودش یار حافظ می شود مثلا بسیار در پرده به مذهبش اشاره می کند بطوری که کسی از سخنان او دلگیر نمی شود بویژه در زمانی که مردم حاضرند دل و قلوه عزیزان همدیگر را بخاطر اختلافات مذهبی گاز بگیرند و یادشان رفته که کلمه یگانگی پروردگار پاک و تعالی است که بنیاد دینداری است .
البته شیوایی و ترازی سخن حافظ و رمزو رازگونه بودنش نیز نوشته هایش را شورمند می کند البته تا نکته دان عشق نباشد کسی همه حافظ را درک نمی کند ! امروز اگر فردوسی با شاهکار بیمانندش فارسی را برای ما حفظ کرده است اما این دیوان حافظ است که بر سر خوان نوروز است زیرا بوی همه ملت ایران را می دهد هم بوی پیر مغان و هم دین اسلام و هم مردممان با همه جداستانی هایشان . گرمگفتاری نکنم که فروتنی و نرمدلی شما ست که ستودنی است . و من جز در مورد وازگان نباید سخن بگویم که گنجور مهستان است جای بزرگان و مهان .

ستاره نوشته:

درود

ستاره نوشته:

درود
به دلیل اشکالاتی که در سیستم بود این مطلب را دوبار نوشتم و هربار به گونه ای
امیدوارم درست ارسال شوند مطالب
یک نکته در مورد غزل بالا هست و آن اینکه در این غزل موسیقی زیبا و لطیفی جریان دارد
کلام و جمله در شعر حضرت آهنگین و وزین است و کاملا مشخص است که حضرت دستی در موسیقی داشته هم اینکه موسیقی ایرانی و ردیف ها و گوشه های آواز را خوب میشناخته و هم آن را خوب میخوانده و این غریب نیست زیرا حضرت قرآن را هم بصوتی زیبا میخوانده و
شاعران دیگری هم بوده اند که خود اشعار خود را با صدایی زیبا میخوانده اند و اکثرا به سازی هم آشنا بوده اند و آنرا خوب مینواخته اند از آن جمله
رودکی و فرخی و منوچهری و…
به این ابیات نیز شاید بشود استناد کرد
-دلم از پرده بشد، حافظ خوش لهجه کجاست
- ز چنگ زهره شنیدم که صبحدم می‌گفت
غلام حافظ خوش لهجه خوش آوازم
و یا
-فکند زمزمه عشق در حجاز و عراق
نوای بانگ غزلهای حافظ از شیراز
که در بیت بالا نکته دیگری نیز نهفته است :اول اینکه منظور از حجاز و عراق سرزمین های دیگر است اما منظور دیگر از عراق و حجاز نام مقامات موسیقی ایرانی است و نکته این است که شعر حافظ در پرده ها و گوشه های موسیقی ایرانی زمزمه میشود
که این امر مستلزم آهنگین بودن و لطیف بودن شعر اوست
این نکته سردراز دارد و دوست ندارم با ندانسته هایم این مهم را شهید کنم
خلاصه میتوان گفت در شعر حضرت حافظ که غزل فوق یکی از بهترین نمونه های آن است
تشبیهات و استعاره های زیبا همراه با آهنگ و ریتم و موسیقی سحر میکند و ایجاز می آفریند

ستاره نوشته:

درود بر اساتید عزیز
جناب شمس الحق و جناب امین کیخا ممنون از بنده نوازیتان
انگار مطلب بالا را خیلی درهم نوشتم
ببخشید فرصتم کم بود
قول میدهم که هروقت به گنجور آمدم با حوصله و فراغت بیایم و در نوشتن بیشتر دقت کنم

اردشیر نوشته:

دوستان سلام ، غالیه به چه معنى است ، اگر إمکان دارد با مثال توضیح دهید ، سپاسگزارم.

شمس الحق نوشته:

اردشیر عزیز سلام برشما
احتمالاً شما از ماجرای دوکلیک بی خبرید . در هرحال لغتنامه میگوید غالیه ماده ای خوشبوست که موی را با آن رنگ سیاه گردانند ساخته شده ازمشک که هم سیاه است و هم بسیارخوش بو ، اما مثالش را هم با یک جستجوی گوگل می توان یافت .
بعد التحریر : اگر در گنجور روی کلمات دو بار کلیک فرمایی شما را وصل میکند به چندین لغتنامه ازجمله دهخدا .

کافر نوشته:

خانم ملیحه رجایی:

چرا بدون هیچ منبعی به توضیح میپردازید!

بهتر آنست که آنکس که نمیداند بی جهت خواننده گرامی را گمراه نسازد. در دو جا شما یک کلمه را دو معنی متفاوت و کاملا اشتباه نگاشته اید:
در لغت نامه دهخدا:
کلمه دیر مغان= که معنای صد در صدی نمیتوان برایش داشت ولی بنا به مراجع لغت نامه بر میآید :
دیر: خانه ای که راهبان در آن عبادت کنند و غالباً از شهرهای بزرگ بدور است و در بیابانها و قله های کوهها برپا گرد…(لغت نامه دهخدا) و مغان: مغان در اصل قبیله ای از قوم ماد بودند که مقام روحانیت منحصراً به آنان تعلق داشت . آنگاه که آیین زرتشت بر نواحی غرب و جنوب ایران یعنی ماد و پارس مستولی شد مغان پیشوایان دیانت جدید شدند. در کتاب اوستا نام طبقه ٔ روحانی را به همان عنوان قدیمی که داشته اند یعنی آترون می بینیم اما در عهد اشکانیان و ساسانیان معمولاً این طایفه رامغان می خوانده اند. مغ: مردروحانی, زرتشتی, پیشوای مذهبی زرتشتی, مغان جمع, گود, ژرف, عمیق , به معنی رودخانه هم گفته شده
از این معنای بر می آید معنی این واژه بیشتر نزدیک آتشکده زرتشتیان است.

حال آنچه شما در اینجا معنی کرده اید:
دیر مغان= کلیسای مغان

همچنین در این صفحه:
http://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh22/
دیر مغان = محفل عارفان

خواهش میکنم تا وقتی مطمئن نیستید در مورد چیزی به هیچ عنوان اظهار نظر نکنید تا خواننده محترم در جان کلام حضرت حافظ به گمراهی کشید نشود.

پیروز باشید

دکتر ترابی نوشته:

برخی می گویند مراد خواجه از دیر مغان همان خورآباد ( خرابات) است، و درست میگویند گمان نمی برم دیر مغان در اندیشه حافظ ارتباطی به آتشکده داشته است ( وصد البته آتشگاه جای می گساری نبوده و نیست از هیچ نوع آن)
مغان پیشوایان آیین کهن مهر بوده اند، که پیش از ظهور حضرت زردشت دین بیشتر مردم ایران بوده است پایه های این آیین چنان استوار بود که پیامبر دین بهی نمی توانست یکباره آنرا ازمیان بردارد ، مهر به یکی از بزرگترین ایزدان کیش نو تبدیل شد و برخی از زیباترین سروده ها ی اوستا به ستایش مهر دارنده دشتهای فراخ، نگهبان پیمانها و مرزو بوم ایران اختصاص داده شد.
فراگیر شدن این کیش در روم و تاثیر ژرف آن در مسیحیت بیرون از موضوع شعر حافظ است.
امیختن مغان و موبدان پعداز اسلام و از روی سهل انگاری گاه شاعرانه رخ داده است .
سعدی جهاندیده و دنیا گشته بی گمان تفاوت کلیسا و آتشکده را می دانسته است، با این همه می فرماید :

گر به مسجد روم، ابروی تو مهراب من است
ور به آتشکده ، زلف تو چلیپا دارم
منم این بی تو که…….. ( از دیگر معانی چلیپا آگاهی دارم از جمله زلف یار به اعتبار شاید همین بیت و الله اعلم )

دیر گرچه امروز به محل زندگی و عبادت راهبان مسیحی گفته میشود معنای مجلس عارفان و اولیا نیز از معانی آن است.

روفیا نوشته:

میشود با اطمینان گفت که دیر مغان دنیای مادی نیست شاید خرابات باشد اما عمدتا مقصود عرفا از خرابات دنیای فانی نیست بلکه خرابات هر مکانی است که در ان انسان برای لحظاتی از خودش بیرون بیاد و بتونه خدا یا بنده خدا یا نشانه های خدا رو ببینه از اینرو از میخانه هم به خرابات یاد شده چون انسان براب لحظاتی از شر خودش خلاص میشه
کلمه لاتین magus و magic و magnet ریشه در لغت پارسی باستانی مغ دارند چون احتمالا پرستاری از اتش توسط پیروان زرتشت برای یونانیان اسرار امیز و جادویی به نظر می امد اولین استفاده مستند از این کلمه بصورت مگو در کتیبه بیستون توسط داریوش کبیر و بصورت مغو در اوستا بوده است ولی بعد ها در طول تاریخ معنای عام تری پیدا کرد و روحانیون ماد و مجوس و میترایی مغ نامیده می شدند .

جعفری مراغه ای نوشته:

مطلع این غزل حافظ اقتباسی از عراقی است که گفته:
ازپرده برون آمد ساقی قدحی در دست

روفیا نوشته:

آقای حمیدرضا گوهری گرانقدر
این غزل مانند آثاری که شما از آنها نام بردید در منتهای کمال است .
Perfect است .
یعنی شما دوست ندارید کوچکترین خدشه ای بر پیکر زیبایش وارد شود .
نمی خواهید یک نقطه در آن جا به جا شود .
پنجره ای به سوی خداست .
به یادم آمد بزرگی با خدا نیایش می کرد که خدایا به جای همه نعمت هایت یک چیز کامل و perfect به من نشان بده …
چرا که از دریچه آن چیز perfect من می توانم راه به سوی تو بیابم .
از جنابعالی و همه دستهای خدایی پشت پرده که چنین امکانی فراهم می آورید تا دوستداران ادب و فرهنگ ایران زمین بر سر خوان نعمت پدریشان به گفتگو بنشینند سپاسگزارم .

ناصر نوشته:

این غزل به طرز شگفت انگیزی به غایت زیبا و به غایت رسا حال حلقه ذکر یا مجلس ذکر درویشان و یا صوفیان که فرقی با هم ندارند را بیان می کند و عمق باور قلبی و احساسات عارفانه و عاشقانه ایشان به وی را توصیف می کند.

ناصر نوشته:

این غزل به طرز شگفت انگیزی به غایت زیبا و به غایت رسا حال حلقه ذکر یا مجلس ذکر درویشان و یا صوفیان که فرقی با هم ندارند را بیان می کند و عمق باور قلبی و احساسات عارفانه و عاشقانه ایشان به پیر و مرادشان را توصیف می کند.

ناشناس نوشته:

شد درمعنی رقت هم اکنون هم در شهرهایی مثل طبس کاربرددارد

پیر مغان نوشته:

جناب ناشناس افکار پوچی در سر میپرورانید لطفا مقام حضرت خافظ رو در حد یک عیاش و میخوار پایین نیاورید استفاده از این کلملت و لغات حافظ در شعر صرف کنایه است از استاتید گرداننده سایت توقع نداشتم که اجازه دهند به مقام حضرت حافظ این چنین توهین شود و اجازه انتشار همچین پیفامی رو بدهند.

حسن نوشته:

با سلام
تمامی شرح حال خاکیان و افلاکیان به زیبایی در این مصرع حضرت حافظ متجلی شده است
مست از می و میخواران از نرگس مستش مست
و یا در این بیت احوال مخلوقات خداوند چه زیبا و رسا بیان شده است
آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست
وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست
چگونه با دانش محدود تو را اثبات کنم و چگونه تو را فراموش کنم که همه جا هستی بدرستی که من از وجود تو هستم و تو همه دار و ندارم
پس حتی در زمانی که سعی بر بی خبری دارم باز در اقیانوس افکار تو شناورم

کانال رسمی گنجور در تلگرام