غزل شمارهٔ ۲۷
در دیر مغان آمد یارم قدحی در دست
مست از می و میخواران از نرگس مستش مست
در نعل سمند او شکل مه نو پیدا
وز قد بلند او بالای صنوبر پست
آخر به چه گویم هست از خود خبرم چون نیست
وز بهر چه گویم نیست با وی نظرم چون هست
شمع دل دمسازم بنشست چو او برخاست
و افغان ز نظربازان برخاست چو او بنشست
گر غالیه خوش بو شد در گیسوی او پیچید
ور وسمه کمانکش گشت در ابروی او پیوست
بازآی که بازآید عمر شده حافظ
هر چند که ناید باز تیری که بشد از شست



با دو بار کلیک بر روی هر واژه میتوانید معنای آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
شمارهگذاری ابیات | وزن: مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکیدرج | ارسال به فیسبوک
حاشیهها
تا به حال ۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.
رضا نوشته:
این غزل زیبا مخصوصاً بیت سومش موقعی یادم افتاد که به من گفت فکر کن من نیستم و نبودم.
حتماً به حافظ هم خرده گرفته بودن که باید فکر می کرده یک نفر نیست اما می دونسته که هست اونم چه بودنی. حالا حافظ تونسته این بیت رو بگه اما من چی بگم وقتی می دونم هست هست هست….
ملیحه رجایی نوشته:
قَدَحی دردست = جام برکف
و = حرف عطف و واو حالیه
نرگس مست = چشم خمار
سمند = اسب زرد رنگ
وزقد بلند او = دربرابر قامت رسای محبوب
نظرم = چشم دلم
غالیه = مُشک ، بوی خوش
وَسمه = گیاهی برای رنگ کردن مو و ابرو
معنی بیت ۱: یارم به کلیسای مغان آمد درحالیه مست و بی قرار بود و قدحی از باده دردست داشت که باده پرستان از چشم مست او مست شدند.
معنی بیت ۲: درنعل اسب زرد رنگ محبوب ، شکل ماه نو ظاهربود و نسبت به قد بلند او قامت صنوبر، پست و کوتاه می نمود.
معنی بیت ۳: به چه سبب و علت می توانم من عرف نفسه بگویم درحالیکه ازخود خبر ندارم و چگونه می توانم بگویم به او نظر ندارم درحالیکه تمام نظرم با اوست؟!
معنی بیت ۴: همین که محبوب از میان جمع بلند شد تا برود، چراغ دلم خاموش شد و چون به محفل درآمد عاشقان و مهرورزان از شوق خروش شادی برآوردند.