گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۹

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس

نسیم روضه شیراز پیک راهت بس

دگر ز منزل جانان سفر مکن درویش

که سیر معنوی و کنج خانقاهت بس

وگر کمین بگشاید غمی ز گوشه دل

حریم درگه پیر مغان پناهت بس

به صدر مصطبه بنشین و ساغر می‌نوش

که این قدر ز جهان کسب مال و جاهت بس

زیادتی مطلب کار بر خود آسان کن

صراحی می لعل و بتی چو ماهت بس

فلک به مردم نادان دهد زمام مراد

تو اهل فضلی و دانش همین گناهت بس

هوای مسکن مألوف و عهد یار قدیم

ز رهروان سفرکرده عذرخواهت بس

به منت دگران خو مکن که در دو جهان

رضای ایزد و انعام پادشاهت بس

به هیچ ورد دگر نیست حاجت ای حافظ

دعای نیم شب و درس صبحگاهت بس

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیحه رجائی نوشته:

دلا = ای دل
رفیق سفر بخت نیکخواهت بس = طالع نیک خواه، رفیق سفر تو باشد ، کافیست
پیک = قاصد
روضه شیراز = باغ شیراز
‌پیرمغان = مرشد
مَصطَبه = تختگاه، سکو
زَمام مراد = سررشته آرزو
مَالوف =‌جای انس و الفت
وِرد = دعا ، ذکر
سیر معنوی = سیر جانان
‌رهروان سفر کرده = سیاحان
ساغر = قَدَح می
صراحی = قدح می
جاه = مقام، منصب
معنی بیت ۱: ای دل! همسفر تو یعنی طالع سازگارت بسنده است و باد ملایم باغ شیراز قاصد و رانمای تو برای بازگشت به وطن کافی است.
معنی بیت ۴: بر پیشگاه سکو و صُفِه میخانه تکیه بزن جام می برگیر که همین اندازه خواسته و مقام از دنیا کسب کردن، برای تو کافی است.
معنی بیت ۸ : عادت به منت دیگران نداشته باش زیرا در دو دنیا رضای خداوند و انعام پادشاه برایت کافی است.

سعید منتظری نوشته:

دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس
نسیم روضه شیرز پیک راهت بس
ای انسان تو سفر بزرگی را آغاز نموده ای و در این راه اقبال تو بسیار بلند است، زیرا درصورتیکه اراده کنی، سرنوشت قطعی تو در نهایت سعادت ابدی است. و اگر آگاه باشی که در طول این مسیر سخت، انفاس مردان الهی تو را در تنگناها همراهی می کنند برای رستگاری ونجات تو کفایت می کند.
دگر ز منزل جانان سفر مکن درویش
که سیر معنوی و کنج خانقاهت بس
دل تو گنجینه اسرار الهی است. هر چند ظاهراً بی نوایی لیکن روح خدا در تو دمیده شده است، پس لازم نیست به هر کس وهر چیز دل بسپاری. به درونت رجوع کن.همه چیز آنجاست. در این شکل دیگر به سیر بیرونی نیازی نیست و می توانی درسایه خدا آرام بگیری.
وگر کمین بگشاید غمی ز گوشه دل
حریم درگه پیر مغان پناهت بس
با هجوم مشکلات و بیماریهای ذهن و دل دست ودلت را به راهنما بسپارکه او تو را به سلامت از وادی سرگردانی و گمراهی می رهاند.

امین کیخا نوشته:

ورد یعنی ذکر به فارسی می شود باژ ، و ورد به معنی گل خودش فارسی است و به عربی رفته است

امین کیخا نوشته:

مصطبه به معنی سکو است و برای میخانه لابد همان پیشخوانش می باشد

دکتر ترابی نوشته:

یک اتفاق ساده

قرار بود به شیراز برویم، از پیش قرار گذاشته بودیم، چند ماه پیشتر.
شب فردای سفردور هم جمع بودیم، به تدارک سفر.
چنانکه افتد و دانید، یکی دوتن از دوستان به بهانه
برخاستند؛ که هوا سرد است و زمستان است و….
گفتگو در گرفت و نمانده بود که یاران کهن سر سخن شوند.
چارۀ کار مشورت با حافظ دیدیم.
بوسیدم بر دیده نهادم و به دست آنکه بیش از همه بهانه می آورد دادم.
نا باورانه گشود، این غزل آمد:
دلا رفیق سفر بخت نیکخواهت بس نسیم روصۀ………
بست بی که منتظر شاهد بماند، به گریه افتاد و پوزش خواست.
فردا، بر بال نسیم روصۀ شیراز، همچون باد به جستجوی فیص روح قدسی به شیراز پر کشیدیم
یک راست به زیارت خواجه رفتیم، نماز برد و گریستن آغاز.
زندگیش دراز که از آن پس دل از حافظ شیراز بر نکنده است.

باد صبح خاک شیراز آتشی است
هر که را در وی فتاد، آرام نیست ( سعدی)

مسعود کربلایی نوشته:

دکتر ترابی عزیز سرت سلامت
نوروز قصد سفر به شیراز را داشتیم، به دلایلی رفتنمان به اما و اگر کشید. شبی که فردایش رفتنمان مشخص می شد تفقدی به دیوان خواجه زدیم و این بیت شیرین دلم را قرص کرد
دیدار شد میسر و بوس و کنار هم
از بخت شکر دارم و از روزگار هم

محدث نوشته:

شنیده ام که روزی زنده یاد حافظ اسد از سوریه به ایران آمده و وقتی در شیراز بود بر سر مزار پو انوار لسان الغیب حضور یافته بود. وقتی برایش گفته بودند که حافظ غیب گو! تشریف دارد اصرار کرده بود که من هم می خواهم تفال به دیوانش بزنم. همراهان نپذیرفته بودند ولی دم به دم بر اصرار حافظ اسد افزوده شده بود تا اینکه تفال زدند و این آمد: فلک به مردم نادان دهد زمام مراد:)))
نمی دانم دیگر برای حافظ اسد ترجمه اش کردند یا مترجم الکی برایش این را ترجمه کرد که قدم نما و فرود آ که خانه خانه ی توست!…. خلاصه دوستان حافظ عزیز ما به هم اسم هایش هم رحم نمی کند و با کسی تعارف ندارد!!!! اما صد رحمت به حافظ اسد، الان به راستی اگر حکام فعلی عرب بر سر مزار حافظ حاضر می شدند حافظ با دیوانش جوابشان را می داد؟ از قبر بیرون می امد و دیوانش را آتش می زد و پا می گذاشت به فرار…!

کمال نوشته:

باسلام یک شب پاءیزی
فالی درمدح این غزل:
ای صاحب فال،حس می کنیدبه اندازهء
حقتان ازامکانات مادی دنیابرخودار،،،،،،،،،،
نیستید.دلیلش آن است که چون دارای،،،،
صفات انسانی میباشید،دیگران بازیرپا،،،،،
گذاشتن این صفات به ثروت های کلان،،،،
دست می یابندکه شماازآن محرومید.اگر،
قصدسفرداریدمنصرف شویدچراکه ،،،،،،،
نیست درغربت چه منتظرشماست،،،،،،،،،،،،،
امکانات مادی میگذردبه مساءل روحی،،،،،
توجه داشته باشیدوازیادپروردگارغافل،،
نشوید.
خداوندیارتان

کانال رسمی گنجور در تلگرام