گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۸

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس

زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس

من و همصحبتی اهل ریا دورم باد

از گرانان جهان رطل گران ما را بس

قصر فردوس به پاداش عمل می‌بخشند

ما که رندیم و گدا دیر مغان ما را بس

بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین

کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس

نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان

گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس

یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیم

دولت صحبت آن مونس جان ما را بس

از در خویش خدا را به بهشتم مفرست

که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس

حافظ از مشرب قسمت گله ناانصافیست

طبع چون آب و غزل‌های روان ما را بس

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

سهیل نفیسی » طرح نو » گلعذاری ز گلستان جهان

ایرج بسطامی » مژده بهار » گلعذار

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۴۵۴ » (اصفهان) (۳۰:۰۸ - ۳۲:۲۸) نوازندگان: امیرناصر افتتاح (‎ضرب / تنبک) ; همایون خرم (‎ویولن) ; رضا ورزنده (‎سنتور) خواننده آواز: ‏ایرج سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیحه رجائی نوشته:

گلعذار = گل چهره
گلستان جهان = گلزار گیتی
این چمن = جهان
سرو روان = یار محبوب
دورم باد = از من الهی دور باشد( فعل دعایی)
رَطل = پیمانه
رطل گران = پیمانه سنگین
قصر فردوس = کاخ بهشت
پاداش عمل = جزای کردار
دیر مغان = صومعه پیر مغان محفل سالکان
نقد بازار = سود و زیان تجارت
دولت صحبت = نعمت همنشینی
مکان = عالم بالا و هستی
مَشرَب = آبشخور بهره نصیب
طبع = قریحه
خدا را = محض رضای خدا (را اختصاص )
معنی بیت ۲: هم صحبتی مردم ریاکار از من دور باشد و از تمام اموال سنگین دنیا همین پیمانه سنگین می عشق مارا کفایت می کند.
معنی بیت ۵: حال وضع حاضر دنیا را ببین و خوشی و رنج آن را تماشا کن. اگراین سود و زیان برای شما کافی نباشد، برای ما کافی است.

امید رضا محبی نوشته:

این غزل عارفانه و زیبا که سراسر از اشباع شدن حافظ و غرق یار بودن وی حکایت دارد، که همه چیز و همه دنیا را با خود دوست به معامله نمی گذارد. این بیت را بنگریم که حال وی را شاید اندکی دریابیم:
از در خویش خدا را به بهشتم مفرست
که سر کوی تو از کون و مکان ما را بس
خوب است مزمون و شباهت بیت فوق را با بیت زیر که مربوط به یکی از غزل های بزرگ عارف ربانی، سعدیست مقایسه ای نمائیم:
گر مخیر بکنندم به قیامت که چه خواهی
دوست ما را و همه نعمت فردوس شما را

من فکر می کنم با توجه به مضمون کلی این غزل معنای بیت پنجم را اینگونه باید بیان داشت که:
به نقد و خوشی و سود و فراز دنیا و همینطور به زیان و خساران و آزار و فرود جهان بنگر و اندیشه کن (که این جهان مادیست) و اگر دیگران را این وضع بس نیست، برای من بس است و کافیست ( و باید نگاهم به سوی دیگری باشد که همواره سود است)
البته بنظرم عمق و ژرفای معنای این بیت خیلی زیاد است و راهنمائی اساتید بزرگواری که بتوانند به باز کردن معنای بیت کمک نمایند، مغتنم است.

دکتر ترابی نوشته:

بیت زیبای بنشین بر سر جوی و گذر عمر ببین، مرا به یاد شوخیی انداخت که می گوید: دلیل اینکه مردم حافظ را بیش از سعدی دوست میدارند، در همین بیت و ابیات مشابه است و این در حالی است که سعدی به ؛ برو کار می کن مگو چیست کار و نابرده رنج گنج میسر نمی شود و مانندان آن سفارش فرموده است. و عهده علی…..

غلامحسین آتشی وایقان نوشته:

خوب اشعار لسان الغیب آنقدر عارفانه وعاشقاته زیباست
که پند واندرزهای وی هم از ریزبینی ودر عین حال از حلاوت خاصی برخوردار است. در بیت
بنشین بر لب جوی و گذر عمر ببین

کاین اشارت ز جهان گذران ما را بس

حضرت حافظ اشاره به ۱- گذر زمان و غنیمت شمردن آن ۲- اینکه همیشه در حرکت جوهری هستیم وحرکت روبه جلو و کمال ۳- تغییر وتحول
حال با این ذهنیت شعر را معنی کنیم
بنشین حالت امر وآگاه باش دارد
جوی یا جویبار نشان از یک جریان وسیر وگذر بطوریکه در جوی حرکت داریم اما نه به عقب بلکه روبه جلو وانهم ملایم وبا آهنگی زیبا ثانیاٌ آبی که مشاهده میکنید همان آبی نیست که یک ثانیه قبل دیده بودید آن آب رفته وآبی دیگر آمده و ای یعنی تغییر کافیست یک برگ یا کاه ویا یک تکه چوب در جوی بیاندازید .
شباهت گذر عمر به جوی از این است که انسانها یکی پس از دیگری میآیند ومیروند مثال آن مقدار آب که لحظه بعد شان نباید مثل لحظه قبل شان باشد.که متضرر خواهد بود.(مولا علی میفرماید هرکس امروزش با دیروزش یکسان باشد ضررکرده).یعنی باید یه گذر زمان نگاه کرد واز آن غافل نبود.

بیت نقد بازار جهان بنگر و آزار جهان

گر شما را نه بس این سود و زیان ما را بس
بسیار شبیه به بیت
در این بازار اگر سودیست با درویش خرسند است
خدایا منعمم گردان به درویشی و خرسندی
درویش در اینجا یعنی رهیده از تعلقات دنیوی و خرسند از وصال به معشوق وعبودیت

فرهاد نوشته:

بیت سوم اشاره به آیه ۱۰۷ سوره کهف دارد: ان الذین آمنو و عملو صالحات کانت لهم جنات الفردوس …
به درستی آنها که ایمان آوردند و کارهای شایسته انجام دادند باغهای فردوس برای آنها باشد …
حافظ در این بیت به تمسخر میگوید به باغهای فردوس علاقه ای ندارد چون عملی (ایمان و اعمال صالح) انجام نداده است. و از آنجا که رند و بیچیز (گدا) است به همین دیر مغان بسنده میکند.
علاقه نداشن حافظ به وعده بهشت در بیت هفتم نیز تکرار شده است: تو را به خدا نمیخواهم مرا با راه و روشت (از در خود) مرا به بهشت بفرستی!

ali نوشته:

دکتر ترابی واقعا به نکته ی زیبا و قابل تاملی اشاره کردی ، ماها از تنبلی به حرف های علی ع و سعدی علیه الرحمه اعتنای زیادی نمیکنیم.

حجت نوشته:

برای آنان که بهشت توجت خداست و جهنم نیز غهر خداست باید گغت که پیرو راه علی (ع) هستن و آفرین بر چنین انسانهای والا مقام

غزل نوشته:

در و یاقوت برون از کمر خویش میار
که لب لعل تو از هر دو جهان ما را بس
قبل از بیت آخر از قلم افتاده است.

علی نوشته:

در بیت پنجم اگر پیش از واژۀ “آزار” حرف “به” قرار گیرد که امکان چسبیدن به واژۀ آزار را هم دارد، مجموعاً می تواند به سه صورت تعبیر شود؛ ۱-بازار، ۲-بازآر و ۳- بآزار.(البته در هر سه صورت،بازار خوانده می شود) گرچه در بسیاری از نسخ معتبر، بدون حرف “به” ذکر شده است.

۱-بازار: در صورت در نظر گرفتن این فرض، دنیا به بازاری تشبیه می شود که نقد آن(سود و ماحصل آن یا آنچه در آن رواج دارد) آن چیزی نیست انسان را شیفتۀ خود کند و مفهوم بیت، نوعی نهی از دنیا طلبی است.

۲- بازآر: در این فرض معنی به این صورت است که در ازای آنچه در جهان از خود مایه می گذاریم، سود چندانی به دست نمی آوریم.(مذمّت دنیاپرستی)

۳- بآزار: در این حالت “نقد بازار جهان”، سودی است که از دنیا می بری و “آزار جهان” به معنی دشواری های راه رسیدن به این سود است، که در این فرض نیز مفهوم بیت بر مذمّت دنیاپرستی دلالت دارد.

کمال نوشته:

باسلام عموی دارم بیمارشده است وی راازدعای خیرتان بی نصیب
نگذارید.
امافالی درمدح این غزل:
ای صاحب فال،سعی کنیدبه آنچه که
خداوندبه شماعطاکرده است قانع،،،،
باشی واززیاده خواهی وجاه طلبی،،،
بپرهیزی تابه دیگران نیازمندنباشی،،،،
بایدبه خاطردلت زندگی کنی نه به،،،،،،
خاطرحرف دیگران وتمامی عادتهای
زشت راخودت دورکن وازنعمت هایی
که خداوندبه شماداده لذت ببروشکر،،
آن رابه جاآور.
علی یارتان

مدعی نوشته:

خطاب به فرهاد

با مدعی نگویید اسرار عشق و مستی
تا بی خبر بمیرد در درد خود پرستی

حاشیه نوشتن و تفسیر اشعار عارفان کار هر کسی نیست و مقصودی که حافظ این است که به باغ بهشت توجهی ندارد و در طلب عشق خداوندی است
بر طبق سخنان امام علی (علیه السلام) مردم در اطاعت از خداوند سه دسته اند
عده ای از ترس خدا
عده ای در طلب بهشت (مبادله کار های خوب خود با بهشت خداوندی)
و عده ای نیز فقط رضایت ش را میجویند

حافظ جزو دسته سوم می باشد

فرهاد نوشته:

جناب مدعی، موافقم که تفسیر شعرهای عارفان کار هر کسی نیست. مسئله اینجاست که حافظ عارف نبوده است، و اینجانب هم در دریف “هر کسی” قرار نمیگیرم.

بیت سوم آشکارا کنایه آمیز است، و حافظ میگوید چون “عمل” نداشته است بهشت را هم نمی خواهد و به همان دیر مغان راضی است، نه اینکه از فرط دوست داشتن معشوق الاهی نمیخواهد به بهشت برود! این چگونه عارفیست که عمل ندارد؟!

از این گذشته، رفتن به بهشت چگونه میتواند عارف را از خداوند دور کند؟! به گفته قرآن خدا در “جنت الماوی” در بالاترین مرتبه بهشت قرار دارد و اگر کسی میخواهد مانند پیامبر با خداوند دیدار کند باید به جنت الماوی بهشت برود. این را مولوی هم گوشزد کرده است:
گفت پیغامبر که جنت از اله
گر همی‌خواهی ز کس چیزی مخواه
چون نخواهی من کفیلم مر ترا
جنت الماوی و دیدار خدا

من به سفارش شما گوش میکنم و اسرار عشق و مستی را به شما نخواهم گفت، اما امیدوارم به درد خودپرستی گرفتار نشوید.

شمس الحق نوشته:

جناب مدعی آقای فرهاد خان مطلقاً تحمل سخن خلاف نظر خویش را ندارند ، شما خوش شانس هستید که دستور حذف فیزیکیتان را از صحنه نداده اند . حقیر این بخت را نداشتم!

مدعی ٢ نوشته:

خطاب به اقای فرهاد
حضرت حافظ پاسخ شما را در بیت زیر از همین غزل داده است
” من و هم صحبتی اهل ریا دورم باد”

mmm نوشته:

مرحوم حاجی محمّدجان قدسی مشهدی میفرماید:
همچو خورشید به عالم نظری ما را بس
نفس گرم و دل پر شرری ما را بس
خنده در گلشن گیتی به گل ارزانی باد
همچو شبنم به جهان چشم تری ما را بس
گر چه دانم که میسر نشود روز وصال
در شب هجر امید سحری ما را بس
اگر از دیده کوته نظران افتادیم
نیست غم صحبت صاحب نظری ما را بس
در جهانی که نباشد ز کسی نام و نشان
قدسی از گفته شیوا اثری ما را بس

مهدی نوشته:

استاد ایرج خواجه امیری چند بیت از این غزل را خیلی زیبا در یک تصنیف در دستگاه همایون اجرا کرده ….

امید نوشته:

روحت شاد ایرج بسطامی بزرگ که بی شک بهترین خواننده بعد انقلاب بودی..چقدر این خواننده بزرگ اشعار رو با حس میخوندن..خصوصا این شعر رو..روحت شاد خوانده ناکام وبی نظیر

ایرانی نوشته:

جناب ترابی که اسمتو به اصطلاح دکتر گذاشتی ایکاش قبل از ارائه نظر یه مطالعه میکردی و میدیدی که شعری که نوشتی برو کار می کن مگو چیست کار از مرحوم ملک الشعرای بهار هست نه سعدی. ضمنا مردم کجا حافظو بیشتر از سعدی دوست دارند مردم هم سعدی رو دوست دارن هم حافظو شما لطف کنید شاعران را با یکدیگر مقایسه نکنید که مقایسه شاعران طراز اول با یکدیگر بطور کلی و مطلق کار پسندیده ای نیست.

امین نوشته:

آقای ترابی شما مثل اینکه دیوان غزلیات سعدی رو نخوندی که میگی سعدی فقط پند و اندرز میده. اگه غزلیات سعدی رو خونده باشی هرگز این حرفارو نمیزنی.

حسین ۲ نوشته:

ایرانی جان ، امین عزیز
دکتر ترابی نوشته :
بیت زیبای بنشین بر سر جوی و گذر عمر ببین، مرا به یاد شوخیی انداخت
ایشان از خودش `حرفی نزده که چنین بر او می تازید
ادب مرد به ز سواد !!!! اوست

روفیا نوشته:

راست می گوید حسین ۲ گرامی
شما را چه می شود؟ حس شوخ طبعیتان کجا رفته است؟!

روفیا نوشته:

حیف از دکتر ترابی و دیگر دوستان…

حسین ، ۱ نوشته:

واقعاً حیف روفیابانو
اگر این خرده گیری ها نبود دوستان خوبمان را در کنار داشتیم
فکر کنید اگر دوباره دکتر ترابی ، دکتر کیخا ، مهری بانو ، لیام ، مرسده بانو ، و دیگر خوش قلمان غایب با دوستان حاضر جمع بودند .
چه خوب بود ،
خدا شما را برایمان نگه دارد

کانال رسمی گنجور در تلگرام