گنجور

غزل شمارهٔ ۲۶۳

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

بیا و کشتی ما در شط شراب انداز

خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز

مرا به کشتی باده درافکن ای ساقی

که گفته‌اند نکویی کن و در آب انداز

ز کوی میکده برگشته‌ام ز راه خطا

مرا دگر ز کرم با ره صواب انداز

بیار زان می گلرنگ مشک بو جامی

شرار رشک و حسد در دل گلاب انداز

اگر چه مست و خرابم تو نیز لطفی کن

نظر بر این دل سرگشته خراب انداز

به نیمشب اگرت آفتاب می‌باید

ز روی دختر گلچهر رز نقاب انداز

مهل که روز وفاتم به خاک بسپارند

مرا به میکده بر در خم شراب انداز

ز جور چرخ چو حافظ به جان رسید دلت

به سوی دیو محن ناوک شهاب انداز

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

گلهای تازه » شمارهٔ ۴۸ » (چهار گاه) (۰۷:۰۶ - ۰۹:۲۸) نوازندگان: جلیل شهناز (‎تار) خواننده آواز: شجریان، محمدرضا سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: بیا و کشتی ما در شط شراب انداز

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

یکی از دوستان، طی ایمیلی تذکر داده‌اند که صورت درست مصرع ششم این گونه است:
«به نیمشب اگرت آفتاب ِ می باید»
تغییری در نقل حاضر ندادیم، من بشخصه مشکلی در نقل حاضر (آفتاب می‌باید) نمی‌بینم، دوستان در این مورد نظرشان چیست؟ درست یا درست‌ترش کدام است؟

رسته نوشته:

به نیم شب اگرت آفتاب میباید
ز روی دختر گلچهر رز نقاب انداز
در شعر فارسی از جندین لایه برای پرورندان معنای هنری استفاده می شود.
لایه های رایج چنین است:
اول: اسم
دوم: صفت
سوم: تشبیه
چهارم: استعاره
پنجم: کنایه

طبق نوشته ی شما نظر شما این است که : اگر در نیمه شب تو را آفتاب لازم است پس برو از روی دختر گل چهره ی ( سرخ روی ) رز ( یعنی می ) پرده بر دار تا شعاع آفتاب آن بتابد.
و تا آن جا که از نوشته ی شما بر می آید دوست شما در ای میلی گفته است: اگر در نیمه شب تو را آفتاب می لازم است پس برو از روی دختر گل چهره ی ( سرخ روی ) رز ( یعنی می ) پرده بر دار تا شعاع آفتاب آن بتابد.
هر دو نظر کم و بیش نیمی از حقیقت را در خود دارد . هر دو نطر را می توان در لایه های فوق بررسی کرد و در نهایت با توجه به زیبایی های بیان و معانی یکی را قبول و یا رد کرد.

لایه ی ششم : بنده فکر می کنم لایه ی ششمی در همین بیت وجود دارد که به دون در نظر گرفتن آن معنی بیت پخته نمی شود. و آن لایه ی ایهام است. حافظ استاد مسلم ایهام است. اگر به آن توجه بکنید متوجه ی معنی دور و نزدیک ” می” خواهید شد: یکی ” می” یعنی “باده ” و دیگری یعنی التزام ” می باید”.
تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

رسته نوشته:

با پوزش نوشته قبلی را اندکی تصحیح می کنم

به نیم شب اگرت آفتاب می باید
ز روی دختر گلچهر رز نقاب انداز
در شعر فارسی از جندین لایه برای پرورندان معنای هنری استفاده می شود.
لایه های رایج چنین است:
اول: اسم
دوم: صفت
سوم: تشبیه
چهارم: استعاره
پنجم: کنایه
ششم: مجاز

طبق نوشته ی شما نظر شما این است که : اگر در نیمه شب تو را آفتاب لازم است پس برو از روی دختر گل چهره ی ( سرخ روی ) رز ( یعنی می ) پرده بر دار تا شعاع آفتاب آن بتابد.
و تا آن جا که از نوشته ی شما بر می آید دوست شما در ای میلی گفته است: اگر در نیمه شب تو را آفتاب می لازم است پس برو از روی دختر گل چهره ی ( سرخ روی ) رز ( یعنی می ) پرده بر دار تا شعاع آفتاب آن بتابد.
هر دو نظر کم و بیش نیمی از حقیقت را در خود دارد . هر دو نطر را می توان در لایه های فوق بررسی کرد و در نهایت با توجه به زیبایی های بیان و معانی یکی را قبول و یا رد کرد.

لایه ی هفتم : بنده فکر می کنم لایه ی هفتمی در همین بیت وجود دارد که به دون در نظر گرفتن آن معنی بیت پخته نمی شود. و آن لایه ی ایهام است. حافظ استاد مسلم ایهام است. اگر به آن توجه بکنید متوجه ی معنی دور و نزدیک ” می” خواهید شد: یکی ” می” یعنی “باده ” و دیگری یعنی التزام ” می باید”.
تا چه قبول افتد و چه در نظر آید.

ناشناس نوشته:

البته رَز یعنی تاک …

ملیحه رجایی نوشته:

شط شراب = نهر باده
غَریو = فریاد
وِلوِله = فغان و فتنه ، خروش
شیخ = پیر
شاب = جوان
باده = می
خطا = اشتباه
اگر = بار دیگر
با ره = به راه
صواب = راست، درست
شرار = جرقه
آفتاب می = خورشید شراب
دختر گلچهر رَز = دختر سرخ روی تاک، استعاره از می
مِحَن = محنت ها
دیو مِحَن = شیطان بلاها
ناوَک = تیر
مَهَل = مگذار( از مصدر هلیدن)
جور = ستم
شهاب = درخشش آتش، شعله افروخته
معنی بیت ۲: ای ساقی! ما را در کشتی باده و شراب بینداز زیرا گفته اند تو نیکی کن و در آب انداز.
معنی بیت ۳: این کار من خطا بود که کوی میکده را ترک کردم و از میخانه برگشتم. حال با کرم و بخشش خودت ما را به راه راست که همان میخانه می باشد راهنمایی کن.

پریشان نوشته:

در حافظ به تصحیح خانلری نیمشب آمده‌است و در لغتنامه‌ی دهخدا نیم‌‌شب و در فرهنگ معین هردو.

مهدی احمدی نوشته:

منظور دوست گرامیم که در مورد بیت ششم پرسیده اند “آفتاب می” یا “می باید” هست که من نیز با نظر ایشان موافقم که “به نیم شب اگرت “آفتاب می” باید…درست هست.
و اینکه من بیت آخر این غزل را اینگونه هم شنیده ام که گویا چندان معتبر نیست “گر از تو یک سر مو بر کشد دل حافظ بگیر و در خم زلفت به پیچ و تاب انداز”

بی لب نوشته:

این شعر در برنامه گلهای تازه شماره ۴۸ (چهارگاه) با نام آفتاب نیمه شب با صدای محمدرضا شجریان (سیاوش) و همراهی جلیل شهناز (تار) و امیرناصرافتتاح (تنبک) اجرا شده است.
لینک دانلود :
http://ghadimiya.persiangig.com/%da%af%d9%84%d9%87%d8%a7%db%8c%20%d8%aa%d8%a7%d8%b2%d9%87/048%20GT%e2%99%ab%e2%99%abwww.ghadimiya.com%e2%99%ab%e2%99%ab.mp3

حمیدرضا نوشته:

اشاره رندانه بیت دوم به طور واضح به بیت معروف شیخ سعدی است که:
تو نیکویی کن و در دجله انداز
که ایزد در بیابانت دهد باز

فرخ نوشته:

@حمید رضا:
اگر” آفتابِ مِی” خونده بشه از زیبایی معنایی بیت خیلی کم میشه و در حقیقت جمله شرط و جواب شرط یه مطلب رو تکرار میکنن که:
” اگردر نیمه شب شراب خواستی، برو شراب بخور!”
اما با قرائت معمول ( “آفتاب میباید”) ، خواننده در مصرع دوم رازِ داشتنِ آفتاب نیمه شب رو از زبون شاعر میشنوه که “بسراغ مِی رفتن” هست. و مطمئن هستم منظور حافظ این دومیست.

فرخ نوشته:

بیت آخر اشاره به آیات قرآنی درباره سنگ زدن فرشتگان به شیاطین با شهاب سنکها ست از جمله:
(ملک/ ۵)؛ «و به یقین، آسمان دنیا را با چراغ ها(=شهاب سنگ ها یی) آراستیم وآنها را سنگ هایى براى (راندن) شیطان ها قرار دادیم؛ و براى آنان عذاب شعله ى فروزان فراهم ساختیم.»

نیکومنش نوشته:

درود بیکران بر دوستان جان
_بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز
ای ناخدای هستی وای نوح زمان وجود عاشقان و دلسوختگان همچون کشتی نشسته در ساحلی است که از صاحب خویش دور افتاده است تو کرم نما و بزرگواری کن این کشتی وجود ساکن دل سوختگان رادر رودخانه خروشانی از شراب انداخته وبه موجب حرکت و سیر این کشتی در رودخانه زیبای معرفت و هیجان باعث پویایی و شادی و کامیابی جوانان و پیران شو .
مرا به کشتی باده درافکن ای ساقی
که گفته‌اند نکویی کن و در آب انداز
وای ساقی و ای ناخدای کشتی عاشقان هر چند که من لیاقت درگاه عشق را نداشته و خود را شایسته چنین موهبتی نمی بینم ولی تو مرا نیز در ان کشتی باده پیمای (معرفت و حقیقت جوی )به همراه خویش برده وبه این مرام کریمانه توجه داشته باش که گفته اند تو نیکی می کن و در دجله انداز.
۳-ز کوی میکده برگشته‌ام ز راه خطا
مرا دگر ز کرم با ره صواب انداز
من در راه مقصود یکه و تنها به اشتباه مجاهدتهای فراوانی کرده ولی دستم به می خمخانه عشق نرسیده و ناکام مانده ام واکنون تو بزرگواری و کرامت کن واز مسیر درست مرا به میکده عشق الهی رهنمون ساز
۴_بیار زان می گلرنگ مشک بو جامی
شرار رشک و حسد در دل گلاب انداز
تو ای ناخدای جان و ای ساقی می محبوب (پیر اهل نظر )که نمونه کاملی از می سرخ گلگون ومعطر به شمیم مشکبار معشوق ازلی هستی جام وجودین مرا نیز به عنایت و نظر کریمانه خویش پر از می جان افزای معشوق ازلی فرما و با این بذل توجه در جان مشتاقان که چون گلاب در عطر افشانی است رشک و ارزو و خواهش ایجاد کن .
۵_اگر چه مست و خرابم تو نیز لطفی کن
نظر بر این دل سرگشته خراب انداز
من دراین دریای عشق که به رای خویش روانه ان شده ام واکنون ناکام و خراب در راه بازگشتم ولی همچنان مست از یاد عشق هستم تو ای ناخدای عشق کرامتی کن و نظری به حال من خسته ناتوان انداز که مرا کامیاب از عشق گردانی.
۶_به نیمشب اگرت آفتاب می‌باید
ز روی دختر گلچهر رز نقاب انداز
ای عاشق دل شکسته اگر به سراغ چهره مقصود هستی می بایستی جام وجودت را به وقت نیمه شب از شراب هستی بخش یاد محبوب گرم و روشن سازی وانگاه خواهی دید که چهره مقصود چون افتابی روشن به تو روی خواهد نمود.
۷_مهل که روز وفاتم به خاک بسپارند
مرا به میکده بر در خم شراب انداز
ای ناخدای جان روا مدار که فرصت از دست رفته و زمان مرگم فرا رسد و چهره مقصود بر من روشن نشده پیکرم را در خاک مدفون سازند پس لطفی نما و مرا با خود به میخانه عشق برده و مست و خراب در خم شراب عشق انداخته و تمام وجودم را اغشته به می معرفت نما.
_ز جور چرخ چو حافظ به جان رسید دلت
به سوی دیو محن ناوک شهاب انداز
این همه ملامتی که حافظ از هستی و گردون می کشد به دلیل دانایی و فرهیختگی دل اوست و گردون همیشه در قصد دل انسانهای اگاه می باشد و اکنون تصمیم دارم با پناه بردن به کشتی نجات و ناخدای عشق
(پیر و صاحب نظر ) کلیه بد خواهی ها و کینه ورزی های دیو سیرتان (دیو محن )را همانند تیر شهابی از خویش دور سازم و کامروا گردم .
سر به زیر و کامیاب

حسین،۱ نوشته:

حافظ قول قرآن را مورد نظر داشته که میگوید :
شهان سنگها تیرهایی از طرف فرشتگان به سوی شیطان هستند
ز جور چرخ چو حافظ به جان رسید دلت
به سوی دیو محن ناوک شهاب انداز

وَلَقَدْ زَیَّنَّا السَّمَاءَ الدُّنْیَا بِمَصَابِیحَ وَجَعَلْنَاهَا رُجُومًا لِلشَّیَاطِینِ وَأَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَابَ السَّعِیرِ ﴿۵﴾

حسین،۱ نوشته:

شهاب سنگ ، شهاب ثاقب
زمانی که یک سنگ آسمانی به جَو زمین برخورد می کند ، در اثر سرعت زیاد ، تأثیرات شیمیایی ، فشار ،اصطکاک و عوامل دیگر به صورت گلوله ای اتشین به نظر می آید . و گاهی به زمین برخورد می کند و گودالی ایجاد می شود . زمین شناسان از این گوی های آذرین در علوم مختلف کیهان شناسی استفاده می کنند

محسن نوشته:

ز جور چرخ چو حافظ به جان رسید دلت
به سوی دیو محن ناوک شهاب انداز
درین بیت حافظ برای فرار از غم و اندوه متوصل به زور شده و دست مایه اش آیه ی قرآن ، که به سوی لشگر غم سنگ آسمانی {شهاب ثاقب } پرتاب کند ، همان سنگی که مقرر است به سوی شیطان پرتاب شود
غم را معادل شیطان دانسته

لیلا همایون پور نوشته:

بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز
مرا به کشتی باده درافکن ای ساقی
که گفته اند نکویی کن و در آب انــــداز
ز کوی میکده برگشته ام ز راه خطا
مــــرا دگر ز کـرم با ره صواب انــــداز
این سه بیت از این قسمت در وبسایت آوای جاوید توسط حمیدرضا فرهنگ خوانده شده است،آدرس صفحه:http://avayejavid.com/SazoAvaz/AvayeJavid_35.html

لیلا همایون پور نوشته:

بیــار زان مــی گلرنگ مشک بو جـامی
شرار رشک و حسد در دل گلاب انداز
مهـــل که روز وفــاتم به خـاک بسپارند
مــرا به میکده بـر در خم شراب انداز
ز جور چرخ چو حافظ به جان رسید دلت
بسوی دیــو محـن نـاوک شهاب انداز
این سه بیت از این قسمت در وبسایت آوای جاوید توسط حمیدرضا فرهنگ خوانده شده است،آدرس صفحه:http://avayejavid.com/SazoAvaz/AvayeJavid_38.html

لیلا همایون پور نوشته:

بیا و کشتی ما در شط شراب انداز
خروش و ولوله در جان شیخ و شاب انداز
مرا به کشتی باده درافکن ای ساقی
که گفته اند نکویی کن و در آب انــــداز
ز کوی میکده برگشته ام ز راه خطا
مــــرا دگر ز کـرم با ره صواب انــــداز
این سه بیت از این قسمت در وبسایت آوای جاوید توسط حمید رضا فرهنگ خوانده شده است،آدرس صفحه:

http://www.avayejavid.com/SazoAvaz/AvayeJavid_35.html

کانال رسمی گنجور در تلگرام