گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۸

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

هزار شکر که دیدم به کام خویشت باز

ز روی صدق و صفا گشته با دلم دمساز

روندگان طریقت ره بلا سپرند

رفیق عشق چه غم دارد از نشیب و فراز

غم حبیب نهان به ز گفت و گوی رقیب

که نیست سینه ارباب کینه محرم راز

اگر چه حسن تو از عشق غیر مستغنیست

من آن نیم که از این عشقبازی آیم باز

چه گویمت که ز سوز درون چه می‌بینم

ز اشک پرس حکایت که من نیم غماز

چه فتنه بود که مشاطه قضا انگیخت

که کرد نرگس مستش سیه به سرمه ناز

بدین سپاس که مجلس منور است به دوست

گرت چو شمع جفایی رسد بسوز و بساز

غرض کرشمه حسن است ور نه حاجت نیست

جمال دولت محمود را به زلف ایاز

غزل سرایی ناهید صرفه‌ای نبرد

در آن مقام که حافظ برآورد آواز

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۳۹۲ » (سه گاه) (۱۳:۳۷ - ۱۴:۳۸) نوازندگان: نجاحی، مجید (‎سنتور) خواننده آواز: قوامی (فاخته‌ای)، حسین سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: هزار شکر که دیدمت به کامِ خویشت باز

گلهای رنگارنگ » شمارهٔ ۴۶۱ دیگر » (اصفهان) (۱۳:۱۸ - ۱۴:۱۹) نوازندگان: همایون خرم (‎ویولن) خواننده آواز: جمال وفایی سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: هزار شکر که دیدمت به کامِ خویشت باز

محمدرضا شجریان » اجراهای خصوصی » حسن عشق – اجرای خصوصی شجریان، شهناز و پایور

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

محمد طهماسبی نوشته:

از اساتید محترم خواهشمندم در صورت امکان بیت هشتم این غزل را برای اینجانب تفسیر نمایند ( غرض کرشمه حسن است . . .

عیسی نوشته:

درمورد این غزل نباید توقع تفسیر جامعی رو داشت. چون بسیاری براین عقیده هستن که ابیات این غزل و مخصوصا همون بیت موردنظر شما با ابیات غزل دیگری که در وزن و بحر اتفاقا مشترک هست با این غزل، توسط شاعر یا روایت‌کنندگان جابجا شده. اما بهرحال، این بیت ماقبل آخر هست و بنابراین یکی از سه بیت مهم در غزل حافظ تلقی میشه. ازلحاظ معنی درحال گوشزد هست که هدف از این بیانات، نمایش زیبائی و نیکی هست؛ چه درمثل زلف ایاز غلام در وجنات حکومت سلطان محمود بی تاثیره. بنابراین ازنظر این‌جانب، شاعر بدون هیچ رندی‌ای اظهار تواضع به شخص سوّم( شاید شاه‌شجاع) کرده و چنین تعارف‌هایی در رفاقت غالبا اتفاق می‌افتند.

طاهری نوشته:

جناب محمد طهماسبی عزیز هر چند در زمره اساتید نیستم اما فکر می کنم منظور از آن بیت چرایی خلقت باشد.یعنی اینکه خالق به مخلوقات نیازی ندارد منتها این صفات خالق باید نمود پیدا کند. سلطان نماد پروردگار است و ایاز نماد مخلوقات.در خصوص من اظهار نظر جناب عیسی با توجه به اینکه معمولا در غزل هر بیت معنای مستقلی دارد آری این اتفاق ممکن است افتاده باشد چنانکه مرحوم شاملو با میل شخصی خودش جای بسیاری از ابیات را عوض می کردند.

رضا نوشته:

هـزار شـکـر کـه دیــدم بـه کـام خـویـشـت بـاز
ز روی صـدق و صـفــا گـشـتـه بـا دلـم دمـساز
متاسّفانه ازآنجاکه حافظ خودنخواسته یانتوانسته، یافرصت نیافته،شخصاً عزلیّاتِ خودرا جمع آوری وبازنگری کرده وبه دستِ خطّاطان بسپارد اشتباهاتِ زیادی درترتیبِ ابیات وحتّا جایگزینی کلمات وواژه های دیگر رُخ داده وابهامات زیادی فراهم شده است. تداخلِ ابیاتِ این غزل باغزل: “منم که دیده به دیداردوست کردم باز” که اخیراً مورد تشریح قرارگرفت یکی ازصدها ابهاماتیست که دردیوان خواجه وجود دارد وماناچاریم به همین روال باقبول این وضعیّت به پیش رویم.قطعاً اگرخواجه فرصت می یافت ودیوان گرانقدرش رابازخوانی وبه اصطلاح پرداختِ نهایی می فرمود درحال حاضربایک دیوان بسیارنغزتر،ارزشمندتر وخیال انگیزتری روبرو بودیم. گرچه همین دیوان نیزباوجود این همه ابهام وخطای خطّاطان وروشن نبودنِ شانِ غزلها وووووهنوز که هنوزاست براوج قلّه ی غزل جای گرفته وفاصله اش راازدیگردیوان های شاعران طول وعرض تاریخ ادبیّات،اززمین تاآسمان کرده است.
مخاطبِ این غزل معلوم نیست. چراکه اسمی ازمخاطب بُرده نشده است. امّا باتوجّه به واژه ی “خویش” که ضمیرمشترک است.مخاطب می تواند هم خود شاعربوده باشد هم کسی دیگر. لیکن چون درمصرع دوّم ازاینکه مخاطب بادلِ شاعرهمزبانی وهمنوایی کرده، بنابراین احتمالاً مخاطب شخصی دیگروبه گمان قوی “شاه شجاع” است که باحافظ رابطه ی صمیمی عاطفی داشته وروابطشان ازفرازونشیبی نیزبرخوردار بوده است. یعنی بعضی اوقات بسیارگرم ودربعضی مقاطع بسیارسرد!
معنی بیت:
هزارشکروسپاس که دوباره تورا کامیاب می بینم(شایداشاره به بازگشتِ مجدّد شاه شجاع به شیرازوتکیه برمسندِ حکومت باشد) می بینم که ازروی صداقت وصفا وصمیمیّت بادلم همدم ودَمسازشده ای…. احتمالاً روابط بین شاعر ومخاطب تیره شده وبه سردی گرائیده بوده که شاعر ازدمسازشدن مجدّد او بادلش خرسندشده است.
روندگـانِ طـریـقــت رهِ بـلا سـپـرنـد
رفـیـق عـشـق چه غـم دارد از نـشـیـب و فـراز

سالکانِ ورهروان ِ طریق ِ عشق راهِ پُرخطری راپیش گرفته اند وهیچ اندیشه ای ازپستی وبلندی وناهمواریهای آن ندارند وفقط به سرمنزل مقصود می اندیشند. دراین مسیر ناخوشی ونشیب و وناشادی؟ نمی تواند مانعی برسرروندگانِ راه ایجاد کند وآنهارا ازادامه ی راه متوّقف سازد. شاعر دراینجابه پایبندماندنِ خودش به عشق مخاطب، درطول مدّتِ تیرگی روابط اشاره دارد وخودرا رفیق عشق معرّفی می کند که ناهمواریهای راه تغییری دررفتاراو ایجادنکرده است.
دورازرخ تو دم به دم ازگوشه ی چشمم
سیلاب سرشک آمد وطوفان بلارفت
غـم حـبـیـب نـهــان بــه ز گـفـت و گـوی رقیـب
کـه نـیـسـت سیـنـه‌ی اربـاب کـیـنـه مـحـرم راز
غم ِ دوست بانامَحرم گفتن شایسته نیست. همان بهترکه غم واندوهِ یار رادردل نهان سازی وراز اورابارقیبان ونامحرمان بازگونکنی که سینه ی آنها پرازکینه وحسد است وسزاوارنیست که چنین اسرارمقدّسی درآنها جای گیرد. دراین بیت نیز به مخاطب خاطرنشان می سازد که من درغیابِ تو اسرارتورا به دشمنان وکینه توزان بازگونکردم چون آنهاسزاوار شنیدن حدیثِ عشق من وتونبودند.
حدیث دوست نگوییم جزبه حضرت دوست
که آشناسخن آشنا نگهدارد
اگرچه حُسن تـو از عشقِ غیر مـستـغـنی‌ست
مـن آن نـیم کـه ازیـن عـشقبازی آیم باز
مستغنی: بی نیاز
بااینکه زیبائیها ومحاسن توآنقدربسیاروزیاداست که به ابرازعشق کسی چون من نیازندارد، ولی من کسی نیستم که ازاین عشقبازی پاپَس بکشم. این من هستم که به این عشق نیازدارم وهمیشه عشق تورابردل خواهم داشت.
اگرچه دوست به مویی نمی خردمارا
به عالمی نفروشیم مویی ازسردوست
چه گـویـمـت کـه ز سـوز درون چـه می‌بـیـنـم؟!
ز اشـک پــرس حـکـایـت ، کـه مـن نـیـم غمّــاز
غمّاز: افشاگر وپرده در
ازسوز وگدازی که برسرآتش این عشق می کشم چه بگویم؟ من افشای رازنمی کنم وراز نگهدارهستم لیکن حال وروزم را ازاشک چشمانم بپرس وازمیزان اشک هایی که می بارم قیاس کن که چها می کشم وچها می بینم من دراین باره چیزی نمی گویم.
دردِ عشق اَرچه دل ازخلق نهان می داری
حافظ این دیده ی گریان توبی چیزی نیست
چه فـتـنـه بـود که مشّـاطه‌ی قـضا انگیخت ؟!!
که کرد نـرگس مـستـش سیه بـه سُرمه‌ی نـاز
مشّاطه: آرایشگر
سُرمه ی ناز: ناز وعشوه ی چشم ،همانندسرمه به چشمانش کشیده شده وزیبایی وگیراییش رادوچندان کرده است. امّا نازچشم فقط زیبایی وگیرایی نیافریده است بلکه ناز ازسربی نیازیست وهمین سُرمه ی نازچشمی که آرایشگرتقدیر برچشمان اوکشیده، باعث شده اوازسربی نیازی به عاشقانش توجّهی نکند. ازهمین روحافظ آرایشگرفلک رافتنه گر می نامد. اگرچنین نمی کرد شاید معشوق به عاشقانش توجّهی می نمود.
نرگس: استعاره ازچشم است.
آرایشگر چرخ یا قضاوقدر چه فتنه ای درسرداشت که معشوق را اینچنین دلستاننده ودلرُبا آرایش کرد؟ آیامستی چشمانش برای ربودنِ دل عشّاق کافی نبود که چشمان مستش را به سُرمه ی نازنیززینت بخشید وما عاشقان را به رنج واندوهش مبتلاساخت؟.
چشم مخمورتوداردزدلم میل کباب
ترک مست است مگرمیل کبابی دارد؟
بـدین سپاس که مجلس مُـنـوّر‌ست بـه دوست
گـرت چـو شـمـع جـفـایی رسـد بـسوز و بـساز
شاعر دلِ خودش را دلداری داده وخطاب به دل خودش می فرماید:
به میمنتِ اینکه دوست درمجلس حضوردارد ومجلس به نور ماهِ رُخسارش نورانی ودرخشان شده است، اگرهم برتوستمی رفته، ونامهربانی دیده ای،همچون شمع بی سروصدا وبی هیاهوبسوز وبساز وبدین شکرانه که درجواردوست هستی دَم برنیاور وزبان به گله وشکایت بازمکن.
عشقبازی راتحمّل باید ای دل پایدار
گرمَلالی بودبودوگرخطایی رفت رفت
غَرَض کرشمه‌ی حُسن‌ست وَرنه حاجت نیست
جـمــال دولـت مـحـمــــــود را بـه زلـف ایـــــــــاز
هدف جلوه گری وتجلّی ِ فروغ زیبایی هاست که درخفا نماند ورقم خورده باشد وگرنه سلطان محمود غزنوی که عاشق غلام خویش (ایاز) شد مگرازشکوه وجلال کم وکسری داشت؟ آنقدرجلال وعظمت داشت که هیچوقت هیچ نیازی به زلفِ ایازپیدا نمی کرد. این بازیهای عشق است که صورت می پذیرد وانسانها رابه یکدیگرشیفته وشیدا می سازد تا عشق به منصّه ی حضوربرسد وفضارابرآدمیان تلطیف وبا نشاط سازد.
حافظ دراینجا می خواهدبگوید که عشق من به توازروی حاجتمندی دنیوی نیست بلکه حُسن جمال تو جلوه ای کرده وبردل من نشسته است هیچ قصد وغرض دیگری درکارنیست.
حافظ باهنرمندی این چنین سخن رابه پیش برده و مطلب رابه گونه ای به شاه شجاع می رساند که توهم باآن شکوه وجلالی که داری به من نیازی نداری، اگریک علاقمندی بین ما ایجادشده نتیجه ی تاثیراتِ محبّت و کرشمه ی حُسن است تا لطایفِ عشقی برجسته شود وگرنه توسلطانی تمام عیارهستی وهیچ نیازی به من نداری.
غــزل‌سُـــــرایـی نـاهــیــد صـرفـــــــــه‌ای نـبـرد
درآن مَـقـــام کـــه حــافــــظ بر آورد آواز
“صرفه ای نَبرد”: امتیازی کسب نمی کند
مثل همیشه حافظ دربیتِ پایانی ازقدرتِ نبوغ وطبع شعری خویش تقدیربعمل آورده است.
گفتیم که “ناهید” به چنگ زن فلک وآوازه خوانِ آسمان مشهوراست. حافظ دراینجا اورا به چشم غزلسرا وغزلخوان دیده است غزلخوانی که درمقام رقابت با غزلخوانی ِحافظ چیزی برای گفتن ندارد.
می فرماید:
غزلسرایی حافظ تا آن حد جاذبه وکشش دارد که غزلسرایی ناهید راتحت الشعاع قرارمی دهد. ناهید درمقایسه باغزلخوانی حافظ امتیازی بدست نمی آورد. چراکه حافظ هم غزل های ناب ونغزی سروده، هم صدای جادویی دارد بنابراین ناهید عددی نیست که باحافظ به رقابت پردازد.
غزل گفتیّ ودُرسُفتی بیا وخوش بخوان حافظ
که برنظم توافشاندفلک عقدثریّا را

کانال رسمی گنجور در تلگرام