گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۶

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر

هر آنچه ناصح مشفق بگویدت بپذیر

ز وصل روی جوانان تمتعی بردار

که در کمینگه عمر است مکر عالم پیر

نعیم هر دو جهان پیش عاشقان به جوی

که این متاع قلیل است و آن عطای کثیر

معاشری خوش و رودی بساز می‌خواهم

که درد خویش بگویم به ناله بم و زیر

بر آن سرم که ننوشم می و گنه نکنم

اگر موافق تدبیر من شود تقدیر

چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند

گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر

چو لاله در قدحم ریز ساقیا می و مشک

که نقش خال نگارم نمی‌رود ز ضمیر

بیار ساغر در خوشاب ای ساقی

حسود گو کرم آصفی ببین و بمیر

به عزم توبه نهادم قدح ز کف صد بار

ولی کرشمه ساقی نمی‌کند تقصیر

می دوساله و محبوب چارده ساله

همین بس است مرا صحبت صغیر و کبیر

دل رمیده ما را که پیش می‌گیرد

خبر دهید به مجنون خسته از زنجیر

حدیث توبه در این بزمگه مگو حافظ

که ساقیان کمان ابرویت زنند به تیر

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رضا نوشته:

بلاخره حضرت حافظ هم یک انسان خاکی است و درسته که تو غزلیاتش هم اوج عرفان وجود داره ولی اونم یه حس زمینی داره و از وصل با خوبرویان کم سال لذت میبره و چه بهتر که یک پیاله می دوساله و یک خوبروی چهارده ساله . اخه ماها که نمیتونیم اون دم مسحایی رو درک کنیم ولی لااقل با یه نمونه خاکی که میشه لااقل نزدیک شد.

اسماعیل نوشته:

سلام
در رابطه با بیت
می دوساله و محبوب چارده ساله//همین بس است مرا صحبت صغیر و کبیر
؛من یه جایی خونده بودم که منظور شاعر از می دو ساله قرآن هستش که در مدت دو سال بر پیامبر نازل شده و منظور از محبوب چارده ساله پیامبره و توضیح داده بود که قرآن در مدت دو سال بر پیامبر نازل شده و چارده یعنی چهار تا ده تایی که میشه چهل یعنی سنی پیامبر که مبعوث میشه و….(مابقی قضایا)
اما یه سوال پیش میاد اونم این که کی گفته نزول قرآن دو سال طول کشید؟
شاید یکی بخواد بگه طی دو دوره (مکی و مدنی) اما باز توجیه پذیر نیست
صحبت از نزول قرآن شد یاد این دو بیت افتادم که بی تناسب به مطالب بالا نیست و مکمل حرف خودمه؛ حافظ گفته:
شب قدری چنین عزیز و شریف//با تو تا روز خفتنم هوس است
وه که دردانه‌ای چنین نازک//در شب تار سفتنم هوس است

در مجموع نظر رضا رو قبول دارم که میگه:
“بلاخره حضرت حافظ هم یک انسان خاکی است…

امین کیخا نوشته:

قلیل را به فارسی اندک و سوتام می گفته اند
انچه کردست و انچه خواهد کرد. سختم اندک نماید و سوتام
لغت فرس اسدی

رامین راقب نوشته:

می دوساله همان قرآن است که به یک باره در شب قدر نازل شده و طی دوسال به پیامبر وحی شده و نوشتارش تکمیل شده و محبوب چارده ساله هم اشاره به چهارده معصوم میباشد ۱۳۹۲/۱۰/۰۲

عباس نوشته:

من میخوام به یک بیت از ابیات اشاره کنم که حافظ فرموده «چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند … گر اندکی نه به وفق رضا خرده مگیر» که منظور حافظ در این بیت و سه بیت بعدی چی میتونه باشه؟
برداشتی که من از این بیت داشتم این بود که سرنوشت،قضا قدر یا هرچیز دیگری که میشه گفت قبل از اینکه ما وجود وجودیت داشته باشیم توسط خالق هستی تعیین شده است با وجود کم بودن زمان آن و به وفق رضا نبودن ما که ابیات بعدی این رو تکمیل میکنند

محمد حسین نوشته:

آقا من فقط یه نکته خدمت دوستان بگم.
قرآن طی دوسال به نبی اکرم نازل نشده بلکه طی بیست .سه سال نبوت بر ایشان نازل شده است . منظور از می دوساله این است :
قرآن کریم دو بار نازل شده است . یک نزول تدریجی که در طی ۲۳ سال نبوت نبی اکرم بود و دیگری هم نزول دفعی قرآن که در شب قدر اتفاق افتاد . می دوساله هم ناظر به این دونوع نزول قرآن است .

مرتضی نوشته:

اگر حافظ عزیز در این مصراع از مثلاً “می سه ساله و محبوب پانزده ساله” صحبت کرده بود، به خدا سوگند که باز هم کسانی پیدا می شدند که سه و پانزده را به شکلی به قرآن و دین و امامان بچسبانند! یعنی سخن به این واضحی نیاز به چنین تفسیرهای عجیب و غریبی دارد؟ دوستانی که همه چیز را به خدا و دین ربط می دهند، بهتر است کمی در پیش فرضشان تغییر ایجاد کنند.

محمد مهدی نجم نوشته:

از اونجایی که عالم عالم مثال است و برای درک یک مطلب نیاز مثال زدن یک نمونه قابل فهم است خداوند عالم نمونه ای از جذابیت خود را در مخلوقات متجلی ساخته تا اشارتی باشند و راهنمائی جهت تعیین مسیر الی الله و عیب ما این نیست که به مثال یعنی عشق زمینی توجه کنیم بلکه اشکال در اینست در عشق زمینی بمانیم و زمینگیر شویم و از رشد بمانیم/ طیران مرغ دیدی تو ز پای بند شهوت / بدر آی تا ببینی طیران آدمیت / مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی / که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت

کاوه نوشته:

ضمن احترام به همه عزیزانی که دیدگاهشون رو عنوان فرمودن، بنده هم مایلم نظر شخصی خودم رو عرض کنم

در مورد این می دوساله و محبوب چارده ساله تعابیر مختلف زیادی شنیدیم ولی بد نیست به این نکته توجه کنیم که حافظ توی یک شعر دیگه هم از معشوق ۱۴ سالش صحبت کرده:

((بوی شیر از لب همچون شکرش می‌آید
گر چه خون می‌چکد از شیوه چشم سیهش
چارده ساله بتی چابک شیرین دارم
که به جان حلقه به گوش است مه چاردهش))

توی اون غزل حافظ به کرات میگه که معشوق ۱۴ سالش مهر و وفا نداره، دهنش بوی شیر میده، طفل و سرد و گرم نچشیده ست و در پایان شعر هم درآغوش کشیدنش رو آرزو میکنه
که قاعدتا با این توصیفات، اونجا دیگه نمیشه معشوق ۱۴ ساله رو به افراد مقدس مثل پیامبر و ۱۴ معصوم و.. نسبت داد.

کلام آخر اینکه به عنوان یه دیدگاه شخصی، معتقدم که مجبور نیستیم برای حافظ یا هر انسان خاکی دیگه ای مقام قدسی و ماورایی قائل باشیم و بخوایم تمام حرفهایی که خودش لزومی در توجیه کردنشون ندیده رو توجیه کنیم
این هم که بخوایم همه اشعار حافظ رو با چوب هوسبازی بزنیم و کلا دیوانش رو خالی از مفاهیم عرفانی بدونیم، کمی دور از انصافه

حافظ هم یک انسان بوده. نه شخصیت فیلمهای کلاسیک که یا سفید باشه و یا سیاه
هر آدمیزادی وجوه مختلفی توی شخصیتش داره. یه روز ممکنه از مباحث عمیق فلسفی صحبت کنه، یه روز درباره عشقبازی حرف بزنه، یه روز غمگین باشه و یه روز هم بشینه جوک تعریف کنه

محمدامین احمدی فقیه نوشته:

سلام و درود
دو و چهارده می تواند اشاره به قرآن حکیم و چهارده معصوم علیهم السلام باشد!
و نیز تعبیری از «سبعا من المثانی» که درک آن برای هرکه ایجاد شود دریایی از علم و دانش و معرفت برای وی گشوده خواهد شد.
دانا و توانا باشید!

روفیا نوشته:

در پاسخ به اقای عباس گرامی
جناب حافظ جزو اشاعره بودند یعنی جبری بودند
بیت
بر ان سرم که ننوشم می وگنه نکنم
اگر موافق تدبیر من شود تقدیر
گواه بر این باور است
و اشاره به روایت العبد یدبر والله یقدر دارد
در مصراع اول از تدبیر خودش میگه ولی بلافاصله اونو مشروط میکنه که باید تقدیر هم با این تدبیر همراه بشه تا محقق بشه .
و تقدیر به زبان امروزی برایند همه نیروهای جهانه که در یک کنش و واکنش دائمی با هم هستند
مثلا تمایلات حافظ مثل میل به گناه و فراهم بودن یا نبودن شرایط مساعد و تطابق داشتن یا نداشتن شرایط با اصول حافظ و توانایی های فیزیکی و ذاتی او در رد یا قبول شرایط همه جزو اون تقدیر هستن .
و تدبیر او فقط یکی از ایتم های تعیین کننده است
انسان تا وقتی اختیار مطلق نداره یهنی در جبر مطلقه چون اختیار جزو مقوله های صد در صدیه یعنی مفهومش با قطعیت همراهه مثل عشق و یقین سما نمیتونید به کسی بگید من نود و نه در صد عاشقتم یا به یکی بگید من نود و نه در صد به تو یقین دارم اگه نود و نه در صده اصلا اسمش یقین نیست و تردید محضه .
چون ما در هیچ لحظه ای اختیار مطلق نداریم
هر زمان پابسته دامی نویم
پس ما در جبر مطلق بسر می بریم .

محدث نوشته:

سرکار علیه روفیا، بر این نظر الکی بنده گر اندکی نه به وفق رضا-ی حضرتعالی ا-ست خرده مگیر لطفا! یک شب حافظ نازنین را در خواب دیدم گفت: «من اشعری نیستم.» گفتم حافظ عزیز تر از جان و دلم، من که می دانم نیستی ولی گفت: «خواستم بگویم که نیستم.» کاش حافظ گرامی به جای اینکه وقت شریفش را هدر دهد و در آن خواب بیهوده که برای من تحصیل حاصل و حتی تکراری ملال آور و آزاد دهنده بود، به خواب من نمی آمد و عوضش به خواب شما می آمد. البته اصل اولی در خواب این است که حجیت نداشته باشد. نتیجه اینکه خواب را بی خیال شویم. بر همان عقیده پیرامون اشعری و جبری دانستن حافظ بمانید تا روز حشر که حافظ را رو در رو ببینیم. ای خدااااا

ایران نژاد نوشته:

محدث گرامی،
نام سرکار از باب افعال می آید یا از تفعیل و دال آیا صدای زیر دارد یا زبر و هم آیا مشدد است؟
امید عفو دارم اما سرکار که چنین رابطه نزدیکی با خواجه شیراز دارید ، و پی در پی به خوابتان می آیدیکبار از ایشان بپرسید اهل کدام مرام و مسلک اند از اشاعره اند یا معتزله؟ و بدین ترتیب در را بر این همه گفتگوی ببندید.
به نظر حقیر او دست کم اشعر است به معنای شاعر ترین و نه پرموی ترین اگر اشعری نباشد
که شما حدیث آورده اید و حدیث محدث لاجرم معتبر است.
و سرانجام در زمینه می و مشک ، معاشر خوش، می دوساله و …… بنده نیز با این شیرازی بنام هم رایم.

نعیم هر دو جهان پیش عاشقان به جوی و نه بجوی.

پاسخ: با تشکر، «بجوی» با «به جوی» (به جو-وی = به یک دانه جو) تصحیح شد.

محدث نوشته:

ایران نژاد ارجمند. سپاس از نظر شما. بنده هم افعال زبری ام و هم تفعیل مشدد زیری، و خیلی چیزهای الکی دیگر.
من گفتم پی در پی؟ حرف به دهان بنده مگذارید لطفا. گاه گاه با پی در پی فرق دارد عزیز من. بعدش وقتی از اشعار حافظ می توان فهمید وی اشعری نبوده چه نیازی به خواب است؟ نهایتش خواب برای برخی می تواند مایه ی تسکین باشد. وقتی سخنان حافظ مذهب و مکتب او را می رساند نیازی به خواب نیست اما باید سخن فهم بود و با اظهار نظرهای ناصواب و غیر متخصصانه روح او را عذاب نداد که با غصه و آه بگوید: فهم سخن نمی کنند این پسران نا خلف!

محدث نوشته:

حدیث محدث هم لاجرم معتبر نیست، گاهی هست و گاهی نه، نه؟
هم رایی تان و هم راهی تان با این شیرازی گوارایتان باد. رزقنا الله. یا حق.

روفیا نوشته:

پشیمانم از اینکه در حاشیه قبلی گفتم حافظ اشعری بود .
نه اینکه اکنون فهمیدم نبود .
بلکه اصلا به من ارتباطی ندارد و هرگز هم نتوانم فهمید او جزو کدام گروه بود .
هر چند برخی ابیات از جمله :
بارها گفته ام و بار دگر میگویم
که من دلشده این ره نه به خود میپویم
در پس آینه طوطی صفتم داشته اند
آنچه استاد ازل گفت بگو میگویم
معنای جبر در خود دارد ، ولی دلیلی ندارد که حافظ همواره بر این باور بوده باشد .
چیزی که من نمیتوانم آن را بفهمم ، همان چیزیست که من احتیاجی به فهمیدن آن نیز ندارم .

محدث نوشته:

چرا پشیمان روفیا؟ حافظ یک نماد و گذار است و موضوعیت ندراد. مهم کشف و درک حقایق است و په بهانه ای بهتر از حافظ تا ما را به حقایق نزدیک گرداند. فکر می کنید این همه رنج زیستن صرفا برای نفس باطل کردن و روزگار گذراندن و بهمیه وار زندگی کردن است؟ آیا برای این نیست که مثلا مقوله ی رابطه بین خالق و مخلوق و کیفیت ارتباط بین قدیم و حادث را بفهمیم و چه ابزاری مفید تر از این اشعار جبری و تفویضی کفر آمیز حافظ؟ من حاضرم موقع مردن هیچ چیزی جز محبت اهل البیت و درک این دو بیت شعر حافظ نداشته باشم: »کار زلف توست مشک اشفانی عالم ولی/مصلحت را تهمتی بر نافه ی چین بسته اند» و «از رهگذر خاک ره(سر؟) کوی شما بود/هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد». اشعار را که دریست نوشتم؟ لعنت بر حافظه ی بد. خلاصه نظر بنده ی حقیر این است که بحث بر سر اشعری بودن یا نبودن حافظ فرع ماجراست و درک حقایق یا درگیر شدن ذهن در این دست مباحث مهم و اصل است. این بودی انشای من!

کمال نوشته:

سلام
فالی درمدح این غزل:
ای صاحب فال ، حافظ به شماخوانندهءفال
چندتوصیه می کند:۱.حوادث واتفاقات روزگار
هیچگاه مراددل مانیست بایدتمامی آنهاراکنار
بگذارید.۲.به فکریک همدل خوب باشیدتااز
تنهایی بیرون بیایید.۳.به گذشته خودسری،
بزنیدوازوقایع گذشته درس عبرت بگیریدو
آینده رابسازید.

محمود نوشته:

بابا‌ول‌کنید‌این‌تعابیر‌قرآن‌و‌ائمه‌رو‌طرف‌میاد‌مستقیم‌یه‌حرفی‌میزنه‌حالا‌شما‌بیایید‌تعبیر‌کنید

تضمینی نوشته:

آقای مثلا محمود
همین تعابیر قران و ائمه، بن مایه ی اشعار معرفتی حافظ بوده. شما اگه اهل جای دیگه ای هستید لازم نیست اینجا خودتون رو به زحمت بندازید، که برای امثال شما سر می شکند دیوارش.

محسن نوشته:

چه نیازی به برچسب زدن وجود دارد؟ خاصیت شعر به خیال انگیزی و زیبایی ها و ظرافت های ادبی آن است و نه اثبات و یا نفی موضوعی منطقی ومن که به شخصه با این که با اشعار حافظ عشق میکنم ولی نیازی به استوار ساختن مبانی فکریم بر پایه این اشعار و یا هر شعر دیگری نمیبینم.
بدرود

نسترن نوشته:

سلام
ما ایرانیام که نمی تونیم بدون دعوا با هم تبادل نظر کنیم.هر کسی نظر خودش رو بگه که ماهایی که صاحب نظر نیستیم بتونیم با کنار هم گذاشتن نظرات مختلف به یه نتیجه ای برسیم نهایتا…
با تشکر

کیو نوشته:

در رابطه با بیت
می دوساله و محبوب چارده ساله
همین بس است مرا صحبت صغیر و کبیر
من یه جایی خونده بودم که منظور شاعر از می دو ساله
تخم مرغ دوزرده هست البته قبل از اینکه نیمرو شود

شمس الحق نوشته:

“که ساقیان کمان ابرویت زنند به تیر”
مرا به یاد بیت دیگری افکند که بجای تیر اندازی از کمان ابرو ، از کمان قد خمیده سخن می راند :
قد خمیده ما سهلت نماید اما
بر چشم دشمنان تیر از این کمان توان زد

بهروز نوشته:

حافظ مسلما از بند شهوت رها بوده در این شک نیست که معشوق و محبوب او تنها قران بوده که میگه: عشقت رسد به فریاد گر خود به سان حافظ قرآن ز بر بخوانی در ۱۴ روایت.

روفیا نوشته:

درود بهروز گرامی
این نیکوست که شما این بیت زیبا را از بر هستید و حافظ گران مایه را برای همنشینی برگزیده اید،
این هوشمندی شما را نشان می دهد،
ولی این بیت در تناقض با بخش اول سخن تان است،
حافظ می گوید حتی اگر مانند حافظ قرآن را به چهارده روایت موجود از بر بدانی و بخوانی، سرانجام این عشق است که در مسیر پر پیچ و خم زندگی به فریادت خواهد رسید!

احمد آذرکمان نوشته:

فرهنگ ما:
■ درود و فراوان درود بر شما رستگارانی که در پنهانِ خویش ، بهاری خوش هیبت برای شکفته شدن دارید .

در فرصتی که رو به سمتِ ما در حالِ حرکته می خواهیم نگاهی نازک کنیم به مساله ی (زمان) .

✓ ما نمی تونیم تعریفِ کاملی از زمان ارائه بِدیم .
هر تعریفی که از زمان ارائه می دیم فقط برخی از جنبه های زمان رو در برمی گیره . پس (زبان) در رساندن مفهومِ (زمان) ناتوانه . برای مثال بیتی از حافظ رو با هم مرور می کنیم :
مِیِ دوســـاله و محـــبوب چهـارده سـاله
همین بَسَست مرا ز صحبتِ صغیر و کبیر

مُطابِقِ زبان ، دوساله باید صغیر و چهارده ساله باید کبیر حساب بشه ، اما در میان انسان ها ، کسی که ۱۴ سال داره صغیر ، و شرابی که ۲ سال داره ، شرابِ کهنه و گیراییه و به اصطلاح ، کبیر حساب می شه . و حافظ این تعریفِ رسمی از زمان رو با طنز مُواجِه کرده . چون او در این بیت می گه : “من هیچی از این دنیا نمی خوام جُز این که از کوچک سالانِ جهان ، با مِی (شرابِ) ۲ ساله هم سخن بشم و از بزرگ سالانِ جهان با محبوبِ ۱۴ ساله . در حالی که گفتیم شرابی که ۲سال از پخته شُدَنَش گذشته باشه نسبت به محبوب ۱۴ ساله کبیر حساب می شه . پس در این بیت ، ۲سال از ۱۴ سال بیش تر به حساب می آد !

                                    ✘✘✘

✓ در واقع ما دو نوع زمان داریم :
 الف - زمان فیزیکی : این همان زمانیه که با ساعت ، دقیقه و ثانیه اندازه گیری می شه .
ب - زمان نفسانی یا روان شناختی : این زمان ، با ساعت ، دقیقه و ثانیه اندازه گیری نمی شه بلکه کیفیتِ احوالاتِ درونیِ ما زمان رو اندازه گیری می کُنه . مثلا برای کسانی که پشتِ درِ اتاقِ عمل، منتظرِ نتیجه هستَن ، زمان به کُندی می گذره . باز برای مثال ، بیتی از حافظ رو با هم مُرور می کنیم .

آن دَم که با تو باشم یک سال هست روزی
وان دَم که بی تو باشم ، یک لحظه هست سالی

وقتی یه سال در نظرِ آدم یه روز به حساب بیاد و آدم بگه چه قد همه چی زود گذشت و یا یه لحظه به اندازه ی یِه سال کِش بیاد یعنی آدم بگه چه قد همه چی کُند می گذره ، این دیگه مربوط به زمان فیزیکی نیست بلکه مربوط به زمانِ نفسانیه .

● منبع : مقاله ی زمان در شعر حافظ .دکتر آسیابادی
● با دخل و تصرف در لحن ، شیوه ی نگارش و استخدام کلمه : احمد آذرکمان
@farhangema110

شهاب نوشته:

سلام بر همه دوستان بنظرمن حضرت حافظ بیش از آنکه دگر جهانی بنگرد این جهانی می نگرد و از جمله شاعرانیست که به زندگی آری میگویند و قواعد مربوط به خود را پایه میگذارند و همین خلاقیتست که در نظرمن اورا ستودنی کرده است.
شاید تا حدی بر خلاف حضرت مولانا که بیشتر دگر جهانی میاندیشند.

غریب الله نوشته:

به نام خدای رحمان . جناب حافظ شیرازی نه بچه باز است نه …..و هرکس شعرهای او را به سو ,تعبیر کند کاملا در اشتباه افتاده است و در غزل۲۵۶ منظور از می دو ساله منظور مقام تجرد ازصورت می‌باشد که این حالت برای حافظ دوسال طول کشید تا تبدیل به ملکه شد و کم۷املا درنقس شریفایشان قرار گرفت و همان طور که از آیت الله قاضی و شیخ حسنعلی نجابت نقل شده که این دو بزرگوار مقام تجرد از صورت از خداوند رحمان خواستند و مستجاب شد و هر دو فرمودند لا اقل دو سال طول می کشد تا مقام تجرد از صورت برای ما محقق و ملکه شود و کسیکه به مقام تجرد از صورت در او محقق شد همان حرف رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم که فرمودند سلمان از ما اهل بیت است. به نحو اتمم و اکمل برای جناب حافظ و آیت الله قاضی و آیت الله نجابت شیرازی رخ داد. ولی آیت الله قاضی از همه کاملتر و بالاتر . کسی که تجرد از صورت برایش حاصل شود چنین شخصی جز اهل بیت علی السلام قرار گرفته و پشت سر چهار ده معصوم علیه السلام قرار می گیرد . و تفضلات الهی اول بر چهارده معصوم و بعد از چهارده معصوم واز طریق چهارده معصوم به چنین شخصی عنایت می شود. و منظور از معشوق چهارده ساله همان چهارده معصوم علیه السلام می باشد. که جناب حافظ به کبیر تعبیر میکند . یعنی بعد از خدا و نوشیدن می دو ساله که همان ( تجرد از صورت بود) عنایت چهارده معصوم که فضل کبیر پروردگار بود مرا کفایت می کند. و نام دیگر تجرد از صورت توحید ذات و یا مقام ده درجه ایمان می باشد.که حافظ به رمز و کنایه از این بیت را در این غزل به عنوان بیت دهم اورده و این اشاره به ایمان ده درجه ایمان خود دارد که از طریق اهل بیت پیغمبر به ایشان عنایت شده است. متن از جناب غریب الله . والسلام.

بابک چندم نوشته:

جناب! غریب الله جان،
این غریب الله یعنى چه؟
نکند خداى نکرده منظور قریب است؟…

غریب الله نوشته:

غریب الله — تیر ۳۰, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۰۹ ق.ظ
توضیح کاملتر از بیت دهم از غزل ۲۵۶ جناب حافظ شیرازی

(**می دو ساله و معشوق چهارده ساله**)

به نام خدای رحمان . جناب حافظ شیرازی نه بچه باز است و نه …..و هرکس شعرهای او را به سوء و بدی ,تعبیر کند کاملا در اشتباه افتاده است و در غزل۲۵۶ منظور از می دو ساله منظور مقام تجرد ازصورت می‌باشد که این حالت برای حافظ دوسال طول کشید تا تبدیل به ملکه شد و کامل درنفس شریفشان قرار گرفت و همان طور که از آیت الله العظمی سید علی قاضی و آیت الله شیخ حسنعلی نجابت نقل شده که این دو بزرگوار در اواخر عمر شریفشان، مقام تجرد از صورت را از خداوند رحمان خواستند و مستجاب شد و هر دو فرمودند لا اقل دو سال طول می کشد تا مقام تجرد از صورت برای ما محقق و ملکه شود و کسیکه به مقام تجرد از صورت در او محقق شد همان سخن رسول خدا صلی الله و علیه و آله و سلم که فرمودند سلمان از ما اهل بیت است ،بر چنین شخصی تطبیق پیدا می کند. به نحو اتم و اکمل بر جناب حافظ شیرازی و آیت الله العظمی سید علی قاضی و آیت الله نجابت شیرازی تطبیق کامل دارد. فقط جناب آیت الله قاضی از آن دو بزرگوار کاملتر ودر مرتبه بالاتر داشتند ونیز از نظر ظرفیت واستعداد از آن دو بزرگوار بسیار وسیع تر بودند . وکسی هم که تجرد از صورت برایش حاصل شود چنین شخصی جزء اهل بیت علیهم السلام قرار گرفته و پشت سر چهار ده معصوم علیهم السلام قرار می گیرد و تفضلات الهی اول بر چهارده معصوم علیهم السلام و بعد از چهارده معصوم واز طریق چهارده معصوم به چنین شخصی که تجرد کامل از صورت را دارد، عنایت می شود. و منظور از معشوق چهارده ساله همان چهارده معصوم علیهم السلام می باشد، که جناب حافظ شیرازی به کبیر تعبیر میکند، یعنی بعد از خدا و نوشیدن می دو ساله که همان ( تجرد از صورت که منظورش صغیر بود)می فرماید عنایت چهارده معصوم و همراهی کامل چهارده معصوم مخصوصا علی بن ابی طالب علیه السلام با من ، این فضل کبیر پروردگار در حق من است که مرا کفایت می کند. و نام دیگر تجرد از صورت البته بطور کامل، همان توحید ذات و یا مقام ده درجه ایمان می باشد،که حافظ شیرازی به رمز و کنایه ،این بیت را در این غزل به عنوان بیت دهم اورده و این اشاره به ایمان ده درجه وهمچنین ایمان ده درجه ای خود دارد که از طریق اهل بیت پیغمبر به ایشان عنایت شده است والبته جناب حافظ در جای دیگر هم به این مطلب صریحاً اشاره کرده و انجا که گفتند؛
چهل سال رنج و غصه کشیدیم و عاقبت
تدبیر ما به دست شراب دو ساله بود ؛
یعنی چهل سال ریاضت وسختی را تحمل کردم ونتیجه اش مقام تجرد از صورت را در دو سال در بنده ملکه شد و قرار گرفت ، واین بس مقامی بلند است که دست هر کسی به آن نمی رسد والسلام. این متن از غریب الله می باشد

Comment by غریب الله — تیر ۳۰, ۱۳۹۶ @ ۱۱:۱۸ ق.ظ

مینا نوشته:

جناب غریب الله خان
با احترام
لطفاً بس کنید
این مطلب را نوشتید و چهار بار تکرار کردید ، دوبار آنرا حذف کردند .
باز هم تکرار می کنید؟
خرافات تاکی ؟

حسین ۲ نوشته:

این غزل در حین صدرات خواجه تورانشاه وزیر سروده شده و بازگو کننده دورویی است که حافظ تا اندازه یی با خاطر آسوده می زیسته و ظاهراً وصف یک شب نشینی و مجلس نیمه رسمی است چرا که ما مشاهده می کنیم که شاعر بیت دهم غزل خود را در تعریف آصف و بازگویی از کرم و لطف او در حق خود اختصاص می دهد . بنابراین می توان حدس زد که پس از ارتحال شاه شجاع و ریدن به سلطنت شاه زین العابدین این غزل سروده شده باشد و ما می دانیم که بر طبق وصیت شاه شجاع ، خواجه تورانشاه همچنان در منصب صدرات فرزندش ابقاشده و تا آخر عمر خود به وزارت اشتغال داشت.

اجمالاً در این غزل بدون شکوه و گلایه ، شاعر مکنونات قلبی خود را به صورت نصیحت بازگو می کند و با احتمال زیاد به صورت غیر مستقیم طرف خطاب شاعر شاه زین العابدین است زیرا :

اولاً – او جوان بود وبی تجربه و به نصیحت محتاج بود .

ثانیاً– با مشکلاتی مانند تهدیدات تیمور و احتمال بازپس گیری شیراز توسط شاه یحیی که با آن مواجه بود از این پیشامد ها شکایت داشت و لذا می توان ایهام ابیات اول و ششم را به اونسبت داد .

بیت نهم این غزل که به صورت تکیه کلام خوشحالان باده پیما از یکطرف و مورد استناد عرفا، مبنی بر اشاره به قرآن کریم و حضرت رسول اکرم ( ص) از طرف دیگر در آمده، توجه عمیق همه طبقات را به اشعار حافظ می رساند که هر کسی بر وفق سلیقه خود و در طرفداری از حافظ اشعار اورا معنا و تعبیر می کند و این نکته یی است که حسن انتخاب سبک غزلسرایی حافظ را می رساند چه سخن در ایهام گفتن، عمق کلام را بیشتر و به سلیقه های مختلف نزدیکتر می سازد. بیت مقطع این غزل دلالت دارد که در مجلس بزمی ، حافظ شرکت داشته و احتمالاً میزبان آن خواجه تورانشاه بوده و حافظ به عنوان سپاسگزاری این غزل شاد را به نام او کرده است.
شرح جلالی بر حافظ

حسین ۲ نوشته:

پس از ارتحال شاه شجاع و رسیدن به سلطنت شاه زین العابدین
اشتباه تایپی را ببخشائید

مجتبی نوشته:

برای جناب غریب الله
جناب مینا به نظرم بهتر است شما شعر های سطح پایین وزیر زمینی را دنبال کنی که شعرهای حافظ وامثال حافظ خیلی برای مخیله شما زیاد است و توان تفکر و تعقل این بزرگان را ندارید که این اشعار را خرافات میدانید وبدون توضیح هیچ دلیلی میگویید خرافات است چون ندیدی حقیقت ره افسانه میزنی که خود حافظ می فرماید که هر چه از گنج سعادت که خدا داد به حافظ از یمن دعای شب ورد سحری بود یا در جای دیگر که می‌فرماید هر چه کردم همه از دولت قران کردم و این جواب حافظ به شما است جناب مینا خانم واز جناب غریب الله از این تفسیر و متن پر گهرش بسیار بسیار ممنون هستم که حقیقت مطلب را واقعا آشکار کرد

حسن نوشته:

جناب غریب الله احسنت. و بسیار عالی . دست مریزاد .متاسفانه در خیلی از تفسیر ها توسط اساتید دانشگاه و … حق مطلب اشعار جناب حافظ گفته نشده و نمی توانند بگویند جز افراد قلیلی که در وادی عرفان , پیموده ی راه عرفان باشند. و در این وادی میبایست عنایت خاصه خداوند شامل حال او شده و قلب او را متوجه کرده . در این حالت است که مقداری از حالات معنوی و روحانی پشت شعر جناب حافظ متوجه خواهد شد و اگر شخص در این وادی قوی باشد به تمام معنا, متوجه منظور معنوی اشعار جناب حضرت حافظ خواهد شد.

حسن .دبیر ۰آموزش و پرورش فارس

حسین نوشته:

حسن آقا جان
شما که نمی توانی یک متن کوتاه را درست بنویسی ، چه خوب که با یک نفر با سواد مشورت کنی
نوشته ی شما چند غلط دستوری دارد
آقا مجتبی
گمان میکنم منظور آن خانم از خرافات نوشتار غریب الله باشد ، نه شعر حافظ

حسن نوشته:

حسین جان . اگه حق مطلب رو ادا نکردم و مطلب فوق ایراد داره بفرمایید ایراد رو تصحیح کنم .می خواستم مطالب رو خودمونی بنویسم والا مطلب و نطق ادبی برای دبیران آموزش و پرورش کاری نداره . عزیز

حسن نوشته:

عجولانه قضاوت نکن.

مجتبی نوشته:

حسین آقا جناب غریب الله دارن روایت مستدل میارن از جناب پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله واز خود حافظ دلیل اوردن و شاهد از دو فقیه بزرگ ونامدار اوردن بعد مینا میگه خرافات است؛ ووقتی که خود حافظ داره میگه از یمن قران و نماز ودعای سحروشب قدر به مقامات بلند همچون توحید ذات و صفات رسیده (همانگونه که جناب غریب الله هم به توحید ذات اشاره کرده اند) دیگه دیگران چه کاره اند که شعرهای حافظ رو به مسایل کثیف شهوترانی تفسیر میکنن ؟! ایا کسایی که معشوق چهارده ساله رو دخترو پسربچه های زیبا میگن و تفسیر های بوالهوسی میکنن خرافات نیست و روایات و احوال بزرگان شد خرافات ؟؟؟همه چی عوض شده انگار !!
حسین آقا بنده تا به حال تفسیری به این زیبایی و قشنگی و پرمغزی و عمیق از کسی اصلا
ندیدم که جناب غریب الله گویا که از کلامشان پیداست خیلی فهمیده اند ومطالب جامع و مفید دارن کاش باز نظر بدن که خیلی خوبه به نظر من چند بار بخون بعد خودت با کمی تفکر میبینی که همینه تفسیرش .

بعد هم حسین آقا
« دانه معنی بگیرد مرد عقل ننگرد پیمانه را گر گشت نقل»» شما ملا نقطه ای نشو واقعا آقای حسن درست نوشته بود وعامیانه وخودمونی چ کار به نکات دستوری داری مگه سر کلاس نشستیم! ؛اینجا داریم نظر تبادل میکنیم و شاید آدم نرسه که دیگه نقطه و کاما و علامت سوال بزاره

رضا نوشته:

نـصـیحتی کنـم‌ات بـشنـو و بـهـانه مگـیـر
هـر آنـچه نـاصـح مُـشفـق بـگویـدت بپذیر
ناصح : اندرز دهنده
مشفق : دلسوز ، مهربان ، خیرخواه
معنی بیت : خوب گوش کن به پند واَندرزی که به تو می‌دهم وبهانه وایرادمگیرکه به نفع توست. رفیق ِخیرخواه هر چه به تو می‌گوید ازسردلسوزی وارادت است قبول کن .
البته اصل نصیحت درمتن بیت های پیش روست.
نصیحت گوش کن کاین دُربسی بِه
ازآن گوهر که درگنجینه داری
زوصلِ روی جـوانان تـمتّعی بردار
که در کمیـن‌گـهِ عمرست مَکـر عالَم پـیـر
وصل : دیدار، رسیدن به یار تمتّع : بهره
مَکر : فریب و حُقّه
نصیحتی که حافظ دربیتِ مطلع به آن اشاره نموده این بیت وبیتهای بعدیست.
معنی بیت : سعی کن از دیدار بازیبا رویانِ جوان بهره‌مند شوی واززیبائیها وجذّابیّت های آنان حظِّ روحانی ببری زیرا که این دنیامکرکننده ونیرنگ بازاست و هرلحظه درکمینگاه درکمین توست ودر صَدَدِ آن است که باترفندی جان آدمیان را بگیرد. قبل ازآنکه این اتّفاق بیافتد جَهدی کن وازلذّاتِ خوبرویان فیض ببر.
کام بخشیِ گردون،عمردرعوض دارد
جَهدکن که ازدولت، دادِعیش بستانی
نَعیم ِهر دوجهان پـیـشِ عاشقان به جو- وی
که این مَتاع قـلیل ست و آن عطای کـثیر
نعیم : لذّات،نازونعمت ، رفاه و آسایش
مَتاع : جنس،کالا
قلیل : کم،اندک
عطا : بخشش ، هدیه
کثیر : زیاد وبسیار
به جو وی: به اندازه ی یک جوهست. ارزشی ندارد
منظور از “نعیم هر دو جهان” خوشی ها و نعمتهای هردو دنیاست.
درتوضیح این بیت اغلب شارحان محترم به خطا رفته وچون نتوانسته اندمعنای درستی ازآن برداشت کنند پیشنهادهایی مبنی برتغییرجایگاهِ”آن واین” وجایگزینی “حقیر” به جای “کثیر” داده اند تامعنی دلخواه رابرداشت کنند! درحالی که نباید هدفِ ما، برداشتِ معنی دلخواهِ مت باشد بایدکوشید امانت داربود وبارمزگشایی ودقّت درواژه ها،معنایی حداقل نزدیک به نظرخواجه رابرداشت نمود.
معنی بیت:
دراین بیت حافظ ابتدا می فرماید: همه ی نازونعمت های هردودنیا پیش عاشقان به یک جو می ارزد وبیشترنمی ارزد. درمصرع دوّم می خواهدگفته خودرا تصحیح کند وبگویدکه نه یک جوهم نمی ارزد! به هم جهت تاکید می کند که “آن متاع،اندک وکم است” اشاره به(همه ی نازونعمتِ هردوجهان) و”این عطای ِکثیر” اشاره به (یک جو) یعنی عاشقان لطف کرده ونعمت های هردوجهان راکه کالایی بسیاراندک است را باکرم وبخشش به بهای بیشتر( یک جو) می خرند! حتّا به اندازه ی یک جوهم ارزش ندارد.!
آسمان گومفروش این عظمت کاندرعشق
خرمن مَه به جوی خوشه ی پروین به دوجو
معاشری خوش و رودی بساز می‌خواهم
که درد خویش بگویم بـه نـاله‌ی بـم و زیـر
معاشر : هم‌نشین ، همدم
رود : سازی زهی شبیهِ عود و بَربط ، بعضی آن را با عود یکی می‌دانند.
بساز : کوک شده، موزون
بم : قطورترین رشته‌ی ساز که صدایی درشت از آن برمی‌خیزد زیر : نازک ترین رشته‌ی ساز که از آن صدایی نازک بر‌می‌خیزد.
معنی بیت : هم‌نشینی همدل (معشوقی زیباروی)و سازی کوک شده وآماده ی نواختن می خواهم تاهمراه بانواختنِ ساز دردِ دل خودرا (غزلیّاتِ خودرا) به آوازبَم وزیر بخوانم .
حافظ به استنادِ فرمایشاتِ خودش،علاوه برموسیقی ازصدای دلنشینی بهرمندبوده وبه فنونِ آواز خوانی نیزتسلط داشته است.
زچنگِ زُهره شنیدم که صبحدم می گفت
غلام حافظِ خوش لهجه ی خوش آوازم
بر آن سرم که نـنـوشم مِی و گـنـه نکنم
اگـر موافـقِ تـدبـیـر مـن شـود تـقـدیـر
برآن سرم : بدان قصد و اندیشه هستم
موافق : همراه ، هماهنگ
تدبیر : چاره اندیشی
تقدیر : سرنوشت ، حکم الهی. معنی بیت : تصمیم دارم که اگر تقدیرالهی با عزم و اراده‌ی من همراه و هماهنگ باشد دیگر شراب ننوشم و گناه نکنم.
حافظ دراینجانیزطنزراچاشنی سخن کرده وباادبیّاتِ زاهدانه، باورهای آنها رازیرسئوال می برد ودرآنسوی پرده ی معنا می فرماید:
چه کنم که تقدیر من این است که شراب بنوشم و تدبیر من فایده‌ای ندارد!.
کنون به آبِ می لَعل خرقه می‌شویم
نصیبه‌ی ازل از خود نمی‌توان انداخت.
چـو قـسـمـت ازلی بـی حضـور ما کردنـد
گراندکی نه به وفق رضاست خُرده مگیر
قسمت : بهره ، بخش
اَزلی : روز نخست ، آغاز آفرینش خُرده : ایراد ، بهانه
درادامه ی سخن وادامه ی پندواَندرزمی فرماید:
روزنخست که قسمت هاراتعیین کرده ونعمت هارا میان بندگان تقسیم می کردند بدون حضورمابوده وازما نظرنخواستند وهرچه که صلاح دانستند به مادادند، بنابراین اگرچیزی که نصیبِ توشده وفق مرادنیست ناراضی نباش وخُرده مگیر. بخشی ازاین داشته ها ونداشته های مامثل: آمدن به این دنیا،اینکه درکدام کشوربه دنیا بیائیم،درکدام خانواده رشد ونموّ کنیم،چه اسمی ازکودکی برخودمان بگذاریم، چه دین وآئینی برشناسنامه امان نوشته شود،چه کسانی مسئول تربیتِ ما گماشته شوند،چه کسانی پدر،مادر،برادروخواهرماباشند وووووو ازاختیارمابیرون است اگربخواهیم غصّه ی نداشته ها رابخوریم باید صبح تاشب خون دل بخوریم.
بشنواین پندکه خودرا زغم آزاده کنی
خون خوری گرطلبِ روزیِ ننهاده کنی
چو لاله درقدحم ریز ساقیا می و مُشک
کـه نـقـش خـال نـگـارم نـمی‌رود ز ضمیر
ضمیر : درون ، دل وجان
لاله گلبرگهای سرخ دارد و در وسط ِآن دایره سیاه رنگی است که آن رامثل پیاله ی پُرازشراب کرده است.
معنی بیت: ای ساقی همانندِ لاله که مثل کاسه ی پرازشراب است درپیاله ی من نیز شرابِ مُشک آلودبریز. زیرا تصویرخیال انگیز خالِ رُخسارنگارم ازفکرم ولوح دلم بیرون نمی رود ودایماً آن تصویر درضمیر ودرونم جلوه گراست. شایدبتوانم بامستیِ شراب، اندکی ازدردِ درونی راتسکین دهم وبیاسایم.
وامّا “مُشک” را هم برای خوشبو کردن وهم برای دفع ِ مضرّاتِ شراب به آن می‌افزودند و نیز مُشک گیراییِ شراب را بیشتر می‌کرده و برای اینکه کسی را بیهوش کنند مُشک بیشتری در شراب می‌ریختند. حافظ علاوه برآنکه قصد داردشرابِ گیرایی نوش ِ جان کند تا توانسته باشد تصویرخالِ یارراکمرنگ ویاپاک کند،قصد دیگری نیز دارد! وآن این است که حافظ همیشه خال نگار رامُشکین می دیده:
خالِ مُشکین که برآن عارض گندم گونست
سِرّآن دانه که شد رهزنِ آدم بااوست
حالا می خواهد شرابی راهم که به قصدپاکسازی ِ تصویر خال اوبخورد مشک آلود باشد! بنابراین درحقیقت اینجا نیزحافظ دست به خَلق پارادوکس ِ حافظانه می زند وبه جویندگانِ حقیقت می رساند که درواقع نمی خواهد تصویرخال راپاکسازی نماید! اوبادرخواستِ شراب ِ مشک آلود قصد دارد این تصویررابرجسته تروشفّاف ترببیند وحظِّ بیشتری ببرد، تازه اودرنظردارد تاتصویراین خال را به آن جهان نیزباخودببرد!
خیالِ خال توباخودبه خاک خواهم برد
که تازخال توخاکم شودعبیرآمیز
بـیارسـاغـر ِدُرّخـوشـاب ای ساقی
حسودگوکرم آصـفی بـبین وبمیر
ساغر : جام شراب
دُرّ : مروارید
خوشاب : گوارا،خوش آب و رنگ
کَرَم :جود و بخشش
آصفی : آصف بن برخیا مشاور و وزیر هوشمند و بخشنده ی حضرت سلیمان است. امّا حافظ معمولاً این لقب را به “تورانشاه ” می داده که وزیرباکفایت وبالیاقتی بوده وباحافظ نیز سر وسرّی داشته است.
منظوراز”ساغر درّ خوشاب” شرابِ گوارا،خوش رنگ و ناب است که در”جامی گرانبها وساخته شده از مروارید ریخته شده است. جامی که بیشتردراختیارشاهان ودولتمندان بوده ودرمجالس آنها مورداستفاده قرارمی گرفت. دراینجانیزاحتمالاً صاحب وبانی مجلس تورانشاه است که حافظ به شرط ادب واحترام ازاویاد کرده است.
در قدیم در مجالس بزم شاهانه هنگامی که شاه مست می‌شد و از شعر شاعران و آهنگ نوازندگان لذّت می‌برد دستور می‌داد که جامی را پر از مُروارید کنند و به عنوان “صله” به آنها بدهند،اشاره به این موضوع نیزهست. حافظ رندانه وزیر را درشرایطی قرارمی دهد که ناگزیربه پرداخت هدیه باشد.
معنی بیت : ای ساقی ! جامی پر ازمرواریدِ خوش آب و رنگ به دستور وزیر(تورانشاه) به من بده و بگذار تا حسود با دیدن این صله و هدیه ی آصفی از حسادت بمیرد.
می اندرمجلس آصف به نوروزجلالی نوش
که بخشدجُرعه ی جامت جهان راسازنوروزی
بـه عـزم تـوبـه نـهـادم قدح ز کف صـدبـار
ولی کرشمه‌ی ساقی نمی‌کند تـقـصیـر
عزم :اراده، تصمیم ، قصد
توبه : بازگشت از گناه
قدح : جام
کرشمه :عشوه و غمزه ، ناز و ادا ، حرکات دلبرانه و عاشق کُش چشم و ابروی دلبر
نمی کندتقصیر : کوتاهی نمی کند. معنی بیت : به قصد بازگشت ازگناه وترکِ شرابخواری(البته ازنظرگاهِ زاهدان وگرنه خودِ حافظ شرابخواری راگناه نمی شمارد)صدهابارخواستم جام راشکسته وازدست بگذارم ودیگرشراب ننوشم ولی کرشمه های ساقی، کوتاهی نمی کند ومرادوباره به وسوسه می اندازد تاشراب بخورم. اگرساقی درعشوه گری کوتاه می آمد شایدمن نیزمی توانستم شراب خوردن را ترک کنم. ساقی درشکستن توبه ی من کوتاهی نمی کند وهرآنچه می تواند می کند تامن موفق به ترکِ شراب نگردم.
چنان زند رهِ اسلام غمزه ی ساقی
که اجتناب زصهبا مگرصُهیب کند!
می دوسـالـه و مـحـبـوب چـارده سـالـه
همین بس‌ست مرا صحبت صغیر و کبیر
این بیت نیزازآن بیت های بحث برانگیزبوده وبسیاری ازشارحان نتوانسته اند برداشتِ درستی ازآن نمایند. چراکه متاسّفانه دلشان می خواسته برداشتِ دلخواهِ خودرا داشته باشند نه معنای موردِ نظرخواجه را!
شگفتا که بعضی گفته‌اند که : منظور از “می دوساله” قرآن است که نزول آن طیِّ دوسال به انجام رسید و “چارده ساله” یعنی چهار تا ده سال که می‌شود چهل سال و منظور از “محبوب چارده ساله” ، پیامبر اسلام (ص) است که در چهل سالگی مبعوث گردید!!! بعضی دیگر که “چارده ساله” را چهارده معصوم گرفته ومعتقدند که بااین حساب حافظ شیعه بوده است!!!
دوستی درپاسخ به این برداشت های متعصّبانه وجاهلانه،می گفت: من اطمینان دارم اگرحافظ سخن ازمِی سه ساله ومحبوبِ پانزده ساله سخن می گفت بازهم شک نکنید که یک عدّه ای پیدا می شد وباتحلیل های عجیب وغریبِ خویش می فرمودند چون قرآن درمدّتِ سه سال نازل شده منظورحافظ از”شرابِ سه ساله” قرآن و”محبوب پانزده ساله” چهارده معصوم بعلاوه فلان خلیفه ی بغداداست که حافظ مرید اوبوده است!!!
بگذریم خداانشااله همه مرضای مسلیمن راشفای عاجل عنایت فرماید.
“می دوساله “آن شرابی است که دوسال از آن گذشته وبه خوبی رسیده باشد. منظور از “محبوب ِ چارده ساله ” نیزجوانی است که چهارده سال سن داشته باشد و حافظ غیر از این اراده نکرده است. سندِ این ادّعا همین غزل وغزلی دیگر است که قبلاً دشواریهای آن شرح داده شده است دوباره ابیاتی ازآن غزل یادآوری می شودتااگرشُبهه ای مانده باشد برطرف گردد .
دلبرم شاهد وطفل‌ست و به بـازی روزی
بکُـشد زارم و درشـرع نباشـد گـُنهش
من همان بـه که از و نیک نگه دارم دل
که بـد و نیـک نـدیـده‌ست و نـدارد نـگـهـش
بـوی شیـر از لبِ همچون شکرش می‌آیـد
گر چه خون می‌چکـد از شـیـوه‌ی چشم سیهش
چنانکه که قبلاً نیزگفته شده انتسابِ حافظ به هرمذهب ومَسلکی، دروهله ی اوّل جفا برآن مذهب ودروهله ی بعدی جفا برخودِ حافظ است. چراکه حافظ پیرو هیچ مذهبی نبوده ویک رندِ آزاداندیشی بوده که پایه واساس زندگی وباورها واعتقاداتِ خودرا خودشخصاً بنانهاده است. شایسته این است که حافظ را اگردوست داریم با باورها واعتقاداتش دوست داشته باشیم وازبرداشتهای متعصّبانه پرهیز کنیم.
“صغیر و کبیر” ایهام دارد : ۱- اشاره به “می دوساله” و “محبوب چارده ساله” ۲- یعنی تمام خلق چه کوچک و چه بزرگ .
معنی بیت : مرا دراین دنیا دوچیز کفایت می کند یکی شرابِ دو سال در خُم مانده وبه خوبی رسیده، ودیگری معشوق به چهارده سالگی رسیده، اگراین دودر دسترس من باشد من دیگرهیچ چیزنمی خواهم واین دومرا از تمام مردم چه کوچک و چه بزرگ کفایت می‌کند .
بایدپذیرفت که حافظ نیز همانندِ همه ی آدمیان، احساسات گوناگون ومتضاد داشته، چنانکه بعضی وقتها سخنان فلسفی می گفته، بعضی وقتها نصیحت می کرده، بعضی وقتها شوخی ومَزاح می کرده وبعضی اوقات نیز چنین هوسهایی دردل می پرورانده است.
حافظم درمحفلی دُردی کشم درمجلسی
بنگراین شوخی که چون باخلق صنعت می کنم.
دل رَمـیـده‌ی مـا را که پـیـش می‌گـیـرد ؟
خبـر دهـیـد بـه مجنـون خستـه از زنجیـر
رَمیده : رم کرده ، فراری
که پیش می گیرد؟: چه کسی جلویش را می گیرد؟
“زنجیر” : زنجیر عشق و استعاره از زلفِ معشوق است.
معنی بیت : چه کسی می‌تواند جلوی دل رمیده‌ی ما را بگیرد؟(فقط عاشق وشیدای لیلی ،مجنون می داند که چه بلایی برسردل ماآمده ودردش چیست)بنابراین به مجنونِ خسته شده از زنجیر، خبر دهید تا جلوی دل سرگردان مرا بگیرد.
دورمجنون گذشت ونوبتِ ماست
هرکسی پنج روزه نوبتِ اوست
حدیثِ توبه دراین بَزمگه مگو حافـظ
کـه سـاقـیـانِ کمان‌ابـروی اَت زنـنـد به تـیـر
حدیث : سخن ، صحبت
معنی بیت : در این مجلس عیش وعشرت،صحبت از توبه و ترکِ باده خواری مَکن ای حافظ . که اگرچنین کنی وسخن ازتوبه آغازکنی، ساقیانِ ابروکمآن با حرکاتِ دلبرانه و کرشمه، تو را با تیرمژگان تیرباران می‌کنند و توبه تو را می‌شکنند.
زچشم اَش جان نشایدبُرد کزهرسوکه می بینم
کمین ازگوشه ای کرده ست وتیراندرکمان دارد

وقت سفارت کانادا نوشته:

“محبوب چارده ساله “بدون تردید اشاره به چهارده معصوم دارد

کانال رسمی گنجور در تلگرام