گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۶

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

نصیحتی کنمت بشنو و بهانه مگیر

هر آنچه ناصح مشفق بگویدت بپذیر

ز وصل روی جوانان تمتعی بردار

که در کمینگه عمر است مکر عالم پیر

نعیم هر دو جهان پیش عاشقان به جوی

که این متاع قلیل است و آن عطای کثیر

معاشری خوش و رودی بساز می‌خواهم

که درد خویش بگویم به ناله بم و زیر

بر آن سرم که ننوشم می و گنه نکنم

اگر موافق تدبیر من شود تقدیر

چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند

گر اندکی نه به وفق رضاست خرده مگیر

چو لاله در قدحم ریز ساقیا می و مشک

که نقش خال نگارم نمی‌رود ز ضمیر

بیار ساغر در خوشاب ای ساقی

حسود گو کرم آصفی ببین و بمیر

به عزم توبه نهادم قدح ز کف صد بار

ولی کرشمه ساقی نمی‌کند تقصیر

می دوساله و محبوب چارده ساله

همین بس است مرا صحبت صغیر و کبیر

دل رمیده ما را که پیش می‌گیرد

خبر دهید به مجنون خسته از زنجیر

حدیث توبه در این بزمگه مگو حافظ

که ساقیان کمان ابرویت زنند به تیر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۶ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

رضا نوشته:

بلاخره حضرت حافظ هم یک انسان خاکی است و درسته که تو غزلیاتش هم اوج عرفان وجود داره ولی اونم یه حس زمینی داره و از وصل با خوبرویان کم سال لذت میبره و چه بهتر که یک پیاله می دوساله و یک خوبروی چهارده ساله . اخه ماها که نمیتونیم اون دم مسحایی رو درک کنیم ولی لااقل با یه نمونه خاکی که میشه لااقل نزدیک شد.

اسماعیل نوشته:

سلام
در رابطه با بیت
می دوساله و محبوب چارده ساله//همین بس است مرا صحبت صغیر و کبیر
؛من یه جایی خونده بودم که منظور شاعر از می دو ساله قرآن هستش که در مدت دو سال بر پیامبر نازل شده و منظور از محبوب چارده ساله پیامبره و توضیح داده بود که قرآن در مدت دو سال بر پیامبر نازل شده و چارده یعنی چهار تا ده تایی که میشه چهل یعنی سنی پیامبر که مبعوث میشه و….(مابقی قضایا)
اما یه سوال پیش میاد اونم این که کی گفته نزول قرآن دو سال طول کشید؟
شاید یکی بخواد بگه طی دو دوره (مکی و مدنی) اما باز توجیه پذیر نیست
صحبت از نزول قرآن شد یاد این دو بیت افتادم که بی تناسب به مطالب بالا نیست و مکمل حرف خودمه؛ حافظ گفته:
شب قدری چنین عزیز و شریف//با تو تا روز خفتنم هوس است
وه که دردانه‌ای چنین نازک//در شب تار سفتنم هوس است

در مجموع نظر رضا رو قبول دارم که میگه:
“بلاخره حضرت حافظ هم یک انسان خاکی است…

امین کیخا نوشته:

قلیل را به فارسی اندک و سوتام می گفته اند
انچه کردست و انچه خواهد کرد. سختم اندک نماید و سوتام
لغت فرس اسدی

رامین راقب نوشته:

می دوساله همان قرآن است که به یک باره در شب قدر نازل شده و طی دوسال به پیامبر وحی شده و نوشتارش تکمیل شده و محبوب چارده ساله هم اشاره به چهارده معصوم میباشد ۱۳۹۲/۱۰/۰۲

عباس نوشته:

من میخوام به یک بیت از ابیات اشاره کنم که حافظ فرموده «چو قسمت ازلی بی حضور ما کردند … گر اندکی نه به وفق رضا خرده مگیر» که منظور حافظ در این بیت و سه بیت بعدی چی میتونه باشه؟
برداشتی که من از این بیت داشتم این بود که سرنوشت،قضا قدر یا هرچیز دیگری که میشه گفت قبل از اینکه ما وجود وجودیت داشته باشیم توسط خالق هستی تعیین شده است با وجود کم بودن زمان آن و به وفق رضا نبودن ما که ابیات بعدی این رو تکمیل میکنند

محمد حسین نوشته:

آقا من فقط یه نکته خدمت دوستان بگم.
قرآن طی دوسال به نبی اکرم نازل نشده بلکه طی بیست .سه سال نبوت بر ایشان نازل شده است . منظور از می دوساله این است :
قرآن کریم دو بار نازل شده است . یک نزول تدریجی که در طی ۲۳ سال نبوت نبی اکرم بود و دیگری هم نزول دفعی قرآن که در شب قدر اتفاق افتاد . می دوساله هم ناظر به این دونوع نزول قرآن است .

مرتضی نوشته:

اگر حافظ عزیز در این مصراع از مثلاً “می سه ساله و محبوب پانزده ساله” صحبت کرده بود، به خدا سوگند که باز هم کسانی پیدا می شدند که سه و پانزده را به شکلی به قرآن و دین و امامان بچسبانند! یعنی سخن به این واضحی نیاز به چنین تفسیرهای عجیب و غریبی دارد؟ دوستانی که همه چیز را به خدا و دین ربط می دهند، بهتر است کمی در پیش فرضشان تغییر ایجاد کنند.

محمد مهدی نجم نوشته:

از اونجایی که عالم عالم مثال است و برای درک یک مطلب نیاز مثال زدن یک نمونه قابل فهم است خداوند عالم نمونه ای از جذابیت خود را در مخلوقات متجلی ساخته تا اشارتی باشند و راهنمائی جهت تعیین مسیر الی الله و عیب ما این نیست که به مثال یعنی عشق زمینی توجه کنیم بلکه اشکال در اینست در عشق زمینی بمانیم و زمینگیر شویم و از رشد بمانیم/ طیران مرغ دیدی تو ز پای بند شهوت / بدر آی تا ببینی طیران آدمیت / مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی / که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت

کاوه نوشته:

ضمن احترام به همه عزیزانی که دیدگاهشون رو عنوان فرمودن، بنده هم مایلم نظر شخصی خودم رو عرض کنم

در مورد این می دوساله و محبوب چارده ساله تعابیر مختلف زیادی شنیدیم ولی بد نیست به این نکته توجه کنیم که حافظ توی یک شعر دیگه هم از معشوق ۱۴ سالش صحبت کرده:

((بوی شیر از لب همچون شکرش می‌آید
گر چه خون می‌چکد از شیوه چشم سیهش
چارده ساله بتی چابک شیرین دارم
که به جان حلقه به گوش است مه چاردهش))

توی اون غزل حافظ به کرات میگه که معشوق ۱۴ سالش مهر و وفا نداره، دهنش بوی شیر میده، طفل و سرد و گرم نچشیده ست و در پایان شعر هم درآغوش کشیدنش رو آرزو میکنه
که قاعدتا با این توصیفات، اونجا دیگه نمیشه معشوق ۱۴ ساله رو به افراد مقدس مثل پیامبر و ۱۴ معصوم و.. نسبت داد.

کلام آخر اینکه به عنوان یه دیدگاه شخصی، معتقدم که مجبور نیستیم برای حافظ یا هر انسان خاکی دیگه ای مقام قدسی و ماورایی قائل باشیم و بخوایم تمام حرفهایی که خودش لزومی در توجیه کردنشون ندیده رو توجیه کنیم
این هم که بخوایم همه اشعار حافظ رو با چوب هوسبازی بزنیم و کلا دیوانش رو خالی از مفاهیم عرفانی بدونیم، کمی دور از انصافه

حافظ هم یک انسان بوده. نه شخصیت فیلمهای کلاسیک که یا سفید باشه و یا سیاه
هر آدمیزادی وجوه مختلفی توی شخصیتش داره. یه روز ممکنه از مباحث عمیق فلسفی صحبت کنه، یه روز درباره عشقبازی حرف بزنه، یه روز غمگین باشه و یه روز هم بشینه جوک تعریف کنه

محمدامین احمدی فقیه نوشته:

سلام و درود
دو و چهارده می تواند اشاره به قرآن حکیم و چهارده معصوم علیهم السلام باشد!
و نیز تعبیری از «سبعا من المثانی» که درک آن برای هرکه ایجاد شود دریایی از علم و دانش و معرفت برای وی گشوده خواهد شد.
دانا و توانا باشید!

روفیا نوشته:

در پاسخ به اقای عباس گرامی
جناب حافظ جزو اشاعره بودند یعنی جبری بودند
بیت
بر ان سرم که ننوشم می وگنه نکنم
اگر موافق تدبیر من شود تقدیر
گواه بر این باور است
و اشاره به روایت العبد یدبر والله یقدر دارد
در مصراع اول از تدبیر خودش میگه ولی بلافاصله اونو مشروط میکنه که باید تقدیر هم با این تدبیر همراه بشه تا محقق بشه .
و تقدیر به زبان امروزی برایند همه نیروهای جهانه که در یک کنش و واکنش دائمی با هم هستند
مثلا تمایلات حافظ مثل میل به گناه و فراهم بودن یا نبودن شرایط مساعد و تطابق داشتن یا نداشتن شرایط با اصول حافظ و توانایی های فیزیکی و ذاتی او در رد یا قبول شرایط همه جزو اون تقدیر هستن .
و تدبیر او فقط یکی از ایتم های تعیین کننده است
انسان تا وقتی اختیار مطلق نداره یهنی در جبر مطلقه چون اختیار جزو مقوله های صد در صدیه یعنی مفهومش با قطعیت همراهه مثل عشق و یقین سما نمیتونید به کسی بگید من نود و نه در صد عاشقتم یا به یکی بگید من نود و نه در صد به تو یقین دارم اگه نود و نه در صده اصلا اسمش یقین نیست و تردید محضه .
چون ما در هیچ لحظه ای اختیار مطلق نداریم
هر زمان پابسته دامی نویم
پس ما در جبر مطلق بسر می بریم .

محدث نوشته:

سرکار علیه روفیا، بر این نظر الکی بنده گر اندکی نه به وفق رضا-ی حضرتعالی ا-ست خرده مگیر لطفا! یک شب حافظ نازنین را در خواب دیدم گفت: «من اشعری نیستم.» گفتم حافظ عزیز تر از جان و دلم، من که می دانم نیستی ولی گفت: «خواستم بگویم که نیستم.» کاش حافظ گرامی به جای اینکه وقت شریفش را هدر دهد و در آن خواب بیهوده که برای من تحصیل حاصل و حتی تکراری ملال آور و آزاد دهنده بود، به خواب من نمی آمد و عوضش به خواب شما می آمد. البته اصل اولی در خواب این است که حجیت نداشته باشد. نتیجه اینکه خواب را بی خیال شویم. بر همان عقیده پیرامون اشعری و جبری دانستن حافظ بمانید تا روز حشر که حافظ را رو در رو ببینیم. ای خدااااا

ایران نژاد نوشته:

محدث گرامی،
نام سرکار از باب افعال می آید یا از تفعیل و دال آیا صدای زیر دارد یا زبر و هم آیا مشدد است؟
امید عفو دارم اما سرکار که چنین رابطه نزدیکی با خواجه شیراز دارید ، و پی در پی به خوابتان می آیدیکبار از ایشان بپرسید اهل کدام مرام و مسلک اند از اشاعره اند یا معتزله؟ و بدین ترتیب در را بر این همه گفتگوی ببندید.
به نظر حقیر او دست کم اشعر است به معنای شاعر ترین و نه پرموی ترین اگر اشعری نباشد
که شما حدیث آورده اید و حدیث محدث لاجرم معتبر است.
و سرانجام در زمینه می و مشک ، معاشر خوش، می دوساله و …… بنده نیز با این شیرازی بنام هم رایم.

نعیم هر دو جهان پیش عاشقان به جوی و نه بجوی.

پاسخ: با تشکر، «بجوی» با «به جوی» (به جو-وی = به یک دانه جو) تصحیح شد.

محدث نوشته:

ایران نژاد ارجمند. سپاس از نظر شما. بنده هم افعال زبری ام و هم تفعیل مشدد زیری، و خیلی چیزهای الکی دیگر.
من گفتم پی در پی؟ حرف به دهان بنده مگذارید لطفا. گاه گاه با پی در پی فرق دارد عزیز من. بعدش وقتی از اشعار حافظ می توان فهمید وی اشعری نبوده چه نیازی به خواب است؟ نهایتش خواب برای برخی می تواند مایه ی تسکین باشد. وقتی سخنان حافظ مذهب و مکتب او را می رساند نیازی به خواب نیست اما باید سخن فهم بود و با اظهار نظرهای ناصواب و غیر متخصصانه روح او را عذاب نداد که با غصه و آه بگوید: فهم سخن نمی کنند این پسران نا خلف!

محدث نوشته:

حدیث محدث هم لاجرم معتبر نیست، گاهی هست و گاهی نه، نه؟
هم رایی تان و هم راهی تان با این شیرازی گوارایتان باد. رزقنا الله. یا حق.

روفیا نوشته:

پشیمانم از اینکه در حاشیه قبلی گفتم حافظ اشعری بود .
نه اینکه اکنون فهمیدم نبود .
بلکه اصلا به من ارتباطی ندارد و هرگز هم نتوانم فهمید او جزو کدام گروه بود .
هر چند برخی ابیات از جمله :
بارها گفته ام و بار دگر میگویم
که من دلشده این ره نه به خود میپویم
در پس آینه طوطی صفتم داشته اند
آنچه استاد ازل گفت بگو میگویم
معنای جبر در خود دارد ، ولی دلیلی ندارد که حافظ همواره بر این باور بوده باشد .
چیزی که من نمیتوانم آن را بفهمم ، همان چیزیست که من احتیاجی به فهمیدن آن نیز ندارم .

محدث نوشته:

چرا پشیمان روفیا؟ حافظ یک نماد و گذار است و موضوعیت ندراد. مهم کشف و درک حقایق است و په بهانه ای بهتر از حافظ تا ما را به حقایق نزدیک گرداند. فکر می کنید این همه رنج زیستن صرفا برای نفس باطل کردن و روزگار گذراندن و بهمیه وار زندگی کردن است؟ آیا برای این نیست که مثلا مقوله ی رابطه بین خالق و مخلوق و کیفیت ارتباط بین قدیم و حادث را بفهمیم و چه ابزاری مفید تر از این اشعار جبری و تفویضی کفر آمیز حافظ؟ من حاضرم موقع مردن هیچ چیزی جز محبت اهل البیت و درک این دو بیت شعر حافظ نداشته باشم: »کار زلف توست مشک اشفانی عالم ولی/مصلحت را تهمتی بر نافه ی چین بسته اند» و «از رهگذر خاک ره(سر؟) کوی شما بود/هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد». اشعار را که دریست نوشتم؟ لعنت بر حافظه ی بد. خلاصه نظر بنده ی حقیر این است که بحث بر سر اشعری بودن یا نبودن حافظ فرع ماجراست و درک حقایق یا درگیر شدن ذهن در این دست مباحث مهم و اصل است. این بودی انشای من!

کمال نوشته:

سلام
فالی درمدح این غزل:
ای صاحب فال ، حافظ به شماخوانندهءفال
چندتوصیه می کند:۱.حوادث واتفاقات روزگار
هیچگاه مراددل مانیست بایدتمامی آنهاراکنار
بگذارید.۲.به فکریک همدل خوب باشیدتااز
تنهایی بیرون بیایید.۳.به گذشته خودسری،
بزنیدوازوقایع گذشته درس عبرت بگیریدو
آینده رابسازید.

محمود نوشته:

بابا‌ول‌کنید‌این‌تعابیر‌قرآن‌و‌ائمه‌رو‌طرف‌میاد‌مستقیم‌یه‌حرفی‌میزنه‌حالا‌شما‌بیایید‌تعبیر‌کنید

تضمینی نوشته:

آقای مثلا محمود
همین تعابیر قران و ائمه، بن مایه ی اشعار معرفتی حافظ بوده. شما اگه اهل جای دیگه ای هستید لازم نیست اینجا خودتون رو به زحمت بندازید، که برای امثال شما سر می شکند دیوارش.

محسن نوشته:

چه نیازی به برچسب زدن وجود دارد؟ خاصیت شعر به خیال انگیزی و زیبایی ها و ظرافت های ادبی آن است و نه اثبات و یا نفی موضوعی منطقی ومن که به شخصه با این که با اشعار حافظ عشق میکنم ولی نیازی به استوار ساختن مبانی فکریم بر پایه این اشعار و یا هر شعر دیگری نمیبینم.
بدرود

نسترن نوشته:

سلام
ما ایرانیام که نمی تونیم بدون دعوا با هم تبادل نظر کنیم.هر کسی نظر خودش رو بگه که ماهایی که صاحب نظر نیستیم بتونیم با کنار هم گذاشتن نظرات مختلف به یه نتیجه ای برسیم نهایتا…
با تشکر

کیو نوشته:

در رابطه با بیت
می دوساله و محبوب چارده ساله
همین بس است مرا صحبت صغیر و کبیر
من یه جایی خونده بودم که منظور شاعر از می دو ساله
تخم مرغ دوزرده هست البته قبل از اینکه نیمرو شود

شمس الحق نوشته:

“که ساقیان کمان ابرویت زنند به تیر”
مرا به یاد بیت دیگری افکند که بجای تیر اندازی از کمان ابرو ، از کمان قد خمیده سخن می راند :
قد خمیده ما سهلت نماید اما
بر چشم دشمنان تیر از این کمان توان زد

بهروز نوشته:

حافظ مسلما از بند شهوت رها بوده در این شک نیست که معشوق و محبوب او تنها قران بوده که میگه: عشقت رسد به فریاد گر خود به سان حافظ قرآن ز بر بخوانی در ۱۴ روایت.

روفیا نوشته:

درود بهروز گرامی
این نیکوست که شما این بیت زیبا را از بر هستید و حافظ گران مایه را برای همنشینی برگزیده اید،
این هوشمندی شما را نشان می دهد،
ولی این بیت در تناقض با بخش اول سخن تان است،
حافظ می گوید حتی اگر مانند حافظ قرآن را به چهارده روایت موجود از بر بدانی و بخوانی، سرانجام این عشق است که در مسیر پر پیچ و خم زندگی به فریادت خواهد رسید!

کانال رسمی گنجور در تلگرام