گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵۱

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

شب وصل است و طی شد نامه هجر

سلام فیه حتی مطلع الفجر

دلا در عاشقی ثابت قدم باش

که در این ره نباشد کار بی اجر

من از رندی نخواهم کرد توبه

و لو آذیتنی بالهجر و الحجر

برآی ای صبح روشن دل خدا را

که بس تاریک می‌بینم شب هجر

دلم رفت و ندیدم روی دلدار

فغان از این تطاول آه از این زجر

وفا خواهی جفاکش باش حافظ

فان الربح و الخسران فی التجر

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حسام نوشته:

با سلام و عرض ادب

تصور می کنم در بیت ما قبل آخر به جای “زجر” ، “ضجر” درست باشد.

پاسخ: «زجر» درست است. اتفاقاً این بیت یکی از شاهدهای لغتنامۀ دهخدا ذیل زجر است.

نوید نوشته:

به نظر میرسد وزن عروضی این غزل “مفاعلین مفاعیلن مفاعیل” باشه

پاسخ: این دو وزن هم‌ارزند.

حسین نوشته:

میشه معنای مصرع های عربی رو هم بنویسید؟

امین کیخا نوشته:

سلام فیه …… یعنی تا بامداد در ان درود و سلام است
و لو أذیتنی….. یعنی اگر مرا با سنگ و نیز دوری ازرده سازی
فان الربح …. یعنی سود و زیان در بازرگانی است

شهسوار نوشته:

با سلام و عرض خسته نباشید و تشکر ویژه از بابت سایت مفیدتان.
درست است که در نسخه ای که اشعار از آن برداشت شده بیت اول ((شب وصل…)) است اما با توجه به معنی ادامه ی بیت مبتنی بر این که ((نامه ی دوری وفراق نوشته شد))درست است که بگوییم:((شب قدر است و…))تا مفهوم شب وصل با شروع هجران تضاد نداشته باشد.
چنان که اساتیدی همچون استاد علی موسوی گرمارودی و استاد دکتر سید محمد جعفر محبوب هم بر همین عقیده اند.(گنجینه ی صوتی حافظ با صدای استاد گرمارودی و صوت جلسات دکتر محبوب به سال ۷۶ توسط موسسه ی ماهور)
مارا هم از این شک رهایی بخشید.
سپاسگزارم. 

سیروس نوشته:

با سلام

تصور می کنم مصرع دوم از بیت اول عین آیه شریف از سوره فجر باشد “سلام هی حتی مطلع الفجر” و بعید می دانم حضرت حافظ در نقل عینی آیه در تعریف از شب قدر “هی را به “فیه” تغییر داده باشد.

دکتر ف. ق نوشته:

سلام دوستان . در پاسخ آقای حسام کلمه ی زجر درست است . چرا که ضجر که در آن ض . ج هر دو با فتحه خوانده می شود به معنای نالیدن می باشد و زجر به معنای راندن و طرد کردن و شکنجه و آزار .اگر عبارت عربی بیت قبل را به دیده ی تعقل بنگرید متوجه می شوید که عبارت زجر با آن بیشتر مناسبت دارد چرا که شاعر بزرگوار بیان داشته اند که اگر مرا از این کار ( توبه از رندی ) منع نموده به هجران و فراق مبتلا سازی باز هم رندی را رها نمی کنم و ره توبه در پیش نمی گیرم حال در بیت مورد نظر جنابعالی می فرماید … آه از این ظلم و تعدی ( هجر : دور کردن ) و آه از این منع کردن و شکنجه دادن ( حجر : با فتح ح به معنای منع کردن و شکنجه )

.... نوشته:

میشه درباره ی آیه های موجود در این شعر نظر بدین وارتباط اون با سایر رو برسی کنید؟

روفیا نوشته:

کل غزل گسترده ضرب المثل no pain no gain است .

روفیا نوشته:

“غم و شادی”

بعضی گویند شادی از غم عظیمتر است،
بعضی گویند چنین نیست بلکه غم بر شادی چیرگی دارد.
اما من با تو می‌گویم که غم و شادی از هم جدایی ناپذیرند.
آنها با هم نزد تو می‌آیند
و هنگامی که یکی از آن دو در کنارت نشسته است، بیاد آر که آن دیگری نیز در بستر تو به خواب رفته است.
و همانا که تو چون دو کفه‌ی ترازو میان شادی و غم آویخته‌ای
و تنها هنگامی که به کلی تهی باشی دو کفه در حال توازن کنار هم خواهند بود.
اما وقتی که خزانه دار هستی تو را برمی‌دارد تا زر و نقره‌ی خویش را بسنجد، در آن هنگام بناچار دو کفه‌ی غم و شادی تو بالا و پایین می‌رود.
جبران خلیل جبران

“”On Joy And Sorrow
Some of you say, “Joy is greater than sorrow,”
and others say, “Nay, sorrow is the greater.”
But I say unto you, they are inseparable.
Together they come, and when one sits alone with you at your board,
remember that the other is asleep upon your bed.
Verily you are suspended like scales between your sorrow and your joy.
Only when you are empty are you at standstill and balanced.
When the treasure-keeper lifts you to weigh his gold and his silver, needs must your joy or your sorrow rise or fall.
“Kahlil Gibran”

روفیا نوشته:

گاهی ما انسان ها می پنداریم قانون no pain no gain یا نابرده رنج گنج میسر نمی شود را دور بزنیم .
زهی خیال باطل . سارقین بانک می پندارند با یک نقشه هوشمندانه یک شبه ره صدساله را طی خواهند کرد . ولی کارمای دزدی از همان لحظه ارتکاب شروع می شود . از ان لحظه به بعد از سایه خودشان هم می هراسند . به یاد دارم پوارو می گفت گناهان قدیمی سایه های بلندی دارند !حتی یابنده گنج هم از لحظه یافتن ان باید در پی پنهان کردن ان و امنیت جانی خود باشد . حتی یک فرد زیبارو هم بهای زیباییش را با در معرض سوئ استفاده بودن و با رنج مشاهده زوال ان می پردازد .
مکبث پس از به قتل رساندن شاه میگوید :
I wish when it was done , it was done ولی افسوس اگر دستان خون الودم را با اب هفت دریا بشویم هفت دریا شنگرفی خواهد شد ولی دستان من پاک نخواهد شد !
بسیاری از مردم در رنج و اندوه روزگار میگذرانند چون خیال میکنند دنیا پر از هرج و مرج است و هرکس هر چه کرد کرد و دائم می نالند که فلان کس مال مردم را خورد و هیچ گزندی ندید یا کسی ادمیی را از هستی ساقط کرد و اب از دماغش نیامد .!
زهی ساده لوحی !!
وقتی از انان می پرسم از کجا میدانی که هیچ گزندی ندید میگویند بهترین امکانات در اختیارش است و سفر خارج و بساط عیشش هم به راه ! گیر هم که نیفتاد !
شگفتا !
حقیقتا نمیدانم به اینان چه بگویم !
ایا ما امده ایم که خوب بخوریم و خوب بپوشیم و عیش و عشرت کنیم و بعد هم خداحافظ ؟!
ایا گمان نمی کنید با هر نادرستی که در حق مردم انجام میدهیم قدری از درجه انسانی نزول می کنیم ؟!
بهایم هم که عیش و عشرتشان را در حد کمال به جا می اورند . پس خط فصل ما و انها کجاست ؟!

کانال رسمی گنجور در تلگرام