گنجور

غزل شمارهٔ ۲۵

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست

صلای سرخوشی ای صوفیان باده پرست

اساس توبه که در محکمی چو سنگ نمود

ببین که جام زجاجی چه طرفه‌اش بشکست

بیار باده که در بارگاه استغنا

چه پاسبان و چه سلطان چه هوشیار و چه مست

از این رباط دودر چون ضرورت است رحیل

رواق و طاق معیشت چه سربلند و چه پست

مقام عیش میسر نمی‌شود بی‌رنج

بلی به حکم بلا بسته‌اند عهد الست

به هست و نیست مرنجان ضمیر و خوش می‌باش

که نیستیست سرانجام هر کمال که هست

شکوه آصفی و اسب باد و منطق طیر

به باد رفت و از او خواجه هیچ طرف نبست

به بال و پر مرو از ره که تیر پرتابی

هوا گرفت زمانی ولی به خاک نشست

زبان کلک تو حافظ چه شکر آن گوید

که گفته سخنت می‌برند دست به دست

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

علیرضا افتخاری » مهمان تو » قطعه فریاد

علیرضا افتخاری » کنسرت لندن (ای میهن) » ساز و آواز ۱

گلهای جاویدان » شمارهٔ ۱۳۹ » (سه گاه) (۱۴:۴۸ - ۱۶:۰۵) نوازندگان: جلیل شهناز (‎تار) خواننده آواز: بنان، غلامحسین سراینده شعر آواز: حافظ شیرازی (غزل) مطلع شعر آواز: شکفته شد گل حَمرا و گشت بلبل مست

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

عطیه حقدادی نوشته:

طرفة. [ طُ ف َ ] (اِخ ) نام زنی بوده است معروفه :
از شمار تو کس طرفه بمهر است هنوز
وز شمار دگران چون در تیم دودر است .

دختر عبداﷲ مادر احمد. (منتهی الارب ).
منبع : لغت نامه دهخدا

شادان کیوان نوشته:

از مسئولین محترم سایت گنجور خواهش میکنیم حواشی فوق را بردارند.

عیسی نوشته:

بنده نیز از مسئولین محترم و نکته سنج سایت تقاضا دارم آندو حاشیه را به تعجیل حذف کنند.
زیاده عرضی نیست.

بهمن صباغ زاده نوشته:

درود دوستان
بعد از تشکر
بلا به حکم بلیٰ بسته‌اند عهد ِالست
یعنی به حکم اینکه در روز الست در پاسخ الست برکم انسان‌ گفت بلیٰ و قبول کرد که پرودگارش او باشد، هر بلایی بر او می‌رود بایست بر آن صبر کند و شکر گوید.
این بلاها (رنج‌ها) را به حکم آن بلیٰ (آری) بر ما بسته‌اند.

بهمن صباغ زاده نوشته:

درود
دیگر اینکه آن معنی که برای طرف ذکر کرده‌اند گمان کنم اشتباه باشد. معنی عام‌تر این واژه یکی طَرفه به معنای یک چشم بر هم زدن است و دیگر طُرفه به معنای شگفت و عجیب.
در اینجا هم جام شیشه‌ای - مراد جام شراب - توبه‌ی محکم - چون سنگ - را می‌شکند و ربطی به اسم خاص فردی ندارد.

جمشید پیمان نوشته:

شراب در رگ تو می دَوَد ، می از تو گردد مست
فروغ روی تو اندوه کهنه ام بشکست
بهارمن ! تو نبودی دلم زمستان بود
در انتظار دیدن رویت، زمانه ام یخ بست
شرابخانه شود سینه‌ام چو می آیی
نگاه مست توأم کرده است باده پرست
تو آمدی زسفر ، مقدمت گرامی باد
سرم اگر برود، کی دهم تو را از دست
خمار چشم خرابت شدم، نگاهم کن
مکن حواله به فردا که می‌روم از دست
برایت آینه می آورم، بیا تماشا کن
مگو دگر که ؛ فلانی چرا به من دل بست
سخن بگو که ؛ بریزد زجام لب هایت
شراب کهنه ی دیر خراب روز الست
چو خنده های تو دیدم ، ترانه سر دادم
“شکفته شد گل حمرا و گشت بلبل مست”*
*این مصرع را از حافظ وام گرفته‌ام

آموزگار نوشته:

درود
به باور من در اینجا طرفه به معنای نیرنگ نیز می تواند به کار رفته باشد
یک بیت بسیار زیبا و پر معنا است،
نخست حافظ می خواهد بگوید که بنیاد توبه مانند سنگ سخت و ناشکتنی می نمود، یعنی این نمایش و جلوه دروغین بود، و جام می که شیشه ای است این باور دروغ را که توبه راهی است برای بازداشتن دوباره به انجام آنچه مایه ی توبه شد (از نگاه حافظ: میخوارگی) نیرنگی بیش نبود و این جام (باده و می) آن را شکست، یعنی آنچنان سست بود که با جام شیشه ای شکسته شد،‌ و آن چه که گفته شده سخت و استوار است، نیرنگ و دروغی بیش نبود، یک شوخی بود،‌چون طرفه معنی شوخی هم می دهد، حقه بازی هم معنی می دهد،
پس معنا را هم باید در دل غزل دریافت،‌ هم زیبایی تمثیل به کار رفته: توبه همچون سنگ، و جام شیشه ای که سنگ را می شکند! و هم نشان دهنده ی یک فریب و نیرنگ است، چون توبه ای که با می شکسته شود،‌ هیچ استوار و سخت نیست،‌ بنیادش چنان سست است که در برابر می و باده شکست می خورد

آموزگار نوشته:

دوستان درست فرمودند:
آن حاشیه ناشایست را بردارید،

ترانوش نوشته:

به دست عشق چه شیر سیه چه مورچه‌ای
به دام هجر چه باز سفید چه مگسی
عجب مدار ز من روی زرد و ناله زار
که کوه کاه شود گر برد جفای خسی
بر آستان وصالت نهاده سر حافظ
بر آستین خیالت نبوده دسترسی

ترانوش نوشته:

گر بکشی بنده‌ایم ور بنوازی رواست
ما به تو مستأنسیم تو به چه مستوحشی
گفتی اگر درد عشق پای نداری گریز
چون بتوانم گریخت تا تو کمندم کشی
دیده فرودوختیم تا نه به دوزخ برد
باز نگه می‌کنم سخت بهشتی وشی
غایت خوبی که هست قبضه و شمشیر و دست
خلق حسد می‌برند چون تو مرا می‌کشی
موجب فریاد ما خصم نداند که چیست
چاره مجروح عشق نیست بجز خامشی
چند توان ای سلیم آب بر آتش زدن
کآب دیانت برد رنگ رخ آتشی
آدمی هوشمند عیش ندارد ز فکر
ساقی مجلس بیار آن قدح بی هشی
مست می عشق را عیب مکن سعدیا
مست بیفتی تو نیز گر هم از این می‌چشی

ارش نوشته:

منظور از رواق و طاق معیشت در بیت چهارم چیست…

میرذبیح الله تاتار نوشته:

سلام
حضرت حافظ در این غزلش از بیوفای دنیا وبی اعتنا بودن به آن وشاد زیستن درفرصت کوتاه حیات میگوید
تذکر اسم آصف همان وزیر مقتدر حضرت سلیمان ومراد از خواجه خود سلیمان می باشد،
یعنی سلیمان و وزیر بااقتدار او هیبت و عظمت و وزارت و تسلط برباد وفهم زبان برمرغان همه به باد فنا رفت نابود شد.
وهمگان از این رباط دو در میروند منظور از رباط دو در دنیاست دری ورودی اش حیات ودری خروجی اش مرگ میباشد
بیت هشتم :
یک نصیحت زیباست : یعنی اگر بتو بال و پر قدرت ومقام داده شد زیاد بلند پروازی مکن از حد اعتدال بیرون مشو مردم آزاری مکن آخرالامر سرنوشت تو هم سرنگون بخاک است.

سهیل قاسمی نوشته:

@ آرش:
رباط: کاروانسرا. رباط ِ دو در دنیا را گفته که به سان ِ کاروان سرایی است که دو در دارد و از یک در داخل می شویم و از یک در خارج می شویم. می گوید که چون کسی در این کاروانسرا (دنیا) نمی ماند و ضرورتاً سفر می کند. «که این جا هم رحیل هم عزیمت و مسافران است و هم مرگ.» پس رواق (پیشگاه خانه) و طاق (سقف خانه) که برای زندگی است چه فرقی دارد که سربلند باشد یا پست باشد (مجلل باشد یا محقر)

کانال رسمی گنجور در تلگرام