گنجور

غزل شمارهٔ ۲۴۵

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

الا ای طوطی گویای اسرار

مبادا خالیت شکر ز منقار

سرت سبز و دلت خوش باد جاوید

که خوش نقشی نمودی از خط یار

سخن سربسته گفتی با حریفان

خدا را زین معما پرده بردار

به روی ما زن از ساغر گلابی

که خواب آلوده‌ایم ای بخت بیدار

چه ره بود این که زد در پرده مطرب

که می‌رقصند با هم مست و هشیار

از آن افیون که ساقی در می افکند

حریفان را نه سر ماند نه دستار

سکندر را نمی‌بخشند آبی

به زور و زر میسر نیست این کار

بیا و حال اهل درد بشنو

به لفظ اندک و معنی بسیار

بت چینی عدوی دین و دل‌هاست

خداوندا دل و دینم نگه دار

به مستوران مگو اسرار مستی

حدیث جان مگو با نقش دیوار

به یمن دولت منصور شاهی

علم شد حافظ اندر نظم اشعار

خداوندی به جای بندگان کرد

خداوندا ز آفاتش نگه دار

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » طریق عشق » نی و آواز

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۲۲ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

امیر نوشته:

سلام. در مورد مصراع دوم بیت اول این شعر من خیلی فکر کردم. شکر از منقار خالی بودن یعنی چی؟ مگه نباید منقار از شکر خالی باشه؟
به نظر من درستش می تونه اینجوری باشه:
الا ای طوطی گویای اسرار مبادا خالی از شکرت، منقار
البته شکرت باید به سکون حرف ر خونده بشه و ک هم با تشدید.

مرتضی نوشته:

سلام جناب امیر شما چطور به این نتیجه رسیدین؟! یعنی شما به دهان در شکر اعتقاد دارید تا دهان شکرین!؟ منظور شاعر اینه که همیشه شیرین لب و شیرین کام و شیرین سخن باشی!

امیر نوشته:

سلام آقا مرتضی
نمیدونم از کجای نوشته من اعتقاد به دهان در شکر به مشام شما میرسه. من گفتم به نظرم معنی مصرع حافظ میشه: مبادا شکر از منقارت خالی باشد. درصورتیکه ما از اصطلاح مبادا منقارت از شکر خالی باشه استفاده می کنیم که اون مصرعی که من پیشنهاد کردم همین معنی رو میده. بعدشم با استفاده از این همه علامت سوال و تعجب چی رو میخواین القا کنید؟ منم منظور شاعر رو فهمیدم که میگم به نظرم باید یه جور دیگه نوشته بشه.

ارسک نوشته:

صرفن به معنای کلمه، و، بی منظور طنز
افیون با می مگه در تضاد نیستن؟ نظر؟

امین کیخا نوشته:

ارسک جانم هنگامیکه ارداویراف را می خواهند بیهوش کنند که دچار وهم و پندار بشود در کتاب ارداویراف نامه به او میمنگ می دهند یعنی می را به منگ می امیزند پس میمنگ از می به معنی باده و منگ به معنی سبزک و حشیش است .اما برای لاغ( طنز) هم که شده سفارش می کنم که آزمون نفرمایید .

شمس الحق نوشته:

دوستان عزیز !
حقیر چندانکه بارها عرض کرده است حافظ شناس و حافظ دان نیست ، اما در اینجا تصورم بر اینست که مراد حافظ از طوطی گویای اسرار خود اوست و شکر هم استعاره ایست بر شیرینی و نیکویی زبان فارسی و نه شیرینی بعنوان یک مزه و شیرین سخنی و شیرین لبی که با هر زبانی امکانش وجود دارد . همگان شنیده ایم پارسی شکر است و بیت دیگر او گواه بر صدق این مدعیست :
شکرشکن شوند همه طوطیان هند - زین قند پارسی که به بنگاله میرود
حضرت حافظ خطاب به خودش میفرماید که زبان و قلمت از شعر پارسی خالی مباد . اما بلحاظ کلامی [ مبادا خالیت شکر ز منقار ] یعنی مبادا منقارت خالی از شکر بشود و این با آنچه که امیر با ذوق بسیار زحمت کشیده و سروده بلحاظ معنی یکیست و علت حیرت ایشان برمن معلوم نیست که چرا میگوید : ” مگرنباید منقار از شکر خالی باشد ” که پاسخشان اینست که خیر! بزعم حافظ خالی بودن منقار از شکربمعنی ناتوانی از سرودن شعر پارسیست .
اما آقا مرتضی مقصود حافظ را بد فهمیده اند و آنرا شیرین کامی و شیرین لبی دانسته اند .
درمجموع و در این جدل لفظی حق با آقا امیر است بشرطی که ایشان فکر تغییر و تصحیح شعر حافظ را از سر بدر کنند .

شمس الحق نوشته:

درخصوص سؤال ارسک عزیز باید گفت که مراد از افیون مشتقات تریاک نیست که حشیش یا بنگ است و مصرف این با شراب معمول بوده است . حشیش یا بنگ از گیاه شاهدانه و جوشاندن برگ و ساقۀ آن حاصل میشود و در آمریکا به آن گیاه که برگ خشک شده اش را دود میکنند ماریوانا و ماریجوانا میگویند و در اصطلاح گراس و علف هم خوانده میشود .

تانیا نوشته:

هیچ اهل حالی مثل حافظ اینطور شاعرانه و هوس انگیز یه ” اکس پارتی” کلاسیک و حتا یجورایی مدرن رو توصیف نکرده اونم در حالی که محتسب و شحنه(آمرین به معروف و گشت ارشاد) هر آن ممکنه بوده سر برسن : از آن افیون که ساقی در می افکند …..
حریفان را نه سر ماند و نه دستار! 

محدث نوشته:

تانیای گلم! حکایت تو مثل همونیه که از غزل بانگ عیسوی و موسوی و…می خواست حافظ رو مسیحی یا کلیمی یا زردشتی نشون بده. برو قرص اکست روبخور عزیزم!

محدث نوشته:

در ضمن یه چیز یادم رفت. این اکس پارتی که حافظ ازش حرف می زنه رو هنوز بشر کشف نکرده تانی. چون تو اکس پارتی هایی که ما رفتیم! مست و هشایر با هم نمی رقصن. این اکس پارتی حافظ هنوز ساخته نشده و شاید تا قیام قیامت هم رونمایی نشه. لابد اون ور آب. بای.

کمال نوشته:

سلام
فالی درمدح این غزل
ای صاحب فال ، درموردمشکلاتتان با
خیلی هاصحبت می کنیداین کاررا،،،،،،
نکنید،اسرارزندگیتان راباکسی درمیان
نگذارید.انشاءالله شرایط مابهتر،،،،،،،،،،
می شودمشرط براینکه روابطتتان،،،،،،
راباخداوندمستحکم کنید.

امید نوشته:

شعر های حافظ مثل آیه های قرآنه ، بعضیاش دقیقا‌همونیه که میگه، محکم، برداشت دیگه ای نمیشه ازش کرد…
بعضیاش و هم شعر ها و بیتای دیگه کامل میکنه!
کمتر کسی هست که ندونه مستیه آب انگور یا سیر و سلوک با حشیش یا هر افیونی دیگه ای چیزی جز اختلالات اعصاب و واکنشای شیمیایی و در نهایت فیزیکی و خارج از بعد جسم نیست… در صورتی که تمام این بحثا بخاطر چیزی فرا تر از ماده است…
تماما نظرات شخصی هست و بی غرض

بینوا نوشته:

جناب شمس الحق سلام
باهمه افاضاتتان عنایت داشته باشید که فقط به مشتقات تریاک (محصول خشخاش) افیون می گویند و آمیختن افیون و شراب از دیر باز معمول بوده است . ارادتمندم

عایشه نوشته:

به یمن دولت منصور شاهی
علم شد حافظ اندر نظم اشعار
لطفأ یکی بالای همین مصراع روشنی اندازد و انرا معنی کند.
تشکر

سعید نوشته:

علم شدن به معنی معروف شدن است با این توضیح معنی بیت خیلی ساده است:
در سایه پادشاهی منصور، حافظ شاعر معروفی شد.

مهناز ، س نوشته:

سعید خان گرامی
به یمن دولت منصور شاهی
علم شد حافظ اندر نظم اشعار
علم شد به مانای قد علم کردن و همت گماشتن است
حافظ در نظم اشعار همت گماشت
مانا باشی

سیدعلی ساقی نوشته:

الاای طـوطـی گــویـای اسـرار
مـبادا خـالیـت شـکر زمـنــقار
معنای ظاهری: هان ای طوطی که رازها واسراررا بازگو می کنی ، منقارت خالی مبادازشکرتاهمچنان به افشای اسراربپردازی.
طوطی ایهام دارد: ( قلم، نفس ناطقه، و طبع شاعر)
منقارت: (نوک قلم ، زبان شاعر)
شکر: (مرکب ؛ سخن وگفتار) اغلب اشعارحافظ ایهامی وچندپهلوست وبایدبه همه ی موارد ایهامی توجه شودتامفهوم ومعنای صحیح بیت و سرانجام منظورشاعردرکل غزل استخراج گردد.
معنای باطنی وایهامی: انتخاب واژه ی طوطی بجای طبع ازآن روست که هردو انعکاس دهنده ی مطلبی هستندکه می شنوند.طوطی تاطمانی که کلمه ای نشنیده نمی تواند ادا کند.تنهاکلماتی راکه می شنودقادربه بیان آنهاست.طبع آدمی نیز چنین است چنانچه شاعری مثل حافظ به درجات والای روحانی نایل می گرددوبه منبع لایزال هستی متصل می شود،مطالبی رابصورت الهام دریافت کرده ودرقالب شعربیان میکند. حافظ که دریافته است به چنین منبعی اتصال داردطبع خودرا مانندطوطی فرض کرده که شنیده هارابازگو می کند.بنابراین طبع خودرا خطاب قرارداده ومیگوید: ای طوطی گویای اسرار ،شکر(سخنان شیرین)ازمنقار (زبان ،قلمت) خالی مباشدتاهمچنان اسرار را بازگوکنی.

سـرت سـبزو دلت خوش باد جاوید
که خوش نقشی نمودی از خط یار از زاویه ی معنای ظاهری ،شاعرآرزوی سلامتی وخوشحالی طوطی راداردکه دربیت بالا مورد خطاب قرارگرفته، سرت سبز باد یعنی سرت سلامت.امابه زیبایی به رنگ سرطوطی نیزاشاره شده وتصویرسایه روشنی ازسبزی سرطوطی درپس زمینه ی بیت نمایان شده است.
حافظ خدارابه شکل نقاش بی نظیری می بیند و همه ی زیباییهای پیرامون خویش را اثری ازآن نقاش لطیف بی مثال می پندارد. خیزتابرکلک آن نقاش جان افشان کنیم
کین همه نقش عجب درگردش پرگارداشت.
طوطی خوش نقش ونگار است وبه همین سبب حافظ اعتقادداردکه طوطی توانسته است اندکی اززیباییهای صورت یار را نمودارسازد. ازنظرگاه عارفان روشندل بویژه حافظ شیرین سخن،هر پدیده ی زیبا مانند گل وگیاه وپرنده و….بمانند امضا ونمونه ای ازخط زیبای آفریدگار تواناست که مارا به آن منبع لایزال رهنمون می سازند.واژه ی خط که درحقیت سبزی موهای نرم ولطیف گرداگرد صورت یار رابه ذهن متبادرمی نماید،همزمان سبزی رنگ سرطوطی وظرافت ولطافت خطوط خوش نقش آن رانیز تداعی وبه تصویرمی کشد.
از زاویه ای دیگرشاعرطبع روان ولطیف ونفس ناطقه ی خودراستوده وآرزوی سلامتی ، دلخوشی واستمرارآن را دارد تا پیوسته باسخنان شیرین ،شکرافشانی کرده واسرار زندگانی رابازگونماید.
سخـن سـربـستـه گفتی با حریفان
خـدارا زیـن معـما پـرده بردار
حافظ ازطبع خودانتظاربیشتری دارد تاهمه ی شنیده ها رابه مخاطبین وتشنگان سخنان یار بازگونماید و مانند طوطی به اختصار و ایهام واشاره ودرپرده سخن نگوید.درجای دیگر می فرماید:وصف رخ چوماهش درپرده راست ناید.یعنی با “درپرده سخن گفتن ” نمی توان صورت یار را توصیف کرد. پس ای طبع من بخاطر خدا ازاین معما پرده بردار وواضح تر سخن بگو تااندکی ازعطش درونیمان فرو نشیندوهم اینکه ممکن است همگان توانایی درک و فهم معناهاومفاهیم لایه های زیرین رانداشته باشند.

بـه روی مـازن از سـاغر گـلابی

کـه خواب آلوده ایم ای بخت بیدار

بخت بیدارهمان طبع شعری وزبان ناطقه ی شاعراست که همچنان موردخطاب اوست.دربیت بالا ازطبع خود درخواست داشت که واضح تر سخن بگوید .حالا درادامه ی همان درخواست می گوید: ما به سبب خماری جهالت ونادانی ،خواب آلوده ایم. پس ازساغر(پیمانه)مقداری گلاب(شراب) به روی مابپاش تابیدارشویم وبه آگاهی وهوشیاری برسیم.یعنی ای طبع من ازآن منبع لایزال که شنیده ها را به قالب وپیمانه ی غزل ریخته وبه تشنگان می نوشانی وسرمستشان می کنی، اندکی نیز بردار وبه روی مابپاش که خماروخراب وخواب آلوده ایم.

چه ره بود اینکه ز درپرده مطرب
کـه میرقصندباهم مست و هشیار
شاعردر حیرت فرورفته که این چه آهنگی بود که مطرب در پرده (درایهام وپوشیده) اجرا ساخت؟چراکه برخلاف معمول مست و هشیار با همدیگرمی رقصندو به پایکوبی برخاسته اند .
وامادقیقاً منظورحافظ کدام آهنگ است که وی رابه حیرت واداشته است؟ برای پیداکردن این آهنگ چنانچه به سراغ مطرب وآهنگ و موسیقی ساخت بشری برویم قطع یقین به بیراهه رفته وازهدف خود دورخواهیم شد.زیراکه دروادی میگساری ونواخت موسیقی، هیچکس آهنگی سراغ ندارد که عقل وهوش ازسرمست وهشیار برباید وآنهارا یکجابه چنان رقص وپایکوبی وادارد که حضرت حافظ به حیرت افتد. حافظی که خوداهل موسیقی است وبه این راحتی انگشت حیرت به دهان نمی گیرد! وانگهی آهنگی که حافظ را به حیرت فروبرده ، آهنگیست که مطرب آشکارا نزده ودرپرده ی ایهام زده است.پس به همین دلیل می بایست این آهنگ،آهنگی غیر از آهنگهای معمول موسیقی باشد.
طبع امثال حافظ که به منبع لایزال متصل اند، بعضی اوقات آهنگ ها یی می شنوندکه انسانهای عادی قادربه شنیدن ویاحداقل قادربه درک صحیح آنها نیستند. درهمین پیرامون مانیز آهنگهای زیادی نواخته می شود اماکمترکسی توانایی درک لطایف وظرافت این آهنگها را دارند. موسیقی رودخانه ها ،آوازپرندگان،ترنم باران ،نوازش شاخ وبرگ درختان بوسیله ی نسیم وسایرآهنگهایی که درمجموع سمفونی زندگانی رامی سازند،وهمه ی موجودات زنده وحتی نباتات راسرمست وشکوفامی نمایند، از نظرگاه عرفا وانسانهای وارسته آهنگهایی هستند که توسط مطرب هستی نواخته می شوندو بالندگی وشکوفندگی راارمغان می آورند. بنابراین به یقین آهنگی که شاعرشنیده آهنگی جانبخش و آسمانی بوده که درعالم مکاشفه درک کرده است.

از این افیون که ساقی درمی افکند
حـریفـان را نـه سر مـاند ودستار
جهان هستی درنظرحافظ میکده ایست که خداوندگار درنقش “ساقی ” شراب ها وباده های گوناگونی باطعم های گوارا تهیه نموده تا مخلوقات خویش را به میزان ظرفیتشان بهره مند وسرمست سازد.دوش دیدم که ملائک در میخانه زدند گل آدم بسرشتندوبه پیمانه زدند ویاعشق دردانه ست ومن غواص ودریا میکده….
ساقی ِهستی می ِبندگان ِخاصی مانند حافظ را که دارای جنبه های والا وعظیمی هستند بالطف وعنایات ذات خدا وندی غنی ترساخته و معجونی ویژه می نوشاند.ازهمین روست که شاعر بانوشیدن چنین میِ گوارایی دادسخن سر داده ومی گوید:از این افیون که ساقی در می افکند حـریفـان را نـه سر مـاند ودستار
ناگفته نماند که صوفیان درقدیم شراب را به بنگ آلوده کرده ومصرف می نمودندو توهماتی که پس ازمصرف این شراب حاصل می شد، گمان می کردند که به کشف وشهودنایل شده وبه بارگاه حق راه یافته اند.
حافظ دردوران جوانی درجریان سیرو سلوک و جستجوی حقیقت ، به صوفیان پیوسته وپس ازمدتی به پوچ بودن افکارآنها پی برده وراه دیگری “طریقت وعشق بازی باحق” رابرگزیده ودرنهایت خودبنیان گذار مکتبی می گرددکه باتمام مکاتب ومذاهب متفاوت بوده وجهان بینی نوینی رافرا راه بشریت می گشاید.حافظ همواربا ایهام واشاره صوفیان ریاکاررا مورد سرزنش قرارداده است. دراینجا نیزحافظ،بابیان ویژگی های آهنگ مطرب هستی واثرات میِ ِ غنی شده توسط ساقی ِ هستی، به صوفیان ریاکار طعنه می زند وبه جایگاه خویش می بالدومی گوید
سـکـنـدر را نـمی بـخشندآبی
بـه زور و زر میـسر نیست این کار
آری اسکندر که دارای زرو زور بسیاراست به دنبال آب حیات تمام عمردر جهان به جستجو می پردازدوبی نصیب می ماند.اماحافظ شایستگی نوشیدن باده ی ویژه ازدست ساقیِ هستی را بدست آورده وبهرمندمی گردد. زیراکه بعضی ازامورات به زرو زور قابل حصول نبوده وشایستگیها وتوفیقات دیگری لازم دارد که بایداول آنهافراهم گردند.
حافظ همواره دراغلب غزلها متناسب باوزن وقافیه وردیف غزل؛ مطالب ، مفاهیم ونکات فلسفی، روانشناسانه وحکمت آمیزی بیان می کند و این یکی رازهای ماندگاری اشعارآنحضرت است.
اگرهرکس توانست ازاین نکات پندآموز وزندگی ساز درس گرفته وآنهارا درزندگی بکارگیردبی شک به رستگاری رهنمون خواهدشد.حافظ دربیت بعدی همین مطلب رابیان می کند:

بـیـا وحـال اهـل درد بـشنـو
بـه لـفـظ انــدک و معنی بسیار اوخود اهل درداست وتنها شاعریست که اسرار زندگانی ورازآفرینش با ایهام واشاره وبه لفظ اندک ومعناهاومفاهیم فراوان بیان می دارد. دراینجا به استناد ابیات پایانی، روی سخن با شاه منصور است که به سبب فتوحات بزرگی که داشته ، اطرافیان اورابا عنوان خداوندگار خطاب قرارمی دادند. چون هنوز شیراز درزمان سرایش غزل تحت سلطه ی تیمور بوده،حافظ با ایهام واشاره از شاه منصوردرخواست دارد که احوالات دردمندان را ازلابلای این الفاظ اندک درک کند.
بُـت چـینی عدوی دین و دلهاست خـداونـدا دل و دیـنـم نـگه دار
بت چینی (عشوه های فریبنده ی اوکه درقدیم زبانزدعام وخاص بوده )دشمن دین و دلهای ماست . ای خدا دل و دین ما ار از شر او محافظت فرما.
ازمنظرایهام بت چینی همان تیموراست که باجنایات خود دل ودین مردم رابه باد داده است وحافظ این نکته را بارمزواشاره بگوش شاه منصور می رساند.

بـه مـستوران مگو اسرار مستی
حـدیـث جان مگو ، با نقش دیوار
حافظ به شاه منصور توصیه می کند که این اسراررابرملانکن واسرار مستی را با آنها که دلهایشان در پرده ی غفلت پوشیده شده است در میان مگذار و وصف وتعریف جان را با نقش بر دیوار بازگو مکن که هیچ حاصلی نخواهد داشت.
بـه یـمـن دولت منصور شاهی
عَـلَـم شـد حـافظ اندر نظم اشعار
حافظ به برکت دولت منصور شاه وحمایت های بیدریغ او ازفرهنگ وهنرپارسی در سرودن اشعار به شهرت رسید . باید دانست که درقدیم مدح پادشاهان جزو رسوم بوده وتمام شاعران به مداحی پادشاهان مبادرت می نمودند. اماآنچه که حافظ رادرمبحث مداحی پادشاهان متمایز می سازداین است که حافظ هرگز به مدح پادشاهان ظالم و ستمگر لب نگشوده وچنانچه درمدح شاعرانی همچون شاه شجاع وشاه منصور و….شعرسروده است، اول اینکه با آنها روابط نزدیک دوستی داشته ومدتی انیس ومونس همدیگربوده اند.دوم اینکه کسانی که حافظ ازآنها یادکرده،پادشاهانی ادب دوست وحامی فرهنگ وادب پارسی بودند
وبعضاٌ شعرنیزمی سروده اند.سوم اینکه حافظ درلابلای مداحی وتعریف وتمجیدازآنها،با رندی وزیرکی،مفاهیم ارزشمنداخلاقی همچون عدالت ودادگستری ودستگیری ازمحرومان وتهیدستان را با مهارت خاصی درلفافه ی ایهام واشاره پیچیده وآنهارا به انجام کارهای خداپسندانه تشویق وترغیب می نمود. چهارم اینکه بسیاری اوقات حافظ مدح خودرامانندبیت زیرچنان به مبالغه آغشته می نماید که در حقیقت مدح اوجزتمسخر مخاطب معنا ومفهومی ندارد: دریای اخضرفلک وکشتی هلال 
هستندغرق نعمت حاجی قوام ما
پنجم اینکه: بسیاری ازغزلها که یکی ازبیتهای پایانی آنهاخطاب به یکی ازپادشهان می باشد، درحقیقت اصل موضوع غزل هیچ ارتباطی به مخاطب بیت پایانی ندارد وروشن است که شاعربه سبب درخواست مخاطب ویا علل دیگر،ازروی اجبارواکراه، بیت مدح آمیزی رامتناسب باردیف وقافیه ی غزل سروده وآن را به مخاطب هدیه نموده است تابظاهر دل مخاطب راشادکرده وبدینوسیله  شر اورا دفع نموده باشد.
ششم اینکه: بقول استادشهریار: طبع کودکان وپادشهان مثل هم هستند چنانچه کسی قصد داشته باشد به کودک یاپادشاهی موضوعی رابقبولاند والقا نماید بایدآن موضوع راباظرافت ومهارت درلفافه ی تمجیدوتشویق بپیچاند تامؤثر واقع گردد وگرنه هرگزتوفیقی حاصل نخواهدنشد.
خـداونـدی به جای بند گان کرد 
خـداونـد از آفـاتـش نـگـهـدار 
منصورشاه درحق مردم بزرگواری کرد،خداوندی کرد. خدایا اورا از بلاها محافظت فرما.

جو شارک نوشته:

با درود و عرض ادب.
منظور بیت اول رو میشه به صورت عامیانه وار به اصطلاح (شکر میون کلامت … یا لا کلامت شکر) تعریف کرد. گفته ای طوطی(مقلد) گویای اسرار گفته شده از قبل. یعنی حقایقی که قبلا گفته شده رو چشم بسته غیب گفتی تو ؟!تنهایی فک کردی عایا؟!آیا
که خوش نقشی نمودی … خوش نقشی نمودی یعنی سعی داری خوش نقش جلوه بدی خودتو و چاپلوسی و تملق کنی از خط یار یعنی مشیت ایزد و خداوندگار..
یعنی کار کاره کس دیگست تو میخوای پوزشو بدی عایا؟!
سخن سربسته گفتی با حریفان … اشاره به مجهول نمایی خداوند بصورت چیزی که ما تابحال نمیدونستیم و ورای تصورات ماست … توی یه هفت طبقه توی پنت هاوسش نشسته ولی ما اینجا یه چاردیواریه سیاهپوش درست کردیم گاهی ییلاق قشلاق میکنه بالا پایین بالا پایین.عایا
این معمایی که طرح کردی رو واسمون روشنش کن اشاره به تفسیر خدا توسط طوطیه
به روی ما زن از ساغر گلابی که خواب آلوده ایم ای بخت بیدا

جو شارک نوشته:

با درود و عرض ادب.
منظور بیت اول رو میشه به صورت عامیانه وار به اصطلاح (شکر میون کلامت … یا لا کلامت شکر) تعریف کرد. گفته ای طوطی(مقلد) گویای اسرار گفته شده از قبل. یعنی حقایقی که قبلا گفته شده رو چشم بسته غیب گفتی تو ؟!تنهایی فک کردی عایا؟!آیا
که خوش نقشی نمودی … خوش نقشی نمودی یعنی سعی داری خوش نقش جلوه بدی خودتو و چاپلوسی و تملق کنی از خط یار یعنی مشیت ایزد و خداوندگار..
یعنی کار کاره کس دیگست تو میخوای پوزشو بدی عایا؟!
سخن سربسته گفتی با حریفان … اشاره به مجهول نمایی خداوند بصورت چیزی که ما تابحال نمیدونستیم و ورای تصورات ماست … توی یه هفت طبقه توی پنت هاوسش نشسته ولی ما اینجا یه چاردیواریه سیاهپوش درست کردیم گاهی ییلاق قشلاق میکنه بالا پایین بالا پایین.عایا
این معمایی که طرح کردی رو واسمون روشنش کن اشاره به تفسیر خدا توسط طوطیه
به روی ما زن از ساغر گلابی که خواب آلوده ایم ای بخت بیدا

جو شارک نوشته:

نصف کامنت من نیست شد خود به خو؟!

جو شارک نوشته:

ادامه از ای بخت بیدار… حافظ به رفیق همپیاله ی خودش میگه … پاشو بابا یه آبی بزنیم به صورتمون که شانس آوردیم مست بودیم و کنج میخانه خوابمون برده و از این بلا به دور موندیم… بخت بیدار اشاره به شخص خوش شانس داره..
این چه عذابی از جانب خداوند بوده که هم قورباغه ابوعطا بخونه هم من بخونم..
از آن عفیون که…..
عفیون و می دو چیز متضاد هستن و با هم بزنی فاتحه…
میگه ای معجونی که خدای تو(به طوطی میگه) میکس کرده همه رو به فنا میده
این بیت باید اصلاح بشه… سکندر را نمیبخشند آنی..
یعنی اسکندر به خاطر حمله و خونریزی ایرانیان لحظه ای از طرف مردم ایران بخشیده نشده هیچوقت هم نمیشه…
حا

جو شارک نوشته:

بازم نصف کامنتم نیست که ..

کانال رسمی گنجور در تلگرام