گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۶

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید

عمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید

دارم امید بر این اشک چو باران که دگر

برق دولت که برفت از نظرم بازآید

آن که تاج سر من خاک کف پایش بود

از خدا می‌طلبم تا به سرم بازآید

خواهم اندر عقبش رفت به یاران عزیز

شخصم ار بازنیاید خبرم بازآید

گر نثار قدم یار گرامی نکنم

گوهر جان به چه کار دگرم بازآید

کوس نودولتی از بام سعادت بزنم

گر ببینم که مه نوسفرم بازآید

مانعش غلغل چنگ است و شکرخواب صبوح

ور نه گر بشنود آه سحرم بازآید

آرزومند رخ شاه چو ماهم حافظ

همتی تا به سلامت ز درم بازآید

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

طوطی نوشته:

از غزل هائی که میتوان حدس زد که در ایام هجرت شاه شجاع از شیراز در موقع تسلط شاه محمود بر شیراز، یعنی در فاصلۀ بین سالهای ۷۶۵ ه. ق و ۷۶۷ ه . ق سروده شده باشد، یکی هم همین غزل است.

حمزه نوشته:

در بیت دوم مراد از برق، رعد و برق است که وقتی میزند پشت سر آن باران می آید
حالا در این بیت گفته من که دچار اشک شدم به خاطر آن برقی است که آن طایر قدسی یک لحظه زده و رفته. حالا امیدوار است که دوباره برگردد

کمال نوشته:

باسلام وشب بخیر
فالی درمدح این غزل:
ای صاحب فال،شمادل آزرده وغمگین
هستید،امازمان هجران وانتظارسپری،،
شده .آماده پذیراءی ازمحبوب باشید،،،
وعجزوناله راکناربگذاریدونصیحت که،
حقیقتأدرحرف های بزرگان خیری نهفته
است نقاط بدرفتارهاوخطاهاخویش را
جستجوکن ومطمءن باش که هیچ یک
ازانسانهابدون عیب نمی بآشند.انشأالله،
راهت راپیداخواهی کرد.
علی یارتان

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

مانعش …… و شکرخواب صبوح
ورنه گر بشنود آه سحرم باز آید

غلغل گُل گشت: ۶ نسخه (۸۰۱، ۸۱۳، ۸۱۸، ۸۲۴، ۸۵۵{غلغل مُل گشت} و ۱ نسخۀ بسیار متأخر: ۸۹۴) خانلری، عیوضی

غلغل چنگ است: ۳۰ نسخه (۸۰۳، ۸۱۹، ۸۲۱، ۸۲۳، ۸۲۵، ۸۲۷، ۸۴۳ و ۲۳ نسخۀ متأخر و بسیار متأخر یا بی‌تاریخ) قزوینی- غنی، نیساری، سایه، خرمشاهی- جاوید، جلالی نائینی- نورانی وصال

۳۷ نسخه دارای غزل ۲۳۲ اند و از آن نسخ یکی مورخ ۸۷۵ بیت فوق را ندارد. نسخۀ مورخ ۸۲۲ خودِ غزل را ندارد.

سیدعلی ساقی نوشته:

اگـــر آن طــایــر قـــدســی زدرم بــاز آیـــــد

عــمـر بـگـذشـتـه بـه پــیـرانـه سـرم بـاز آیـد

طایرقدسی ایهام دارد : پرنده‌ ایی ملکوتی وپاک ومنزه(همای سعادت) - معشوق و یار فرشته‌ سیرت

چنانچه آن یارفرشته سیرت که درحال حاضر ازفیض وصالش محروم هستم دوباره بازگردد، به خانه‌ام بیاید، عمرِ ازدست رفته وسپری شده یِ من مجدداً باز خواهد گشت ومنِ پیرانه سر، دوباره جوانی آغازخواهم کرد. عمر بگذشته هم به معنای ” عمر سپری شده” وهم به معنایِ خودمعشوق است.

بازآی که بازآید عمرشده یِ حافظ

هرچندکه نایدبازتیری که بشست ازدست

امروزه هم به عزیزان می‌گویند : عمرم .

دارم امّـیـد بـر ایـن اشـکِ چـو بـاران کـه دگر

بــرق دولــت کـه بـرفـت از نـظــرم بـاز آیــد

همچنان امیدوارم براین اشک دمادم که مانندبارش باران استمرار داشته باشد تاشاید آن برق:(صاعقه، نور، درخشندگی ) دولت: ( معشوق ،نیکبختی ، سعادت) که هیچ خبری ازاوندارم درمقابل چشمانم ظاهرونمایان گردد.گریه ی زیادعاشق درفراق یار سرانجامی خوش داشته واغلب سبب میگردد که معشوق دلش به رحم آمده وبسوی عاشق نظری بکند.همچنانکه باران فراوان موجب ایجادرعدوبرق وصاعقه، نور، درخشش خیره کننده میگردد.

گریه ی شام وسحر شکرکه ضایع نگشت

قطره ی باران ما گوهریکدانه شد

دراینجا تشبیه ماهرانه ی توجه وعنایت معشوق به صاعقه ،نکته ی ظریفی راگوشزد می کند، اینکه چنانچه معشوق به عاشق نظرافکند عاشق که تاب تحمل نظرمعشوق راندارد مثال کسی که صاعقه خورده باشددرآتش خواهد سوخت.اما بااین حال عاشق ِصادق راضی بوده و همچنان دست ازطلب برنمی دارد.

آنـکــه تـاج ســرمـن خـاک کـف پـایــش بــود

از خـــدا مـی‌طـلــبـــم تـا بــه ســرم بــاز آیــد

دوباره ازخدا وند می طلبم که خاک کف پایِ آن کسی که (معشوق) تاجِ سرمن بودرابه من بازگرداندومرا ازفیض وصال بهره مندسازد.

دست ازطلب ندارم تاکام من برآید

یاجان رسدبه جانان یاجان زتن برآید.

خـواهـم انـدر عـقـبـش رفـت بـه یـاران عـزیـز

شـخــصــم ار بــاز نــیــایــد ، خـبـرم بـاز آیـد

به دنبال آن یار سفر کرده خواهم رفت هرچندکه مرارتها وسختی های فراوان پیش رویم باشد.من تازمانی که به هدفم نرسم تلاش خواهم کرد.شخصم(تنم،وجودم) چنانچه بازنیاید حداقل خبرمرگم به یاران وبازماندگان عزیزم خواهدرسید.

ختی اگر زنده نمانم و خبر مرگم به شما برسد .

آنچه سعی است من اندرطلبت بنمایم

اینقدر هست که تغییرقضانتوان کرد

گــر نــثـــار قــدم یــار گـــرامـــی نـکــــــنــم

گـوهـر جـان بــه چــه کـار دگــرم بـاز آیــــد؟

اگر جان گرامی وعزیز را فدای راه دوست (معشوق) نکنم پس گوهر ارزشمندجان به چه درد دیگری می‌خورد ؟ ! اگر معشوق نباشدهمان بهترکه جان نیز نباشد.جان عاشق وقتی ارزش دارد که درراه معشوق نثارگردد.

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد

هرکس که این نداردحقا که آن ندارد

کــوس نـو دولـتـی از بـام ســعــادت بـــزنـــم

گـربــبــیــنــم کــه مــــهِ نـوســـفـرم بـاز آیـــد

انسجام ویکپارچگی دراین غزل تاآخر نمودبارزداشته وموضوعِ آرزوی بازگشت یارسفرکرده ،همچنان استمراردارد. اگر ببینم که آن یار سفر کرده‌ام بازگشته است، بر بام خوشبختی رفته وکوس: طبل بزرگ می‌نوازم و ازشعف وشوروشادی، همگان راآگاه می سازم که یارم بازگشته ومن خوشبخت وسعادتمندشده ام.

کوس ناموس توبرکنگره یِ عرش زنیم

علَمِ عشق تو بربام سماوات بریم

ناگفته نماندکه در قدیم بخاطر چند چیزکوس وطبل می زدند : ۱- وقتی کسی به پادشاهی می‌رسید چندین نوبت بر بام قصرشاهی کوس می نواختند ،. ۲- وقتی کسی به مقامی می‌رسید. ۳- وقتی پاشاه برای سفر یا شکار حرکت می‌کرد. ۴- برای اعلام رؤیت هلال درماه رمضان وبیدارکردن مردم جهت صرف افطار وسحری وعبادت و……..

مانـعش غلغـل چنگ‌ست‌وشَـکَرخواب صبـوح

ور نــه گــــر بـشـنـود آه سـحــرم ، بـاز آیــد

نوا وآهنگ چنگ (از سازهای زهی ایرانی) و خواب شیرین صبوح: صبحگاهی(خواب پس از نوشیدن شراب بامدادی ) مانع می‌شود که معشوق آه و ناله‌ی مرا بشنود ، اگر این خوشگذرانیها نبود ومن فقط به فکروصال بودم وبعضی اوقات ازاو غایب نمی شدم بی تردیدمعشوق به آه سحرگاهی من پاسخ می دادو بازمی‌گشت.

بنوش جام صبوحی به ناله ی دف وچنگ

ببوس غبغب ساقی به نغمه ی نی وعود

آرزومـــنـد رخ شــــاه چــو مــاهــم حـافـــظ

هــمّــتــی ؛ تــا بـســلامــت ز درم بــاز آیــــد

آرزوی دیدارمعشوق ماهرو رادارم ومشتاقانه رانتظاری سخت بسر می برم . ای حافظ همتی کن، دعایی کن تا شاه(معشوق) به سلامت باز گردد.

ماشبی دست برآریم ودعایی بکنیم

غم هجران توراچاره زجایی بکنیم.

کانال رسمی گنجور در تلگرام