گنجور

غزل شمارهٔ ۲۳۰

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

اگر به باده مشکین دلم کشد شاید

که بوی خیر ز زهد ریا نمی‌آید

جهانیان همه گر منع من کنند از عشق

من آن کنم که خداوندگار فرماید

طمع ز فیض کرامت مبر که خلق کریم

گنه ببخشد و بر عاشقان ببخشاید

مقیم حلقه ذکر است دل بدان امید

که حلقه‌ای ز سر زلف یار بگشاید

تو را که حسن خداداده هست و حجله بخت

چه حاجت است که مشاطه‌ات بیاراید

چمن خوش است و هوا دلکش است و می بی‌غش

کنون به جز دل خوش هیچ در نمی‌باید

جمیله‌ایست عروس جهان ولی هش دار

که این مخدره در عقد کس نمی‌آید

به لابه گفتمش ای ماه رخ چه باشد اگر

به یک شکر ز تو دلخسته‌ای بیاساید

به خنده گفت که حافظ خدای را مپسند

که بوسه تو رخ ماه را بیالاید

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۵ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

مصرع دوم بیت چهارم در قصاید سلمان ساوجی به این صورت آمده:
بنفشه در شکن و پیچ راست می‌ماند
به حلقه‌ای که سر زلف یار بگشاید

ملیحه رجایی نوشته:

باده مشکین = شراب مشکبو و معطر
دلم کَشد (کِشد) : دلم میل پیدا کند
شاید = شایسته است
زهد ریا = زهد ریایی ( صفت و موصوف )
جهانیان = تمام مردم دنیا
خداندگار = مالک ، صاحب (استعاره از معشوق)
طمع مبُر = قطع امید مکن
مشاطه = آرایشگر
بی غَش = خالص ، ناب
درنمی باید = ضرورت ندارد، مناسبت ندارد
مخدره = پرده نشین
جمیله ( مونث جمیل) = زیبا
خدای را مپسند = تو را به خدا راضی مشو
ماه = استعاره ا زمحبوب
بیالاید = آلوده سازد
معنی بیت ۱ : اگر دل من به شراب عطر آگین میل پیدا می کند شایسته است زیرا شراب مشکین از انگوری که بوی مشک دارد گرفته می شود اما از زهد ریایی بوی خیر نمی آید
معنی بیت ۳ : ازکرم و بهره رسانی و نیکی های جانان طمع مبُر زیرا خوی کریمانه محبوب خطا را می بخشد و برعاشقان رحمت می کند.

کمال نوشته:

باسلام وشب بخیرپاءیزی به گرمی دلهایتان.
فالی درمدح این غزل:
ای صاحب فال، به نظرمیرسدبیشترازحد
معمول نگران مساءل مادی هستید،در،،،،،،،،،
صورتی که به مساءل دنیانبایدتااین حد،،،
توجه کردبادعاونیایش باخداارتباط،،،،،،،،،
برقرارنمأیدوآرامش یابید.اگرگروهی شما
راازهدفتان بازمی دارنداحترام آنهارانگه،،
داریدوبه مسیرخودادامه دهید.انشاا…،،،،،
موفق می شوید.
علی یارتان

سیدعلی ساقی نوشته:

اگر بـه بـاده‌ی مُـشگیـن دلم کشـد ، شـایـــد

کــه بـــوی خـیـــر ز زهـــد ریــا نـمـی‌آیـــــــــد

باده یِ مُشگین:باده ای که با با مُشگ آمیخته شده است

مشگ:مادّه ای خوشبو ومعطّر است که در زیر پوستِ شکم ومجاورِ عضوِ تناسلیِ جنسِ نر از آهوی ختایی تولیدمی گردد. مشگِ تازه در موقع ترشّح مادّه ایست روغنی و بسیار معطر وبه رنگ شکلات و لزج می باشد و در حالت خشک شده سخت و شکننده است و رنگش قهوه اییِ تیره مایل به سیاه و طعمِ آن کمی تلخ است و بویی تند دارد .درقدیم شراب وشربت رابامشگ معطّرمی نمودند.

دلم کشد :دلم تمایل پیداکند ،هوس کند ،طمع کند

شاید : رواست، شایسته است

اگر دلِ من میلِ شرابِ معطّر کند رواست چرا که بویِ خیر از تظاهر به پارسایی وتقوا ودینداری نمی‌آید.تمایل به باده نوشی هزارباربهترازتظاهربه تقوا وریاورزیست.

باده نوشی که دراو روی وریایی نبود

بهتراز زهدفروشی که دراو روی وریاست

جهـانـیـان هـمـه گـر مـنـع من کننـد از عشـق

مـن آن کـنــم کــه خـداونـــدگــــار فرمـایــــــد

چنانچه تمام دنیاهم مرا ملامت کرده و از عشق وعاشقی منع کنند من بدونِ توجّه به نصیحتِ آنها به کارِعشق وعاشقی که همانا قضا و حکمِ خداوندی است خواهم پرداخت. من مطیع فرمانِ معشوقم هستم .خداوند مرا به عشق ورزیدن فرا می‌خواندوهم اوست که این بارِ سنگینِ عشق را بر دوش من نهاده است . نصیحت کردنِ آنها درحقیقت جنگیدن با قضایِ الهیست.

نصیحت گویِ رندان راکه باحکمِ قضا جنگ است

دلش بس تنگ می بینم مگرساغرنمی گیرد؟

طـمـع ز فـیـضِ کرامت مَـبُـر کـه خُلـق کـریــم

گــنـه بـبـخـشـد و بـر عـاشـقـان بـبـخـشـایـد

ازلطف وعنایتِ خداوندی که کریمی وکرامت وبزرگواری تنهایکی ازخصلت هایِ اوست نومیدمباش،طمع مبُر،همچنان دل به بخشش و عفوِ اوببند. نگران مشو که خویِ نیک وخُلقِ بخشایشگریِ خداوندولطفِ اوبسیاربیشتراز گناهانِ ماست. ازچه دلتنگی؟او کریمانه گناه می‌بخشد و از خطاها ولغزش هایِ عاشقان هم چشم پوشی می کند.

علّتِ اینکه بخشیدن دوبارتکرارشده این است که بخشش با بخشایش تفاوت دارد.”بخشیدن” یعنی عفوکردنِ گناه ، امّا “بخشایش” علاوه براینکه معنایِ بخشیدنِ گناه رامی رساند به معنیِ اعطایِ هدیه یِ ویژه و وبذلِ لطف وعنایتِ خاص نیز هست.خداوندِکریم گناهانِ تمامِ بندگان رامی بخشدلیکن به عاشقان عنایتِ ویژه ای دارد.

لطفِ خدابیشترازجرمِ ماست

نکته یِ سربسته چه دانی خموش

مـقـیـم حلقـه‌ی ذکر است دل ، بـدان امّـیـــد

کـه حـلـقــه‌ای ز سـر زلـف یــار بـگـشــــایــد

مقیم :سکونت گزیدن و ساکن شدن

حلقه‌یِ ذکر : جلسه یِ گروهیِ ستایش وذکرگفتن همانندِمجلسِ درویشان

اگرمن امروز درجلسه یِ ذکر وحمدوثنایِ خداوند شرکت کرده ام و ساکنِ این مجلس شده‌ام به این امیداست که شایدراهی پیدا کنم تا به اندرونِ حریمِ حرمِ یار برسم وازوصالِ معشوق بهرمند گردم ، “حـلـقــه‌ای زِ سـرِ زلـفِ یــار گـشــــودن” نمادِ به وصلت رسیدن است .من ذکرگفتن را ازرویِ عشق به معشوق انجام می دهم نه طمعِ بهشت دارم نه ترس ازدوزخ. هرچه هست عشق است وبس.این بیت در راستایِ به نقدکشیدنِ عباداتِ کسانیست که به طمعِ بهشت وخوف ازآتشِ جهنّم،ذکرمی گویندواظهاربندگی می کنند.حافظ صفِ خودراجداکرده ومی گوید من اگرذکروتسبیحِ خدارامی گویم ازرویِ عاشقیست وبس.

درعاشقی گزیرنباشدزسازوسوز

اِستاده ام چوشمع مترسان زآتشم

تراکه ‌حُسن ‌خدا داده ‌هست و حجله‌ی‌ بخت

چه حاجـت اسـت کـه مـشّـاطـه‌ات بـیـارایـــد

خطاب به کسانیست که به رغمِ “زیبا بودن بصورتِ خدادادی” به دلیلِ اینکه اعتمادبه نفس ندارند داشته هایِ خودرانادیده گرفته وسعی می کنندبازیورآلات و آرایش وپیرایش وتوسّل به آب ورنگِ مصنوعی،زیباترجلوه نمایند.می گوید توکه اززیباییِ خدادادی وبختِ نیکوبهره مندهستی هیچ احتیاج نداری که آرایشگر ویاپیرایشگر تورا بیاراید.

زعشقِ نا تمام ِما جمالِ یار مستغنی است

به آب و رنگ و خال و خط چه حاجت روی زیبا را

چمن‌خوش‌است‌وهوادلکش‌است‌ومی‌بی‌غش

کـنـون بـجـز دل خـوش هـیـچ در نـمی بــایـــد

میِ بی‌غش : ناب و خالص

شاعرباتوصیفی که ازآب وهوانموده است ظاهرن فصل،فصلِ بهار است واسبابِ عیش شاملِ ( چمنِ خرّم وخوش وهوایِ باصفاوباده یِ صاف وگوارا ) فراهم می باشد.درادامه می گویدهمه چیز مهیّاست ودرچنین شرایطی اگریک دلِ خوش هم داشته باشی دیگربه هیچ چیز نیازنداری وخوشا به سعادتت.

به عبارتی دیگر چنانچه تمامِ این شرایط فراهم باشداما تو دل خوش نداشته باشی هیچ ارزشی نخواهدداشت. آنچه که اصل است “دلِ خوش” است ومابقی فرع. وروشن است که دلِ عاشق زمانی خوش است که کنارِ دلدارباشد.

مایه یِ خوشدلی آنجاست که دلدارآنجاست

می کنم جَهدکه خود را مـگر آنجـا فـکنم

جمیله‌ای است عروسِ جهان ، ولی هُش دار

که ایـن مخـدّره در عِـقـد کـس نمی آیـــــــــد

دنیا عروسی بسیار زیباوفریباست، اغفال مشو به هوش باش که این مخدّره (مستور-پرده نشینِ –پوشیده درپرده) گرچه زیباروی ودل رباینده هست لیکن با کسی پیمان ازدواج نمی بندد و بر سرِ پیمانش وفادارنمی‌ماند.

جای دیگرمی فرماید:

مجودرستیِ عهدازجهانِ سست نهاد

که این عجوزه عروسِ هزارداماداست.

بـه لابـه گفتمش ؛ ای ماهرخ ؛ چه باشد اگر

بـه یـک شکر ز تـو دلخسته‌ای بیاســـــاید ؟!

شکر استعاره ازبوسه است.

با زاری و التماس خطاب به معشوق گفتم ؛ ای ماه رویِ زیبا ؛آخر چطور می‌شود مگر؟ اگر عاشقِ دل‌خسته‌ای با یک بوسه یِ شیرین از لب تو به آرامش برسد.

البته حافظ اظهاراشتیاق نموده وحالِ دلش راتوصیف کرده است وگرنه اوبهترازهمه می داندکه لذّتِ عشق دراعماقِ کشمکشِ پرسوزوگدازِ عشقبازی{نازِمعشوق ونیازِ عاشق}نهفته است وبوس وکناربه راحتی حاصل نمی گردد.

درطریقِ عشقبازی امن وآسایش بلاست

ریش باد آن دل که بادردِ توخواهدمرهمی

به خنـده گفت که : حـافـظ خدای را مپسند

کـه بـوســــه‌یِ تـــــو رخ مـاه را بـیــالایــــــــد

معشوق به طنز وطعنه پاسخ می دهد که :

ای حافظ بوسه مخواه وترا به خدا راضی مشو که با بوسه‌یِ تـو چهره‌یِ زیبایِ همچون ماهِ من آلوده شود.

چنانچه ازاشعارِحافظ برداشت می شود محبوب ومعشوقِ این شاعرِ شوریده،علاوه برزیبایی ودلربایی،بسیارشوخ طبع وطنّازو اهلِ مزاح نیز هست.

گفتم آه ازدلِ دیوانه یِ حافظ بی تو

زیرِلب خنده زنان گفت که دیوانه یِ کیست

سهیل قاسمی نوشته:

اگر دلم به باده ی مشکین کشش داشته باشد، شایسته است (روا ست) چون که از زهد ِ ریایی بوی خیر نمی آید!

کانال رسمی گنجور در تلگرام