گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۵

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

ساقی حدیث سرو و گل و لاله می‌رود

وین بحث با ثلاثه غساله می‌رود

می ده که نوعروس چمن حد حسن یافت

کار این زمان ز صنعت دلاله می‌رود

شکرشکن شوند همه طوطیان هند

زین قند پارسی که به بنگاله می‌رود

طی مکان ببین و زمان در سلوک شعر

کاین طفل یک شبه ره یک ساله می‌رود

آن چشم جادوانه عابدفریب بین

کش کاروان سحر ز دنباله می‌رود

از ره مرو به عشوه دنیا که این عجوز

مکاره می‌نشیند و محتاله می‌رود

باد بهار می‌وزد از گلستان شاه

وز ژاله باده در قدح لاله می‌رود

حافظ ز شوق مجلس سلطان غیاث دین

غافل مشو که کار تو از ناله می‌رود

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۹ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

جواد نوشته:

در بیت ۴ ، مصرع دوم نوشته شده :
کاین طفل یک شبه ره یک ساله می‌رود
که تصور می کنم باید اینگونه باشد :
کاین طفل یک شبه ره صد ساله می‌رود .

رضا سلیمیان نوشته:

منظور از ثلاثه غساله در بیت اول :
سه پیاله ٔ شراب که بوقت صبح نوشند و آن شوینده ٔ غمها و شوینده ٔ فضول تن و مزیل کدورت بشریات باشد.

امیر نوشته:

آقا جواد دقت کنید که (یک شبه) صفت برای کودک است نه قید.در ضمن (یک ساله) هم صفت است که جانشین اسم خود شده.
معنی:
…. این نوزاد مانند کودک یک ساله راه میرود

ناشناس نوشته:

سفرنامه پایانی

شکرشکن شوند همه ی مفتیان مصر
قند رژیمی است و به بنگاله می رود!

اینک زعیم جنبش “نم” درهوای خشک
درپای کوه طور با سرپرهاله می رود!

بحرخزرشکافت چو موسی که رودنیل
آب کویر لوت ز “چمخاله” می رود !

علم اداره دنیا به دست اوست
دنیا خلاص ز دنباله می رود!

بی دوست میهن و از”نیمروز”و “شام”
تا “سامرا” و “کوفه “و “دیاله “می رود!

یک نسل نیمسوزگشته و یک نسل سوخته
رحمت به نسل بعد که جزغاله می رود!

بنگر به خط فقرکه از ابتدای “شوش”
تا انتهای “فوزیه” و “ژاله” می رود!

جنگل کچل شده دریاچه شوره زار
ازخار مهرتوز خون به دل لاله می رود!

خوش باد تور سیاست که باجناق
با مادرعروس و پسرخاله می رود!

آن قدر گوشت گران شد که دامدار
بااحترام خدمت گوساله می رود!

کوروش نخواب که نسل ندیده ات
درصدر نشئه گان جهان باله می رود!

بر روی چاه نفت جوانت چه پرنشاط
باکلیه خدمت دلاله می رود !

یا کله پاچه و یا دسته بیل و کوفت
یا مافیا سراغ ارزن و کنجاله می رود!

درجنگ غول تورم روانپزشک
سرخوش سراغ آلت قتاله می رود!

تومان پشیز گشته وکشورکشان کشان
درکهکشان به سمت سیه چاله می رود!

دشمن به قصد سرقت اسرار این نبوغ
حیران سراغ خط کش و نقاله می رود!

آخرزمان شده شاید که دادخواه
سفیانی است وبا خردجاله می رود!

ف.ر چه خوب گفت که درعرض ۸ سال
این معجز هزاره راه دوصدساله می رود!

“کیشو” اسفند۹۱

“پانویس”

tpp://www.khabaronline.ir/detail/221362/society/environmentآب دریای خزر به درد کویر هم نمی‌خورد
http://www.tabnak.ir/fa/news/247531/
ایران-رتبه-اول-مصرف -تریاک-در-دنیا
http://khabaronline.ir/news-165732.aspx
وجود مافیای کله و پاچه هم تایید شد
http://fararu.com/fa/news/112053/رییس-پلیس-افزایش-نزاع-متأثر-از-تورم-است
http://www.google.com/نزاع خونین دندان‌پزشک به خاطر سبقت
http://ali2520.blogfa.com/post-111.aspxاحمدی نژاد در جمع علما افشا کرد؛آمریکایی ها در عراق می خواستند من را بربایند
احمدی نژاد معجزه هزاره سوم by فاطمه رجبی - Reviews, Discussion …

ناشناس نوشته:

سفرنامه پایانی

شکرشکن شوند همه مفتیان مصر
قندرژیمی است و به بنگاله می رود!

اینک زعیم جنبش “نم” درهوای خشک
اطراف کوه طور با سرپرهاله می رود!

بحرخزرشکافت چو موسی که رودنیل
آب کویر لوت ز “چمخاله” می رود !

علم اداره دنیا به دست اوست
دنیا خلاص ز دنباله می رود!

بی دوست میهن و از”نیمروز”و “شام”
تا “سامرا” و “کوفه “و “دیاله “می رود!

یک نسل نیمسوزگشته و یک نسل سوخته
رحمت به نسل بعد که جزغاله می رود!

بنگر به خط فقرکه از ابتدای “شوش”
تا انتهای “فوزیه” و “ژاله” می رود!

جنگل کچل شده دریاچه شوره زار
ازخار مهرتوز خون به دل لاله می رود!

خوش باد تور سیاست که باجناق
با مادرعروس و پسرخاله می رود!

آن قدر گوشت گران شد که دامدار
بااحترام خدمت گوساله می رود!

کوروش نخواب که نسل ندیده ات
درصدر نشئه گان جهان باله می رود!

بر روی چاه نفت جوانت چه پرنشاط
باکلیه خدمت دلاله می رود !

یا کله پاچه و یا دسته بیل و کوفت
یا مافیا سراغ ارزن و کنجاله می رود!

درجنگ غول تورم روانپزشک
سرخوش سراغ آلت قتاله می رود!

تومان پشیز گشته وکشورکشان کشان
درکهکشان به سمت سیه چاله می رود!

دشمن به قصد سرقت اسرار این نبوغ
حیران سراغ خط کش و نقاله می رود!

آخرزمان شده شاید که دادخواه
سفیانی است وبا خردجاله می رود!

ف.ر چه خوب گفت که درعرض ۸ سال
این معجز هزاره راه دوصدساله می رود!

“کیشو” اسفند۹۱

“پانویس”

tpp://www.khabaronline.ir/detail/221362/society/environmentآب دریای خزر به درد کویر هم نمی‌خورد
http://www.tabnak.ir/fa/news/247531/
ایران-رتبه-اول-مصرف -تریاک-در-دنیا
http://khabaronline.ir/news-165732.aspx
وجود مافیای کله و پاچه هم تایید شد
http://fararu.com/fa/news/112053/رییس-پلیس-افزایش-نزاع-متأثر-از-تورم-است
http://www.google.com/نزاع خونین دندان‌پزشک به خاطر سبقت
http://ali2520.blogfa.com/post-111.aspxاحمدی نژاد در جمع علما افشا کرد؛آمریکایی ها در عراق می خواستند من را بربایند
احمدی نژاد معجزه هزاره سوم by فاطمه رجبی - Reviews, Discussion …

سلمان نوشته:

ظاهرآ این پا نویس ها باز بینی نمیشوند برای همین جفنگیاتی که از دو سه سال پیش نوشته شده همچنان روی این صفحه وجود دارند

فرزانه نوشته:

(صد ساله) درست است نه ( یک ساله) همانطور که ضرب المثل معروف یک شبه ره صد ساله رفتن رایج است.

صفا سراج نوشته:

بنده کوچک نیز با آقا جواد هم آوا و هم دیدگاه هستیم. در بیت ۴، به گواه عقلی و نقلی، دو اشتباه در خور سنجش و بررسی است:
۱) “طی زمان ببین و مکان….” بجای “طی مکان ببین و زمان” - به این معنا که در اندک زمانی که طی میشود، مکان (سطح و جایگاه و رتبه) در سلوک فزونی میگرد. “مکان”، “طی” نمیشود. بلکه این “زمان” است که “طی” میشود. “مسافت” طی میشود نه “مکان”. “مکان” رابطه متناسبتری با سلوک دارد تا با “طی” شد.
۲) کاین طفل یک شبه ره یک ساله میرود” به قرینه عروض مشمول “سکته” است و “واج آرایی” را مخدوش می نماید. “سلوک” و “صد ساله” دارای صنعت واج آرایی هستند.

فرامرز غفاری نوشته:

سلام
آنچه در غزل :
ساقی حدیث شمع و گل و لإله میرود …
وین کار با ثالثه غسال میرود
سالهاست بخاطر یک تفسیر بی پایه و مشکوک به غلط تفسیر شده و عبارت “ثلاثه غسأله” را به تعبیر صاحب فرهنگ لغتی (بدون أوردن نمونه ای مشابه و فقط به استناد همین غزل ) “سه جام شراب در سحرگاه برای شستشوی میگساری شب قبل ” معنی کرده اند. به دلائل زیر این تفسیر نادرست است در هیچ حدیثی ( سخنی از پیامبر) به شمع و گل و لإله و … اشاره نشده که خواجه شیراز حافظ قران بدان رجوع کند و ثالثه غسأله نیز همینطور
علاقمندم اگر مرجعی برای این تفسیر یا معنی ” ثالثه غساله” دارید اعلام کنید وگرنه این اصطلاح مربوط میشود به سه کأسه یا سطل أب که در گذشته برای تطهیر تن بعد از نزدیکی جنسی ( غسل ترتیبی ) و قبل از اقامه نماز بکار میرفته منظور در شعر، شب زفاف و عشق ورزی است و اینکه نهایتابعد از مقاربت با نو عروس چمن که حد حسن یافته (به صنعت و وأسطه گری دلاله)، با سه سلطل أب پاک میتوان خود را شست و پاک شد و در مورد استفاده از ثالثه= سه و غسأله = شوینده و نحوه انجام این عمل حدیث هست

mehr نوشته:

آقای فرامرز غفاری
درود بر شما
به نظر من بی پایه و مشکوک خواندن نظرات دیگران را یک کمی تقلیل بدهید به شاید صحیح باشد ولی جنابعالی نظر دیگری دارید
ابتدا عرص کنم که حدیث به معنای تنها نقل از پیامبر نیست که هر نقلی را حدیث گفتن خطا نیست
شیعیان نیز حدیث کسا دارند
و اما اینکه مرجعی یا تفسیری یا نمونه ای بر عبارت “ثلاثه غسأله” خواسته
بودید چشم میآورم ضمن اینکه این مثال شما در مورد آمیزش جنسی درین غزل معنا پیدا نمیکند
معنای این عبارت را اعراب ازیونانیان گرفته اندکه عقیده داشتندشراب انگوری پس از صرف غذا باعث بهتر شدن گوارش میشود و همچنین موجب شادابی
حافظ این معنا را از اعراب گرفته
شرب النبیذ علی الطعام ثلاثهٌ فیـها الشّـفـاء و صِـحَّه الابدان
بسیاری از شعرای ما نیز چنین معنایی را بکار برده اند
سنایی: ساقیا دل شد پر از تیمار ، پر کن جام را
بر کف مانه سه باده گردش اجرام را
اسدی : زگیـتی بدین در پناهد همی
سـه جـام مـی لـعل خـواهـد همی
جم اندیشه از دل فراموش کرد
سه جام می از پیش نان نوش کرد
امیر معزی : می سه گانه باید اندر دست ما
کز سه گانی سکر ما گردد تمام
خاقانی : یک دکانی فقاع اگر یابم بـدل
شـرب سـه گـانه یـی بخورم
معتقد بودند این سه باده در صبحگاهان ششتشو میدهد
اولین جام شراب تشنگی و خماری را زایل میکرده دومی در هضم مؤثر بوده و سومی شادی اوربوده است

بادرودی دوباره
مهری

ناشناس نوشته:

گویند بازرگانی برای سه دخترش یا سه دختر پادشاهی شعری از خاجه طلب کرده تا به هن ببرد

رضا دشتی نوشته:

با سلام
در خصوص ثلاثه ی غسّاله در بیت اول استاد خرمشاهی مرقوم داشته اند:
دکتر محمد معین نوشته اند: … بدان که حکمای یونان در ترتیب تشرب، اصطلاحی دارند که علی الصباح سه کاسه «می» خورند و آن را ثلاثه ی غساله گویند که غسل معده کند و بعد از آن هفت کاسه ی دیگر می خورند برای هضم طعام و آن را خمسه ی هاضمه گویند و بعد از آن هفت کاسه ی دیگر می خورند و آن را سبعه ی نائمه می گویند و خواب می کنند.
شادروان غنی تعبیر زیبا تری به که برده با توجه به بیت:
شربُ النبیذ علی الطعام ئ ثلاثه/
فیها الشفاء و صحه الابدان
معنی:
نوشیدن شراب باید بعد از غذا یا همراه آن و سه گانه باشد و در آن شفا و تنئدرستی است
و نوشته اند: بلاشک مضمون این شعر است.
محمد دارابی قرن ۱۱ آن را حالتی در فنای سالک می داند:فنای آثاری و افعالی و فنای صفاتی و در پایان فنای ذاتی…
مطالب فوق به نقل از کتاب ارزشمند حافظ نامه اثر استاد بهاءالدین خرمشاهی می باشد.

رضا دشتی نوشته:

در خصوص بیت چهارم اگر چه قرائت مشهور اساس گفته ی آقا جواد می باشد اما اگر قید باشد شاعرانه تر و زیباتر می نماید چرا که حافظ پژوهانی چون آقای خرمشاهی آن قید دانسته اند و دلایلی هم بر رد صفت بودن آن آورده اند که از علاقه مندان می خواهم خودشان به مطالعه ی آن بپردازند.
[حافظ نامه - خرمشاهی - انتشارات سروش - سال چاپ ۱۳۷۲- ص ۷۷۶ ]

سیدمحمد نوشته:

آقا رضا دشتی
همان صفت باید درست باشد ، چون طفل اسم است و “ یکشبه “صفت ، که بعداز اسم آمده ولی قید بعد از فعل میآید
یکشبه به معنای کوچک و خردسال است
آقای خرمشاهی یکشبه را به مانای زمان گرفته اند ، ولی توجه نفرموده اند که طفل اسم است ، به فعل .
تا نظر صاحب نظران چه باشد.

سیدمحمد نوشته:

اشتباه قلمی
طفل اسم است ، نه فعل

سیدمحمد نوشته:

آقای صفا سراج
مکان راهم طی میکنند ، طی الارض نشنیده اید

دوستدار نوشته:

آسید محمد گرامی،
همین گونه است که فرمودید ، گر چه طی مکان و زمان در مصرع نخست این بیت ایجاب میکند در دومین ره صدساله و نه یک ساله باشد.
یک شبه و یک ساله باجی به هم نمی دهند!!

جانی نوشته:

توضیحی از مرحوم نجابت شیرازی در مورد بیت ثلاثۀ غسالۀ حافظ:
http://kakaie.com/460

جانی نوشته:

ساقـی حدیث سرو و گل و لالـه می رود

ایـن بحـث بـا ثلاثه غـسّـالـه می رود
در کلمات خواجه ، هشتاد در صد ساقی که استعمال می فرماید آقا امیرالمؤمنین(ع) هستند، بیست در صد استادش است . ساقی آن مرد محترمی که با او رفاقت دارد مقصودش استادش است ، برای اینکه دارد طرح مسئله می کند ؛ دارد مطلب را توضیح می دهد . می گوید در مفکّره من آرزوی استقامت در خدا پرستی است . سرو را تشبیه فرموده برای استقامت .
می گوید: جناب ساقی ، آرزوی استقامت در راه خدا پرستی را دارم . سرو را در لسان ایشان نوعاً و در لسان بعض آقایان دیگر نشانه و کنایه از استقامت است . ساقی آرزو دارم در راه خدا پرستی مستقیم بمانم نه اینکه خدای نکرده کج و معوج و خود پرست بشوم . اوّلاً آرزو دارم مستقیم بمانم در راه خدا پرستی ، ثانیاً در اثر استقامت و عنایت پروردگار به حالت اوّل باقی نمانم . به حالت غنچگی باقی نمانم . روحم از جمود و از جهل یک خورده بیاید بیرون . از حالت غنچگی تبدیل بشود به حالت گُلی . سرو و گُل مرتبه دوّم سالک است که از آن بساط و از آن فشار جهل و فشار تقلید می آید بیرون . یک انبساطی در روحش پیدا می شود . یعنی قید و تقیّد و تقلید خیلی از او کم می شود تقلید نه در احکام و نه در معارف . آرزوی استقامت را دارم ، آرزوی انشراح از حالت غنچگی به حالت گلی دارم . آرزو دارم روحم تحقیقاً آثار ربوبی را به نحو ایجاب جزئی یا ایجاب کلّی بیابد . از حالت تقلیدی بالاتر بیایم . به علاوه آرزو دارم در حالت گلی نیز نمانم بلکه شعله عشق مرا جذب بکند . از حالت گلی تبدیل بشوم به لاله . لاله آن گُل شقایق است که میان گندمها نوعاً پیدا می شود و قرمز است و دائماً هم پیدا نمی شود . در فصل خاصّی پیدا می شود . آرزویم این است که علاوه بر استقامت و علاوه بر انشراح از حالت گلی، مجذوب منعم خودم واقع بشوم . مجذوب ارباب خودم واقع بشوم. یعنی علاوه بر انشراح، عاشقش بشوم . عاشق منعم حقیقی ، یا واسطۀ منعم که ساقی باشد.
ساقی حدیث سرو و گل لاله می رود
ایـن بحث بـا ثلاثه غسّالـه می رود
این در مفکّره من خَلَجان دارد . آرزوی این سه مسأله را دارم . جواب می دهد ساقی: « این بحث با ثلاثه غسّاله می رود ».
یعنی حتماً شخص باید از نجاست التفات به غیر بیاید بیرون . خودالتفات به اسباب نجاستی را در نفس پدید می آورد. از این جهت باید طهارت برایش پیدا بشود . یعنی تا نظر به اسباب است ، تا نظر به رفیق است ، تا نظر به همسایه ، تا نظر به بانک و چک و این حرف ها است ، هنوز طهارت حاصل نشده . وقتی که به نحو ایجاب جزئی در مفکّره وارد شده باشد که والله قسم مسبّب تمام اسباب خداست ، این طهارت مرتبه اوّلی نصیبش می شود. و در مرتبه ثانیه یک مقدار زیادی نفس رو برگردانده از سبب . لا محاله پشت سرش گل است ، پشت سرش تحقیقاً نور خداست ، از نفس که شخص روبرگرداند و ایمان جزئی هم به خدا دارد رو به خدا آورده تحقیقاً طهارت دوم که اتّصاف به اوصاف پروردگار عالم است حاصل می شود. در این جا طاهر شده ام یعنی سبب بین نیستم . در مرحله دوم علاوه براینکه سبب بین نباشم علاوه بر این که طاهر باشم از شرک ، یعنی التفات به غیر نداشته باشم ، متّصف هم بشوم به اوصاف ربوبی . کَرمَم حقیقی باشد نه تکرّم باشد ، عفوم حقیقی باشد نه تعفّوّ باشد ، علمم حقیقی باشد نه تعلّم و تصنّع باشد ، حبّم حقیقی بشود نه تحبّب بشود ، حلمم حقیقی بشود نه تحلّم بشود ، یعنی راستی راستی همان جوری به این صفات متصف شود که منعم افراد و اشخاص (خداوند) به آنها متّصف است. یعنی مثلا به حقیقت کرم متصف شود، چرا که حقیقت کرم یعنی خدا ، حقیقت علم یعنی خدا همین شخص تقاضا می کند که خدایا به نحو ایجاب جزئی در این اوصاف رایگان بشوم . ساقی می گوید که باید سعی بکنی که متّصف بشوی لااقل به دو صفت از اوصاف پروردگار . راستی راستی عفوّ بشوی ، راستی راستی کریم بشوی ، راستی راستی از تکرّم بیایی بیرون . بخل در مرتبه اولی ازاله شده ، در مرتبه ثانیه بخل که نیست، نیست، تکرّم هم نیست ، بلکه کرم است . غضب که نیست (مال مرتبه اوّلی است) ، تحلّم هم نیست ، بلکه حلم حقیقی است . راستی راستی همان جوری که خدای اجلّ عالی حلیم است این شخص هم به نحو ایجاب جزئی حلیم بشود . پس از اوصاف پروردگار به نحو ایجاب جزئی ، لازم هم نیست ایجاب کلّی باشد ، در اثر سعیش و طلب از خدایش غسّاله سوّمی که فنای شخص است اعمّ از فنای در اسم ، فنای در صفت ، فنای در ذات و فنای در فعل برایش حاثل شود. هر چیزی که نصیبش شود برایش توفیق است. یعنی راستی راستی این آقا غیر از کرم چیزی نمی فهمد ، راستی راستی این آقا غیر از علم چیزی نمی فهمد، راستی راستی غیر از حبّ چیزی نمی فهمد . دیگر اطالۀ سخن نمی کند به خطابه و وعظ و اندرز و مقدّمه چینی و قیاس راه انداختن. راستی راستی می رود طرف صفت پروردگار به نحوی که فرودگاهش علم است ، فرودگاهش حلم است ، فرودگاهش عفو است ، فرودگاهش حبّ است و هکذاو در مرتبه ثالثه یواش یواش این فرد کریم به هیچ نحو خودش را نمی بیند . کرمی که از او صادر می شود اطمینان دارد کرم خدا است . من را در کار نمی بیند . دانش از او صادر می شود ولیکن خودش را در بین نمی بیند ، یعنی بین خودش و خدای خودش انّیتِ خودش که محترم است ، یعنی عالم قطعی است ، حلیم قطعی است لکن در عین حالی که حلیم است شخص او هنوز هستش . لذا حضرت ( خدا رحمتش کند ) امام خمینی فرمودند و بسیار صحیح و با جا فرمودند:‌ « العلم حجاب الاکبر » . نه علم تنها حجاب اکبر است ، الحلم هم حجاب الاکبر، الکرم هم حجاب الاکبر . تمام اوصاف ، نه که فقط علم این جور است. چون هر یک از این اوصاف موصوف می خواهند مادامی که موصوف شخص است باز هنوز هستش . آرزویش وقتی محقّق می شود که راستی راستی کرم از او صادر شود و خودش در کار نباشد ولو باز به نحو ایجاب جزئی مقداری از آن مانده است ، ولی کرم از روی روح که پروردگار عالم به او عطاء کرده کریم است علم او از روح عطاء پروردگار است. علم می آید بیرون ، یواش یواش خودش ، رذائل خودش، استغفرالله انتقام جوئی خودش در کار نیست ، به کلّی از بین رفته.
از حضرت صادق (ع) نقل شده که فرمودند:
(( کَرَّرْتُها حَتّى سَمِعْتُ مِنْ قائِلِها )).
(( آنقدر مکرّر کردم کلمه طیّبه إِیَّّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّّاکَ نَسْتَعِینُ را که از خود خدا شنیدم ))
یعنی از حضرت ربّ العزّه می شنوند نه از خودشان.

وصلّى الله على محمّد و آله الطاهرین

((بر گرفته از یکی از سخنرانیهای حضرت آیت الله نجابت(ره))

کانال رسمی گنجور در تلگرام