گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۳

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود

هرگز از یاد من آن سرو خرامان نرود

از دماغ من سرگشته خیال دهنت

به جفای فلک و غصه دوران نرود

در ازل بست دلم با سر زلفت پیوند

تا ابد سر نکشد وز سر پیمان نرود

هر چه جز بار غمت بر دل مسکین من است

برود از دل من وز دل من آن نرود

آن چنان مهر توام در دل و جان جای گرفت

که اگر سر برود از دل و از جان نرود

گر رود از پی خوبان دل من معذور است

درد دارد چه کند کز پی درمان نرود

هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان

دل به خوبان ندهد وز پی ایشان نرود

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

سهیل نفیسی » طرح نو » هرگزم مهر تو

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۱۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیحه رجائی نوشته:

هرگزم = هرگز + م مضاف الیه برای جان
سرو خرامان = محبوب ، یار
دِماغ = فکر
سرگشته = حیران ، عاشق ( صفت مفعولی )
ازل = ابتدا ، آغاز
سرنکشد = سرباز نمی زند
بار غم = بار اندوه ( اضافه تشبیهی )
پیوند = عهد و پیمان
معنی بیت ۱= نقش صورت زیبای تو هرگز از دل و جان من بیرون نمی رود و هرگز آن قامت چون سرو خرامانت از خاطرم فراموش نمی شود.
معنی بیت ۲: خیال رخ تو از فکر من عاشق سرگشته با ستم فلک و غصه دوران هم بیرون نمی رود یعنی شدت علاقه و محبت من به تو به اندازه ایست که حتی با ستم و با غم اندوه هم فراموش نمی شود.
معنی بیت ۴: هرچه دردل من هست تماماً از خاطرم می رود اما تنها بار غم تو است که همیشه باقی می ماند.
معنی بیت ۶: اگر دل من به دنبال زیبا رویان می رود جایز و معذور است زیرا درد دارد چه کند ؟ دنیال درمان می رود.

جمال نوشته:

آیا “خوبان” در بیت ۶ با “خوبان” در بیت ۷ و “تو” که مخاطب شعر است یکیست؟
یا “خوبان” بیت ۶ (و۷) دیگرانی بجز “تو” مخاطب شعرند.

مهدی مقدم نوشته:

در جواب آقا جمال باید عرض کنم که بیت ۶ سوالی است و مخاطب آن معشوق یا “تو” می باشد و خوبان در این بیت جدا از معشوق اند. اما بیت ۷ مخاطب عام دارد و معشوق یا “تو” نیز جزء خوبان است.
البته این برداشت من از توضیحات و متن کتاب دکتر خطیب رهبر می باشد.

فاضل نوشته:

من به عزیزان توصیه میکنم بیت آخر حضرت حافظ رو جدی بگیرن…

کسرا نوشته:

جناب فاضل… نمیشه دل به خوبان ندی :-(
دلتو میگیرن با اینکه نمیخوای بدیش … اما دیگه پسشم نمیدن…

کسرا نوشته:

بیت اول… سوم و پنجم فووووووووق العادن… نه اینکه خدایی نکرده بیت های دیگه بد باشنا… اما به نظر من این ۳ تا ۱ چیز دیگه ان…

Hamishe bidar نوشته:

گر رود از پی خوبان دل من معذور است
درد دارد چه کند کز پی درمان نرود
هر که خواهد که چو حافظ نشود سرگردان
دل به خوبان ندهد وز پی ایشان نرود

حضرت حافظ ایجا عذر میخواهد که به دنبال خوبان است که درد خود را درمان کند. اینجا به خوبی می توان مشاهده کرد که سالک در آغاز چاره ندارد مگر حق را در آینه تماشا کند و از طریق خلقِ حق به حق واصل شود٬ که البته این راهی دراز و طولانی است که در آغاز با تلاش ولی در مراحل بالا فقط با فیض حضرت حق پیموده میشود، و البته در این راه همینطور که حافظ میفرماید سرگردانی هم هست. این, بنده حقیر را به یاد دعای عرفه امام حسین (ع) می اندازد, آنجا که حضرت فرمودند: خدایا! فرمان رجوع به آثار را دادی، پس مرا با پوششی از نورها و به راهنمایی مشاهده و استبصار، به سوی خود بازگردان، تا از طریق آن‌ها به تو بازگردم، چنانچه از طریق آن‌ها به کوی تو داخل شدم یا همان‌طور که ماوراء نظر به آثار، به سوی تو وارد شدم، در حالی که ضمیرم از نظر به آثار مصون، و همّتم از اتکای بر این آثار بالاتر باشد، این است تقاضای من از تو و تویی که بر هر چیز قادری، تقاضای مرا برآورده ساز، تا همواره مصون از این‌که پدیده‌ها را مستقل بنگرم و از تو محجوب شوم، تو را بنگرم، چه قبل از رؤیت آثار و چه بعد از رؤیت آن‌ها.
در این بخش حضرت اباعبدالله (ع) به خدای سبحان عرض می‌کنند: «خدایا! اگرچه در قرآن فرمودی؛ سراسر عالم نشانه‌های توحید است، ولی مرا به نشانه‌ها ارجاع مده، زیرا اگر مرا به آثار آفاقی و انفسی ارجاع دهی تا از نشانه‌ها به صاحب‌نشان برسم، باید مسیری بس طولانی را طی کنم، خودت را به من نشان ده، این نشانه‌ها توان آن‌که تو را به طور کامل نشان دهند ندارند، تا بتوانم در بهترین حالت «وقت» خود، با تو به‌سر برم.
این به نظر حقیر همان نکته است که حافظ آنرا سرگردانی میداند، ولی به فیض خداوند راه کوتاهتری برای رسیدن به کوی دوست است که سالک که “دل به خوبان ندهد وز پی ایشان نرود” ولی به کوی دوست برسد که البته این راه نه با فقط کوشش بلکه فقط با فیض دوست پیموده میشود.
با احترام!

شمس شیرازی نوشته:

این همشهری، هم چون بسیاری از واعظان غیر متعظ است .
خود را معذور میداند و دیگران را از دل دان به خوبان بر حذر میدارد. چه کنیم ار نه دل به خوبان دادن؟؟
با اینکه نیک می دانیم ‘ سنگی اندر گلشان بود و همان شد دلشان! “

سعادت نوشته:

به نظر من
دربیت اول حضرت حافظ اشاره به عالم ذر داره که خداوند وجود خود را به فطرت تمامی انسانها ، از اولین تا آخرین، عرضه داشتند و آنجا بود که فطرت انسان با دیدن آن موجود کامل و عشق کامل عاشقش شد .ولی خب در مورد عمده انسان ها غبار مادیات بر روی اولین عشق نشسته و اجازه ی تجلی به این نور نمیده که حافظ میفرماید هیچ وقت اون نور و تجلی از یادم نمیره.
بیت دومُ میشه اینطور بررسی کرد که اشاره داره به دمیدن روح به جسم خاکی بشر که اون عشقی که باعث جنش انسان شد از دهان معشوق خارج و از دماغ عاشق وارد هستی انسان شد و او را به حرکت واداشت.
در بیت سوم دوباره به عهد و پیمان بسته شده در عالم ذر اشاره میکنه و میفرماید هیچ وقت اون پیمانُ فراموش نخواهد کرد و از عاشق هیچ وقت عهدشکنی دیده نخواهد شد.
در بیت چهارم میفرماید تنها غمی که در وجود من غلیان میکند ، غم دوری توست و دیگر هیچ
بیت پنجم اشاره دارد به اینکه انسان عاشق نیازی به عقل ندارد و تنها وجود دل برایش کافیست و مهر و محبت را تنها در دل قرار میدهند پس با از دست دادن سر جایگاه آن محفوظ خواهد ماند.
میفرماید وقتی تو که سرچشمه ی خوبی بودی و خودتو یه بار نشون دادی و دلمُ عاشق خودت کردی ، حالا که این دل عاشق دنبال خوبیها میره ، عذرش قابل پذیرشه اگرنه که خودتُ دوباره نشون بده تا برای درمان به هر سمت و سو متمایل نشه.
درنهایت توصیه میکنند که اگه میخواین مثه من سرگردان نشید دل به خوبان ندید و صبر پیشه کنید .

گمنام نوشته:

گمان نمی رود مراد شاعر از دماغ در بیت دوم همان باشد که بینی می گوییم و به تازگی برخی برادران نیز آنرا به دست کارد پزشکان می سپارند!!
و البته جای رفت ُو آمد خیال هم نیست!
( جای دکتر کیخا خالی است ، “کارد پزشک ” گویا در گذشته های دور نیاکان ما به بسیار جراحت !، آفرینان می گفته اند)
باری اگر چنین باشد که خداوند از دهان مبارک به دماغ آدمیان چیزی وارد کرده باشند باید ذات پروردگار را دارای لب و دهان و دست و پا بدانیم ، به هیات مردم و این همان است که فرقه اهل تفریط ( مشبهه حشویه )
بدان باور دارند و میگویند می توان به دیدار حق رسید و و ویرا پرماسید و باقی ماجرا..
این البته مشکل همه آنان را که اشعار روشن و زمینی شاعران را به خدا مربوط میکنند به آسانی می گشاید.

گمنام نوشته:

ببخشایید ، صبح به خیر را فراموش کردم و اینکه
صبح است و قدحی پر شراب در کاسه چشم و سه گانه ای از پس دوگانه .

راویان نوشته:

سلام
این غزل همچنان که در دیوان ناصر بخارایی توضیح داده شده و قبل تر از آن آقای دکتر پرویز خانلری طی مقاله چاپ شده در مجله سخن سال ۱۳۴۵ نوشته‌اند، از حافظ نیست و سراینده آن ناصر بخارایی، شاعر همدوره حافظ است. و دیگر آنکه آقای ابتهاج هم در جدیدترین تصحیح دیوان حافظ به سعی سایه این غزل را نیاورده‌اند، و جالب‌تر آنکه حتی در قسمت غزل‌های مشکوک نیز که به حافظ منسوب است و در فصل آخر آورده‌اند، این غزل نیست.
لذا پیشنهاد می‌شود؛ اگر مشی گنجور بر آن است که طبق تصحیحات قدیمی حفظ امانت کند! لااقل یک بخش در سایت با نام یافته های جدید و یا هرنام دیگر ایجاد نمایند و اشعاری را که صحت آن در انتساب نام شاعر مشخص گردیده، در آن بخش درج نمایند. اینجانب نیز ده‌ ها مورد از آن را با ذکر مأخذ تقدیم خواهم نمود.
ضمناً چند مورد از آن را می‌توانید در لینک زیر مشاهده نمایید.
http://raviaan.blog.ir/category/جعلیات/

علی نوشته:

سعدی خیلی خوب جواب بیت آخر حافظ رو داده :
سعدی ز کمند خوبرویان تا جان داری نمی توان جست…

کانال رسمی گنجور در تلگرام