گنجور

غزل شمارهٔ ۲۲۰

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

از دیده خون دل همه بر روی ما رود

بر روی ما ز دیده چه گویم چه‌ها رود

ما در درون سینه هوایی نهفته‌ایم

بر باد اگر رود دل ما زان هوا رود

خورشید خاوری کند از رشک جامه چاک

گر ماه مهرپرور من در قبا رود

بر خاک راه یار نهادیم روی خویش

بر روی ما رواست اگر آشنا رود

سیل است آب دیده و هر کس که بگذرد

گر خود دلش ز سنگ بود هم ز جا رود

ما را به آب دیده شب و روز ماجراست

زان رهگذر که بر سر کویش چرا رود

حافظ به کوی میکده دایم به صدق دل

چون صوفیان صومعه دار از صفا رود

 

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

علی نوشته:

ما در درون سینه هوایی نهفته ایم
بر باد اگر رود دل ما زان هوا رود

بامداد نوشته:

گروه دنگ شو از این شعر زیبا در شروع آلبوم دلتنگ شوی خود استفاده کرده است.در شروع قطعه‌ی اول آلبوم با صدای آیدین آغداشلو و در پایان این قطعه با صدای خواننذه‌ای به نام سعید آتانی

سیدعلی ساقی نوشته:

از دیده خون دل هـــمه بر روی مـا رود

بر روی مـا زدیـده چه گویم چه‌ها رود ؟

این غزل یکی از ناب ترین غزلهای خواجه ی شیرازاست. شاهکار یست پراز ایهام.هیچ شاعری تاکنون نتوانسته به طرزحافظ شعری بااین همه ایهام واشاره بسراید.ایهام یکی اززینتهای غزل است وحافظ تنها شاعریست که بامهارت خاصی غزلهای خودرا به ایهام مزین نموده است.

“دیده” ایهام دارد:۱- آنچه که ازطریق چشم دیده می شود.۲- چشم . به اعتباراول: آنچه که می بینیم(زیباییها)باعث می شوند خون دل بجوش آمده وازراه دیدگان به روی وصورت ما جاری گردد. به اعتباردوم: ازچشمانمان است که دلهایمان مورد آزار واذیت واقع شده واشگ خونین که حاصل خون دل است بر روی ما روان گردد. باباطاهربه همین اعتبارمی فرماید: بسازم خنجری نیشش زفولاد/زنم بردیده تا دل گرددآزاد.

خون دل ما از طریق چشم مان بر چهره‌هایمان جاری است ، چه گویم این اشک با چهره‌ی ما چه کرده‌است ،بین دل عاشق و چشم او ارتباط بر قرار است.به سبب گناه چشم است که دل بیچاره وگرفتار شده است وخون دل بگردن چشم است.چه خونها از دست دیده بر دل ما وازدل ما ازراه دیده برروی جاری می شود.ویاازآنچه که ما دیده‌ایم و باعث بارش خون ازچشمانمان به رویمان شده است چه بگویم که از رنگ زرد و چهره‌ی خونین ما پیداست

“رنگ رخسار خبر می‌دهد از سرّ درون”

مـا در درون سـیـنـه هوائی نهفته‌ایـم

بـر بـاد اگـر رود دل ما ، زان هـوا رود

هوا دارای ایهام است:۱- هوایی که تنفس می کنیم.۲ آرزو،میل ،خواسته

همه برای زندهماندن ،بواسطه ی “دم” نفس کشیدن، هوایی رادردرون سینه نگاهداشته ودربازدم به بیرون می فرستند.درمعنای ظاهری این نکته مستفادشده است.اما روشن است که شاعر بدنبال طرح این نکته ی ساده نبوده بلکه قصد دارد نکته ی مهمتری را ازدل این نکته ی ساده استخراج کرده وذهن مخاطبان خویش(خوانندگان شعر)را به آن سو معطوف نماید.این شیوه ی بیان مطلب همان ایهام است که اغلب وبعبارتی تمام اشعار حافظ بدان مزین می باشد.

معنای باطنی:

ما در دردرون سینه آرزو وخواسته ایی را نهان کرده‌ایم چنانچه بلایی برسردل ما آید ودل ما از دست برود به سبب این آرزویی هست که دراندرون سینه وجان ما پنهان شده وجای گرفته است. شاعر بااشاره وکنایه،ضمن بیان این مطلب ،خطرسازبودن این خواسته وآرزو رانیزبازگو می نماید.ازآنجاکه خطر این آرزو متوجه دل است،مخاطب شعردرمی یابدکه این خواسته وآرزو مربوط به عشق است چراکه عشق طریقی بسی خطرناک بوده ودراولین یورش، دل عاشق بربادرفته وموردچپاول واقع شده وتوسط عشق اشغال می گردد.

دل می رود زدستم صاحبدلان خدارا…..

خورشید خاوری کند از رشک جـامـه چاک

گــــر مـاه مـهــــــرپـرور مـن در قـبــــا رود

خورشید خاور : خورشیدی که از جانب مشرق طلوع می کند ، ازرشک :ازحسادت ، رقابت ، از خودپرستی و خود پسندی جامه ی خودرا چاک می کند. چرا؟ چون بادرخشش و گرمای بی نظیر وبی مثالی که هنگام طلوع دارد . درمقابل جلوه گریِ معشوقِ ماهرو و ناز پروردِ من ، کم می آورد. هنگامیکه ماهروی نازدانه من درقبا فرو میرود (جامه برتن می کند) وشروع به جلوه گری میکند،خورشید از حسادت و خودپسندی قبای خودرا می درد. ایهام دراین بیت به شکل خیره کننده ای نمود پیدا کرده وبه زیبایی شعر صدچندان افزوده است.

بر خـاک راه یـار نهادیم روی خویـش

بر روی مـا رواست ، اگر آشــــنا رود

ما روی‌ وصورت خویش را بر خاکی که یار از روی آن خاک می گذرد گذاشته ایم ،به امیدآنکه یار قدم مبارکش را به روی ماگذارد.پس اگر یار آشنا بر چهره‌ی ما پا بگذارد شایستگی آن رادارد.ماخودمان راخاک راه اوکرده ایم ،ما نیزچون خاکساریم ومانند خاک شده ایم ، شایستگی این راداریم که گام های یار بر روی ما باشد.

“آشنا” معانی گوناگونی متناسب باجمله دارد : خویشاوند ، اهل دل و اهل معرفت ، شناگر ، اما در اینجا به معنی یار ومعشوق است .

سیل‌است آب دیـده و هر کس که بـگذرد

گر خود دلش ز سنگ بود ، هم ز جا رود

آب دیده واشک ما چونان سیلاب روان است ، هرکس که در مسیر این سیل قرار بگیرد ، هرچندکه سنگدل هم بوده باشد ،تاب وطاقت نیآورده و از جا کنده می‌شود.تحت تأثیر اشک روان ماقرارگرفته وتوجهش به ماجلب می شود.

می گوید که ما در راه عشق و عاشقی آنقدر ازروی ارادت گریه وزاری می کنیم که سنگدلان نیز تحمل نیارند ونظربرماکنند.

مـا را به آب دیـده شب و روز ماجـراست

زان رهـگــذر که بر سر کویـش چـرا رود

ما شب و روز با اشگ چشمهایمان (ازروی حسادت وغیرت )ماجراها یی داریم. از روی این که چرا در کوی معشوق ِ ما رهگذری درحال عبور وتردداست؟.

ازمنظری دیگر: ما شب و روز با اشگ چشمهایمان (ازروی غرورعاشقانه)گفتگوهایی داریم، از آن سبب که چرا دیدگان ما اشک می‌ریزد و پرده دری میکند تا هم معشوق و هم دیگران اسرار دل ما را بفهمند .

ازمنظری دیگر نیز چنین می توان گفت که ما شب وروز با اشگمان بحث وجدل می کنیم که ازچه رو اینگونه مدام همچون سیل به (چشممان: کوی معشوق روان) میگردد ودیدگان مارا که محل حضور یارو جایگاه معشوق است اشغال می کند .

حـافــظ به کوی مـیـکده دایـم به صـدق دل

چون صـوفیـــــان صـومـعـــه‌دار از صـفا رود

صوفی دراغلب اشعار حافظ بعنوان ریاکار، متظاهر، خشک مذهب،حیله گر وجاه طلب وفریب خورده است.

معنای بیت: حافظ به میخانه ومیکده ی حقیقت ،همیشه از روی صدق وصفا می رود.همانند صوفیان صومعه دار که پس از مدتی ریاکاری ،حیله گری وخشک مذهبی، پی به پوشالی ودروغ بودن اساس صوفیگری برده، وباصدق وصفای دل وخالصانه به میکده ی حقیقت روی می آورند.

کانال رسمی گنجور در تلگرام