گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۷

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

مسلمانان مرا وقتی دلی بود

که با وی گفتمی گر مشکلی بود

به گردابی چو می‌افتادم از غم

به تدبیرش امید ساحلی بود

دلی همدرد و یاری مصلحت بین

که استظهار هر اهل دلی بود

ز من ضایع شد اندر کوی جانان

چه دامنگیر یا رب منزلی بود

هنر بی‌عیب حرمان نیست لیکن

ز من محروم‌تر کی سائلی بود

بر این جان پریشان رحمت آرید

که وقتی کاردانی کاملی بود

مرا تا عشق تعلیم سخن کرد

حدیثم نکته هر محفلی بود

مگو دیگر که حافظ نکته‌دان است

که ما دیدیم و محکم جاهلی بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

شهرام شعرباف » این خرقه بیانداز » مسلمانان مرا وقتی دلی بود

شهرام شعرباف » اوهام در آزادی » مسلمانان! مرا وقتی دلی بود

محمد معتمدی » صوفی » ساز و آواز مخالف

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۸ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ف-ش نوشته:

بنام او
این غزل تقریبا نشان میدهد که حافظ ابتدا یک شخصیت رسمی ومصلحت اندیش داشته وغم دل راباتبدیرمعمولی رفع میکرده وباعث پشتگرمی صاحبدلان نیز بوده است وکاردان وکامل حساب میشده وبعد اینچنین دل مصلحت اندیش را به قول خودش در کوی جانان ازدست داده واز تعلیم عشق
بهر ه مند گردیده وبیت آخر ظاهرا تلمیحی است برگذشته اش که خود را محکم جاهلی دانسته است
بدنیست احوال مولوی را به یاد بیاوریم که ابتدا یک دیندار رسمی وسجاده نشین با وقاری بوده وبعد در
ملاقات با شمس احوالش دگرگون گردیده است
در مورد عطار هم گفته شده که مرگ ارادی یک درویش باعث انقلاب روحی او شده ودر مورد سنائی هم گفته شده که از شنیدن سخن خاصی
ناگهان متحول گردیده است به هر حال همه اهل معرفت دستخوش انقلاب روحی شده اند منتها بعضی ناگهانی بوده وکسانیکه که خبر خاصی ازتحول آنها نرسیده مسلما تحول تدریجی داشته اند
در مورد حافظ خبرخاصی در این مورد نداریم ولی به نظر میرسد که او در غزل فوق به تحول روحی خود اشاره کرده است
آیا تحول مزبور چه تعریف و توجیهی میتواند داشته باشد؟باتوجه به احوال این بزرگان میتوان گفت که آن عدول از کیش ومرام میراثی ورسمی و رسیدن به کیش فطری و نوعی بیداری است (گویا به نسبت در بعضی کسان ازهمه اقوام وملل این حالت پیش میآید)

ف-ش نوشته:

درسطر دوم حاشیه “تد بیر “درست است

ملیحه رجائی نوشته:

گفتمی = می گفتم (ماضی استمراری)
گرداب = غرقاب غم
تدبیر = چاره جویی
ساحل = نجات
استظهار = پشت گرمی
مصلحت بین = مصلحت شناس
ضایع = تباه، از دست رفتن
دامین گیر = جایی که دل تعلق پیدا کرده
سرشک = اشک چشم
حرمان = بی بهره بودن
سائل = خواهنده، گدا
کی = کجا، چه کسی
کاردان = کار آزموده
تعلیم سخن کرد = سخن آموخت
نکته دان = نکته سنج
حدیث = داستان
محفل = مجلس
محکم جاهل = سخت جاهل و نادان
دیگر = هرگز
معنی بیت ۱: ای مسلمانان زمانی دلی داشتم که هر مشکلی برایم پیش می آمد به او می گفتم یعنی راز دل را با خود دل درمیان می گذاشتم.
معنی بیت ۳: یک دل همدرد و یک یار مصلحت اندیش بود که پشت گرمی این دل بود.
معنی بیت ۴: درکوی جانان دل از دست من رفت ای خدا چه مشکل و منزل دامنگیری بود این کوی جانان که چنین دلم در آن جا گم شد!

تارا نوشته:

سلام
به نظر من بیت اخر محکم جاهلی نیست و محکم غافل هستش
میشه:
مگو دیگر که حافظ نکته دان است
که ما دیدیم و محکم غافلی بود

ناشناس نوشته:

به نظر من شعر درمورد پدرش است

"شب" Hamid نوشته:

سلام و درود بر همه شما خوبان رهرو،
نقل این شعر فضل درماندگی سر دماغیست در بلا و نیاوردن صبر و حمد الهی به علت ناپختگی و جهالت آدمی، که خود منزلیست و امتحانی برای منازل و فضیلت های دیگر.
به چوب بلا ادب آموختنم
یعنی ز بلا دم شکر چرا نمی زنم
دل رمیده را واژه به هوش نیاورد
برخیز به معنی که آب و خاکم و به آتش کوفتنم
کار جهان سرآید مرو به سرسری
آن سر که هوای سر کند سوختنم
آبدیده بلا، بلاد حمد یابد
آن شوق بیفزای خدایا ز سوختنم

شب

روفیا نوشته:

سلام
در پاسخ به ف-ش گرامی
شیخ محمود تکلیف دین موروثی را اینگونه روشن کرده است :
به باطن نفس ما چون هست کافر
مشو راضی بدین اسلام ظاهر
برو هر لحظه ایمان تازه گردان
مسلمان شو مسلمان شو مسلمان
معلوم میشود اسلام توقف در یک نقطه نیست بلکه حقیقتی پویا و رو به رشد است .
با جزمیت و تعصب تضاد ماهوی دارد و قدرت انطباق با واقعیت های سیاسی و اجنماعی و فرهنگی در زمان ها و مکان های مختلف دارد .
اسلام واقعی باید اینگونه باشد تا بتواند پاسخگوی نیاز فکری هر بشری باشد .
ایا قبول دارید قوانینی بر کائنات حکمفرماست .
مثل قانون :
جهان را چنین است ساز و نهاد
که جز مرگ را کس ز مادر نزاد
تعبیر شخصی من از اسلام قبول و تسلیم و به رسمیت شناختن همه نیرو های حاکم بر جهان و تلاش برای کشف و درک قوانین حاکم بر ان
است . اسلام یعنی فکر کردن به کنش و واکنش ها و فهمیدن انها و تسلیم شدن در برابر نیروی غالب .
این یک حرکت مداوم رو به جلو است .
در طول تاریخ هر چه انسان ها قوانین و فرمول های بیشتری را کشف کردند بیشتر به کوچکی خود اقرار داشتند چرا که دریافتند در اقیانوس بیکرانی از هوش و تکنولوژی قطره ای بیش نیستند .
یعنی به کوچکی خود و بزرگی هوش برتری پی بردند .
و تسلیم شدند .
و اسلام اوردند .

محمد نوشته:

با صدای محمدرضا شجریان بسیار شنیدنی هست.

کانال رسمی گنجور در تلگرام