گنجور

غزل شمارهٔ ۲۱۵

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

به کوی میکده یا رب سحر چه مشغله بود

که جوش شاهد و ساقی و شمع و مشعله بود

حدیث عشق که از حرف و صوت مستغنیست

به ناله دف و نی در خروش و ولوله بود

مباحثی که در آن مجلس جنون می‌رفت

ورای مدرسه و قال و قیل مسئله بود

دل از کرشمه ساقی به شکر بود ولی

ز نامساعدی بختش اندکی گله بود

قیاس کردم و آن چشم جادوانه مست

هزار ساحر چون سامریش در گله بود

بگفتمش به لبم بوسه‌ای حوالت کن

به خنده گفت کی ات با من این معامله بود

ز اخترم نظری سعد در ره است که دوش

میان ماه و رخ یار من مقابله بود

دهان یار که درمان درد حافظ داشت

فغان که وقت مروت چه تنگ حوصله بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف) | شعرهای مشابه | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

برای معرفی آهنگهایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۷ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

ملیحه رجایی نوشته:

کوی میکده = محل میخانه ، جایگاه عشق و عرفان
مشغله = هنگامه ، غلغه
جوش = ازدحام ، جنب و جوش
شاهد = زیبا روی
مشعَله = قندیل ، مشعل
مُستغنی = بی نیاز
وِلوِله = شور و هیجان
مجلس جنون = محفل شوریدگی و آشفتگی وعشق
وَرای = بالاتر ، فراتر
قیل و قال = گفتگو و نزاع لفظی
مساله = مسایل عقلی و نظری
کرشمه = ناز و عشوه
شُکر = سپاسگزاری
بختش = از اقبال خود ( ش به معنی خود)
کِی ات = کِی با تو (هرگز با تو نداشتم )
اختر = طالع
نظر سَعد = در طالعم سعادت دیده می شود.
مقابله = برابر ، مقابل ، مقارنه
معنی بیت ۱: ای خداوند نمی دانم که درمحله میخانه سحر گاهان چه هنگامه ای به پا بود که گرد آنجا ازدحامی از زیبا رویان و ساقیان و شمع و مشعل بسیاربود.
معنی بیت ۲: داستان عشق و گفتگوی عاشق و معشوق که از حرف و آواز بی نیاز است، درمیکده با ناله های دف و نی به بانگ بلند طنین انداز بود.

امین کیخا نوشته:

بیت ٧ مقابله اصطلاحی ستاره شناسانه است که فارسی أش می شود هم ایستان و وارون ان پادیستان است

امین کیخا نوشته:

حوصله به عربی چینه دان مرغ است

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

تضمین این غزل
بدرس و مدرسه حرف از حدیث و امثله بود
مقال زهد ریایی قرین مـَزبـَله بود
حروف عشق به مکتب ورای مرحله بود
“بکوی میکده یارب سحر چه مشغله بود
که جوش شاهد و ساقی و شمع مشعله بود”
………………………………………….
بتی که ساخته ام من نماد بت شکنیست
دلا عبوسی زاهد دلیل ما و منیست
زلب چو خنده زدایی طریق اهرمنیست
“حدیث عشق که از حرف وصوت مستغنیست
بنالۀ دف و نی در خروش و ولوله بود”
……………………………………….
نگار من نه زمشاطه صاحب هر هفت
حریر باد صبا گشته بر تنش زر بـَفت
درین مغازله از عشق او دلم در تـَفت
“مباحثی که درآن مجلس جنون میرفت
ورای مدرسه وقیل وقال مسئله بود”
…………………………………….
مراد کی دهد عشقش مرا زبی عـَملی
بجرعه ای که چشیدم زبادۀ ازَلی
بجای عشق دلم را نیافتم بـَدَلی
“دل از کرشمۀ ساقی بشکر بود ولی
زنا مساعدی بختش اندکی گـِله بود”
…………………………………….
دل از مسیح دَمت بر غـَمست چابک وچـُست
که بذز عشق بدل کِشته ای تو روز نخست
هزار ناوک مژگان زنی ندارم مـُست
“قیاس کردم و آن چشم جاودانۀ تـُست
هزار ساحر چون سامریش در گـَله بود”
…………………………………….
غزل بخوانمت ای ساقیا عنایت کن
بدور گردش می سعی خویش غایت کن
زعقل بر ره عشق وجنون هدایت کن
“بگفتمش بلبم بوسه ای حوالت کن
بخنده گفت کیـَت با من این معامله بود”
…………………………………….
دلا تو زهد ریایی بدیگران مفروش
سیه دلی کند آنکس که گشته ازرق پوش
منم که در غم عشقش غریق و دریانوش
“زاخترم نظری سعد در رهست که دوش
میان ماه و رخ یار من مقابله بود”
…………………………………….
خدا که با قلمش حرف عشق را بنگا شت
میان باغ دلم تخم مهر او میکا شت
وزان به سینۀ( رافض) محبتی انبا شت
“دهان یار که درمان درد حافظ داشت
فغان که وقت مروّت چه تنگ حوصله بود” هرهفت= آرایش هفتگانه
…………………………………..
جاوید مدرس رافض تبریز ۸۵/۱۲/۱۵

جاوید مدرس (رافض) نوشته:

هر هفت = به معنی هفت قلم آرایش است

پویان نوشته:

با سلام

در بیت هفتم؛ از نظر مقابله یاد شده است که یکی از نظرات مهم در علم نجوم می باشد، و این هنگامی است که دو کوکب (سیاره) در روبروی هم بایستند.(فاصله میان آن دو کوکب، یکصد و هشتاد درجه سماوی باشد.) نام دیگر این نظر، استقبال است.
از آنجایی که در مصرع دوم از ماه نام برده شده، و نیز مقابله میان ماه و “رخ یار” ذکر شده است. می توان به یقین گفت که “رخ یار” کنایه ای از خورشید است. زیرا مفهوم مقابله برای ماه صرفاً با خورشید است که معنا پیدا می کند و آن زمانیست که ماه به صورت بدر در آسمان دیده می شود.
در نزد عارفان ماه و سالک با یکدیگر مرتبط اند. زیرا هر دو در تغیر دائمی می باشند. از سویی دیگر سالک نیز همانند ماه از خود نوری و معرفتی ندارد و لذا هماره محتاج و نیازمند چشمه ای فیاض و آگاهی بخش است. سیر ماه در آسمان در نزد فرزانگان همچون سیر فرد سالک در وادی طریقت است، همانطور که ماه از محاق به در می آید و با طی منازل مختلف کم کم مستعد پذیرش نور خورشید می شود، سالک نیز با حرکت در وادی معرفت کم کم از انوار الهی بهرمند می گردد. اوج کسب فیض زمانی است که مقابله صورت می پذیرد، همانطور که ماه به تمامی از انوار خورشید روشن می شود، قلب سالک نیز به نور معرفت الهی منور شده و سیرش به پایان میرسد.

آن “شب قدری” که گویند اهل خلوت “امشب” است / یارب این “تأثیر دولت” از کدامین “کوکب” است

“دوش وقت سحر” از غصه نجاتم دادند / وندر آن “ظلمت شب” آب حیاتم دادند
بی خود از “شعشعۀ پرتو ذاتم” کردند / باده از جام “تجلی” صفاتم دادند

و زمان متجلی شدن این انوار (مقابله) همواره در شب هنگام است، از این روست که همیشه در تمامی ابیات مشابه دیگر نیز ذکری از واژه شب، دوش، سحر و… به میان می آید.

با توضیحاتی که عرض شد مفهوم کلی این بیت “امید وصال با معشوق در زمانی نزدیک” است. کما اینکه ابیات پیشین نیز مبین این نکته اند که هنوز حافظ به وصال محبوب خود نرسیده و لذا از نامساعدی بخت گله مند است. از این جهت چشم دارد که چونان ماه که دوش به مقابله با رخ یار او در رسیده است، وی نیز به زودی از طریق نظر سعدی که در راه است به این مهم نائل آید.

سیدعلی ساقی نوشته:

به کوی میــــکده یا رب سحر چه مشغله بود

که جوش شاهدوساقی وشمع ومشعله بود

مشغله : کار و بار - سرگرمی ، در اینجا به معنی سرو صدا ، غوغا و ولوله است .

جوش : هنگامه - ازدحام

شاهد : زیبا رو

مشعله : قندیل ، چراغدان - شمعدان

این بیت تصویرِ خیال انگیزی دارد.خداوندا… شگفتا…. نمی‌دانم در کویِ میکده ، سحرگان چه هنگامه ای برپا بود؟چه غوغایی به راه افتاده بود، ازدحامِ معشوق و ساقی و شمع و چراغدان بود همه در جوش و خروش بودند!. ……….

حافظ عاشقِ غلغله ای هست که ازجوششِ خُم ها وقهقهه یِ جام وازدحامِ عاشق ومعشوق وساقی وشاهد حاصل گردد.چنین هنگامه یِ شورانگیز جز درکویِ میکده کجا می تواندمهیّاشود.؟

چنگ درغلغله آیدکه کجاشدمنکر؟

جام درقهقه آیدکه کجاشدمنّاع؟

حدیث عشق که از حرف و صوت مستغنیست

به ناله دف و نی در خروش و ولوله بود

حدیث : قصه، داستان و روایت

مستغنی : بی نیاز

برای بیانِ موضوعِ عشق با اینکه نیاز ی به گفتگو ، سر و صدا و آواز نیست، لیکن ازبانگ ونوایِ نی ودف که درخروش وغلغله بودند،عشق روایت می شد.

مطربِ عشق عجب سازونوایی دارد

نقشِ هرنغمه که زدراه به جایی دارد

مباحثی که در آن مجلسِ جنون می‌رفت

ورایِ مدرسه و قال و قیلِ مسئله بـود

مباحث : جمع مبحث ، جستارها ، گفتگو ها وموضوعات

مجلسِ جنون : محفلِ دیوانگان ،مجلسی که حاضران در عینِ آگاهی، از خود بی‌خبر بوده باشند ، استعاره از جمعِ مستان وعاشقان دراین بیت نیز همانندِ اغلبِ موارد، عقل و عشق در تقابلِ یکدیگر قرارداده شده ، در مدرسه بحث از مصلحت اندیشی ودانشِ تعقّل است و در مجلسِ جنون بحث از عشق و دلدادگی ومستی است ، درنظرگاهِ حافظ که رند است و عاشق ، صحبت از عشق و دیوانگی والاتر وارزشمندتر از مجادله و بحث های مدرسه‌ایست.

بحث هایی که درکویِ میکده مطرح بود،موضوعِ عشق بود و دلدادگی،موضوعی که هرگز درمدرسه مطرح نبوده وفقط درمیکده ها رواج دارد.

حدیثِ مدرسه وخانگه مگوی که باز

فتاد درسرِحافظ هوایِ میخانه

دل از کرشمه‌ی ساقی بشکر بود ولی

ز نا مساعدی بختـش اندکی گِله بود

دل از کرشمه‌یِ معشوق که با حرکاتِ لطیفِ اعضایِ بدن و اشاره‌ی چشم و ابرو عنایت وتوّجه می نمودرضایت داشت و خوشحال و شکر گزار بود ، ولیکن از نا همراهی و نا موافقیِ بخت و اقبالش کمی گله‌مند بود.عاشق اشتهایِ سیری ناپذیری دارد وهرچه ناز وکرشمه ازمعشوق دریافت نماید باز هم تشنه یِ توّجه وعنایتِ بیشتر وبیشتراست.

زان یارِدلنوازم شکریست باشکایت

گرنکته دانِ عشقی بشنو تواین حکایت

قیاس کردم و آن چشمِ جادوانه‌ی مست

هزار ساحر چون سامریش در گله بـود

“گَله” یعنی:رمه, گروه, دسته, رمه یِ‌گاو وگوسفند

“گِلَه : شِکوِه ،شکایت، همچنین درزبانِ ترکی به مردمکِ چشم وسیاهیِ آن”گیله” می گویند.

باتوّجه به معنیِ گله در اینجا می توان دو تعبیر ارائه داد :

۱ –به معنیِ رمه- جمع -گروه

آن چشمِ جادوگرِ خمارآلود را سنجیده ومقایسه کردم ، دیدم که هزار جادوگر مثلِ “جادوگرِسامری”که باسِحر وجادو مردم را گمراه نمود در چشمانش بصورتِ گلّه ای جمع شده بودند. چشمانش در سِحرانگیزی ازهزار ساحرِسامری برتر است.واژه “گَله” ازآن جهت که باساحرِ سامری خویشاوندی داردکه گویند یک نفرساحردر غیابِ چهل روزه یِ موسی به کوه طور رفته بود وگوساله ای زرّین ساخته ودر درونِ آن لوله هایی کارگذاشته بود که با نسیم ملایم، صدای گاو تولیدمی کرد….. اوچنان بامهارت وتردستی این حیله راطرّاحی کرده بودکه برخی ازمردم ازموسی رویگردان شده وبه او گرویدند! .

بانگِ گاوی چه صدا بازدهدعشوه مخر

سامری کیست که دست ازیدِ بیضا ببرد

۲- به معنیِ سیاهیِ چشم

آن چشمِ همیشه مست ومخمور رادیدم ودست به مقایسه زدم، ودریافتم که از نظر افسونگری و سِحرآلودبودن، با هزار جادوگرِ همچون “جادوگرِسامری” برابری می‌کند .دردایره یِ سیاهیِ چشمانش،قدرتِ هزارجادوگرِسامری وجودداشت.

کرشمه ای کن وبازارِساحری بشکن

به غمزه رونق وناموسِ سامری بشکن

بگفتمـش به لبم بوسه‌ای حوالت کن

به خنده گفت ؛ کی‌ات با من این معامله بـود؟

گفت وشنودِ حافظ بامعشوقِ خویش همانندِ سایرِ دیدگاهها وجهان بینیِ حافظ،منحصربفرد وزیبا وخیال انگیزاست:

به معشوق گفتم بوسه‌ای به لب من ببخشای ، با لبخند گفت ؛ من کی با تو چنین داد و ستدی داشته‌ام ؟!! “معامله” از باب مفاعله و نشان دهنده‌یِ مشارکت دو طرفه است( به معنی ” دادن و گرفتن” )شاعررندانه وحافظانه به معشوق تلقین می نماید که معشوق هم مشتاقِ بوسه‌یِ عاشق است ،معشوق نیز زیرکانه پاسخ می‌دهد که: کی تو به من بوسه داده‌ای که من به تو بوسه بدهم ؟!!!

سه بوسه کزدولبت کرده ای وظیفه ی من

اگر ادانکنی قرض دار من باشی

ز اخترم نظری سعد در ره است که دوش

میان ماه و رخ یار من مقابله بـود

اختر : ستاره ، بخت و اقبال

نظر : از اصطلاحات نجوم است به معنی یکی از پنج حالت سیّارات :

۱- مقارنه ۲- تسدیس ۳- تربیع ۴ – تثلیث ۵- مقابله

سعد : مبارک وخوشبختی، در مقابل نحس وبدبختی

مقابله : ایهام دارد ؛ ۱- برابری ۲- از اصطلاحات نجوم است ، وقتی دو سیّاره در مقابل یکدیگر قرار بگیرند به صورتی که در هر طرفشان برجی از بروج دوازه‌گانه باشد ، غالباً ماه و حورشید چنین حالتی پیدا می‌کنند. در قدیم معتقد بودند که همه‌ی اتّفاقات، تحتِ تأثیر ستارگان و سیّارات روی می‌دهند و شومی و مبارکی را ستارگان تعیین می‌کنند ، مثلاً هرگاه دوستاره‌یِ سعد حالت “مقارنه” پیدا کنند و در کنار هم قرار بگیرند “قرانِ سعدین” است و نشانه‌ی خوشبختی است .

“در ره است” : یعنی پیش خواهد آمد ؛ پیش بینی می‌کنم که ستاره‌ی بخت و

اقبالم در حالتِ سعد وخوشبختی قرار خواهد گرفت، زیرا که دیشب دیدم “ماهِ آسمان” با “ماهِ رخ یار من” در حالت “مقابله” قرار گرفته‌اند.

برای مصرعِ دوّم چند تعبیر می‌شود کرد :

الف – ماه با رخ یار من رقابت دارد و ادّعایِ برابریِ با رخِ یارم دارد.

ب – رخِ یارِ من همچون خورشید است ، گفتیم که معمولاً خورشید با ماه در حالت “مقابله” قرار می‌گیرند.

البته روشن است که حافظ هرگزبه خرافات پایبند نبوده واین عبارات راصرفاً بمنظورِ بیانِ مکنوناتِ قلبی وابرازِ احساساتِ عاشقانه بکار گرفته است.ضمنِ آنکه شاعربا بیانِ این مضامین واشاره به اعتقاداتِ مردم، موضوعاتِ بکرِعاشقانه می پروراند، در بسیاری اوقات نیز باایهام وزبانی طنزآلود،بی اساس بودنِ خرافات راباچالش مواجه می سازد:

بگیرطرهّ یِ مه چهره ای وقصّه مخوان

که سعد ونحس زتأثیرِ زهره وزحل است

دهانِ یار که درمان دردِ حـافـظ داشت

فغان که وقتِ مروّت چه تنگ حوصله بـود

دارو و درمانِ بیماریِ حافظ در لب ودهانِ یار بـود ، افسوس که هنگامی که باید این دارو را به من می‌داد،ازبداقبالیِ من چقدر بی‌حوصله بود یا خساست به خرج داد و آن دارو را به من نداد ویابسیارکم داد.ضمنِ آنکه تنگ حوصلگیِ دهانِ یار مفهومِ کوچکیِ دهانِ اورانیز به ذهن متبادرمی سازد.
تشبیهِ دهانت نتوان کرد به غنچه
هرگزنبودغنچه بدین تنگ دهانی

کانال رسمی گنجور در تلگرام