گنجور

غزل شمارهٔ ۲۰۶

 
حافظ
حافظ » غزلیات
 

پیش از اینت بیش از این اندیشه عشاق بود

مهرورزی تو با ما شهره آفاق بود

یاد باد آن صحبت شب‌ها که با نوشین لبان

بحث سر عشق و ذکر حلقه عشاق بود

پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند

منظر چشم مرا ابروی جانان طاق بود

از دم صبح ازل تا آخر شام ابد

دوستی و مهر بر یک عهد و یک میثاق بود

سایه معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد

ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

حسن مه رویان مجلس گر چه دل می‌برد و دین

بحث ما در لطف طبع و خوبی اخلاق بود

بر در شاهم گدایی نکته‌ای در کار کرد

گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود

رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار

دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود

در شب قدر ار صبوحی کرده‌ام عیبم مکن

سرخوش آمد یار و جامی بر کنار طاق بود

شعر حافظ در زمان آدم اندر باغ خلد

دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بود

با دو بار کلیک بر روی هر واژه می‌توانید معنای آن را در لغت‌نامهٔ دهخدا جستجو کنید.

شماره‌گذاری ابیات | وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف) | شعرهای مشابه (وزن و قافیه) | منبع اولیه: ویکی‌درج | ارسال به فیس‌بوک

این شعر را چه کسی در کدام آهنگ خوانده است؟

محمدرضا شجریان » گلبانگ شجریان (بت چین) » ساز و آواز (سنتور) "آواز بیات اصفهان"

برای معرفی آهنگهای دیگری که در متن آنها از این شعر استفاده شده است اینجا کلیک کنید.

حاشیه‌ها

تا به حال ۴۳ حاشیه برای این شعر نوشته شده است. برای نوشتن حاشیه اینجا کلیک کنید.

حمیدرضا نوشته:

در بسیاری از کتابها و منابع به جای کلمه‌ی «دامن» در بیت هشتم کلمه‌ی «ساعد» آمده. در این بیت تکرار حرف «سین» وجود دارد که با جایگزینی «ساعد» بیشتر هم می‌شود و به نوعی شاید حالت تسبیح‌چرخانی و تکرار ذکر «سبحان الله» را به ذهن متبادر کند. برای دستیابی فهرست کوتاهی از نمونه‌های مشابه تکرار یک حرف اینجا را ببینید.

علیرضا نوشته:

منم یه نسخه خطی سال ۳۳ دارم که بجای دامن در بیت هشتم از ساعد استفاده کردن

shahriar نوشته:

این شعر در ادامه ی شعر یا ترانه ی november rain از guns n’ roses سروده شده

کوروش نوشته:

بیت هشتم این شعر در خود دیوان حافظ ساعد به کار رفته.
توضیح: اگر اهل شعر باشین میدونین که این بیت واج آرایی داره. کلمه ساعد برای قشنگتر شدن بیت به کار رفته.

پویا نوشته:

دوستان عزیز، در نسخه قاسم غنی و محمد قزوینی در بیت هشتم، همان کلمه «دامن» به کار رفته است و نه «ساعد». دوستان باید توجه داشته باشند که در تصحیح ادبی متون قدیمی روش های امروزی سعی بر این دارند که بدانند دقیقاً خود شاعر از کدام کلمات استفاده کرده است. صرف زیبا بودن یک کلمه و یا معنی امروزی آن -که ممکن است با معنی قدیمی کلمه متفاوت باشد- دلیل بر چیزی نمی شود. در روش امروزی تصحیح متون که محمد قزوینی در آن دوران این روش را در اروپا فرا گرفته سعی بر این است که میراث ادبی گذشتگان را مانند آثار باستانی همانطور که هست حفظ کنیم، نه اینکه آن را مطابق سلیقه امروزین خود تغییر دهیم. که در این صورت اصل اثر را از دست داده ایم و کمتر می توانیم به حال و هوای خالق اثر پی ببریم. همانطور که می دانید در تصحیح به تطابق نسخ قدیمی می پردازند و اگر هم بحث زیبایی و معنی لغت باشد، این بحث را با توجه به زیبایی شناسی آن زمان و نیز با توجه به معانی لغات در آن زمان انجام می دهند و نتیجه گیری می کنند.
به هر حال در این مورد و موارد مشابه هم به نظرم باید به نتیجه کار محققان ادبی اعتماد کرد.

مینا نوشته:

در نسخه نیساری هم ساعد ذکر شده- ترتیب ابیات نیز بسیار متفاوت است که انسجام و ارتباط معنایی ابیات را صد چندان میکند.

مینا نوشته:

اگر به روشهای برابر خوانی و نسخ مرجع دیوانها توجه کنیم، نسخه غنی و قزوینی لزوما بهترین نسخه نیست دوستان-

پاسخ: ما نسخهٔ قزوینی-غنی را انتخاب نکردیم، در منبع مورد استفاده از این نسخه استفاده شده و متأسفانه امکان تغییر کل دیوان وجود ندارد. اما حاشیه‌های دوستان می‌تواند نقایص احتمالی این تصحیح را جبران کند.

محمد نوشته:

مشخص است که دوستان اکثرا اطلاعی از علم پیچیده ی نسخه شناسی ندارند دلیل های گفته شده به هیچ وجه من الوجوه رجحان ساعد بر دامن و این که شاعر کدام را سروده یا نظر نهاییش کدام بوده نشان نمی دهد داستان داستان آن تلخ وش و بنت العنب در بیتی دیگر است و…

عبدی نوشته:

در ادامه سخن حمید رضا واج آرایی یا هم حرفی آمدن چند حرف یکسان یا مشابه است اما در این بیت تکرار شش وسس صدای تسبیح زیر لب را می دهد به آن آوامعنایی می گویند که از واج ارایی باباتر است یعنی صدای کلمات خود گویای معنا باشند .

حشمت نوشته:

اول اینکه دست در دامن بودن با شرم و حیای حافظ منافات دارد دوم تکرار صدای سین آواز ریزش دانه های تسبیح گسسته است پس ساعد درست است. برای روشن شدن مطلب به کتاب موسیقی شعر استاد شفیعی کدکنی مراجعه شود. در ضمن قدیم ترین درست ترین نیست زیرا می دانیم حافظ بر خلاف حضرت مولانا اشعار خود را در طول سالها تصحیح می کرده است.

آزاد نوشته:

با سلام.به جهت نزهت ناظران و فصحت حاضران،به نکته ای اشاره می کنم:
در دیداری که بین ملک الشعرای بهار و ایرج میرزا در منزل ایرج اتفاق افتاده بود،جناب ملک الشعرا بنا به دلیلی بیت مورد بحث را با تغییری جزئی بدین شکل قرائت فرمودند:
رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر پاچه ساقی سیمین ساق بود.
به نقل از مرحوم اخوان ثالث در یکی از کتابهایش که الان نام آن در ذهنم نیست.

مرتضی نوشته:

من به عنوان یک فرد عامی نظرم را میدهم چرا که نه متخصصم و نه حافظ شناس. بحث دامن و ساعد شد. من به نسخه هایی که از دیوان حافظ در خانه دارم مراجعه کردم. هم دامن ثبت شده، هم ساعد. چون نیست خواجه حافظ، معذور دار ما را.
در مورد ساعد استدلالاتی آورده شده ولی دامن را رها کرده اند جز یک نفر که در شان حافظ ندیده است که دامن ساقی را بگیرد. اگر شعر را عرفانی فرض کنیم، واژه های ساقی و می تعبیرات خاص خود را خواهند داشت. ساقی خدای تبارک و تعالی است و می نعمات و عطیات او. با این دید نگاه کنید ایراد نخواهید گرفت که چرا حافظ گفته “به می سجاده رنگین کن گرت پیر مغان گوید”. منظور این نیست که به می ناپاک سجاده را که محل سجده و ارتباط با معبود است آلوده کنیم. در این سجاده نعمات گوناگون الهی را می چنیم تا رنگین شود و هنگام ارتباط با خالق یاد آن نعمت ها بیفتیم و سپاسگزار باشیم. با این دید، ایرادی ندارد که حافط دست به دامن ساقی بشود و از او کمک بخواهد.
در مورد رشته تسبیح هم خوب گفته اند. من می خواهم بعد دیگری به آن بیفزایم. بیایید تسبیح را مصدر بگیریم، به معنی ذکر گفتن. در این صورت کسی که پیوسته ذکر می گفت (رشته تسبیح) بالاخره رابطه با معبود ایجاد می کند و دامن ساقی به دستش می رسد. در این وصال چنان محو تماشاهای معبود می شود که دیگر نمی داند چه بگوید. ذکر او منقطع می شود و رشته تسبیح می گسلد.
پرچانگی این کوچک را ببخشید.

مرتضی نوشته:

ببخشید، اصلاح می کنم: محو تماشای معبود

سیاوش بابکان نوشته:

جناب محمد رضا با توجه به رزاق بودن خدا در بیت هفتم و سرخوشی یار در بیت دهم و جام بر سر تاقچه در همان مصرع و حال وهوای کلی شعر از مهر ورزی معشوق و اشتیاق وی به عاشق،و ………. بی گمان دست خواجه بایداندر دامن ساقی بوده باشد و نه بر ساعد او

شرح سرخی بر حافظ نوشته:

در مورد ساعد ، هر چند که واج آرایی زیبایی به نظر می رسد ولی حافظانه نیست و حافظ هیچ وقت چنین نمی نویسد . زیرا کاربرد امثال جای خود دارد . دست به دامن شدن اصطلاح است . و هیچ وقت نمی گویند دست به ساعد شدن . دست و دامن در راستای یکدیگرند .
سعدی در دیباچه می فرماید :
دست از دامنم برفت و یا
دست من بود دلا دامن تو …
بنابراین دامن حافظانه است و ساعد را ناسخانی ضبط کرده اند که از ظرایف شعری بی اطاع بوده امند .

شرح سرخی بر حافظ نوشته:

ببخشید دامن از دست برفت

عیسی نوشته:

صددرصد ساعد درسته. رشته تسبیح رو نمیشه بمعنی نخ تسبیه در نظر گرفت. چون در این صورت بیت معنی خودش رو کاملا از دست میده. دست شاعر چه در دامن و چه در ساعد ساقی باشه، رشته نخ تسبیح چطوری میتونه پاره بشه؟ DDDD

رشته تسبیح رو محتمل تره که بمعنی جمعی از اهل عرفان درنظر گرفت که در حال ثناگویی هستند. در اینصورت در کنار هم قرار میگیرند و سنت دعای دست جمعی هم اینطوری معنی پیدا میکنه. دراینصورت اون تفکر چندلایه ای حافظ هم که در ابیاتش انتظار داریم وجود داشته باشه، اتفاق میفته. یکی از این جمع برخلاف مجموعه حرکتی کرده و از اون فضا جدا شده.

ایران نوشته:

در بیت ۸ کلمه دامن کاملاً اشتباه است وبه جای آن کلمه ساعد باید نوشته شود چرا که این بیت دارای واج آرایی حرف( سین )است باتشکر

بابا طاهر نوشته:

منم یه دیوان قدیمی دارم که مال پدر بزرگم بوده وبه جای کلمه ی “دامن” از “ساعد” استفاده کرده است.

میلاد نوشته:

حضرت حافظ به صورت ضمنی با آگاهی از اینکه دوستان فکر میکنند باید واژه “ساعد” به جای “دامن” برای خوش آهنگ تر شدن بیت و اشاره به ذکر “سبحان الله” قرار گیرد و خود ایشان نیز تصدیق میکنند! معذوریت خود را اعلام کرده اند. و رشته تسبیح گفتن حتی در واج آرایی هم گسسته شده است!

میلاد زائرمیری نوشته:

حضرت حافظ به صورت ضمنی با آگاهی از اینکه دوستان فکر میکنند باید واژه “ساعد” به جای “دامن” برای خوش آهنگ تر شدن بیت و اشاره به ذکر “سبحان الله” قرار گیرد و خود ایشان نیز تصدیق میکنند! معذوریت خود را اعلام کرده اند. و رشته تسبیح گفتن حتی در واج آرایی هم گسسته شده است!

ناشناس نوشته:

بر در شاهم گدایی نکته ای در کار کرد
گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود
معروف است که در مدرسه ای در اصفهان شیخی مشغول تدریس بود .
شخصی از راه رسید . درمانده و پریشان که مسافرم . پول کم آوردم و نیاز به کمک دارم تا به شهر و دیارم برگردم .
آقا فرمودند بروید از کسبه محل شخصی را برای ضمانت بیاورید .
مرد بیچاره مدام تکرار میکرد من اینجا غریبم . میگفتندش بروید کسی را بیاورید که آقا بشناسدشان . باز هم مرد بینوا گفت خدا شاهد است من اینجا کسی ندارم …
کریم شیره ای آنجا نشسته بود آخر عصبانی شد گفت: مرد حسابی برو یک نفر را بیار که آقا بشناسه ! آقا خدا را چه می شناسه ؟!

دکتر ترابی نوشته:

افصح المتکلمین ( یکی دیگر از القاب شیخ شیراز است) می فرماید:

« پادشاهی پارسایی را پرسید ؛ هیچت از ما یاد می آید؟ گفت ،آری آنگاه که خدارا فراموش می کنم «!

کسرا نوشته:

خیلی پر مفهوم و زیباست… فقط بیت اولش به اندازه دیوان بعضی از بظاهر شاعر های امروزی میرزه..

negin نوشته:

در کتاب های قدیمی حافظ دامن به کار بده شده اما در کتاب های جدیدتر و مدارس ساعد به کار برده میشه تا دانش آموزان شعر رو به چالش نکشند . اما اساتید ادبیات ذکر میکنند که دامن درسته.

میکاییل ساحلی نوشته:

با سلام و خسته نباشید، ممکنه نحوه خواندن مصرع دوم بیت اول رو توضیح بدین؟ نمی تونم صحیح و موزون مصرع رو بخونم. متشکرم

میکاییل ساحلی نوشته:

همینطور مصرع دوم بیت چهار. بنده چندان اطلاعاتی از ادبیات ندارم اما ابه عنوان یک مبتدی احساس می کنم این دو مصرع اشکال وزن دارند. ممنون می شوم راهنمایی ام کنید.

بابک نوشته:

@میکاییل ساحلى،
بیت اول، مصراع دوم:
مِهروَرزىِ تو(توقف کوتاه) با ما (توقف کوتاه) شُهرهء آفاق بود
بیت چهار مصراع دوم:
دوستى و مِهر(توقف کوتاه) بَر یک عَهد(توقف کوتاه) و یک میثاق بود
وَ باید اُ خوانده شوند

میکاییل ساحلی نوشته:

با تشکر از بابک، سوال دیگر بنده این است که احیانا این دو مصرع اشکال وزنی ندارند؟

بابک نوشته:

میکاییل ساحلى گرامى،
گمان کنم منظور شما از وزن، که بر مبنا اوزان عَروض است، شاید ردیف و آهنگ باشد؟
به هر حال تا آنجا که سواد من قد مى دهد، نه در هیچکدام مشکل ندارند.

حسینعلی همیری نوشته:

جناب میکاییل ساحلی،
برای درست شدن وزن بیت اول و چهار بایستی «ی» را در کلمات «مهرورزیّ» و «دوستیّ» مشدد تلفظ کنید.
یاحق

محسن نوشته:

در خصوص “دامن” و “ساعد”، به نظر درستتر “سینه” باشه. من حافظ شناس نیستم، اما مصرع به گوش و حس بیشتر با “سینه” جور نمیاد؟

دستم اندر سینه ساقى سیمین ساق بود

شمس الحق نوشته:

آقا محسن دست بدامن شدن یک اصطلاح است که کمک خواستن و درخواست کردن معنی میدهد ، نه آنکه بواقع دست را در دامن کسی دراز کنند که شما سینه را پیشنهاد می فرمایی !!

امیر نوشته:

در بیت هشتم به دلیل وجود واج ارایی زیبایی خاصی پدید امده است اما در برخی منابع به جای کلمه دامن کلمه ساعد اورده شده که فکر میکنم درست باشد .
دستم اندر ساعد ساقی سیمین ساق بود

امیر نوشته:

در ضمن دم اقا محسن گرم کلی خندیدم ..

مهدی نوشته:

بر در شاهم گدایی نکته‌ای در کار کرد
گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزاق بود
سلام دوستان این بیت مربوط هستش به داستان شاه نعمت الله ولی و امیر تیمور و وزیرانش که هر وقت امیر تیمور یا وزیرانش شاه نعمت الله رو دعوت میکرد بعد از تموم شدن غذا شاه نعمت الله رو میکرد به میزبان و میهمانها و میگفت ببخشید کم بود به هر حال روزی ما بود حلالتون باشه میزبان میگفت من مهمون دعوت کردم من غذا دادم شما میگید حلالتون باشه ؟
بعد تصمیم گرفتن امتحانش کنن به امیر تیمور گفتند شما که انقدر به این احترام میزارید ایشون هرجا میشینن غذا میخورن میگن غذای ما بود ما رزاق بودیم نوش جانتون بعد تیمور گفت شما برید از بین مردم گوسفند یکی رو به زور و کتک بگیرید بیارید غذا درست میکنیم شاه نعمت الله رو دعوت کنیم خلاصه با گوسفند زوری که گرفته بودن غذا درست کردن و شاه رو دعوت کردن و شروع کردن به خوردن غذا وشاه نعمت الله طبق معمول گفتند بفرمایید بخورید این رزق ماست بعد امیر تیمور سوال کردند گفتند ببخشید من شنیدم شما هر جا به میمانی میرید میگید این غذا روزی منه حالال بخورید بعد شاه گفتند بله الانم میگم امیر تیمور گفت برید جلاد رو صدا کنید و امیر تیمور از جلاد پرسید که گوسفند رو از کجا آوردی گفت از یه پیر زن به زور گرفتم فقط هم یه گوسفند داشت ازش به زور گرفتیم شاه فرمودن برید اون پیرزن رو بیارید و اون پیر زن گفت پسر مریض داشتم و این گوسفند رو نظر شاه نعمت الله کرده بودم تا پسرم شفا پیدا کنه بعد شاه نعمت الله فرمودن مادر غذاتون رو ما خوردیم نظرتون قبول.
جاهای دیگه هم حافظ از شاه اشاره کردن مثل آنان که خاک را به نظر کمیا کنند آیا بود که گوشه چشمی به ما کنند

جهان نوشته:

رشته تسبیح اگر بگسست معذورم بدار
دستم اندر دامن ساقی سیمین ساق بود

کلمه دامن درست است و حافظ عذر خواهی میکنه از اینکه دمی از ذکر و یاد حق غافل شده وتوجهش به ساقی سیمین ساق به قصد کامجویی جلب شده.
این بعد انسانی حافظ است .
وبا توجه به عذر خواهی حافظ بی معنی خواهد بود که اینبار ساقی را صورتی دیگر از معبود بپنداریم چون اینگونه میشود
خدایا مرا ببخش که ذکر گفتنم قطع شد چون حواسم از تو بتو پرت شد.
بهر حال باید توجه داشت که زندگی روزمره حافظ تاثیر زیادی در اشعارش داشته وبیان حقایق بصورت رندانه از ویژگیهای اوست.

مهدی.ن نوشته:

مهدی عزیز اینکه اشاره ی خواجه در اینجا به شاه نعمت الله ولی و لاجرم تکریم او و تایید منش اش باشد تردید دارم چرا که در بیتی که شاهد آورده اید(آنان که خاک را به نظر کیمیا کنند…) حافظ به کنایه و تعریض شخصیت و منش شاه نعمت الله را مردود می شمارد و در ادامه با بیتِ “دردم نهفته ز طبیبان مدعی…” او را در زمره ی طبیبان مدعی می آورد…

سیدعلی ساقی نوشته:

پیش از اینت بیش از این اندیشه‌ی عشّاق بود
مهــــــــرورزّیِ تـو با ما شُــــــــهره‌یِ آفاق بود
دربعضی از نسخه‌ ها، در این غزل بیت دیگری بشرح: ” پیش از این کاین نُه رواقِ چرخِ اخضر بَرکشند / دورِ شاهِ کامکار و عهد بو اسحق بود ” دیده شده که شاهدی روشن بر این ادّعاست که این غزل خطاب به “شاه شیخ ابواسحاق” سروده شده است .
می‌فرماید : قبل از این نسبت به عاشقان توِجهِ بیشتری می‌کردی و بیشتربه فکرشان بودی . اظهار وابرازِ محبّت تو به ما، زبانزدِ اقصی نقاطِ جهان و تمام اهلِ عالم بود.مامشهور به لطف توبودیم. ……
ابواسحاق سرداری لایق و حکمرانی دانشمند بود. در علم نجوم دست داشت و خود نیز شعر نیکو می سرود چنان که دو رباعی زیر را آن گاه که می خواستند او را از زندان برای کشتن ببرند، سروده و بر دیوارِ زندان به یادگارنوشت:
افسوس که مرغِ عمر را دانه نماند
امید بهیچ خویش و بیگانه نماند
دردا و دریغا که درین مدّتِ عمر
از هر چه بگفتیم جز افسانه نماند
با چرخ ستیزه کار مستیز و برو
با گردش دهر در میاویز و برو
زین جام جهان نما که نامش مرگ است
خوش درکش و جرعه بر جهان ریز و برو
شاه ابواسحاق نسبت به فضلا و دانشمندان علاقه و محبتّی خاص داشت و دربارش مأمنِ اهل علم و ادب بوده است.
….شاه شیخ ابواسحاق وحافظ دارایِ روابطِ خاصِ عاطفی وپیوندِدوستی بودند وحافظ دراین غزل از همنشینی بااویادکرده است.البته بارهاگفته شده که مدحِ در غزلیاتِ حافظ بهانه ای برایِ خَلقِ مضامینِ متنّوعِ شاعرانه وعارفانه بوده ومتفاوت ازمداحی هایِ سایرِشاعرانست.
راستی خاتمِ فیروزه یِ بواسحاقی
خوش درخشید ولی دولتِ مستعجل بود
یاد باد آن صحبت شبـها که با نوشین لبان
بحث سـرّ عشق و ذکر حلقه‌ی عشّاق بود
یادش بخیر آن شبهایی که در مجلسِ اُنس همراه وهمدل باشیرین لبان، دورِهم می نشستیم وسخنان شیرینی از رازِ عشق رد وبدل می شد و یادی از محافلِ عاشقانه می‌کردیم .
حافظ زگریه سوخت بگو حالش ای صبا
باشاهِ دوست پرورِ دشمن گدازِ من
پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند
منظر چشم مرا ابـروی جانان طاق بـود
سقفِ سبز : آسمان ، گنبدخضرا
طاق مینا : استعاره از آسمان
منظر : نظرگاه ، منظره ،
طاق درمصرعِ دوّم ایهام دارد : ۱- سقف هلالی ۲- تک وتنها ۳- ایوان ۴- طاقچه دراینجاهرچهارمعنا موردِنظر شاعربوده است.
حافظ در اینجابه نکته یِ عارفانه ای اشاره می کند وآن اینکه ؛ قبل از خلقتِ آسمانها و زمین، دل و جانِ عاشق ما وجود داشته و از همان زمان زیباییهایِ معشوق (کمانِ ابرویِ جانان) موردِ توّجه ما بوده و به او عشق می‌‌ورزیده‌ایم.
نبودرنگِ دوعالم که رنگِ الفت بود
زمانه طرحِ محبّت نه این زمان انداخت
از دمِ صبح ازل تا آخرِ شام ابـد
دوستیّ و مهر بر یک عهد و یک میثاق بـود
دم : هنگام ، وقت
ازل : زمان بی سر‌آغاز
ابد : زمان بی سرانجام
از همان روز نخست ، رسمِ مهرورزی و محبّت(عاشقی) بر یک عهدوپیمانِ استوار بسته شده و تا ابد بر همین پیمان پایدار خواهد ماند.
مرا روزِ ازل کاری بجز رندی نفرمودند
هرآن قسمت که آنجارفت ازآن افزون نخواهدبود.
سایه‌یِ معشوق اگر افتاد بر عاشق ، چه شد؟!
ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بـود
سایه : حمایت ، انعکاس ، توّجه وعنایت
چه شد :چه ایرادی دارد؟ تعجبی ندارد
چنانچه معشوق سایه‌یِ لطف و حمایتش رابر عاشقِ دلداده‌ انداخته‌است، تعجّبی ندارد زیرا ما عاشقان نیازمندِ توّجه ِاو بودیم و او(معشوق) نیز متقابلاً به مااشتیاق داشت ومیلش براین بودکه به ماتوّجه وعنایت کند.اونازکندمااظهارِنیازکنیم،عاشقی یک سودایِ دو طرفه میانِ عاشق ومعشوق است،وصدالبته تفاوت میانِ این دوبسیار:
میانِ عاشق ومعشوق فرق بسیاراست
چو یار ناز نمــــاید شما نیاز کنـــید
حُسنِ مهرویانِ مجلس گرچه دل می‌برد و دین
بحث ما در لطفِ طبع و خوبیِ اخلاق بـود
اگر چه در مجلس زیبا رویانی حضور داشتند که زیبائی هایشان دل و دین را از کف می‌ربود ولی ما بی خبر در باره‌یِ نیک سرشتی و نیکوییِ اخلاق بحث می کردیم ، ما ازحدودِ اخلاقی خارج نمی شدیم وروابطمان براساسِ ارزش هایِ اخلاقی بود.
رویِ خوبت آیتی ازلطف برماکشف کرد
زآنزمان جزلطف وخوبی نیست درتفسیرِ ما
بر در شاهم گدائی نکته‌ای در کار کرد
گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزّاق بـود
یک نفرفقیردردرگاهِ پادشاه (نکته‌ای درکارم کرد) موضوعِ مهمّی رابه من یادآور شد،گفت : بر سر هر سفره‌ای که نشستم دیدم تنها خداونداست که روزی رسان است. به عبارت دیگر: نیاز خود را فقط به خداوندبگو وبر در پادشاه هم اظهارِنیازنکن . ملاحظه می شودکه بااینکه غزل درمدحِ پادشاهست،لیکن حافظ بی هیچ واهمه ای،اعتقاداتِ شخصیِ خودرامطرح می سازد وبابیانِ حقایقِ نغز ونکته های لطیف،توّجهِ پادشاه ودیگران به زوال پذیری وناپایداریِ تمامِ قدرتها درمقابلِ اراده یِ ذاتِ بی همتا، معطوف می دارد.
ای گدایانِ خرابات خدایارِشماست
چشمِ انعام مَداریدبه انعامی چند
رشته‌یِ تسبیح اگر بگسست معذورم بـدار
دستم اندر دامن ساقیِّ سیمین ساق بـود
زبانِ کنایه آمیز وطنزوطعنه یِ حافظ برای برجسته سازیِ حقایق، هیچ حدومرزی ندارد،پادشاه وگدا نمی شناسد، شیخ وشاب راملاحظه نمی کند واغلبِ اوقات ازخطوطِ قرمزِ مذاهب وادیان نیزبی هیچ اِبایی عبورکرده وهمه چیز راازدمِ تیغِ تمسخر می گذراند.او مطالبی راکه دردوره یِ خفقان و حاکمیّتِ تندروهایِ خشک مذهب، هیچ کس قادربه طرح آنهانیست، باشهامت وجسارت بیان می کند تااگرچنانچه قراراست باطرحِ آنها اتّفاقِ شومی رخ دهدو بلایی ازآسمان نازل گردد ،زودتر رخ دهد….
باطنز وطعنه می فرماید: اگر ذکر و وِردِمذهبیِ من قطع گردیدوبندِ تسبیحِ من پاره شد،دلیلِ قابلِ قبول وموجّهی دارد،زیرا آن زمان من دست به دامنِ ساقیِ بلورین ساعد (معشوق) بودم وآنقدر مدهوشِ زیباییهایِ اوشده بودم که متوجّهِ پاره شدنِ تسبیح نشدم.(برتریِ عشقبازیِ آگاهانه بامعشوق وبه زیرِسئوال بردنِ عبادتِ ناآگاهانه)
” واج آرایی ” که عبارتست ازتکرارِ یک حرف دریک مصراع یابیت،دراینجا رخ داده وتکرارِ حرفِ “س”سببِ ایجادیک موسیقیِ دلنشین درپس زمینه یِ الفاظ شده است .
رشته ودانه هایِ تسبیح درنظرگاهِ حافظ نمادِ ریاکاری وچیزی بیش از دام نیست.
زِرَهم میفکن ای شیخ به دانه هایِ تسبیح
که چومرغ زیرک افتد نفتد به هیچ دامی
در شبِ قـدر اَر صبوحی کرده‌ام عیبم مـکن
سرخوش آمد یار و جامی در کنار طاق بـود
صبوحی کردن: شرابِ بامدادی نوشیدن
همان توضیحی که دربیتِ قبلی داده شد براین بیت نیز صدق می کند. (برجسته سازیِ عشقبازیِ صادقانه بامعبود به جایِ عبادتِ ریاکارانه)
اگر در سحرگاهِ شبِ قدر به جایِ عبادت ورازونیازشراب نوشیده‌ام واقدام به روزه خواری کرده‌ام بر من خرده مگیر، زیرا ازیکسو یارم مستانه و شادمان آمد وازسویِ دیگر جامِ شرابی آماده یِ نوشیدن در طاقچه بود،همه چیز خودبخودمهیّاگردید و من ناچار وبی اختیار شراب نوشیدم. صبوحی همان “ثلاثه‌ی غسّاله” است درقدیم هنگام سحرگاهان، سه جام شراب می‌نوشیدند: یکی برای دفعِ خمارِ مستی شب پیش ، یکی برای شستشویِ معده و سوّمی برای شاد و سرخوش بودن در طول روز.
ساقی حدیثِ سرو وگل ولاله می رود
وین بحث باثلاثه یِ غسّاله می رود.
شعر حافـظ در زمان آدم اندر باغ خُـلـد
دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بــود
باغ خُلد : بهشت
دراین بیت شاعرمبالغه کرده وبه زبانِ طنز،ازخودستایش می کند ومی فرماید: ابتدای خلقت،آن زمانی که حضرت آدم هنوز در بهشت زندگی می‌کرد، شعرِ حافظ بوده و بر رویِ برگ هایِ گلها نوشته شده بوده وزیب وزیورِ گلهایِ بهشتی بود…..الحق که راست فرموده واین ابیات قطعن بررویِ گلهایِ بهشتی نقش بسته تاطراوت وزیباییِ آنها هزارچندان گردد.
درآسمان نه عجب گربه گفته یِ حافظ
سرود زهره به رقص آورد مسیحا را

سیدعلی ساقی نوشته:

کلمه دامن به این جهت درست است که به معنای عمیق تری رهنمون می گردد. دست به دامن کسی شدن به معنای پرداختن ، توسل وپناه بردن به اوست. حافظ رندانه می خواهد برتری عشقبازی:(دست به دامن ساقی شدن) را به عبادت کورکورانه وبی معنی:(تسبیح چرخاندن) انتقال دهد.ساعد به جای دامن درست است که واج آرایی را تقویت می کند ولی معنای بالا رانخواهد رساند.حافظ به عمق معنا بیشتر اهمییت میدهد واولویت اول وی واج آرایی که تنها زینت شعر محسوب می گرددنیست. ضمن آنکه تسبیح چرخاندن همان دست به دامن خداشدن درنزد عوام است وباآوردن دامن درمصرع دوم این معنا بیشتر برجسته می گردد.همچنین بدون ساعد نیز واج آرایی درهمان مصرع تحقق یافته ونیازی به آوردن ساعد که معنای سطحی تری نسبت به دامن ایجاد می کند نیست وحافظ نسبت به این موضوع توجه عمیقی دارد.

مهدی نوشته:

سلام به نظر بنده اینطور بهتر است بگوییم
دستم اندر دست آن ساقی سیمین ساق بود

سیدعلی ساقی نوشته:

پیش از اینت بیش از این اندیشه‌ی عشّاق بود

مهــــــــرورزّیِ تـو با ما شُــــــــهره‌یِ آفاق بود

دربعضی از نسخه‌ ها، در این غزل بیت دیگری بشرح: ” پیش از این کاین نُه رواقِ چرخِ اخضر بَرکشند / دورِ شاهِ کامکار و عهد بو اسحق بود ” دیده شده که شاهدی روشن بر این ادّعاست که این غزل خطاب به “شاه شیخ ابواسحاق” سروده شده است .

می‌فرماید : قبل از این نسبت به عاشقان توِجهِ بیشتری می‌کردی و بیشتربه فکرشان بودی . اظهار وابرازِ محبّت تو به ما، زبانزدِ اقصی نقاطِ جهان و تمام اهلِ عالم بود.مامشهور به لطف توبودیم. ……

ابواسحاق سرداری لایق و حکمرانی دانشمند بود. در علم نجوم دست داشت و خود نیز شعر نیکو می سرود چنان که دو رباعی زیر را آن گاه که می خواستند او را از زندان برای کشتن ببرند، سروده و بر دیوارِ زندان به یادگارنوشت:

افسوس که مرغِ عمر را دانه نماند

امید بهیچ خویش و بیگانه نماند

دردا و دریغا که درین مدّتِ عمر
از هر چه بگفتیم جز افسانه نماند

با چرخ ستیزه کار مستیز و برو
با گردش دهر در میاویز و برو

زین جام جهان نما که نامش مرگ است
خوش درکش و جرعه بر جهان ریز و برو

شاه ابواسحاق نسبت به فضلا و دانشمندان علاقه و محبتّی خاص داشت و دربارش مأمنِ اهل علم و ادب بوده است.

….شاه شیخ ابواسحاق وحافظ دارایِ روابطِ خاصِ عاطفی وپیوندِدوستی بودند وحافظ دراین غزل از همنشینی بااویادکرده است.البته بارهاگفته شده که مدحِ در غزلیاتِ حافظ بهانه ای برایِ خَلقِ مضامینِ متنّوعِ شاعرانه وعارفانه بوده ومتفاوت ازمداحی هایِ سایرِشاعرانست.

راستی خاتمِ فیروزه یِ بواسحاقی

خوش درخشید ولی دولتِ مستعجل بود

یاد باد آن صحبت شبـها که با نوشین لبان

بحث سـرّ عشق و ذکر حلقه‌ی عشّاق بود

یادش بخیر آن شبهایی که در مجلسِ اُنس همراه وهمدل باشیرین لبان، دورِهم می نشستیم وسخنان شیرینی از رازِ عشق رد وبدل می شد و یادی از محافلِ عاشقانه می‌کردیم .

حافظ زگریه سوخت بگو حالش ای صبا

باشاهِ دوست پرورِ دشمن گدازِ من

پیش از این کاین سقف سبز و طاق مینا برکشند

منظر چشم مرا ابـروی جانان طاق بـود

سقفِ سبز : آسمان ، گنبدخضرا

طاق مینا : استعاره از آسمان

منظر : نظرگاه ، منظره ،

طاق درمصرعِ دوّم ایهام دارد : ۱- سقف هلالی ۲- تک وتنها ۳- ایوان ۴- طاقچه دراینجاهرچهارمعنا موردِنظر شاعربوده است.

حافظ در اینجابه نکته یِ عارفانه ای اشاره می کند وآن اینکه ؛ قبل از خلقتِ آسمانها و زمین، دل و جانِ عاشق ما وجود داشته و از همان زمان زیباییهایِ معشوق (کمانِ ابرویِ جانان) موردِ توّجه ما بوده و به او عشق می‌‌ورزیده‌ایم.

نبودرنگِ دوعالم که رنگِ الفت بود

زمانه طرحِ محبّت نه این زمان انداخت

از دمِ صبح ازل تا آخرِ شام ابـد

دوستیّ و مهر بر یک عهد و یک میثاق بـود

دم : هنگام ، وقت

ازل : زمان بی سر‌آغاز

ابد : زمان بی سرانجام

از همان روز نخست ، رسمِ مهرورزی و محبّت(عاشقی) بر یک عهدوپیمانِ استوار بسته شده و تا ابد بر همین پیمان پایدار خواهد ماند.

مرا روزِ ازل کاری بجز رندی نفرمودند

هرآن قسمت که آنجارفت ازآن افزون نخواهدبود.

سایه‌یِ معشوق اگر افتاد بر عاشق ، چه شد؟!

ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بـود

سایه : حمایت ، انعکاس ، توّجه وعنایت

چه شد :چه ایرادی دارد؟ تعجبی ندارد

چنانچه معشوق سایه‌یِ لطف و حمایتش رابر عاشقِ دلداده‌ انداخته‌است، تعجّبی ندارد زیرا ما عاشقان نیازمندِ توّجه ِاو بودیم و او(معشوق) نیز متقابلاً به مااشتیاق داشت ومیلش براین بودکه به ماتوّجه وعنایت کند.اونازکندمااظهارِنیازکنیم،عاشقی یک سودایِ دو طرفه میانِ عاشق ومعشوق است،وصدالبته تفاوت میانِ این دوبسیار:

میانِ عاشق ومعشوق فرق بسیاراست

چو یار ناز نمــــاید شما نیاز کنـــید

حُسنِ مهرویانِ مجلس گرچه دل می‌برد و دین

بحث ما در لطفِ طبع و خوبیِ اخلاق بـود

اگر چه در مجلس زیبا رویانی حضور داشتند که زیبائی هایشان دل و دین را از کف می‌ربود ولی ما بی خبر در باره‌یِ نیک سرشتی و نیکوییِ اخلاق بحث می کردیم ، ما ازحدودِ اخلاقی خارج نمی شدیم وروابطمان براساسِ ارزش هایِ اخلاقی بود.

رویِ خوبت آیتی ازلطف برماکشف کرد

زآنزمان جزلطف وخوبی نیست درتفسیرِ ما

بر در شاهم گدائی نکته‌ای در کار کرد

گفت بر هر خوان که بنشستم خدا رزّاق بـود

یک نفرفقیردردرگاهِ پادشاه (نکته‌ای درکارم کرد) موضوعِ مهمّی رابه من یادآور شد،گفت : بر سر هر سفره‌ای که نشستم دیدم تنها خداونداست که روزی رسان است. به عبارت دیگر: نیاز خود را فقط به خداوندبگو وبر در پادشاه هم اظهارِنیازنکن . ملاحظه می شودکه بااینکه غزل درمدحِ پادشاهست،لیکن حافظ بی هیچ واهمه ای،اعتقاداتِ شخصیِ خودرامطرح می سازد وبابیانِ حقایقِ نغز ونکته های لطیف،توّجهِ پادشاه ودیگران به زوال پذیری وناپایداریِ تمامِ قدرتها درمقابلِ اراده یِ ذاتِ بی همتا، معطوف می دارد.

ای گدایانِ خرابات خدایارِشماست

چشمِ انعام مَداریدبه انعامی چند

رشته‌یِ تسبیح اگر بگسست معذورم بـدار

دستم اندر دامن ساقیِّ سیمین ساق بـود

زبانِ کنایه آمیز وطنزوطعنه یِ حافظ برای برجسته سازیِ حقایق، هیچ حدومرزی ندارد،پادشاه وگدا نمی شناسد، شیخ وشاب راملاحظه نمی کند واغلبِ اوقات ازخطوطِ قرمزِ مذاهب وادیان نیزبی هیچ اِبایی عبورکرده وهمه چیز راازدمِ تیغِ تمسخر می گذراند.او مطالبی راکه دردوره یِ خفقان و حاکمیّتِ تندروهایِ خشک مذهب، هیچ کس قادربه طرح آنهانیست، باشهامت وجسارت بیان می کند تااگرچنانچه قراراست باطرحِ آنها اتّفاقِ شومی رخ دهدو بلایی ازآسمان نازل گردد ،زودتر رخ دهد….

باطنز وطعنه می فرماید: اگر ذکر و وِردِمذهبیِ من قطع گردیدوبندِ تسبیحِ من پاره شد،دلیلِ قابلِ قبول وموجّهی دارد،زیرا آن زمان من دست به دامنِ ساقیِ بلورین ساعد وبازو (معشوق) بودم وآنقدر مدهوشِ زیباییهایِ اوشده بودم که متوجّهِ پاره شدنِ تسبیح نشدم.(برتریِ عشقبازیِ آگاهانه بامعشوق وبه زیرِسئوال بردنِ عبادتِ ناآگاهانه)

” واج آرایی ” که عبارتست ازتکرارِ یک حرف دریک مصراع یابیت،دراینجا رخ داده وتکرارِ حرفِ “س”سببِ ایجادیک موسیقیِ دلنشین درپس زمینه یِ الفاظ شده است .

رشته ودانه هایِ تسبیح درنظرگاهِ حافظ نمادِ ریاکاری وچیزی بیش از دام نیست.

زِرَهم میفکن ای شیخ به دانه هایِ تسبیح

که چومرغ زیرک افتد نفتد به هیچ دامی

در شبِ قـدر اَر صبوحی کرده‌ام عیبم مـکن

سرخوش آمد یار و جامی در کنار طاق بـود

صبوحی کردن: شرابِ بامدادی نوشیدن

همان توضیحی که دربیتِ قبلی داده شد براین بیت نیز صدق می کند. (برجسته سازیِ عشقبازیِ صادقانه بامعبود به جایِ عبادتِ ریاکارانه)

اگر در سحرگاهِ شبِ قدر به جایِ عبادت ورازونیازشراب نوشیده‌ام واقدام به روزه خواری کرده‌ام بر من خرده مگیر، زیرا ازیکسو یارم مستانه و شادمان آمد وازسویِ دیگر جامِ شرابی آماده یِ نوشیدن در طاقچه بود،همه چیز خودبخودمهیّاگردید و من ناچار وبی اختیار شراب نوشیدم. صبوحی همان “ثلاثه‌ی غسّاله” است درقدیم هنگام سحرگاهان، سه جام شراب می‌نوشیدند: یکی برای دفعِ خمارِ مستی شب پیش ، یکی برای شستشویِ معده و سوّمی برای شاد و سرخوش بودن در طول روز.

ساقی حدیثِ سرو وگل ولاله می رود

وین بحث باثلاثه یِ غسّاله می رود.

شعر حافـظ در زمان آدم اندر باغ خُـلـد

دفتر نسرین و گل را زینت اوراق بــود

باغ خُلد : بهشت

دراین بیت شاعرمبالغه کرده وبه زبانِ طنز،ازخودستایش می کند ومی فرماید: ابتدای خلقت،آن زمانی که حضرت آدم هنوز در بهشت زندگی می‌کرد، شعرِ حافظ بوده و بر رویِ برگ هایِ گلها نوشته شده بوده وزیب وزیورِ گلهایِ بهشتی بود…..الحق که راست فرموده واین ابیات قطعن بررویِ گلهایِ بهشتی نقش بسته تاطراوت وزیباییِ آنها هزارچندان گردد.

درآسمان نه عجب گربه گفته یِ حافظ

سرود زهره به رقص آورد مسیحا را

امیر گوگل نوشته:

از دامن تو دست ندارند عاشقان
پیراهن صبورى ایشان دریده اى. حافظ
بدون شرح گویاست

کانال رسمی گنجور در تلگرام